خيلي چيزهـا از فرهـادي ياد گرفتم | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۱۴:۵۷
حمیدرضا قربانی:

خيلي چيزهـا از فرهـادي ياد گرفتم

حمیدرضا قربانی از تجربه ی کارگردانی "خانه‌اي در خيابان چهل و يکم" با صبا گفت.

در خانواده‌اي محترم و شريف، اتفاق وحشتناکي دوستي و صميميت و کنار هم بودن آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. حالا مادر خانواده و دو عروس بايد آن اتفاق را کنترل کنند… اين خلاصه آن چيزي است که در «خانه‌اي در خيابان چهل و يکم»، اولين فيلم بلند حميدرضا قرباني مي‌بينيم. قرباني در «درباره الي» و «جدايي نادر از سيمين» دستياري اصغر فرهادي را تجربه کرده است. او معتقد است که همکاري با فرهادي تأثير زيادي بر فيلمسازي‌اش گذاشته و باعث شده به جزييات اهميت ويژه‌اي بدهد. قرباني پيش از اين کارگرداني فيلم ويدئويي «سه ماهي» را نيز برعهده داشته و براي اين فيلم از جشنواره‌هاي داخلي و خارجي جوايز متعددي را کسب کرده است. در اين گفت‌وگو درباره فيلم جديد قرباني با او صحبت کرديم و او از تجربه ساخت «خانه‌اي در خيابان چهل و يکم» گفت.

وقتي خبر فيلمسازي شما منتشر شد همه رسانه‌ها به اين نکته که دستيار اصغر فرهادي دارد فيلم مي‌سازد تاکيد کردند. با اين شرايط آيا قرار است در فيلم اول شما المان‌هايي از فيلم‌هاي فرهادي ببينيم؟
البته من از همان اول که کار را شروع کردم پيش‌‌بيني کرده بودم که چنين حرف‌هايي درباره‌ام گفته خواهد شد. من در «درباره الي» و «جدايي نادر از سيمين» در کنار فرهادي بودم و همين الان هم اگر فيلم نداشتم، مطمئنا براي «فروشنده» هم کنارش بودم. وقتي فيلمنامه‌ام تمام شد آن را به فرهادي دادم تا بخواند. ايشان هم نظرات خيلي خوبي به من داد و من آن‌ها را در فيلمنامه اعمال کردم. انتظار اين را داشتم که اين حرف‌ها درباره من گفته شود ولي واقعا از اين بابت ناراحت نيستم. چون خيلي چيزها از فرهادي ياد گرفته‌ام. اصلي‌ترين دليلي که من يک مقدار براي فيلمسازي کند شدم اصغر فرهادي بود. چون از زماني که به تيم او ملحق شدم، فهميدم سينما چيز ديگري بوده و چيزي نيست که تا الان فکرش را مي‌کردم. ذهنيتم نسبت به فيلمسازي تغيير کرد و براي همين چند سالي براي ساخت فيلمم فاصله افتاد. قبل از «درباره الي» مي‌خواستم فيلم بسازم و اين اتفاق نيفتاد. بعد از دو فيلم «درباره الي» و «جدايي نادر از سيمين» يک فيلم ديگر هم در خارج از کشور دستياري کردم که اکران نشد. بعد از آن يک فيلم ويدئويي به نام «سه ماهي» ساختم که موفقيت‌هايي در جشنواره‌ها برايم به همراه داشت. بعد توانستم جواز کارگرداني‌ام را بگيرم و فيلم اولم را بسازم. اصغر فرهادي بسيار روي من تاثيرگذار بوده است و تمام شيوه‌هاي تمريني که در اين کار استفاده کردم بر اساس چيزي بوده که در کارهاي فرهادي ياد گرفتم. تاکيدي که او هميشه در جزييات و زيرمتن قصه دارد را من در قصه خودم لحاظ کردم. ولي در رنگ و کاري که من با فيلمم کردم، فاصله‌اي با کارهاي فرهادي گرفتم تا اين حرف و حديث‌ها نسبت به من کمتر شود. براي همين مي‌توانم بگويم که من فيلم خودم را ساختم ولي از تجربيات فرهادي کاملا استفاده کرده‌ام. هم در زمينه تمرين‌هاي قبل از فيلمبرداري و هم در فيلمبرداري و زماني که بازيگرانم را هدايت مي‌کردم. ولي با تمام اين توضيحات فکر مي‌کنم توانسته‌ام در لحن و بيان از کارهاي او فاصله بگيرم و فيلم شخصي خودم را بسازم.
حساسيت‌هايي که فرهادي در تکرار پلان‌ها و برداشت‌هاي متعدد دارد، شما هم داشتيد؟
بله، فيلمبرداري ‌ما در ۶۰ جلسه انجام شد در حالي که تهيه‌کننده موظف بوده بين ۴۰ تا ۵۰ جلسه فيلم را جمع کند. ولي از همان روز اول مي‌دانستم که تايم فيلمم زياد مي‌شود. چون روي حساسيت‌هاي خودم آگاه بودم و مي‌دانستم اگر بخواهم صحنه را همان‌طور که خودم مد نظر دارم اجرا کنم، قطعا زمان زيادي لازم است. زمان‌هايي ممکن بود براي پلاني يک روز وقت بگذاريم و تمرين زياد با دوربين و بازيگر مي‌کرديم. اين باعث شد زمان فيلمبرداي‌مان زياد شود. ولي همه گروه از حاصل کاري که مي‌کرديم رضايت داشتند. البته زياد شدن تايم کار به هيچ وجه باعث نشد که کيفيت کار پايين بيايد. 
در مورد نام فيلم تا يک مرحله با عنوان «خانه يحيي» مجوز گرفتيد و از يک جايي به بعد نام آن را تغيير داديد. علت تغيير نام چه بود؟
ما سال گذشته مجوز ساخت اين فيلم را گرفتيم. در آن موقع هنوز فيلمي به نام «يحيي سکوت نکرد» ساخته نشده بود ولي وقتي آمديم کارمان را شروع کنيم، اين فيلم ساخته شد و اين عامل باعث شد به اسم ديگري فکر کنم. 
«خانه‌اي در خيابان چهل و يکم» به ما مي‌گويد که در اين خانه و فضاي داخل آن اتفاقات متفاوتي قرار است رخ دهد و اين لوکيشن اهميت ويژه‌اي به نسبت خانه‌هاي ديگر در خيابان‌هاي ديگر دارد. آيا همين‌طور است؟
بله کاراکتر اصلي ما همان خانه و آدم‌هايي هستند که داخل آن رفت و آمد مي‌کنند. براي همين دوست داشتم حتما عنوان خانه را در نام فيلمم لحاظ کنم. بعضي‌ها ممکن است اين‌طور بگويند که نام «خانه خيابان چهل و يکم» هم نام مناسبي براي فيلم است. ولي من قصد نداشتم صرفا روي يک خانه خاص از آن خيابان تاکيد کنم. چرا که فکر مي‌کردم ممکن است اين اتفاق در خانه رو به رويي آن خانه يا حتي در چند خانه آن‌طرف‌تر همان خيابان هم رخ دهد. در واقع خواستم نوعي هشدار بدهم که مواظب باشيد، من نمي‌گويم فقط اين خانه ممکن است با چنين اتفاقي درگير باشد بلکه وسيع‌تر فکر مي‌کنم، حتي ممکن است اين اتفاق در خانه‌اي در خيابان چهل و دوم هم رخ دهد.
با توجه به خلاصه داستاني که ارائه داديد، احتمالا اين خانواده در يک ساختمان با هم زندگي مي‌کنند. درست است.
بله.
با اين وجود چگونه رفت و آمد ميان اين خانه‌ها را در فيلمقرار داديد. آيا مرز مشخصي براي عبور از يک خانه به خانه ديگر طراحي کرديد؟
بله من از موتيفي استفاده کردم که در يکي دو سکانس تکرار مي‌شود. آن هم صداي توپ است. 
مادري که طبقه اول است صداي اين توپ را مي‌شنود و به سمت در اتاقي که پسر توپ را مي‌زند نگاه مي‌کند، با همين نگاه متصل مي‌شويم به طبقه دوم که فروغ با بازي مهناز افشار در آن زندگي مي‌کند و بعد با نگاه فروغ به آشپزخانه، به طبقه سوم متصل مي‌شويم و حميده با بازي سارا بهرامي را در قاب بعدي مي‌بينيم. مدام سعي داشتم با اتصال اين سه خانه بگويم که اين خانه‌ها روزي به هم متصل بودند ولي الان به‌خاطر اتفاقي که افتاده دارند از هم جدا مي‌شوند.
پلان‌هاي زيادي در فيلم داريد که کاراکتر در ميدگراند است و ما از  لا به لاي وسيله‌ها و يا از پشت ديوارها و از ميان درهاي نيمه باز داريم او را نگاه مي‌کنيم. کمي درخصوص اين ميزانسن بگوييد.
بله در جاهايي که نخواستم به کاراکتر نزديک شوم فاصله‌گذاري‌اي را با او ايجاد کردم. همه اندازه نماهاي من يکي است. يعني اين‌که اگر مثلا يک جا مديوم گرفتم در شات مقابل هم از مديوم استفاده کردم. اين را از همان روز اول که با هومن بهمنش (فيلمبردار) صحبت مي‌کرديم در فيلم لحاظ کرديم که دوربين کاملا بايد بدون واسطه در صحنه حضور داشته باشد و نبايد از کاراکتري حمايت کند. همه دارند برابر حرکت مي‌کنند. براي همين اگر از يک نفر مديوم شات گرفتيم، شات مقابل را هم که مي‌خواستيم بگيريم متر مي‌کرديم تا دقيقا اندازه و زاويه ما مثل هم بوده و حتي يک ميلي متر هم با هم فرق نداشته باشد. اين کار را در طول فيلم با دقت زيادي انجام داديم. چون مي‌خواستيم قضاوتي که درباره آدم‌ها مي‌کنيم همه يک دست باشد. از طرفي خيلي جاها سعي کردم دوربينم به سوژه نزديک نشود، مثلا در درگيري‌ها دوربين ما از ماجرا فاصله مي‌گيرد. چون اين خانواده براي من بسيار محترم و شريف است. دوست ندارم که نابهنجاري‌ها و اتفاقاتي را که براي آن‌ها رخ مي‌دهد، مخاطب از نزديک ببيند. براي همين يا دکوري را جلوي آن گذاشتم يا به يک بهانه‌اي از آن‌ها فاصله گرفتم، انگار ما خجالت مي‌کشيم درگيري‌هاي اين خانواده شريف را از نزديک ببينيم. 
هومن بهمنش جزو فيلمبرداراني است که اگر در فيلمي بشود به جاي دوربين روي دست سراغ دوربين ثابت رفت، کارگردان را با دليل و منطق قانع مي‌کند که از دوربين روي دست پرهيز کند. ولي تکنيک غالب در فيلم شما دوربين روي دست است. آيا هيچ چالشي با بهمنش درخصوص انتخاب اين تکنيک نداشتيد؟

هومن را از سال‌هاي قبل و از آن موقعي که فيلم کوتاه مي‌ساخت، مي‌شناختم. با او دوست بودم و کارهايش را دنبال مي‌کردم. اکثر کارهاي او را ديده‌ام و اشراف کاملي نسبت به او داشتم. هومن بسيار سخت‌گير است و بعد از خواندن فيلمنامه يک جلسه بسيار سخت داشتيم. او مي‌خواست کاملا از جزييات همه چيز با خبر باشد و با وجود اين‌که با من رفيق بود، به سادگي به آمدن سر اين فيلم تن نمي‌داد. بعد از خواندن فيلمنامه به من گفت که آن را دوست دارد ولي از من خواست يک روز صبح تا شب وقتم را خالي کنم. گفت: از ساعت ۹ صبح تا ۱۰ شب مي‌آيم و تو بايد من را قانع کني چون يک سري از مسائل را در اين فيلمنامه نمي‌فهمم. تک‌تک سکانس‌ها را با هم مرور کرديم و به تدريج جلو رفتيم. او روي هرجايي که برايش سوال بود، دست مي‌گذاشت يا من توضيحاتي مي‌دادم که او قانع مي‌شد و يا او نظرات خوبي براي اصلاح فيلمنامه مي‌داد. آن جلسه به من کمک کرد و تغييرات ريزي هم در فيلمنامه دادم. بعد از اين اصلاحات، هومن دوباره آن را خواند و اين بار خودش هم به اين همکاري تمايل پيدا کرد. وقتي به او گفتم قصد دارم با دوربين روي دست کار را بگيرم در وهله اول با مقاومت‌هايش روبه‌رو شدم ولي من دلايل خودم را براي اين کار داشتم. درون آدم‌هاي اين فيلم ملتهب بود و قصه فضاي سردي داشت. هومن با شنيدن دلايل من پذيرفت که تکنيک اصلي ما دوربين روي دست باشد. ولي در يک جاهايي آکسان گذاري کرديم و دوربين را روي سه پايه گذاشتيم. در بخش‌هايي که کاراکترها دارند نفس مي‌کشند و التهاب داستان کمتر است دوربين ما مي‌رود روي سه پايه.
براي نورپردازي اين سه طبقه فضاي نوري متفاوتي را طراحي کرديد؟
طبقه‌اي را که مادر در آن زندگي مي‌کرد با رنگ‌هاي گرم نورپردازي و طراحي کرديم، اين مادر سنتي است و بايد از آکساسوارها و لوازمي استفاده مي‌کرد که قدمت داشته باشد، از طرفي چون شغل خانوادگي آن‌ها بلور فروشي بود خيلي از اين نوع اشياء و بلورجات استفاده کرديم. طبقات ديگر را به گونه ديگري عمل کرديم. به اين شکل که مثلا بخش‌هايي از خانه را سرد و بخش‌هايي را گرم گرفتيم.
عاطفه محرابي
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها