در سینما، پول هست اما در شعر و رمان نه / در پاریس هم کسی دیگر به آن صورت شعر نمی‌گوید! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۲۳ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۳:۴۸:۲۱
علی قنبری در گفت‌وگو با صبا:

در سینما، پول هست اما در شعر و رمان نه / در پاریس هم کسی دیگر به آن صورت شعر نمی‌گوید!

علی قنبری نویسنده و شاعر تجربه‌گرا گفت: جوان‌ها رفته‌اند سراغ سینما. چرا؟ چون توی فیلم پول هست. فیلم را می‌فرستی جشنواره خارجی و آنجا هرچقدر هم بدهند به دلار است و چیزی ته جیبت را می‌گیرد. اما شعر چه‌؟ رمان چه؟ دلیل اینکه شعر-پرفورمنس در آمریکا راه افتاد همین پول بود. چون شاعرها گفتند برویم شعرمان را اجرا کنیم و پول در بیاوریم!

به گزارش خبرنگار فرهنگ و کتاب صبا، «علی قنبری» نویسنده و شاعر تجربه‌گرای پرکار در دهه هفتاد آغاز به کار کرد و گرچه طعم مخاطب نداشتن ادبیات تجربه‌گرا را چشید، اما هرگز دست از تجربه‌گرایی نکشید. در شعرهای او خبری از درخت و صخره نیست، بلکه آدم‌های واقعی با دغدغه‌های واقعی حضور دارند. قنبری حالا دومین رمان خود به نام «یک زنِ تئوری در کافه بیتلز» را منتشر کرده که به قول او بر اساس روایتی واقعی است. رمان او راجع به شاعری است که به دلالی روی می‌آورد. موضوعی که شاید واقعیتِ شاعران این نسل باشد که از ناچاری به سراغ کارهایی می‌روند که علاقه‌ای ندارند. گفتگوی ما با علی قنبری را در ادامه می‌خوانید:

***چرا به نظر شما در دهه نود و بعد هم در قرن حاضر، شعر دارد از رونق می‌افتد؟

– هرچه رابطه کالا و سرمایه پررنگ شود مثل سینما، تجربه‌گرایی در آن کمتر می‌شود. مثلا طرف کلی پول برای فیلمش خرج کرده، خب او نمی‌تواند رایگان اثرش را بگذارد. یا حتی رمان. ولی در شعر می‌بینیم که شاعران شعرشان را می‌گذارند در فضای مجازی و این همه چیز را خراب می‌کند. ببینید رمان طرفدار بیشتری دارد ولی شعر را هم می‌خوانند. اما فکر نکنید این اتفاق فقط در ایران افتاده، نه… در پاریس هم کسی دیگر به آن صورت شعر نمی‌خواند. جوان‌ها رفته اند سراغ سینما. چرا؟ چون توی فیلم پول هست. فیلم را می‌فرستی جشنواره خارجی و آنجا هرچقدر هم بدهند به دلار است و چیزی جیبت را می‌گیرد. اما شعر چه؟ رمان چه؟ دلیل اینکه شعر-پرفورمنس در آمریکا راه افتاد همین پول بود. چون شاعرها گفتند برویم شعرمان را اجرا کنیم و پول در بیاوریم.

***این موضوع را در رمان‌تان هم آورده‌اید. درست است؟

-بله داستانش آدم دلال و زن‌باره‌ای‌ست که هرچقدر داستان پیش می‌رود، شما با ویژگی‌های دیگری از این شخصیت روبرو می‌شوید. کارش این است که در شرکت‌های دولتی کار می‌گیرد و به شرکت‌های خصوصی پول می‌رساند. او شاعر است و حالا می‌بیند در شعر پول در نمی‌آید، مجبور می‌شود چند شخصیتی شود و برود در کارهای عجیب غریب دلالی. داستان از وسط شروع می‌شود. ما اول می‌فهمیم که زن‌باره و دلال است و بعد می‌فهمیم شاعر است. داستان که شروع می‌شود او یک زن و یک دوست دختر دارد و بعد کم‌کم می‌بینیم که شخصیتش عمق و ابعاد دیگری دارد. و زنی در رمان هست که می‌خواهد برود مریخ. این ماجرا واقعی است و من برای چند شاعر آمریکایی هم نامه نوشتم گفتم یک دختر ساده‌ای هست که می‌خواهد برود مریخ. این نامه را در ایران هم برای امثال علی باباچاهی هم فرستادم. جدیت این زن برای مهاجرت به مریخ برایم خیلی جالب بود. چون ماجرا واقعی بود، توی رمان هم که آمد شکل عجیبی به خودش نگرفت، صرفا اینکه دختری است که آنقدر از همه چیز بریده که می‌خواهد جدا برود مریخ. خود همین ماجرا باعث شد کتاب بار اسکیزوفرن بیشتری بگیرد. و خب مریخ هم نمادی از مهاجرت است دیگر.

***فکر نمی‌کنید که چرا متولدین دهه هفتاد دیگر سراغ شعر نیامدند؟ آخرین شاعران ما دهه شصتی‌ها هستند…

– من برعکس فکر می‌کنم… شاعران ما در ایران همه دچار جوانمرگی می‌شوند. یک جوان می‌آید در شعر، نهایتا تا سی سالگی شعر را ول می‌کند. چون از طرف جامعه حمایت نمی‌شود. من فکر نمی‌کنم جوان‌ها نمی‌آیند سراغ شعر، فکر می‌کنم جوان‌های زیادی می‌آیند سراغ شعر و جوانمرگ می‌شوند. من کمپانی داشتم. کی مثل من پیدا می‌شود که بگوید گور پدر پول که در شعر بماند؟ من نمی‌خواستم مثل فلانی باشم که در شرکت بیمه کار بکنم و چهار سالی یکبار هم شعر چاپ کند و شاعر متوسطی باشد.

از یک زمانی بازی‌ها زیاد شد. چطور ابهت ادبیات در جهان شکسته شد؟ با همین فضای مجازی. موقعی که شب‌های شعر گوته را می‌گذاشتند، چند هزار نفر می‌آمدند ولی حالا چه؟ وقتی ادبیات دیگر ابهت سابقش را ندارد، خب می‌روند سراغ کارهای دیگر. به همه اینها مشکلات اقتصادی را هم اضافه کن. اگر پول کتاب خریدن هم داشته باشند، وقت‌اش را ندارند. یک فیلم را می‌نشینی دو ساعت می‌بینی و تمام اما رمان زمان می‌برد، شعر زمان می‌برد. می‌روند فیلم می‌سازند راجع به نیچه. خب این چه فایده دارد؟ این بدرد نمی‌خورد. فلانی می‌نشیند فیلم راجع به نیچه می‌بیند و فکر می‌کند هرچه را راجع به نیچه لازم است، می‌داند و دیگر کتابش را نمی‌خواند. من ده سالم بود که کتاب‌های جلال آل‌احمد می‌خواندم اما عاشق فلان قاتل معروف آفریقایی بودم. خب این راجع به من که شاعرم هم صادق است چه برسد به جوان‌هایی که علاقه‌ای به ادبیات ندارند.

*امیرحسین بریمانی

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها