گهی بر طارم اعلا نشیند/ گهی تا زیر پای خود نبیند | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۲:۰۷:۳۴
رضا رفیع:

گهی بر طارم اعلا نشیند/ گهی تا زیر پای خود نبیند

روند مشخصی که شما می فرمایید، در مورد بنده خیلی هم مشخص نیست. بلاتشبیه عین نرخ ارز. گهی بر طارم اعلا نشیند/ گهی تا زیر پای خود نبیند.(طارم اعلا، تبلیغ یک نوع برنج وطنی نیست؛ لطفا به تیغ ممیزی گرفتار نشود!)

رضا رفیع نویسنده، طنزپرداز، روزنامه‌
نگار و مجری است و اغلب مخاطبان او را با برنامه متفاوت «قندپهلو» به یاد می
آورند. او که فارغ التحصیل زبان و ادبیات فارسی است و سالها در مطبوعات قلم زده و از
سال
۱۳۷۹ تا سال ۱۳۸۱ سردبیر و مسئول تحریریه هفته
نامه سیاسی «گل آقا» بوده، همچنان در عرصه مطبوعات فعال است و در نشریات مختلف می
نویسد.

رفیع مدتی است اجرای برنامه «منبع موثق» را به
عهده دارد، که محصول شبکه چهار سیماست و هر شب به جز پنجنشبه ها و جمعه ها، راس
ساعت ۲۲:۳۰ به روی آنتن می رود و با زبان
طنز موضوعات روز را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد. رضا رفیع که شیوه طنزپردازی
او درباره مسائل فرهنگی، اقتصادی و سیاسی زبانزد است و لحن، بیان و بداهه پردازی
منحصر بفردش شیوه اجرای او را با دیگر مجریان متفاوت کرده، درباره روند فعالیت
ژورنالیستی، ادبی و هنری اش طی این سالها با روزنامه «صبا» گفتگو کرد.

شما در مجری گری روند مشخصی
را پیش گرفته اید که خاص خود شماست. طی کردن روندی مشخص چقدر در موفقیت اجرای یک مجری
موثر است؟

روند مشخصی که شما می فرمایید، در مورد بنده خیلی
هم مشخص نیست. بلاتشبیه عین نرخ ارز. گهی بر طارم اعلا نشیند/ گهی تا زیر پای خود نبیند.(طارم
اعلا، تبلیغ یک نوع برنج وطنی نیست؛ لطفا به تیغ ممیزی گرفتار نشود
!)

روند مشخص و بلکه متشخص من این بوده از اول تا الان
که خودم باشم. بیخود نخواهم ادای بقیه را درآورم و بی جهت و بدون توجه به ظرافت ها
و ظرفیت های کار، نخواهم از کسی تقلید کنم و نظیره سازی نمایم. ترسیدم تکرار حکایت
کبک و کلاغ شود. شانس که نداریم
.

فلذا من هیچ تلاشی نکردم تا قالب اجرایی خاصی پیدا
کنم و آن را به خلق الله غالب نمایم. از اول خودم بودم و بس. من با همان زبان و بیان
و ادبیاتی که با شما در همین گفتگو صحبت می کنم، در مقابل دوربین یا تریبون و میکروفون
ظاهر می شوم. اصلا این دو از هم متفاوت و مجزا نیست. حس می کردم اگر خودم نباشم، بیخود
هستم. ربطی هم به اسرار خودی و رموز بیخودی علامه اقبال لاهوری ندارد؛ ای جوانان عجم
!

و نکته جالب اینجاست که مخاطب برنامه های من هم
همین برداشت را از شیوه و شکل اجرایی من داشته و دارد. چه خواص مخاطبان و چه توده های
عام مردم کوچه و بازار، همه بالاتفاق بر این خصوصیت اجرایی من انگشت گذاشتند. انگشت
اشاره. و العاقل یکفی الاشاره
!

من بر این اعتقادم که هر کس باید بتواند خودش را
در چهارچوب توانایی ها و توانمندی ها و امکانات و اقتضائات کلامی و معلوماتی خود پیدا
کند و سپس سعی نماید که خودش باشد. تصنع و تکلف را مخاطب می فهمد و ارتباط راحتی با
مجری برقرار نمی کند. تا شما را ببیند، توی دلش می گوید: ای بابا، باز این پیداش شد!
هر کس که خواسته باشد و برخاسته باشد که به گفتار و رفتار دیگری مجری گری کند، اجرای
اصل و طبیعی خودش را هم گم می کند. فلذاست که می فرماید
:

نه تو من شوی، نه من تو، به همین همیشه شادم

که به کارگاه هستی، تو همین و من همانم

یکبار برادر کوچکم پای اجرای من در محفلی نشسته
بود، بعدش به من گفت که شما چنان راحت و رها اجرا می کنی که انگار اصلا برایت فرق نمی
کند در مقابلت رئیس جمهور نشسته باشد یا دیگر اشخاص عادی جامعه. معذب نیستی و دچار
دلهره و اصطلاحاً لفظ قلم صحبت کردن نمی شوی. کماکان خودتی!…(و من که خیال کردم حرف
بدی زده، بلافاصله گفتم خودتی
!)

نویسنده بودن شما و البته
طنزنویس بودن تان، چقدر در اجرا به کمکتان آمده است؟ کمی دراین باره توضیح دهید
.

به قول مسوولین، به نکته خوبی اشاره کردید. قطعاً
تجربه و توانایی نویسندگی و شاعری من(حالا در حد بضاعت مزجات خودم)، به من کمک می کند
تا بتوانم بر غنای آنچه که در مقام اجرا ارائه می دهم، بیفزایم و اصطلاحا مجری – مولف
باشم
.

اگر دقت کرده باشید، من در هر برنامه ای که مجری
بودم، نام سردبیر هم در کنارش قرار گرفته است؛ یعنی‌ که هم اجرا با من است و هم تامین
مواد و محتوا. گفتم مواد، فکر بدی نکنید. ما این کاره نیستیم
.

روحیه و تجربه طنزنویسی من هم خب مسلم است که در
افزودن بر جنبه ها و جلوه های جذاب کار(البته به فرض وجود جذابیت!)، نقش بسیار ارزنده
و لرزنده ای دارد. افزودن چاشنی طنز در کلام، البته متناسب و درخور محفل و مخاطب و
شرایط زمانی و مکانی(رعایت فصاحت و بلاغت در طنز)؛ اجرا را از حالت یکدستی و رخوت و
خشکی درمی آورد و بیشتر به دل شنونده می نشیند. به شرطی که به اندازه و بخردانه باشد
و از جدیت سخن و ابهت اجرا نکاهد. باید حد نگه داشت. آفتابی کز وی این عالم فروخت/اندکی
گر بیش تابد، جمله سوخت
!

رادیو و اجرا در رادیو چقدر
در عرصه تصویر به کمک شما آمده است؟

مثل قضیه تئاتر و سینماست. قطعاً بودن در رادیو
می تواند در تمرین اجرا و گویندگی و تسلط پیدا کردن بر کلام و کلمه،البته فارغ از توجه
و تمرکز بر ظاهر مجری و میمیک صورت او، موثر و مفید باشد. هرچند که من چندان در رادیو
حضور نداشتم و اگر هم بودم، بیشتر در مقام کارشناس و مهمان بوده و هرگز مجری نبودم.
البته جز یکبار که حدود
۱۵ سال پیش، در عهد خامی و جوانی(چنان که افتد
و دانی!) برای رادیو جوان، یک برنامه ده قسمتی و منولوگ و انفرادی ضبط کردم با عنوان:
در کوچه های انقلاب که به شرح و بیان شان نزول و شرایط ساخته شدن شعارهای مردمی و بعضا
طنزدار اوایل انقلاب می پرداخت و فکر کنم هنوز هم به تکرار پخش می شود هر سال
!

اما آنچه بیشتر به من کمک کرد برای تقویت اجرا در
تلویزیون، سالها طنزنویسی و قلم زدن در مطبوعات و از جمله در مجله طنز گل آقا بود که
به افق پیوست. نه این شبکه افق که هست. به افقی که در آن محو می شوند. افزون بر بیست
سال طنزپردازی(در آن وقت که اجرای تلویزیونی را کلید زدم)؛ مرا پخته و آماده حضور در
صحنه های گسترده تر و فراگیرتری کرده بود. گواهینامه پایه یکم را برای عبور از خط قرمزهای
مختلف
گرفته بودم و با
خیال راحت می توانستم در جاده اجرا رانندگی کنم. بدون کمترین تصادفی. و اگر بوده، غالباً
حسن تصادف بوده! اما بعضی دوستان با یک پراید و رانندگی در حد آن، وارد کار اجرای همراه
با طنز می شوند و خب البته به در و دیوار می زنند و شما می بینید که طرف، خوش درخشید
ولی دولت مستعجل بود
!

درباره تفاوت های اجرا در
رادیو و تلویزیون کمی توضیح دهید. و اینکه مجری در این دو عرصه باید چه عناصری را بشناسد
تا موفق عمل کند؟

#خب رادیو و تلویزیون(صدا و سیمای سابق!)،
دو ساحت مختلف و متفاوت از یک رسانه سمعی و بصری هستند؛ با نقاط اشتراک و افتراقی که
دارند. چنان که در پاسخ پرسش پیشین گفتم؛ در رادیو، شما بیشتر با کلام و کلمه سر و
کار دارید و کارتان از این نظر سخت و دشوار است که شنونده، شما و فیگور و میمیک چهره
شما را نمی بینید، و شما به جبران این قضیه باید بیشتر روی بیان و لحن و لسان خود کار
کنید و مسلط باشید تا بتوانید احساس لازم برای درک درست و دلنشینی سخن را فراهم آورید
و در انتقال حس و حالت مطلب و محتوا به مخاطب، موفق باشید
.

او غم و شادی و خونسردی و عصبانیت و چشم نازک کردن
و ابرو در هم کشبدن و بشاش بودن و… امثال این تظاهرات احساسی را فقط از طریق کلام
و بیان شماست که می فهمد و اصطلاحاً می گیرد. اگر در بیان حس و حال سخن موفق باشید؛
آن وقت از سوی مخاطب خواهید شنید که: ما گرفتیم آنچه را انداختی!(به خصوص ما طنزپردازان
همیشه در صحنه که کارمان انداختن است. جا انداختن مطلب به نحوی که کلام‌ منعقد شود
و حکم جاری گردد
!)

اما در تلویزیون، شما زبان بدن را هم می توانید
در خدمت بیان مطلب بگیرید. مثلا طرف(فرض بفرمایید جناب نظام اسلامی) وقتی می خواهد
بگوید ما با مشت محکم می زنیم توی دهن آمریکا و ترامپ، لازم نیست فقط با تاکید بر کلام
باشد. دستش را مشت می کند و بالا می آورد. و کار آمریکا ساخته می شود و برنامه به سلامتی
تمام می شود
.

البته همین نکته ای که به عنوان امتیاز اجرا در
تلویزبون عرض شد؛ باعث سختی اجرای شما هم هست. همزمان که بر کلام و کلمه تمرکز دارید،
بخشی از حواستان هم باید متوجه و بلکه پرت به ظاهرتان باشد. فقط مختص خانم های عزیز
هم نیست که دغدغه این را داشته باشند که: اوا…. خدا مرگم… حالا چی بپوشم؟! شامل
آقایان هم می شود. مثلا من خودم یکبار در برنامه صبحگاهی “پاتوکفش اخبار”
یادم رفته بود کمربند ببندم؛ بینندگان جان پیامک زده بودند به تهیه کننده کاربلد برنامه(استاد
امیرحسین خرمشاهی، حفظه الله فی المنزل!) که چرا آقای رفیع، کمربند نبسته؟!… خندیدم
و گفتم که من تا الان همچین خیال می کردم که دوستان بیننده فقط به ذهن و دهن من و مطالبی
که از آنها خارج می شود، توجه و تمرکز دارند
!

شما بداهه پرداز خوبی هستید.
این حاضر جوابی شما از کجا می آید؟

خاک عالم!….. شما هم فهمیدید؟!….. حالا که اصرار
می کنید، چشم، خودم هم اقرار می کنم. البته این مطلبی است که بقیه هم می گویند. حتی
دوستان مجری و طنزپردازم. و حتی دوستانی که در عالم رفاقت آمیخته با رقابت و علیرغم
حسادت ها و حساسیت های کاری و صنفی که دارند و من فعلا نمی خواهم نامشان فاش تر شود؛
بر این خصلت و خصوصیت اجرایی من توافق دارند و پشت سر من هم می گویند؛ که همینجا سوء
استفاده می کنم از باد صبای شما و مراتب تشکر قلبی و قبلی خود را به محضر شریف عزیزان
ابلاغ رسمی می کنم. صبا به لطف بگو آن رفیق رعنا را/که سر به کوه و بیابان، تو داده
ای ما را
!….

و اما این که این مثلا حاضرجوابی من از کجا می آید؟
قطعاً که این یک مورد را از چین و روسیه وارد نکردیم. کاملا ساخت داخل و محصول وطنی
خودمان است. محصول مشترک پدر و مادری نازنین و عنایت خدای لطیف که از مال دنیا به ما
که رسید، فقط بداهه پردازی و حاضرجوابی داد. البته بعدها فهمیدم که اگر درست و حساب
شده خرج شود؛ از همین یک نعمت خدادادی هم می شود تا حدودی به مال دنیا رسید که البته
بزرگان قوم معتقدند که بیش از چرک کف دست نیست؛ اما هنوز نفهمیدم که پس جرا سر آن دعوا
هست و یا چرا بعضاً تا پاکت در کف دستشان آرام نگیرد؛ آرام نمی گیرند. ماشاءالله حاضرجواب
هم تشریف دارند. تا چیزی بگویی، می گویند: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم!(آرام نگیریم،
مگر وام بگیریم
!)

البته این نکته را هم عرض کنم که داشتن استعداد
بداهه گویی و حاضرجوابی، به تنهایی مفید و راهگشا نیست. اگر با عقل و درایت و درک زمان
و مکان و حساسیت های موجود همراه نباشد و حاضرجوابی از فیلتر برخی رعایت ها و ملاحظات
جانبی عبور نکند و شما هرچیزی که به ذهنتان رسید، بدون تامل و تفکر در جوانب قضیه و
خوب یا بد بودن آن، اصطلاحاً آن را بپراتید، ای بسا دردسرساز هم بشود و منبر و منبع
شما را کن فیکون کند. کم کم معروف می شوید به کسی که بی هیچ ملاحظه ای، هر چه که به
دهان مبارکش می رسد؛ آن را می پراند. و این خودش به عنوان یک

خصلت منفی و خطرناک شما معرفی و معروف خواهد شد. دوستی مجری داشتیم اصطلاحاً تیکه پران؛ اما فاقد
همین نکات حاشیه ای که عرض کردم. خیلی فکر نمی کرد و هرچه به ذهنش می رسید، از مبادی
خروجی خود صادرش می کرد. در نتیجه یا به این بر می خورد یا به آن. یا دل این شکسته
می شد و آبرویش می رفت یا دل و آبروی آن. بعد هم فیلسوفانه، متحیر و متعجب می شد که
چرا اجراهای من کم می شود؟
!

می گویند یک بنده خدایی رفت پیش پزشک و گفت: آقای
دکتر! کمی تپش نامنظم قلب دارم، کمی هم تنگی نفس، پاهایم هم واریس دارد و باد کرده،
گاهی هم کلیه هایم سنگ ساز است، کیسه صفرای من هم فکر کنم پر شده، سرم هم گاهی درد
می کند، چشم هایم هم کمی بی سو شده و دیسک کمرم هم درد می کند و….اما نمی دانم چرا
حالم خوش نیست
!

من در برنامه هایی که اجرا می کنم؛ خصوصاً برنامه
های زنده ام در تلویزیون که به لحاظ انتقادی و سیاسی بودن شان بسیار حساس و حادثه آفرین
می توانند باشند؛ گاه برای گفتن یا نگفتن یا چگونه گفتن یک مطلب یا حتی یک کلمه، در
کسری از ثانیه باید تصمیم بگیرم و اصطلاحاً آن را سبک و سنگین کنم که آیا این لطیفه
و دقیقه و نکته، از همه نظرات و جوانب قضیه، در شرایط موجود، گفتنی است یا قورت دادنی؟!…
علی الخصوص در شرایط حساس کنونی که البته چهل سالی هست که هست
!

در این شرایط آبستن هزار و یک حادثه، یک حاضر جوابی
و بداهه گویی نپخته و نسنجیده شما ممکن است دردسرساز و مشکل آفرین شود. الحمدلله، فضای
مجازی هم که تمام قد و تمام وقت در خدمت هستند تا “اگر یک بذله گوید پادشاهی/
از اقلیمی به اقلیمی رسانند
“!…

این است و چنین است که حاضرجوابی، نعمت است، اما
اگر درست و معقول به کار ناید، نقمت می شود برای شما و اطرافیان و سایر بستگان
!

به خصوص در برنامه های زنده که دیگر نه می شود کات
داد و قیچی اش کرد، و نه صلوات فرستاد بر آنچه گذشت! اصلاً نمی شود جمعش کرد. چه خوش
گفت حضرت مولانای عارف و فیلسوف و طنزپرداز حاضرجواب
:

نکته ای کآن جست ناگه از زبان

همچو تیری دان که جست آن از کمان

وسعت دایره واژگان چقدر به
شما در عرصه اجرا کمک کرده و کلا مجری چقدر باید این موضوع را مهم بشمارد؟

گفته بود: چو دانیّ و پرسی، سوالت خطاست! البته
خود شما می دانید و به قول شاملو، در زمره “چرا آگاهانید” و محض تاکید و
تکرار و اقرار از زبان من می پرسید. مثل روز روشن است که هر چقدر دامنه واژگان موجود
در ذهن و حافظه، بیشتر و متنوع تر و فراگیرتر باشد، به بالندگی و پختگی و جذابیت افزون
کلام شما و بالتبع اجرای شما کمک می کند. کمک های جنسی از جنس واژگان
!

این گستردگی دامنه کلمات، به شما امکان مانور بیشتری
به هنگام سخن گفتن می دهد. کلام شما یکنواخت و یکدست و کسالت آور نخواهد شد. فراز و
فرود پیدا می کند و کش و قوس. کلمات چون موم در دست ذهن شماست و هر لحظه می توانید
شکلی دیگر و تازه تر از کلمات و ترکیبات تازه را تحویل مخاطب دهید. هین سخن تازه بگو
تا دو جهان تازه شود؛ فقط اشاره به مفهوم و پیام کلام ندارد. نحوه بیان و شکل ارائه
سخن و به خدمت گرفتن واژگان نیز می تواند مطمح نظر مولانا باشد
.

گفتند که: میدان سخن فراخ باید/تا طبع سواری بنماید.
این فقط از حیث باز بودن دست و داشتن وقت کافی و برخورداری از آزادی بیان نیست؛ بلکه
به نظر من، به معنای میزان بهره مندی مجری و گوینده از دامنه واژگانی گسترده نیز می
تواند باشد.‌ در این حالت نیز، طبع انسان بهتر در میدان سخن، سواری می کند و چهارنعل
می تازد. برای چی یک کودک یا نوجوان، کمتر قادر است سخنرانی کند؟ یک علتش کمبود کلمه
و فقدان واژگان زیاد است. فلذا سریع کم می آورد و از سخن گفتن بازمی ماند. ولی تا بخواهید،
می تواند برای شما جیغ بزند و به بنفش بودن یا نبودن آن هم کاری نداشته باشد
.

به نظرتان مجری خوب چه ویژگی
هایی دارد؟

ویژگی های زیادی مطرح است. بخشی مشترک است و بخشی
نیز بستگی دارد که شما در چه جایی اجرا کنید. مقابل جمعیت در یک همایش یا در رادیو
یا در تلویزیون. در ماهواره که زبانم لال، کسی اجرا نمی کند. لوازم اصلی و نه جانبی
کار اجرا، بهره مندی از گویش خوب و صدای بدون عیب و ایراد و سواد کافی و آگاهی از تکنیک
های مجری گری است. خب در جایی که تصویر هست، داشتن ظاهری آراسته و تمیز و چهره ای سالم
و زیبا نیز به جذابیت مجری

می افزاید. مگر نه این که خدا زیباست و زیبایی ها
را دوست دارد؟(البته باز هر چی که حراست سازمان بفرماید
!)

مجری هرچه بیانش شیرین تر و گرمتر باشد، از استقبال
بیشتری بدخوردار می شود. چنان یخ نباشد که به قول شاعر
:

یار من چون به حرف می آید

آفتاب است و برف می آید!

چند سال پیش، یکی از نشریات ایران، برداشته بود
یخ ترین مجریان بی نمک تلویزیون را(من ذکر او اُنثی!) در یک نظرسنجی که انجام داده
بود، معرفی کرده بود. کارش هم خوب بود، هم بد. خوب بود، چون به هرحال نظر عده ای را
منعکس کرده بود؛ بد بود،چون ممکن بود روی کار و کاسبی آن چند نفر اثرمنفی بگذارد
. اما رسانه باید روی این ویژگی های مخاطب
پسند توجه داشته باشد اگر می خواهد مخاطب جذب کند. نه به پاره ای ویژگی های مسوول پسند
توجه کند که مثلا فلان مجری مورد تفقد فلان شخصیت است و بهمان مدیر ازش خوشش می آید.
اگر ملاک انتخاب مجری چنین شود، خب نتیجه اش نیز چنان شود که آن مجری ارجمند باید برای
همان مدیر و مسوول فقط اجرا کند و فقط از آنها بشنود که: احسنت!…مردم ولی می زنند
کانال دیگر یا خدای نکرده ماهواره
!

مجری چقدر باید ریتم و تمپو
را بشناسد و از مسائل فنی سر دربیاورد؟

مجری هرچه قدر که اجرایش تخصصی تر باشد، باید که
بیشتر با اصول و فنون اجرا آشنایی داشته باشد. صرف آشنایی هم فقط کافی نیست که. باید
ممارست و تمرین داشته باشد و به قول معروف، گرد صحنه خورده باشد. از همان اول توقع
نداشته باشد که قدر بیند و بر صدر نشیند. به خصوص از وقتی که صدر، دو طبقه هم شده
!

باید که ابتدا در محافل و مجالس کوچکتر و صمیمی
تر اجرا کند تا بر کار سوار شود. خود من شاید برایتان جالب باشد که اولین اجراهای شاید
غیر رسمی ام را از دوران مدرسه شروع کردم. به جای درس خواندن، وقت سخنرانی می گرفتم
و در مقابل صفوف به هم فشرده دانش آموزان دبیرستان و ایضاً معلمان و دبیران ارجمند،
به ایراد سخن می پرداختم. برای رفع ایراد
!

یک دفعه نپریدم تلویزیون. یا مثلا از تیپ و جمال
دلارایم خوششان بیاید و تعارف کنند که بفرمایید داخل صداوسیما اجرا کنید. صد نکته غیر
حسن بباید که تا کسی/مقبول طبع مردم صاحبنظر شود.‌ اگر اولویت و ملاک برای اجرا فقط
پوشش و ظاهر طرف باشد و کت و شلوار و چادر و مانتو، ره به جایی نمی برد. نه همین لباس
زیباست نشان حسن مجری
!

مجری یا به تعبیر من “قوه مجریه”؛ باید
که آگاه بر تکنیک های علمی اجرا باشد و بر آن اشراف داشته باشد. فقط با لفظ قلم و ناز
و ادا صحبت کردن نمی شود مجری کاردرستی شد. مخاطب پس می زند. عطایش را به لقایش می
بخشد. دیدید بعضی ها را که خیال می کنند برای افزایش جذابیت اجرا حتماً باید دست و
گردن و سر و صورت و سایر اعضای مجاز بنی آدم را دائماً چون پاندول ساعت یا منارجنبان
اصفهان تکان داد؛ بی توجه بی ایتکه آیا واقعاً الان لازم است این حرکات یا تناسبی بین
گفتار و رفتار برقرار نیست. دارد سخن از لزوم حفظ آرامش می گوید؛ آنگاه اکثر اعضا و
اندام و جوارح او دچار نوسانات ارزی و لرزشی است که توجه و تمرکز مخاطب را از سمت و
سوی مفهوم و محتوا به حرکاتی نرمشی و نمایشی پرت می کند. فلذا هر سر موی حواس من به
جایی می رود
!

شما تصور بفرمایید که یک مجری از تنظیم زمان و بالانس
کردن ریتم اجرای خود غافل باشد. جایی کلامش به اطناب مملّ می انجامد و جایی هم به ایجاز
مخلّ. و این خود باعث سر رفتن حوصله مخاطب می شود. در دلش به سمت شما آجرپاره و گوجه
فرنگی فرهنگی نشده پرت می کند
!

قدیم الایام یکی از اهل منبر بود در ولایت ما که
بسیار شیرین سخن می گفت و هر شب داستانی از قیام مختار را با آب و تاب به تصویر می
کشید و ملت بی تلگرام و ماهواره و اینستاگرام هم گوش تا گوش می نشستند و مات و مبهوت
سخنان منبری می شدند. هنوز داستان داشت به جاهای هیجانی اش می رسید و آدرنالین بود
که ترشح می شد، که شیخ ما می فرمود: نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم……
و از منبر فرود می آمد. و ملت همیشه در صحنه، با دهان های باز از تعجب به ایشان می
نگریستند و می گریستند. فرمول اجرایش این بود که تشنه نگهداشتن شنونده و مخاطب، بهتر
از این است که حوصله اش سر برود و زیر لب غرولند کند که بسه دیگه مرتیکه!(با خودمان
هستیم؛ به کسی برنخورد
!)

تعریفتان از طنز چیست؟ و درباره
کاربردها و تاثیرات طنز بر مخاطب کمی توضیح دهید
.

در‌ باب طنز و نطنز، سخن بسیار گفته اند. هر کس
از منظری و دریچه ای. از نظرگه گفتشان شد مختلف/آن یکی دالش لقب داد، آن الف. اما آنچه
که اکثر طنزشناسان و طنزپردازان در خصوص طنز اتفاق نظر دارند این است که کلامی است
در نقد اوضاع و احوال فرد یا جامعه و گاه یک پدیده و موجود، که با چاشنی لبخند همراه
است. طنز تصویری از تضاد ها و تناقض ها نشان ما می دهد و در این نمایشگری، از عنصر
اغراق و بزرگنمایی(آگراندیسمان بلاد کفر!) بهره می جوید و قضیه را خنده دار می کند.
حالا گاه این خنده کاملا پیدا و بیرونی است، گاه در یک طنز گروتسک، پنهان و درونی در
حد یک لبخند تلخ. تلخند
!

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است”
یعنی همین
!

ادیب همولایتی ما استاد شفیعی کدکنی، طنز را
“تصویر هنری اجتماع نقیضین” تعریف می کند. از قضا در مقام ذکر نمونه و نقل
شاهد مثال، به حکایتی از جدّ بزرگ ما مولانا عبید زاکانی، اشاره می کند که چندان بی
ارتباط به بحث مجری گری و سخنرانی و اجرا هم نیست. می گوید
: خطیبی را گفتند مسلمانی چیست؟
گفت: من مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چه کار؟!

هر کسی با مفهوم خطیب و نقش خطیبان در جامعه اسلامی
آشنا باشد، می داند که نه تنها شرط اول خطیب بودن، مسلمان بودن است، بلکه خطیب، سخنگوی
همه مسلمانان نیز هست. اما عبید با بیان هنری خویش، خطیب بودن را ضد مسلمان بودن تصویر
کرده و در ذات آن خطیب به نمایش درآورده است
.

طنز گاهی توسط یک متخصص طنزشناس در گفتار و نوشتارش
مورد استفاده قرار می گیرد و حتی در آن واحد، فی البداهه، ساخته می شود که موجبات التذاذ
و اثرپذیری بیشتر مخاطب را فراهم می سازد. وقت او را خوش می کند و باعث ارتباط بهترش
با گوینده و در اینجا مجری می شود
.

گاه نیز شخص مجری ممکن است ادعای طنازی و طنزپردازی
نداشته باشد، اما با آمیختن کلام به شهد لطافت و ظرافت طنز، حتی در حد نقل یک لطیفه
یا شعر و مثل، می تواند بر خوشایند شدن اجرایش و دلنشین گشتن سخنش، بیفزاید و حال مستمع
را خوش سازد. رویکرد مجری کلا و از اساس باید توجه به این مهم باشد که: دلی را غنچه کن گر می توانی/ پریشان کردن
دلها هنر نیست
.

خود بنده در اجراهای رسمی ترین مجالس کشوری و لشکری،
سعی می کنم تا طنز را متناسب با فضای موجود و جنس و سنخ مخاطب و مستمع، در اجرای خود
حفظ کنم. به شوخی می گویم که اجرای من با شیب ملایمی از لبخند خواهد بود و مختصر تکان
هایی هم در طول مسیر پرواز بر فراز اندیشه ها داریم که لازمه طنز و سفر در قطر یا به
قول جناب حیاتی(اطال الله حیاته!) قطر در سفر است
!

بی شک، طنز و گونه های مختلف
آن بهترین روش نقد است؛ اما چرا برنامه سازان از ویژگی های آن برای نقد بهتر و گویاتر
استفاده نمی کنند؟

مثل وزیر خارجه مان به نکته ظریفی اشاره کردید.
ما که سالهاست داریم همین فرموده شما را داد می زنیم. حنجره مان در چارچوب موازین لازم
پاره شد. بارها گفته ام و بار دگر می گویم، که ساخت برنامه های انتقادی با رویکر طنز،
برای رسانه ملی ضرورت دارد و حیاتی است. باز ذکر خیر آقای حیاتی شد! هستند برنامه هایی
با عنوان طنز که عموماً وجه اجتماعی دارند و ایجاد خنده صرف. انتقادی هم بشود، از سطح
دولت فراتر نمی رود. دولت و کابینه اش دیوارشان از همه نهادهای دیگر کوتاه تر است
.

به یک برنامه و دو برنامه هم نباید قناعت کرد. در
این کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست و لا اسراف فی الخیر
.

مردم نیاز دارند به تریبون هایی در رسانه که حس
کنند بلندگوی بیان نظرات و حتی اعتراض های آنهاست. باور کنید اگر این انتقادهای مردم
از حاکمیت و از وضعیت خودشان منعکس شود، آسمان به زمین نمی آید. با ندیدن و نشان ندادن
و نگفتن، چیزی نه حل می شود، نه منحل. اعتراضات به حق مردم در پاره ای موارد که به
خاطر کاستی و کمبود و مشکلی هست؛ از آن دسته اموری نیست که امر باطلی باشد و بگوییم
بی خیالی طی کنیم و “الباطل یموت بترک اسمه”!…. خیر؛ چیزی درست نمی شود.
درشت می شود. و کار به درشتگویی می کشد
.

حال آن که لطافت طنز و نگاه لطیف طنز می تواند در این عرصه ها کمک حال
باشد. مردم وقتی یک‌ مقدار حرفهای خودشان را بشنوند؛ حداقلش می فهمند که می فهمیم.
همین خودش باز غنیمت است و مرهم است بر زخم آنها. نباید گذاشت زخم کهنه شود. کهنه شود
دل آزار
!

منتهی این سنخ برنامه ها یک مقدار درک و دریافت
فزونتر و جسارت بیشتری می طلبد که ممکن است همه حوصله اش را نداشته باشند و در دل خود
همان مثل معروف را بگویند که سری را که درد نمی کند، دستمال نمی بندند؛ که گاه توجیهی
برای عافیت طلبی و شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت و تلاش معاش برای حفظ میز است.
زیر میز که الحمدلله مساله ای نیست
.

مثل اجرای دو سال پیش من در برنامه “حالا خورشید”
آقای رشیدپور که به اصرار خود رضا صورت گرفت ولی همچنان که خودم پیش ببنی می کردم؛
بعد از چند اجرا با مخالفت روبرو شد و به سلامت تمام شد. و رضا که یک روز مقابل دوربین
افتاد، به شوخی به او گفتم: حالا خورشید شد حالا خم شید!…. بعضی بزرگواران، طنزی
در حد “خم شید” می خواهند و تحمل رویکرد انتقادی و شفاف را ندارند و خیال
می کنند دارند به نفع مملکت کار می‌کنند. خدا مثل ما هدایت شان کند ان شاءالله
!

چه شد که اجرای برنامه «منبع
موثق» را بر عهده گرفتید؟

طبق معمول، دوستان هلم دادند. تهیه کننده قندپهلو،
دوست همراهم امیر قمیشی(دامت قر و قمیشه!) گفت که دکتر پورحسین، مدیر وقت شبکه چهار،
درخواست برنامه طنزی شبانه و هر روز را دارد. گزبنه هایی چند را روی میز گذاشتند و
بررسی کردند و پشت و رو نمودند و آخرش به دیوار کوتاه حقیر صغیر رسیدند. پس مرا فراخواندند
و هل دادند و رفتیم. گفتیم فوقش شربتی می خوریم و حسرت نمی خوریم چون حافظ که گفت:
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت!….(وچند ماه بعدش دکتر پورحسین رفت
!)

دور میز مقابل دکتر نشستیم و رویکردها و زمینه ها
را گفتند و آنگاه از وجود نازنین ما طرح خواستند.
ما نیز فی البداهه گفتیم: منبع موثق
! دکتر پورحسین نیز فی المجلس گفت: قبلتُ! اعوان و انصار نیز به نشان تایید و تاکید گفتند: تکبیر! و چنین شد که به دام افتادیم. به قول آن شاعر: افتادم تو دام عاشقی، نفهمیدم
نفهمیدم
!

اما در مقدمه به عنوان پیش درآمدی آمیخته به جد
و طنز، به دوستان جمع حاضر و مدیر شبکه گفتم که شما مرا به شبکه ای فراخواندید برای
اجرای برنامه طنز که تخصصی تر از شبکه آموزش است که قندپهلو را در آن داشتیم و ان شاءالله
که باز هم داشته باشیم
.

شبکه چهار به شبکه فرهیختگان معروف و متهم شده که
بینندگان خاص خودش را دارد و عامه مردم آن را نمی بینند و حتی خود من یکبار زدم شبکه
چهار، دیدم که مدیرش زده شبکه سه و دارد برنامه نود را می بیند!…. و حتی معروف است
که در شبکه چهار اگر آخر شب ها – العیاذبالله – فیلمی مثبت
۱۸ پخش شود، تا یکماه کسی متوجه نمی شود!

آنوقت اضافه داشتم که من چه کار باید بکنم و چطوری
اجرا کنم که مردم بفهمند من اصلا در این شبکه هستم و برنامه دارم؟ باید جنس اجرایم
به گونه ای باشد که سر از فضای مجازی درآورم تا مردم بفهمند من در این شبکه هستم. پرسیدم
که آیا تحمل اجرایی انتقادی و شفاف را از من دارید که حرف مردم باشد و چنان خوششان
بیاید که سر از فضای مجازی درآورد؟ گفتند آری
!

و دلایلی هم آوردم که برنامه باید زنده ولایو باشد
تا هیجانش بیشتر شود. باز هم قبول کردند و گفتند باشد. و شاید زیر لب هم گفته باشند
که شما بدم؛ بمیر و بدم
!

تیرماه بود و قرار شد از اول مرداد ۹۶ شروع کنم. حمایت و حضور جسورانه مدیر شبکه باعث شد که من هم انرژی بگیرم.
دو سه اجرای هفته اول را که انجام دادم، روز بعدش سر از فضای مجازی درآورد. و فهمیدم
که درست فهمیدم
!

تهیه کننده منبع موثق قرار شد دوستم امیر قمیشی
باشد، اما گفت که درگیر برنامه شبانه “چشم شب روشن” با دوست ارجمندم محمد
صالح علا است. فلذا جاخالی داد و قرعه کار به نام دوست مشترک‌مان “میثم تربتی”
زدند که هرچند من رسماً تربتی(اهل تربت حیدریه) هستم؛ اما ایشان فقط اسماً تربتی است.
آدم خوشدل و باصفایی که زلال است و همین صفتش را بیشتر دوست دارم. بس که از آدمهای
دو رنگ و دو رو متنفرم. یا علی گفتیم و کار آغاز شد
….

در برنامه منبع موثق، چقدر
با کارگردان و دیگر عوامل برنامه تعامل دارید؟

تعامل تنگاتنگی داریم. یک چیزی در مایه های تنگه
هرمز. با این تفاوت که نمی شودش بست! عوامل برنامه، به غیر از خودم که سردبیر و مجری
برنامه هستم؛ فقط دو نفر دیگر هستند؛ تهیه کننده و کارگردان که یک نفر است و یک نفر
هم به عنوان دستیار وی. همین
!

ارتباط خوبی هم با مدیر جوان و فی الحال شبکه، جناب
دکتر معینی پور داریم که جسارت و قبول خسارت ایشان هم قابل تقدیر است. از دوستداران
این برنامه بودند و هوای آن را دارند. جایی هم رهنمودی لازم باشد، دریغ نمی کنند
.

من نیم ساعت به برنامه مانده، به استودیو می روم
و ده دقیقه به آغاز برنامه هم بر روی صندلی اجرا مستقر می شوم
.

عوامل فنی صدا و تصویر و اتاق فرمان هم که در جای
خود حضور دارند و چون آخر شب هست و یک روز کاری را پشت سر گذاشته اند؛ عموماً هم مثل
خودم خسته اند و حق هم دارند. و شاید هم زیر لب به صاحب منبع موثق بد و بیراه می گویند
که هرشب معطل شان می کنم
!

در هفت
سالی که “پا توکفش اخبار” را در شبکه اجرا می کردم، این مشکل را نداشتم.
اول صبح بود و همه انرژی داشتند و به من هم انرژی مثبت می دادند. الان فقط باید از
خودم انرژی بگیرم و خدای خودم
!

بازخورد مخاطبان را طی مدت
اجرای برنامه «منبع موثق»چگونه دیده اید و چقدر نظرات آنها را در طول پخش مد نظر قرار
داده اید؟

بازخورد منبع موثق خیلی خوب بوده در این مدت و اگر
قبلا هر جا می رفتم، می گفتند قندپهلو آمد؛ الان منبع موثق هم خطابم می کنند. هرچند
که قیافه ام اصلا به منبع نمی خورد. اهل قلم هستم و لاجرم قلمی
!

به ندرت پیش آمده که کسی را ناراضی از منبع موثق
ببینم. مگر تک و توکی که با جنس طنز من که ادبی هست، به خاطر سواد خودش مشکل داشته
باشد و توقع داشته باشد که از من جوک بشنود و قهقه فقط بخندد! طنز من در ادامه طنز
گل آقاست؛ مبتنی بر تبسم همراه با تفکر. ماییم و تبسمی خدایی/ بسم الله اگر رفیق مایی!…..(بفرما؛
شعر مردم را هم به نفع خودمان دستکاری کردیم
!)

تمام نظراتی را که به نحوی از انحاء به من منتقل
می شود، در ذهنم مد نظر قرار می دهم. هرچند که گستردگی و حجم برنامه به اندازه ای نیست
که نظرات متفاوتی در خصوص آن ابراز شود. کل ماجرا یک میز کوچک است و چند خبر به روز
و یک نفر به نام منبع موثق که با خبرها و مسوولین شوخی می کند. شوخی هایی بدون درد
و خونریزی
!

پیش آمده که در جاهایی به مدیران و مسوولانی برخوردم
که آنها هم از رویکرد برنامه من استقبال کردند و اخم نکردند. همین چند وقت پیش در جایی
وزیر ارتباطات را دیدم و در حالی که دست مرا می فشرد، لبخند زد و گفت: با من محکم تر شوخی

کن!…. خندیدم و گفتم: پس محکم بشینید که رفتیم!

برنامه «قند پهلو» یکی از
برنامه هایی بود که طرفداران زیادی داشت و از کیفیت بالایی برخوردار بود. چرا ادامه
پیدا نکرد؟ یا حتی مشابه آن در تلویزیون تولید نشد؟

زلیخا گفتی و کردی کبابم!…. بله، قندپهلو یکی
دیگر از برنامه های طنزی بود که دوستش داشتم و دارم؛ چون از همان اولش با طراحی من
و دوستم امیرقمیشی شکل گرفت و با سردبیری و اجرای ثابت من و تهیه کنندگی و کارگردانی
او ادامه پیدا کرد تا آخرین سری اش که نوروز
۹۶ بود و پخش شد. و دیگر به خاطر برخی مشکلات مالی سازمان، ادامه نیافت تا
این که من حدود یکی دو ماه قبل در مصاحبه ای با ایسنا اعلام کردم که می توانم سالی
دو سه دوره قندپهلو بسازم؛ اگر شرایط دیگرش مهیا باشد
.

البته راستش به غیر از مشکلات مالی، برخی برخوردهای
غیرعالی و حرف و حساسیت ها و دخالت های بعضی از دوستان نیز که نقشی در طراحی اولیه
کار نداشتند(و در آینده اگر لازم باشد، بیشترخواهم گفت)، باعث شد تا در ادامه راه،
دیگر مثل آن اوایل کار که با عشق و صفای خاصی، قندپهلو را کلید زدیم؛ چندان دلم به
سمت کار نرود
.

احساس می کردم این اواخر که عده ای در تلاشند تا
به اصطلاح، زیرآب مرا بزنند و در مسیر مشخص و متشخص قندپهلویی که با همین شکل و شمایلی
که می دیدید، موفق شده بود دیده شود؛ خلل و تغییر ایجاد کنند و آن را به سمتی ببرند
که هدف ما از اول طراحی قندپهلو نبوده است. به اصطلاح، قندپهلوی زائیده افکار و اهداف
اولیه را مصادره به مطلوب کنند و به مسیری ببرند که حداقل من نمی خواستم
.

قندپهلو یک برنامه تخصصی حوزه طنز ادبی و مکتوب
بود که متناسب با مولفه های یک رسانه تصویری، سر از تلویزیون در آورد تا شاعران طنز
را از گوشه خلوت و دنج کتاب ها و نشریه ها، به وسعتی فراگیرتر فراخواند تا بیشتر دیده
شوند. و الحمدلله در قندپهلو این اتفاق خجسته افتاد. هرچند که برخی از دوستان ما اصلا
به روی مبارک نمی آورند. و قلیل من عبادی الشکور. حالا تعریف و تمجید و تشکر پیشکش
!

باید گفت که قندپهلو یک کار جمعی است که تفکیک قوا
در آن صورت گرفته و هرکس تقریباً در جای خودش به خوبی نشسته است. جمعی که وجه مشترک
همه شان، داشتن تخصص در طنزپردازی و شاعری است. و قطعاً قبول دارید که مشابه یک چنین
برنامه ای را بدون برخورداری از این ویژگی ها نمی توان ساخت
.

طرح اولیه و جرقه اصلی قندپهلو اعلام این پبشنهاد
از سوی من به مدیر وقت شبکه آموزش در سال
۹۲(دکتر قاسمی) بود که پرسیدم آیا می خواهید
شاعران طنزپرداز را بیاورم در برنامه تا مقابل دوربین تلویزیون شعرطنز بگویند؟ که دکتر
خوشش آمد و جلو همه گفت اگر بشود، عالی می شود. انگار که پیشاپیش، پیش بینی کرد موفقیت
این شکل جدید کار را. فلذا با رفاقت و صمیمیتی
که با طنزپردازان داشتم، این پروژه کلید خورد و اولین آیتم ها را نشستیم با کارگردان
در کافه ای روبروی پارک ملت، طراحی کردیم
.

بعد از انتخاب شرکت کنندگان که همه از دوستان طنزپرداز بودند و جلب موافقت اصولی شان خودش داستان دارد؛
داورها را به تهیه کننده پیشنهاد دادم و تایید کرد و به آنها زنگ زدم که یک چنین برنامه
ای را قرار است بسازیم با رویکرد شعرطنز. قبول کردند و آمدند
.

یک شب یک ضبط انجام دادیم و روز بعدش به من خبر
دادند که یکی از داورها دیگر اصلا گوشی اش را جواب نمی دهد و پیام داده که نمی آید.
ناصر فیض بود که ترسیده بود برنامه خوب از کار درنیاید و به تصور خودش به کلاس کارش
بر بخورد. فلذا فرار را بر قرار ترجیح داده بود و در رفته بود! فرار مغزها بیداد می
کند. نتیجتاً دست ما را هم در پوست گردو گذاشت. چون وقت تنگ بود، مجبور شدیم دور اول
را به یک داور قناعت کنیم. فقط با شهرام شکیبا که می گفت کسی این برنامه را نخواهد
دید، اما من با دستمزدش می توانم لااقل کفپوش واحد ساختمانی ام را درست کنم. آن زمان
مشغول ساخت و ساز خانه اش بود
.

دور دوم باز من نامردی نکردم و مجددا از آقای فیض
دعوت کردم بیاید با اینکه می توانستم ابراز ناراحتی کنم از کارش و کسی دیگر را دعوت
کنم. آقای شکیبا هم که وفاداری کرده بود و مجدد هم دعوت شد و بالاخره کار ما در ادامه
راه، یک کار جمعی شد با این تفصیلات که عرض شد
.

این قندپهلو، در هیچ شبکه دیگری شعبه ندارد؛ چون
یک برنامه تخصصی در حوزه شعر طنز است و هر کسی نمی تواند وارد این گود شود. مگر مثل
دوستان خوبم در خنده بازار که با نگاهی دیگر و رویکردی کمیک و فکاهی، با شکل و شیوه
قندپهلو شوخی کردند و اصطلاحاً نقیضه آن را برای خندیدن و خنداندن مردم ساختند. قندپهلو
در همان دوره نخستش به شدت دیده شد. هم از سوی مردم، هم از سوی مسوولین که خودش داستان
دارد
.

آیا تاکنون پیشنهادهای دیگری
از شبکه های مختلف سیما داشته اید؟ و آیا تا حالا پیشنهاد بازیگری داشته اید؟

بله، از دیگر شبکه ها هم بارها پبشنهادهای مختلف
داشته ام، اما سیاست من حضور حداقلی در تلویزیون است. مردم اگر هر کانالی را بزنند
و مرا ببینند؛ کم‌کم برایشان یکنواخت و خسته کننده می شوم و به تدریج دیگر برای آنها
دیدنی نخواهم بود.‌ نباید به دست خود به سرنوشت آن کسی دچار شد که دقیقی شاعر از زبان
او گفت
:

من اینجا دیر ماندم، خوار گشتم


عزیز از ماندن دائم شود خوار!

حتی شبکه خبر هم با حضور گویندگان خوب خبر با من
جلسه گذاشتند که هفته ای یک برنامه خبری یک ساعته داشته باشم و بسیار هم علاقه مند
و مصر بودند، اما توفیق رفیق من نبود و به همین منبع موثق یک ربعی قناعت کردم و گفتم:
در خانه اگر کس است، یک ربع بس است!(قیمت ربع هم که الان بالا کشیده به سلامتی
!)

یادم هست چندین سال پیش هم به شبکه خبر دعوت شدم
به عنوان مهمان یک برنامه طنز صبحگاهی گفتگو محور که مجری اش دوست شاعرم سعید بیابانکی
بود. بعد از آن با من تماس گرفتند که آقای بیابانکی به دلایلی دیگر نمی توانند بیایند
و از من به اصرار خواستند که اجرای برنامه را قبول کنم. چندین نفر را واسطه کردند،
اما گفتم که اخلاق رفاقتی من اجازه نمی دهد که به جای کسی بیایم که رفیق من است و جای
او بنشینم. مگر خودش زنگ بزند و از من بخواهد که قضیه فرق می کند. من بسیار به اخلاق
و مرام پایبندم و معتقدم که خدا می بیند. نیاز ندارم به هر قیمتی مردم مرا ببینند.
ولو با کنار زدن دیگری و جای او نشستن و آنگاه ادعای اخلاق هم داشتن. زکی
!

برای بازیگری هم گاهی صحبت شده که خودم پیگیر نشدم.
خصوصاً برای کار نمایش که وقتی نمایشنامه را برایم فرستادند؛ دیدم که با توجه به حجم
کارها و گرفتاری هایم، اصلا فرصت این کار را ندارم که عشق می خواهد و مجالی درخور که
حال و حوصله ای باشد و کمی از مطبوعات فاصله بگیرم.‌ حتما می دانید که کار اصلی و روزانه
من روزنامه نگاری است. از بیکاری بهتر است! منتهی فیش حقوقی اش خیلی خنده دار است.
خدا خودش ما را حفظ نماید
!

در عرصه ادبیات و مطبوعات،
به چه مشغولید؟

من از سال ۸۱ که گل آقا به سلامتی دچار خودتعطیلی شد و سبیل شاغلام عوام دود داده شد
و مواردی به غضنفر بیسواد گوش زد(!) شد؛ بار و بندیل خودم را از سردبیری هفته نامه
گل‌آقا بستم و با دلی شکسته، پای در تحریریه روزنامه اطلاعات گذاشتم و همجوار سید با
اخلاق و شوخ طبعی به نام سیدمحمود دعایی شدم که تا حال حاضر ادامه دارد
.

الان سالهاست که هر هفته(روزهای سه شنبه) ضمیمه
هشت صفحه ای “ادب و هنر” را در این روزنامه در می آورم. و اگر کاغذ پیدا
شود، همچنان منتشر خواهد شد. ثابت ترین و پیوسته ترین ضمیمه ادبی روزنامه ها در یکی
دو دهه اخیر که لاینقطع، هر هفته انتشار یافته
است. کتاب های طنزم را هم دارم جمع و جور می کنم تا ان شاءالله به زودی به صورت چندین
جلد، روانه بازار نشر شوند
.

کتاب هایی که عامل اصلی درد کمر و شانه درد و کم
سویی چشمان عبنک دار من بوده اند. دکترم که عکس های ام آر آی مرا دید، این را گفت
!

از فعالیت های رادیویی تان
چه خبر؟

اگر شما خبری دارید، من هم دارم. از سالی که به
تلوبزبون رفتم، دیگر فرصت رادیو رفتن از دست رفت. سوای این که در زندگی سخت امروز،
برای بودن و ماندن در رادیو، واقعا باید عاشق بود.؛ یا که نیاز مالی نداشت و با باد
هوا زنده بود
!

)چقدر از این سوال خوشم آمد.‌ برای اولین
بار، توانستم پاسخی کوتاه دهم!). امیدوارم کوتاهتر هم بشود
.

چقدر جای برنامه های طنز فاخر
را در تلویزیون خالی می بینید؟

خیلی! اگر بر دیده بنده نشینی به جز منبع موثق را نبینی

 

وحید خانه ساز

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها