
به گزارش صبا، در جهان خوابهایمان از یک موقعیت داستانی به یکی دیگر جهش میکنیم. ممکن است هر کدام با دیگری متفاوت باشد. خوابها این خاصیت را دارند که روح و روان آدم را به بازی گرفته و به مرز بیداری جسم نزدیک شوند. تماشای «آسایشگاه ساعت شنی» فرصت بودن در یک خواب چند لایه را فراهم میکند.

این فیلم برگرفته از کتابی با همین نام بوده و سعی دارد در خلال نگرشهای فرامتنی و سیاسی واقع در کتاب، جادوی سینما را نیز آشکار کند. کارمایهای که برداشتهای بلند در این فیلم ارائه میدهند از منطقی دیالکتیکی سرشار است. مسیر روایت بدون هیچ تناوب و یا بُرشی از اتمسفری به اتمسفر دیگر مبدل میشود. وویچیخ از با این مسیر فضایی سورئال میسازد و مخاطب را به وادی رویا دعوت میکند.
«آسایشگاه ساعت شنی» قصه مردی را روایت میکند که از قطاری پیاده شده و وارد به آسایشگاهی که پدرش در آن بستری شده، میشود. او به محض ورودش به این آسایشگاه موقعیتهایی عجیب و متفاوت را تجربه میکند. او به جنگ تقدیری موهوم میرود. تقدیری که آکنده از تشویقش و البته سکوت است. از یک جشن باشکوه تا یک اتاق مهآلود. او با کلاهخودی طلایی نشانه تنها فرمانده سرزمین رویاها را از آن خود میکند.
