سمیه خاتونی/ صبا؛ نمایش «نیمه تاریک ماه» همکاری مشترکی است از داوود بنیاردلان و گروه پادکست رختکن بازندهها؛ همین همکاری خود میتواند یادآور ترکیب یک تیم برنده باشد. چرا؟ زیرا نبض صحنه، کارگردان و سبک و سیاق او با گروه بازیگران در یک ردیف قرار گرفته است. پس عجیب نیست که دنیایی که بر صحنه میآفرینند، اینچنین صاف، ساده، یکدست و هماهنگ باشد. در واقع رازی در میان نیست؛ صحبت از زیستن در یک حس و حال مشترک است، مودی دلخواه از جنس حرفهای امروزی.
یک مهمانی پرهیاهو از خلوتهای شخصی
این نمایش تماشاگر را به یک مهمانی پرسر و صدا، اما پر از سکوت میبرد؛ سکوتهایی که هر کدام به اندازه یک وقفه طولانی میان آدمها فاصله انداخته است. مهمانها هر کدام با خود تنهاییشان را هم آوردهاند؛ خلوتی که دوست ندارند غریبهای در آن پا بگذارد، حتی اگر این غریبه شما باشید یا همسری که عاشقش هستند. مخاطب در همراهی با شخصیتها به لایههای گوناگون زندگی آنان وارد میشود: گاه نوستالژیهای گذشته، گاه موقعیتی از کشمکشهای درونی با خود یا نزدیکترین افراد زندگی و گاه دوستیهای ازدسترفته.
دیدنی بدون قضاوت
یکی از مهمترین ویژگیهای این اثر، متن قدرتمند و بیادعای آن است؛ متنی که توانایی گسترش کشمکش را در سه ساحت بیرونی، درونی و شخصی دارد، بیآنکه به دام شعارزدگی، فرمالیسم یا اغراق بیفتد. نمایش نه قصد دارد خود را به رخ بکشد و نه تماشاگر را در تردید رها کند؛ بلکه آینهای است که بیقضاوت روبهروی ما ایستاده است؛ جایی که خوب و بد و قضاوت جای خود را به دیدن صرف میدهند.در ابتدای پرشور نمایش، مخاطب تمایل دارد که ایکاش خود نیز یکی از مهمانان جمع باشد، اما هرچه داستان پیش میرود، فضای نمایش مهیبتر و هراسانگیزتر میشود. این توانایی از کارگردانی دقیق بنیاردلان و بازیهای باورپذیر بازیگران سرچشمه میگیرد؛ جایی که مهابت موقعیتها در دل روابط ساده و شوخیهای صمیمی بازتاب پیدا میکند.در این نمایش خبری از گریمهای پرزرقوبرق، حرکات اغراقشده یا به رخ کشیدن تواناییهای تکنیکی نیست. بازیگران با سادگی و بیتکلّف روی صحنه حاضر میشوند و همین سادگی به مخاطب حسی از امنیت و آرامش منتقل میکند.
نیمه تاریک ماه یک نمایش مفرح است که تماشاگر را به چالش درونی دعوت میکند: او پس از پایان اجرا درمییابد که گرچه در این مهمانی حضور نداشته است، اما بازتاب آن میتواند در زندگی شخصیاش حضوری پررنگ داشته باشد؛ تجربهای که ذهن او را به تفکر وامیدارد.
یکی از زیباییهای «نیمه تاریک ماه» در این است که آدمهای قصه هرکدام هویت و شخصیتپردازی ویژه خود را دارند. این تنوع هم در لایههای بصری و هم در گفتار و دیالوگها بازتاب پیدا میکند و مانع از یکنواختی و خستگی میشود. بازیگران با خلاقیت فردی توانستهاند هر شخصیت را منحصربهفرد بسازند و همین امر کیفیت اثر را ارتقا داده است.با این حال، حسرتی که پس از تماشای نمایش در ذهن باقی میماند این است که کاش متن آن اقتباس از یک فیلم نبود و بهعنوان اثری اورجینال روی صحنه میرفت. چراکه ظرفیتهای مشابه در نمایشنامههای دیگر نیز وجود دارد، اما به دلایل گوناگون کمتر به آنها پرداخته میشود.
دوست داشتنی شبیه به دوست نداشتن
نیمه تاریک ماه این پرسش اساسی را پیش روی مخاطب قرار میدهد: چرا حفظ روابط، صمیمیت و دوستداشتن یا دوست داشتهشدن در روزگار ما تا این اندازه با التهاب، تنش و دشواری همراه است و چرا دوستداشتنهای امروز شبیه به دوستنداشتن است؟ نمایش با ایجاد فضایی فریبنده و صمیمی، پرده از شکنندگی روابط برمیدارد؛ همراهی جمع دوستانهای که با فرو ریختن، حقیقتی تلخ و ماسیده را نشان میدهد. پایانبندیای که بنیاردلان ـ برخلاف نسخه فیلم ـ تمهید کرده، تیر خلاص است: آیا واقعاً میخواهیم از رازها و حقیقتهای پنهان اطرافیانمان آگاه شویم؟ پاسخ روشن است: نه! پس از تماشای این نمایش، دیگر نه میخواهیم بدانیم و نه میخواهیم زندگی را بازی کنیم. بازی خطرناک زندگی در واقعیت! کاش هیچگاه چنین بازیای آغاز نشود.