
یادداشت مهمان/صبا؛ قسمت پنجم سریال نمایش خانگی «بدنام»، به نویسندگی حامد عنقا و کارگردانی احسان سجادی حسینی، ضمن ادامه یک درام ملتهب اجتماعی، گریزی هم به موضوع شکاف نسلی زد؛ بحرانی جدی و فراگیر که مدتهاست که کمتر محصول نمایشی مایل به بازنمایی آن است. از گسل فعالشده و پرخطری حرف میزنیم که قبلا در حد یک اختلاف سلیقه بروز میکرد، اما چندسالی است که در حوزه سبک زندگی عیان شده؛ در حالی که رسانههای رسمی عموما مایلاند آشغالها را زیر فرش پنهان کنند و تولیدات دراماتیک نیز، احتمالا از ترس شعاری شدن، نسبت به آن کمتوجه هستند.
«بدنام» اما، در قسمت اخیر، بالاخره به این زخم عفونی نیشتر زد و صراحتا به سراغ چالش فراگیر اختلاف بینش نسلی رفت؛ موضوعی که سالهاست در اغلب محصولات نمایشی با احتیاطی خستهکننده و عمدتا با محافظهکاری برگزار میشود. این شکاف، به نحوی که در سریال حامد عنقا بازنمایی خود را آغاز کرده، نه از سنخ اختلاف سلیقههای ساده و کلیشهای میان والدین و فرزندان، بلکه تضادی بنیادین میان دو جهان متفاوت است.
رابطه ابراهیم و اسماعیل ویسی در قسمت جدید «بدنام» وارد فاز تازهای از تضاد شد که صرفا یک تنش خانوادگی نیست؛ بلکه تقابلی رادیکال در جهانبینی دو نسل است که خودش را در سبک زندگی نمایان میکند.
در سالهای قبل، سریالهایی مثل «فاصلهها» در تلویزیون یا «همگناه» در شبکه خانگی دستکم تلاش میکردند این تضاد را به قالب درام بریزند و لااقل بحران را به رسمیت میشناختند. در چند سال اخیر اما، بخش بزرگی از تولیدات نمایشی ترجیح دادهاند نسبت به این مسئله تغافل پیشه کنند و خانواده ایرانی را تا حد امکان بیتنش و گل و بلبل جلوه دهند که در آن نسلهای مختلف به همزیستی مسالمتآمیزی دست یافتهاند.
نقطه قوت «بدنام» این است که از ورود به این منطقه ممنوعه نهراسیده و موقعیتها را، با زبانی تند و تیز، دراماتیزه میکند؛ لحنی که حتی ممکن است برایش هزینهزا باشد. همین بیپردگی روایت باعث شده «بدنام» به واقعیت اجتماعی نزدیک و برای مخاطب جوان ملموس شود.
اهمیت ماجرا در این است که سریال احسان سجادی حسینی آژیر خطر در جامعهای را به صدا درمیآورد که در ظاهر مدرن شده، اما رواداری و امکان گفتوگو میان نسلهای مختلفش رو به زوال است. چنین جامعهای، دیر یا زود، با بحرانهای عمیقتر مواجه خواهد شد؛ مواردی از جمله فروپاشی عاطفی، جدالهای درونخانوادگی، خشونت کلامی و بحران معنا که همگی آنها در «بدنام» مورد توجه قرار میگیرند. اساسا رسالت هنر ایجاب میکند که جسورانه به دل بحران بزند و این کاری است که «بدنام» به دنبال آن است.
سریال پرمخاطب فیلیمو طبعا خالی از ضعف و نارسایی در روایت و شخصیتپردازی نیست؛ اما فعلا توانسته دوباره موضوع شکاف نسلی را به مرکز گفتوگو برگردانده و یادآوری میکند که تفاوت نسلها در سبک زندگی، تضادی پنهان است. «بدنام» افکار عمومی را به بازاندیشی درباره این تضاد فرامیخواند و آن را، با زبان سینما، روی میز میگذارد.