به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون صبا، بلکباکس یا جعبه سیاه یک سالن نمایش مکعب شکل با دیوارهای به رنگ سیاه است؛ جایی که هنرمندان تئاتر به روایت قصههای جذاب میپردازند و تماشاگران را به وجد میآورند. حالا بلکباکس پردیس تئاتر و موسیقی باغ کتاب تهران میزبان برنامه «ماه در میزند» و قصهها و روایتهایی است که روایتگران آنها نه هنرمندان عرصه نمایش که مردم معمولی هستند اما چگونه مردم عادی مقابل دوربین «ماه در میزند» به چنین سخنورانی تبدیل میشوند؟ برای رسیدن به پاسخ این \vsa به دعوت مریم نوابینژاد، طراح و کارگردان برنامه به پشت صحنه ضبط یکی از قسمتهای این برنامه مناسبتی میرویم.
پیش از ورود راویان
آنچه در ابتدای ورود به بلکباکس توجهمان را جلب میکند سادگی دکور و صحنه و آنچه روی آن رخ میدهد، است. یک مبل سفید در میان یک اتاق سراسر سیاه با چندین چراغ با نور زرد که روی پایههای فلزی قرار گرفتهاند و یک میز کوچک در کنار مبل مهمان. اینسوی صحنه، دو دوربین ثابت روی سه پایه و یک دوربین متحرک روی ریل قرار دارند و یک صندلی و یک میز کوچک با میکروفنی روی آن که بعدا متوجه میشویم جایگاه کارگردان است.
نوابینژاد در ابتدای ورودمان از مهمانان قسمتی که قرار است ضبط کنند و قصه متفاوتشان میگوید: «در این قسمت مهمانان ما، مادرى مجرد با روایتى متفاوت و عجیب است و همچنین دخترى كه به دلیل فرزندخوانده بودن از طرف خانواده و همسرش رها شده است. اين دو مادر با فرزندانشان به استودیو آمدهاند.»

درون استودیو همه در تکاپو هستند تا ضبط را شروع کنند. یکی روی موکت سیاه کف استودیو را جاروبرقی میکشد و دیگری نورهای صحنه را طوری تنظیم میکند تا بهترین تصویر را از مهمان قصه بگیرد. دستیار کارگردان روی کلاکت نام مهمان را مینویسد و کارگردان تاکید دارد که مهمانان در پشت صحنه که اتاقی در کنار بلکباکس است پذیرایی شوند.
دقایقی بعد همه چیز برای آغاز فیلمبرداری آماده است. هانیه و دخترش برای روایت قصه خودشان وارد استودیو میشوند. عوامل پشت صحنه تا تجهیزات صدا روی لباس هانیه جایگذاری شود و روی مبل بنشیند با دختر او، عسل که یک کودک سندروم داون است، حسابی گرم میگیرند و طرح رفاقت میریزند.
روایت اولین قصه آغاز میشود
مریم نوابینژاد پشت میزش نشسته و دستیارش کلاکت را جلوی صورت هانیه میگیرد و به نور و صدا و دوربین برای شروع فیلمبرداری آمادهباش میدهد و با سه، دو، یک کارگردان، روایت قصه آغاز میشود.
مهمان برنامه اما مثل تمام مردم معمولی کمی با دوربین غریبه است. نوابینژاد این سوی صحنه گپ و گفتی دوستانه را با او آغاز میکند. آنقدر که یخ مهمان آب میشود و وجود دوربینها را فراموش میکند و چنان به روایت قصه زندگیاش مینشیند که انگار برای یک دوست بسیار صمیمی درددل میکند. نه قضاوتی در کار است و نه کسی میان حرفهایش میپرد و نه قرار است با کاتهای بیمورد صحبتهایش قطع شود. مهمان برنامه از زندگیاش میگوید و تنها گاهی این سوی دوربین کارگردان برای روشنتر شدن قصه و حذف نقاط کور داستان سوالاتی از او میپرسد.
مهمان بعدی هم با گذراندن همان مراحل روی مبل سفید مینشیند و قصه تلخ زندگی خود را روایت میکند؛ قصهای که مانند همه قصههای این برنامه تلویزیونی امیدبخش است و پایان خوشی دارد.
مهمانان چگونه انتخاب میشوند؟
پس از پایان برنامه از نوابینژاد درباره انتخاب مهمانان برنامه میپرسیم که او میگوید: «قصه هاى اجتماعى داراى ارزشهاى نابى هستند كه متاسفانه در چرخه تكرار برنامهسازى نادیده گرفته میشوند و با مجرىهايی كه بسيارى از آنها، دانش اجتماعى كافى ندارند و برنامههايی كه خيلى اوقات براى پر كردن كنداكتور برنامههاى مناسبتى از سر شتاب ساخته مىشوند تا در فضاى رقابتى به شباهتى تكرارى چنگ بزنند. درحالىكه در جامعه ٨٠ میليونى، بىنهايت قصه اجتماعى وجود دارد كه بايد از آنها به عنوان ارزش افزوده بر برنامهسازى استفاده كرد نه فقط براى پر كردن كنداكتور.»
کارگردان «ماه در میزند» ادامه می دهد: «اين قصهها حرف تازهای برای گفتن بايد داشته باشند، بلد باشند داستان را درست روايت كنند و در نهايت با شنيدنشان توانسته باشیم به طور غيرمستقيم نگاه مخاطب را به موضوعى اجتماعى در مسیر مثبت عوض كرده باشيم.»

مریم نوابینژاد که ساخت و تهیه برنامههای اجتماعی دیگری مثل «هزارداستان»، «مكث» و «محاکات» را هم در کارنامه دارد درباره دلیل راحتی مهمانانش در مقابل دوربین تضیح می دهد: «من از سال ٦٨ خبرنگارى كردهام و پله به پله كنار استادانی مثل مرحوم حسین قندى، یونس شكرخواه و فریدون صديقى آزمون و خطا كردهام تا ياد گرفتهام راه ورود به دنياى هر آدم چگونه بايد باشد تا با تو راحت باشد و آنچه را مىخواهى با تو در ميان بگذارد. وقتى پاى دوربين در ميان باشد، كار سختتر مىشود اما كافیاست آدمها را بلد باشی و بگذارى به تو اعتماد كنند. در بسيارى از برنامهها ديدهام چطور بعدش از اعتماد مهمان سوءاستفاده مىكنند ولى ما در طول اين همه سال كار با آدمها و نهادها و سازمانهاى مختلف هيچگاه به فكر اين نبودهايم كه فعلا كارمان راه بيفتد تا بعد. ما از روابطمان مراقبت مىكنيم چون در دل اين اعتمادسازى و روابط است كه مىتوانيم درست تاثير بگيريم و درست تاثير بگذاريم.»
مهمانان این قسمت از «ماه در میزند» هر کدام جداگانه قصه خود را روایت کردند اما چیزی که در قسمتهای پخش شده تا به اینجای برنامه دیده بودیم این بود که قصهها به صورت موازی و در کنار هم روایت و در کنار هم تدوین میشوند.
درباره این موضوع از مریم نوابینژاد سوال میکنیم. او ضمن تاکید بر تدوین سینمایی «ماه در میزند» درباره نقش تدوینگر در این برنامه مى گويد: «كاملا نقش و حضور تدوينگر در چنين برنامهاى مشخص است. ما نسخه مستند سينمايی يک برنامه تلويزيونى هستيم با چند آدم و چند گويش و چند روايت موازى يا مختلف. در چنين برنامهای نقش تدوينگر بسیار مىتواند تعيينكننده باشد. مىتواند برنامه را به يک تصوير جذاب يا يک جريان كشدار ملالآور تبديل كند. به ویژه اين كه در مستند يا فيلم سينمايی تدوينگر فيلمنامه دارد و از روى آن قصه را مىچيند اما در اين برنامه واقعا جز خط كلى داستان چيزى وجود ندارد و اين كار تدوينگر را خيلى سخت كرده كه خوشبختانه سروش طباطبايی به خوبى از عهده آن برآمده و جان كلام را با تدوين بسيار خوبش به بار نشانده است.»
«ماه در میزند» عنوان یکی از ویژهبرنامههای محرمی شبکه دو سیما به تهیهکنندگی سید جواد محسنی و کارگردانی مریم نوابینژاد است که هر روز ساعت ۱۹:۳۰ روانه آنتن میشود.
این برنامه راوی داستانهایی از زندگی، عقاید و باور افرادی است که با محرم گره خورده است.
انتهای پیام/