شهر من‌/ ‌اندوهگين نشسته كه آيند در برش‌/ دامادهای كور و كل و چاق و لاغرش‌! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۰۳:۰۹
تکه ای از شعر محمدکاظم کاظمی؛

شهر من‌/ ‌اندوهگين نشسته كه آيند در برش‌/ دامادهای كور و كل و چاق و لاغرش‌!

محمدکاظم کاظمی شاعر و نویسنده مطرح افغانستانی در واکنش به تصرف کشورش توسط طالبان شعری منتشر کرد.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری صبا، محمدکاظم کاظمی شاعر افغانستانی در واکنش به وضعیت این‌روزها که طالبان خاک افغانستان را تصرف کرده است، بخشی از شعر «شهر من» را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد.

این شعر به شرح زیر است:

«شام است و آبگينه روياست شهر من‌

دلخواه و دلفروز و دل‌آراست شهر من‌

دلخواه و دل‌فروز و دل ‌آراست شهر من‌

يعنی عروس جمله دنياست شهر من‌

از اشک‌های يخ‌زده آيينه ساخته‌

از خون ديده و دل خود خينه ساخته

‌اندوهگين نشسته كه آيند در برش‌

دامادهای كور و كل و چاق و لاغرش‌

دنيا برای خـام‌ خيالان عوض شده‌ است‌

آری، در اين معامله پالان عـــوض شده است‌

 ديروزمان خیال قتال و حماسه‌ای‌

امــــــروزمان دهانی و دستی و كاسه‌ای

‌ديروزمان به فـرق برادر فرا شدن‌

امروزمان به گور برادر گدا شدن‌

ديروزمان به كوره آتش فرو شدن‌

امروزمان عروس سر چارسو شدن‌

گفتيم سنگ بر سر اين شيشه بشكند

اين ريشه محكم است‌، مگر تيشه بشكند

غافل كه تيشه می‌رود و رنده می‌‌شود

با رنده پوست از تن ما كنده می‌‌شود

با رنده پوست می‌‌شوم و دم نمی‌‌زنم‌

قربان دوست می‌‌شوم و دم نمی‌زنم‌

ای دوست‌! اين سراچه و ايوان مباركت‌

يوسف شدن به وادی كنعان مباركت

‌يک سالم و عصاكش صد كور و شل شدن‌

ميراث‌‌دار مردم دزد و دغل شدن‌

سهم تو يک قمار بزرگ است‌، بعد از اين‌

چوپان‌ شدن به گلّه گرگ است بعد از اين

يا بره می‌‌شوند و در اين دشت می‌‌چرند

يا اين كه پوستين تـــــــو را نيز می ‌درند

حتی اگر به خاک رود نام و ننگشان‌

اين لقمه‌های مفت نيفتد ز چنگشان‌

 شايد رها كنند همه رخت و پخت خويش‌

اما نمـی ‌دهند ز كف تخت و بخت خويش‌

دستار اگر كه در بدل هيچ می ‌دهند

شلوار را گرفته به سر پيچ می ‌دهند

سنگ است آنچه بايدشان در سبد کنی‌

سيلی است آنچه بايدشان گــــوشزد کنی‌

ای شهر من‌! به خاک فروخسپ و گنده باش‌

يا با تمام خويش‌، مهيای رنده باش‌

اين رنده می‌تراشد و زيبات می‌كند

آنگه عروس جمله دنيات می ‌كند

تا يک دو گوشواره به گوش تو بگذرد

هفتاد ملت از بر و دوش تو بگذرد

صبح است و روز نو به فراروی شهر من‌

چشم تمام خلق جهان سوی شهر من‌»

انتهای پیام/

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها