
علیرضا حسینمردی/ صبا؛ تاریخ تلویزیون مملو از نمونه سریالهایی است که کاراکتر اصلی آن، الهامبخش نام اثر نیز شدهاند. بااینحال، در نمونههای کمتری کاراکتر اصلی، تمامیت و وجودیت سریال میشود. «دکستر» Dexter شاید محبوبترین نمونه از یک سریالی باشد که بازیگر اصلی آن، علاوه براینکه نتوانسته است از زیر سایه چنین کاراکتری کنار رود، بلکه شبکه شوتایم بهعنوان پخشکننده این سریال نیز از زیر سایه این کاراکتر نتوانسته است کنار رود.
سریال «دکستر» برای هشت فصل از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ پخش شد؛ جدای از این، دو دنباله و یک پیشدرآمد نیز برای این فرنچایز ساخته شده است.
مانند دیگر محصولات تلویزیونی که کاراکتر اصلی آن، همه چیز سریال است، «دکستر» هواداران دوآتشه خود را داشته و یا از دست داده است. برخی از هواداران، اپیزود نهایی سری اصلی در سال ۲۰۱۲ را جنایتی در حق ضدقهرمان محبوب خود میدانستند. بههمینعلت، تیم تولید بر آن شد تا با ساخت سریال «دکستر: نسل جدید» Dexter: new blood، پایانی را برای دکستر رقم زند که برازنده او باشد. البته برخی دیگر از هواداران، معقد نیستند که این پایانبندی، شایسته معروفترین و محبوبترین قاتل سریالی در تاریخ تلویزیون بود. در نتیجه، تولیدکنندگان مجددا تصمیم گرفتند تا دکستر را دوباره احیا کنند!
جدای از «دکستر: رستاخیز» Dexter: Resurrection، تیم تولیدکنندگان جای پای «سوپرانو» و «شلدون» گذاشته و تصمیم گرفتند تا پیش درآمد کاراکتر دکستر را در «دکستر: گناه اصلی» Dexter: Original Sin، نشان دهند. این سریال هم به دوران کودکی و همچنین به اوایل مسیر او در کشتن آدمکشها، میپردازد.
یکی دیگر از نکات قابل توجه احیای دکستر این است که انگار شبکه شوتایم، هیچ چیزی برای ساختن نداشته و حرفی که مخاطبان بخواهند آنرا بشنوند، را برای زدن ندارد. این شبکه روزی رقیب اصلی اچبیاو بود و در کنار «دکستر»، سریالهای محبوبی نظیر «بیآبرو» Shameless، «بیلیونها» و «ری دانوان» را در باکس خود داشت. اما این محصولات را یکی پس از دیگری با اعمال و تزریق سیاستهای لیبرالیسم ازجمله تنوع جنسیتی و توانمندسازی زوری زنان، نابود کرد.
«دکستر: رستاخیز»، با استقبال هواداران همراه شده و هماکنون امتیاز ۹.۲ را در imdb دارد. با این که امتیازات سریالها، بهگونهای کاذب بالاتر از فیلمهای سینمایی در imdb، هستند، اما امتیاز بالای ۹، نشانگر دو موضوع است: انقدر سریالهای ضعیفی در چند سال اخیر پخش شده است که مخاطبان، چنین رتبهای را برای «دکستر» قائل میشوند. علت دیگر، علاقه و شیفتگی عجیب مردم آمریکا به قاتلان زنجیرهای است. تعدادی از پربینندهترین نه لزوما بهترین سریالهای چند سال اخیر، درباره قاتلان زنجیرهای است.
در بیابان این روزهای تلویزیون، «دکستر: رستاخیز»، مانند کوزه آبی است که باید با خوب و بد آن ساخت.
پسر دکستر در پایان سریال «نسل جدید» به پدرش شلیک میکند و خالقان سریال طوری وانمود میکنند که این کاراکتر بالاخره فوت شد، اما انگار او زنده مانده و بهعلت سردی هوا، خون کمی از دست داده بود و در جنگهای شمال نیویورک نمیمیرد. دکستر ۱۰ هفتهای به کما میرود و در این دوران، تعدادی از کاراکترهای سریال اصلی، به ملاقات او در دنیای ناخودآگاه میآیند. خوشبختانه، خبری از خواهر بسیار اعصاب خرابکن دکستر در فصل جدید نیست.
هریسون (پسر دکستر) پس از اینکه میپندارد پدر خود را کشته است، به شهر نیویورک رفته و در یک هتل لوکس، مشغول به کار میشود. پس از اینکه دکستر در بیمارستان به هوش میآید، مانند سریال اصلی، نوای پدر ناتنیاش بهعنوان راهنما، دوباره به کنار او میآید. کاپیتان باتیستا نیز پس از اینکه متوجه میشود دکستر زنده است، به ملاقات او آمده و معتقد است که قصابِ بندرِ بی، دکستر است. همزمان هریسون در هتلی که کار میکند، یک نفر را میکشد و با الهام گرفتن از درسهای پدرش، جسد را ۹ قطعه میکند. اما جسد، لو میرود. دکستر پس از اینکه شک میکند که این قتل احتمالا کار هریسون است، از بیمارستان فرار کرده و خود را به نیویورک میرساند.سپس کارآگاه پرونده قتل، به هریسون شک میکند. دکستر هنگامی که به نیویورک میآید، با یک راننده تاکسی از کشور هاییتی (علت آنرا در ضعفها خواهم گفت) آشنا شده و این بزرگمرد، علاوه براینکه آپارتمانی در زیرزمین خانه خود را به دکستر اجاره میدهد، راه و چاه کاسبی با خودرو را به دکستر نیز میآموزد.
دکستر در «رستاخیز» برخلاف «نسل جدید»، دوباره وسوسه میشود تا در نقش قصاب ظاهر شود. او پس از اینکه میبیند لقب «مسافر سیاه» Dark passenger را رسانهها به یک قاتل زنجیرهای دیگر دادهاند، دوباره به تنظیمات کارخانه بازمیگردد.
یکی دیگر از روایتهایی که به ماجراهای دکستر افزوده شده است، محفل قاتلان زنجیرهای به میزبانی بیلیونری با نام پریتر (با بازی پیتر دینکلیج) است. اوما تورمن نیز در نقش کارچاقکن این بیلیونر ظاهر میشود. چند تن از دیگر بازیگران مشهور تلویزیونی نیز در نقش قاتلان زنجیرهای بازی میکنند.
یکی از ضعفهای بزرگ سه نسخه پیشین در این فرنچایز، کاراکتر دبرا با بازی جنیفر کارپنتر بود. خوشبختانه خبری از او در این فصل نیست. این کاراکتر بهگونهای بسیار تصنعی، بددهن بود. مثالی معروفی در دنیای فوتبال آمریکایی وجود دارد که میگوید: «افزودن، با کاهیدن!» یعنی با حذف یک بازیکن ضعیف، تیم بهصورت اتوماتیک بهتر شد.
به غیر کارآگاه پلیس نیویورک، باقی کاراکترهای «رستاخیر» روی اعصاب نیستند و حداقل تا پایان اپیزود ششم، هیچ رفتار بسیار احمقانهای از هریسون سر نزده است تا دکستر مجبور شود آنرا ماستمالی کند؛ هریسون در «نسل جدید» روی اعصاب بود.
طراحی صحنه و تم رنگی سریال و اینکه قصه هنوز در زمستان میگذرد، حال و هوای متفاوتی با دنیای شهر میامی سریال اصلی دارد. شاید فضای سریال به خوفناکی «نسل جدید» نباشد، او دنیای خود را میسازد. برخی از سکانسها یادآور رنگ و بوی محصولات نولان، پیش از «بین ستارهای» را در ذهن مخاطب تداعی میکند.
اوما تورمن تا پایان اپیزود ششم، در نقش خود خوب ظاهر شده و کاراکتر عروس در «بیل را بکش» را بیادمان میآورد. کاراکتر پریتر نیز جالب است. او شیفته قاتلان زنجیرهای و سوغاتیهای قتل است. پریتر علاوه براینکه محفلی برای گردهم آمدن قاتلان بهراه انداخته است، هیچ ابایی از دادن دستور قتل ندارد. بااینحال، او بهعنوان یک بیلیونر خَیِر شناخته شده و در یکی از برنامههای تلویزیونی معروف لیبرالها نیز حضور پیدا میکند.گویا خالقان سریال نیز میدانند که اقدامات خیریه اکثر بیلیونرها، پوشش بعد تاریک زندگی آنها و در راستای عوامفریبی است.
قاتلان زنجیرهای جدید، از بعد و پرداخت کافی برخوردار نیستند. گویا قصه نمیخواست روی آنها تمرکز کند و بههمینعلت، بیننده به سرنوشت آنها اهمیتی نمیدهد. کاراکتر لیدی وِنجِنس با بازی کریستن ریتر نیز میتوانست مانند کاراکتر سارا (کسی که هریسون را بزرگ کرده بود) باشد. اما خیلی زود پرونده او بسته میشود و مخاطب فرصت نمیکند تا با این کاراکتر همراه شود. یکی دیگر از دلایلی که مخاطبان زن، شیفته دکستر هستند، لاو اینترستهای او در طول این چند فصل بوده است. بسیاری از زنان قصه دکستر، نمیدانند که در کنار چه مردی زندگی میکنند. تنها یک نفر بود که او را درک میکرد و معلومنیست به چه علتی، خالاقان سریال تصمیم گرفتند تا سارا را بکشند. لیدی ونجنس و بازیگر آن، این پتانسیل را داشت که نقش پررنگتری در «رستاخیز» ایفا کند.
مانند دیگر محصولات این روزهای هالیوود، یک کارآگاه همهفنحریف زن نیز در جمع پلیسهای بیعرضه مرد نیویورکی حضور داشته و به هریسون شک میبرد. افرادی که سری گیمهای «آرکهام» را بازی کردهاند، متوجه مثال پیشرو میشوند: کارآگاه همهفنحریف «رستاخیز» انگار بدون اینکه به هیچ یکی از گجتهای بتمن مجهز باشد، یک صحنه جرم را چنان موشکافی میکند که انگار بتمن باید یک دوره فشرده کارآگاهی، پیش او بگذراند.
«رستاخیز»، خالی از دیگر سیاستهای لیبرالها نیست. کاراکتری که به دکستر در نیویورک کمک میکند، مهاجری از کشور هاییتی است. همچنین در سریال میبینیم که خانواده این کاراکتر بسیار دوستداشتنی و با آداب و رسوم خود هستند. وجود این قصه فرعی، بیارتباط با ادعاهای ترامپ درباره مهاجران هاییتی تبار نیست.
«دکستر: رستاخیز»، شاید بهترین سریالی باشد که در سال ۲۰۲۵، از تلویزیون آمریکا پخش میشود. جدای از کاستیهای آن، این سریال برای مخاطب بالغ ساخته شده و به دنبال جذب نوجوانان ۱۵ ساله نیست. ریتم سریال، نیز بسیار تندتر از چند فصل آخر نسخه اصلی بوده و با جزئیاتی بیمورد، اپیزودها را پُر نمیکند. البته همه چیز به پایان این فصل بستگی دارد و برای نظر نهایی، هنوز زود است. هالیوود ثابت کرده است که هر لحظه میتواند پیروزی را از دهان شکست بیرون کشد.