تلاش وودی الن برای تماشای اولین فیلم انگمار | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۰:۵۴:۱۴
اینگمار و وودی

تلاش وودی الن برای تماشای اولین فیلم انگمار

وقتی شنیدم که قرار است اولین فیلم "برگمار"اکران شود برای رفتن به سینما شب و لذت دیدن آن اثر تا صبح نخوابیدم.

آلن درباره کتاب خاطرات برگمان می‌نويسد:

«انگیزه‌ی اصلی من برای دیدن اولین فیلم برگمان در زندگی‌ام، خجالت‌آور بود. واقعیت این بود که من نوجوانی ساکن بروکلین بودم، و خبر رسیده بود که مرکز فیلم نزدیکی خانه‌مان، فیلمی از یک کارگردان سوئدی آورده که در آن زنی برهنه در دریا شنا می‌کند. آن شب نخوابیدم و صبح اول وقت از خواب پریدم تا در سینما ردیف اول را از دست ندهم، اما زمانی که «میان‌پرده‌ی تابستان» روی پرده رفت، در سینما می‌توانستید بین بزرگان محترم نیویورک، پسربچه‌ای موقرمز با عینک پنسی را ببینید که تلاش می‌کند از روی سر جلویی‌ها پرده را ببیند.نمی‌دانستم کارگردان فیلم کیست، برایم مهم نبود.

در آن سن همچنین از قدرت فیلم کاملاً ناآگاه بودم ـ طنز، تنش، سبک اکسپرسیونیسم آلمانی با نیم‌نگاهی به عکاسی سیاه و سفید، و بارقه‌های سادوـمازوخیستی اروتیک آن. این اولین برخورد من با کارگردانی بود که هر چه بیشتر با او آشنا شدم، بیشتر مطمئن شدم که بهترین فیلم‌ساز جهان است. آن زمان این را نمی‌دانستم.
آلن و تجربه تماشاي «توت‌فرنگي‌هاي وحشي»:

در اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ بود که با همسرم به تماشای فیلمی پر سر و صدا با عنوان نه چندان جذاب «توت‌فرنگی‌های وحشی» رفتیم، و از آن شب بود که به فیلم‌های برگمان معتاد شدم. هنوز به یاد می‌آورم که چطور از همان رویای آغازین فیلم تا کلوزآپ پایانی آن، قلبم می‌تپید و دهانم خشک شده بود. چطور می‌توان چنین تصاویری را فراموش کرد؟ گاری نعش‌کشی که ناگهان متوقف می‌شود، نور خورشید و چهره‌ی پیرمردی که گویی بدن مرده‌اش او را به درون تابوت می‌کشد. شک نداشتم که این کارگردانی است با سبک منحصربه‌فرد، هنرمندی با دغدغه‌های بزرگ و عمیق که فیلم‌هایش را می‌شد با شاهکارهای ادبیات اروپا قیاس  کرد.
آلن معتقد است كه برگمان قصه‌گوي بزرگي است:

مدت کوتاهی پس از تماشاي توت‌فرنگي‌هاي وحشي، فيلم «جادوگر»ش را دیدم، فیلم سیاه و سفید جذابی که به نوعی دراماتیزه کردن ایده‌های اصلی کیرکگور بود، با سبکی اصیل و حیرت‌انگیز در فیلم‌برداری که سال‌ها بعد در «فریادها و نجواها» به اوج رسید. هرچند ارجاعات به کیرکگور موجب شده بود فیلم بیش از حد خشک و منطقی به نظر برسد، اما باید گفت «جادوگر» نیز مثل دیگر آثار برگمان، یک پایش در شوهای تلویزیونی بود.
برگمان علاوه بر تمام توانایی‌های خارق‌العاده‌اش، یک سرگرم‌کننده‌ و قصه‌گوی بزرگ نیز هست، او به این درک رسیده که مهم نیست چه‌قدر ایده‌هایی که از آن‌ها سخن می‌گوید بزرگ و عمیق‌اند، فیلم رسانه‌ای برای به هیجان‌آوردن مخاطب است. تأثیرپذیری‌اش از تئاتر، نورپردازی‌های وهم‌آلود گوتیک و ترکیب‌بندی‌های خاص، سوررئالیسم خارق‌العاده‌ای که در رویاها و نمادها متجلی است. آغاز «پرسونا»، صحنه‌ی ناهار در «ساعت گرگ و میش» و ده‌ها نمونه‌ی دیگر، در دل داستان ظاهر می‌شوند و آن‌جاست که بازیگر می‌تواند به بیننده توضیح دهد که قرار است چه کند.»

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


آخرین اخبار

پربازدیدها