

به گزارش خبرنگار تئاتر صبا، زنی نابینا تلاش میکند حقیقت و دروغ زندگیاش را با اتکا بر صحبت اطرافیاناش رصد کند. تلاشی که برای او فرجام مجهولی دارد. زنی باهوش که با اتکا بر سایر حواس انسانی به جز دیدن، دست به قضاوت درباره همسرش و صداقت و یا دروغ گویی و فریبکاری او میزند…
«ریحانه رضی» بازیگر مستعد و توانمندی است و در چند بازی اخیرش در مجموعههای که کیفیت متوسط روبه پایینی داشتند، بازی قابل توجهی داشت. دختر نابینای سریال «داستان یک شهر» که در برزخ ماندن نزد پدر و مادر غیرواقعی و یا مادر معتاد و بیمار واقعیاش دچار چالش است و یا دختر وکیل آرمانخواه سریال «تب و تاب» که اهل پایبندی به اصول خویش است و با شخصیت قوی خود روی دیگران تاثیر میگذارد و… رضی در تئاتر کارنامه پربار و خوبی دارد. حضور در نمایشهایی نظیر مانستر، پلتیک، مارلون براندو، شرم و طهران چهارراه سیروس از این جمله است. رضی در سینما و تلویزیون حضورهای موثری دارد. شاهین، راه و بیراه، گیتی همسرعلیرضا، لجن خوار (که برایش جایزه بازیگری از جشنواره کویین پالم امریکا را به همراه آورد) از جمله آثار مهم تصویری بازیگری او محسوب میشوند.
نمایش «Hidden» (پنهان) کوروش شاهونه به تهیهکنندگی سجاد افشاریان در تیر و مرداد ماه در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر تهران روی صحنه است. نویسندگی این نمایش را ریحانه رضی و کوروش شاهونه برعهده داشتهاند و حمید رحیمی، ریحانه رضی، عطا عمرانی، آیت بی غم، فرناز حسینمردی و مبینا هَداوندخانی در آن بازی کردهاند. با «ریحانه رضی» درباره چالش بازی در نقش زن نابینا و مشارکت اثرگذارش در شکل گیری این نمایش گفتوگویی انجام دادهام.
احمد محمد اسماعیلی
***بازی ملموس و قابل قبولی از یک دختر نابینا در مجموعه «داستان یک شهر» ارائه کردید. آیا بر اساس این تجربه موفق در نمایش «هیدن» در قالب یک زن نابینا ظاهر شدید و یا چالشهای پر از جذابیت ایفای نقشهایی که به لحاظ جسمانی دچار نقصان هستند، شما را مجاب به چنین کاری کرد؟
– در نمایش «مانستر» هم نقش یک زن دچار معلولیت جسمی را بازی کردم که دچار شیزوفرنی است. علاقه دارم همیشه نقشهای سخت را برای بازی انتخاب کنم. نقشهایی که پر از چالش باشند. گاهی اشتیاق دارم نقشی بازی کنم که دیالوگ نداشته باشد و من بتوانم برای بازی طراحی انجام بدهم. همیشه از نقشی که مرا وارد یک بازی عجیب و غریب میکند، استقبال میکنم. موقعی که برای بازی در سریال «داستان یک شهر» نقش نابینا را به من پیشنهاد دادند با کمال میل قبولش کردم و البته آن نقش به لحاظ شخصیتی بسیار متفاوت از زن نابینای نمایش «هیدن» است که پر شور و برونگرا است. دختر نابینای «داستان یک شهر» خیلی آرام و درونی بود. در مدیوم تئاتر ایفای این جنس شخصیتها، جذابیت بیشتری دارد.
*** آیا «ژانت» را میتوانیم قربانی بدانیم؟
– در انتهای نمایش، «ژانت» را چاقو به دست میبینیم که به محل خوابیدن شوهرش میرود، اما متوجه نمیشویم که چه اتفاقی رخ میدهد. در بسته است و تفسیر و تاویل اتفاق بر عهده مخاطب است. مرگ و کشته شدن رابطهای در این میان مهم است و میتواند تمثیلی باشد.
*** و این که او یک زن باهوش است…
– زن قوی و هوشمندی است و برخی چیزها را که میداند کتمان میکند…
*** آیا برای تداوم زندگیاش کتمان میکند؟
– با یک رفت و برگشت نوری مرد را در جایگاه زن قرار دادیم تا مطرح کنیم که این اتفاق میتواند دو طرفه باشد و اینگونه نیست که فقط مردها خیانت کار هستند و زنها هم ممکن است چنین رویهای داشته باشند. نکته مهم هوش زنها است و این در رابطه بین زن و شوهرها دیده میشود. زنها این هوش را اثبات کردهاند و در این نمایش هم به این مسئله پرداختهایم. مسئله مهم بعدی، عدم شناخت زنها و یا به عبارتی نابینابودنشان از جهان بیرون شوهرانشان است. این در نسلهای قبلی هم مصداق دارد و زنها از شرایط مردانشان در بیرون خانه بدون اطلاع بودند. زنها با تکیه بر هوش خود از بوی یک عطر، از یک لحظه مشخص، از دیدن تار مو در ماشین همسرشان و… پیگیر ماجرا میشوند. هیچوقت احساس زنها به آنها دروغ نمیگوید. در نمایش هم تاکید داشتیم این را نشان بدهیم.
***با تکیه بر حرفهای شما، ژانت میداند مورد خیانت قرار گرفته…
– بله، وانمود میکند نمیفهمد. جایی میگوید چون دوستت دارم وانمود میکنم که نفهمیدهام. یک جور ژانت دوست دارد به او دروغ گفته شود و اتفاقا شانسی که دارد این است که دنیا را نمیبیند. خیلی از زنها آنقدر به شوهرشان علاقه دارند که نمیخواهند خیانت شوهرشان را قبول کنند و تلاش دارند سیم ارتباطی را قطع نکنند.
***آیا ژانت بر حسب نیاز و یا عادت به زندگی مشترک حقیقت را کتمان میکند؟
– میتواند نیاز باشد و در نمایش هم میبینیم که میت به عمد لیوانی را جلوی پای زنش میشکند و تاکید کند که به او نیازمند است تا پایش آسیب نبیند. خواستم به عمد اشاره کنم از یک جایی به بعد علیرغم نیاز داشتن باید از زندگی با چنین مردی گذشت و دیالوگی را در متن اضافه کردم با این مضمون که «وانمود میکنم چون شاید هنوز دوستت دارم.» در نهایت بعد از آزار مجددی که همسرش به او اعمال میکند، تصمیم میگیرد به نیازمند بودنش پایان بدهد. این پایان میتواند با مرگ خودش و یا با مرگ میت توام باشد.
***در کل فضای نمایش و پوشش بازیگران فقط رنگ سیاه و سفید دیده میشود…
– چون قصه از زاویه دید ژانت روایت میشود و به واسطه نابینا بودنش از رنگهای خنثی استفاده کردم و چون کانسپت پنهان است، در رنگها هم این پنهان بودن را دنبال کردم و جایگاه رنگ را تغییر دادم. در ظاهر فکر میکنیم که رنگ سفید نماد پاکی و روشنایی است، اما در لحظه خیانت میت سفید پوشیده است و بر خلاف این معنی حرکت میکند. برای شخصیتهایی که لباس سیاه بر تن دارند، از نقاط سفید رنگی استفاده کردم که نقاط برجسته دروغگویی آنهاست. مثل شخصیت دوست ژانت که با موبایل فیلمبرداری میکند و آن را از ژان مخفی میکند و کاور موبایلش سفید است. قلب ژانت در سمت راست بدنش است اما در لباسش گل سفید در سمت چپ دوخته شده زیرا در درون قلبش نکته پنهان و تاریکی دارد که به واسطه دوربینهای مدار بسته نشان داده میشود. جابه جایی رنگها در اول نمایش هم وجود دارد و در صحنه دوختن پیراهن سفید میت توسط ژانت، از رنگ سیاه استفاده میشود و متوجه شدم مخاطب عام هم این جابهجاییها را به همراه سایر مفاهیم نهفته در این نمایش درک کرده است.
***جنس بازی شما در جاهایی به سمت بازی فرم و فیگور میرود. این طراحی بر اساس نقش صورت گرفت؟
-شخصیت ژانت نسبت به سایر شخصیتهای نمایش به واسطه نابینا بودنش از فضای رئالیستی خارج است. برای ایفای نقش ژانت، به نوع راه رفتن نابینایان توجه کردم. دوست دارم همیشه نقش از فیلتر ذهنی خودم عبور کند و اتودش بزنم و به حالت مطلوب نقش برسم. برای بازی در سریال «داستان یک شهر»، مدتها با ورزشکاران نابینا تمرین کردم و متوجه شدم چه حس قوی دارند و به راحتی از طریق لمس چهرهام، درباره شخصیت و فیزیک ظاهریام به درستی اظهار نظر میکردند. افراد نابینا ریاضی خانهشان را بلدند و به واسطه این ریاضی تعریف شده همیشه با احتیاط قدمهای کوتاه برمیدارند و قدم کوتاه برداشتن ناخودآگاه باعث میشود که بدن شخص ریاضی خاصی به خودش بگیرد که از حالت رئالیستی و عادی دور میشود و من هم به همین دلیل این شیوه بازی را انجام دادم.