
وی که به تازگی در نمایش «بنگاه تئاترال» ایفای
نقش کرده است، گفت: من بازیگری را از تئاتر و با حضور در نمایش «آ سِید کاظم» نوشته
جاودان زندهیاد محمود استادمحمد در سال ۱۳۵۰ شروع کردم. بعد از انقلاب که
جوان بودم و علاقهمند به دیدهشدن، مسیر سینما را
انتخاب کردم؛ اما تئاتر همیشه برای من مقدس بود و هنوز مثل گذشتهها
با حضور در صحنه هیجانزده میشوم.
مظفری با اشاره به اینکه در طی سالهای اخیر بهدلایل بسیار زیادی
تلویزیون سریال موفقی نساخته و مردم هم با این تولیدات کمتر ارتباط برقرار کردهاند،
تصریح کرد: بهجز این اواخر که سریال «پایتخت» و یا مجموعه «کلاه قرمزی» نمایش
داده شد و مردم روی خوش به این ساختهها نشان دادند؛ اما چه کار دیگری
بوده که تا این حد طرفدار داشته باشد؟
این بازیگر کشورمان افزود: یکی دیگر از مشکلات تولیدات تلویزیونی در
سالهای اخیر شرایط مالیست. تهیه کنندگان قدیمی و کاربلد
کنار کشیدهاند و افرادی آمدهاند که متأسفانه
کمتر قابل اعتمادند. برای گرفتن پولِ کار باید سالها دوندگی کنی و همه اینها
انگیزه را از بازیگر سلب می کند. بالاخره بازیگر هم باید زندگی کند، هزینههای او
باید از کجا تأمین شود؟ اینکه بازیگران توانمند ما به کارهایی غیر از بازیگری رو
میآورند، یکی از دلایل مهمش همین بدقولیهاست.
وی درباره سریال «روزهای زندگی» با بیان اینکه این کار که با حضورسیروس مقدمکاربلد
و تهیهکنندگی مجید اوجی ساخته شد، گروهی از بازیگران طراز اول سینما و تئاتر
ازجمله زندهیاد داود رشیدی، داریوش ارجمند،
مرحوم حسن جوهرچی، بانو ژاله علو و… را با خود همراه کرد، ابراز کرد: همه چیز
سرجای خودش بود. الان کمتر مجموعهای را میبینید که این وقت و
بودجه را بگذارند. همه همدل بودیم و ما روزی ۱۸ ساعت بهمعنای واقعی کار میکردیم!
بهموقع دستمزدهایمان را میدادند و تمام گروه در کمال رضایت کار میکردند. الان
بسیار میشنوم کارها با تأخیر شروع میشود، نظم ندارد و هریک از عوامل ساز خود
را میزند.
مظفری ادامه داد: خاطرم هست در همین مجموعه «روزهای زندگی» دستمزد
نویسندگان خیلی خوب بود؛ چون اصل یک مجموعه برمبنای یک متن خوب ساخته میشود. متأسفانه
در زمان حاضر کمترین دستمزد برای نویسندگان درنظر گرفته میشود و یکی از دلایل افتکردن
سریالها همین بیتوجهی به بخش قصه و فیلمنامه است.
بازیگر سریال «روزهای زندگی» درباره حضورش در این سریال توضیح داد: روزی
که دعوت شدم، آقای مقدم و اوجی طرح قصه را برایم تعریف کردند و از طرح بسیار خوشم
آمد. بعد از ۱۵ روز با من
قرارداد بستند و یک هفته بعد فیلمنامه را مطالعه کردم. از همان ابتدا مطمئن بودم
کار خوبی شکل میگیرد. ما در یک دانشگاه در امیرآباد کار میکردیم و صبحها
یا من بهعنوان اولین نفر در لوکیشن حاضر بودم یا مجید اوجی. آنقدر انگیزه داشتم.
صبح زود درهای دانشگاه برای ما باز میشد. آنقدر شوق برای کار داشتیم که حالمان
خوب بود و همه فکروذکرمان شده بود «روزهای زندگی». این روزها من این انگیزه را در
بازیگران و گروههای اجرایی نمیبینم
و انرژی لازم در کارها دیده نمیشود.
او در آخر با بیان اینکه امیدوار است مسئولان تلویزیون تلاش کنند تا
بازهم مجموعههای خوبی ساخته شود و نسل آینده
هم خاطرات خوبی از ساختههای امروزی داشته باشد، گفت: در
حال حاضر بهمحض تمامشدن یک سریال، عوامل از خاطر مردم پاک میشود و چه حیف!