امید؛ عصای زندگی | مجموعه رسانه ای صبا
امروز سه‌شنبه, ۲۲ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۰۹:۳۸
یادداشتی بر رمان «آغوش امن» نوشته­ی نسیبا عظیمی

امید؛ عصای زندگی

آن­چه در این کتاب می­خوانیم، زندگی خانواده­ای معمولی در اصفهان است که مثل هر ایرانی دیگری دچار نگرانی و استرس بیماری کرونا می­شود اما امید، تنها نگه‌دارنده­ سکان زندگی­شان است...

کتاب «آغوش امن» نوشته­ی نسیبا عظیمی که نشر ایجاز سال ۱۴۰۰ آن را منتشر کرده، داستان خانواده­ای ایرانی در دوران کروناست؛ بیماری دردناکی که مردم ایران، طور دیگری آن را تجربه کردند و شب و روزهای سختی را گذراندند. چه غم­هایی که بر دل­ها ماند و چه جان­هایی که از دست رفت و ناگفته­های زیادی را برجا گذاشت. ادبیاتِ داستانی بهترین راه برای گفتن همین ناگفته­هاست.

آن­چه در این کتاب می­خوانیم، زندگی خانواده­ای معمولی در اصفهان است که مثل هر ایرانی دیگری دچار نگرانی و استرس بیماری کرونا می­شود اما امید، تنها نگه‌دارنده­ سکان زندگی­شان است. راوی داستان دختر جوانی است که خاطرات شیرینی را برای مخاطب روایت می­کند و از تلخی اتفاق اصلی می­کاهد و این خود زندگی است، زیرا زندگی همین خوشی­ها و ناخوشی­ها در کنار هم است. نویسنده تضاد روزهای خوشی و گرفتاری را به خوبی در داستان نمایش می­دهد؛ یادآوری روزهای گذشته که امید دوباره باهم‌بودن را در دل راوی زنده می­کند و تلنگری به خواننده می­زند که قدر لحظه­ها را بداند. نویسنده بدون هیچ حرف شعاری، حرف از زندگی می­زند. همچنین توانایی نویسنده را در لحن داستان می­توان دید. لحن راوی در زمان خاطرات کودکی­اش،کودکانه و در بزرگسالی متناسب با همان زمان است و همین موضوع باعث شده زبان داستان ساده و روان باشد. فصل‌بندی­ها متناسب با زمان گذشته و حال است، هرچند در شروع داستان در یک فصل این جداسازی صورت نگرفته و خواننده را کمی در خوانش دچار سردرگمی می­کرد. برخی از اصطلاحات با گویش اصفهانی در داستان به چشم می‌خورد که برای مخاطب غیراصفهانی ناشناخته می‌نماید و فهم و درک جمله را کمی دچار مشکل می­کند. برای مثال جمله­ی:«صورتتو بشور، یه غازی نون‌پنیر برات گرفتم، بخور» (صفحه­ ۲۴). بهتر بود در دیالوگ بعدی اشاره‌ای به مفهوم جمله­ی قبل می­شد.

جزییات در رمان« آغوش امن» پررنگ و بجا آورده شده است؛ جزییاتی مانند روابط انسانی، احساسات، برخوردها و عادات و رسوم خانواده­ی ایرانی که به زیبایی بیان شده که برای مخاطب ملموس و خاطره­انگیز است، طوری که هر خواننده می­تواند خود را با بخشی از داستان همراه بکند که در زندگی شخصی تجربه کرده است، مخصوصاً در خاطراتی که راوی از گذشته­اش تعریف می­کند، هم­نسلان خود را به یاد روزهای خوش بچگی می‌اندازد. برای نمونه به این قسمت توجه بکنید:«خانه­ی مادرجان ته کوچه است. یک در آهنی کوچک که آفتاب رنگش را برده و پوسته‌پوسته شده و یکی با خودکار روی آن نوشته: این یادگاری از من است. تو چه خری هستی؟ در نیمه‌باز است. آن را هول روی چهارپایه­ی پلاستیکی گوشه­ی ایوان نشسته است.کف حیاط پر از برگ است» (­صفحه­ ۲۷).

طرح روی جلد،گویای احساس عمیقی است که در خط به خط جمله‌های کتاب وجود دارد.کت مردانه­ای که در قاب زندگی یک خانواده برای همیشه ماندگار است، حتی اگر تا آسمان بالا برود و سوار بر ابرهای سفید باشد، هرچند دور اما نزدیک خواهند ماند. پس از اتمام کتاب، بغضی گلوی مخاطب را می­گیرد اما شیرینی خاطرات و امید به زندگی، خواننده را خشنود نگه می­دارد و همانا جادوی نوشتن، جاودانه‌کردن همین شیرینی­های زودگذر است تا تسکینی برای روح و قلبمان باشد.

 

زینب آبکوه

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها