
سروین دهقان/صبا، حسین پارسایی پس از تجربه اجرای «هفتخان اسفندیار» و «نبرد رستم و سهراب»، این بار با کنسرتنمایش «سیاوش» به سراغ یکی از تراژیکترین روایتهای شاهنامه فردوسی رفته است؛ روایتی درباره پاکی، پیمانداری و آرمان صلح که در برخورد با مناسبات قدرت و سیاست به فاجعه میرسد. پارسایی در این اثر، علاوه بر کارگردانی، دراماتورژی متن نمایشنامه متین ایزدی را نیز بر عهده داشته و تلاش کرده است با عبور از بازنمایی صرف یک روایت اسطورهای، شخصیت سیاوش را در موقعیتی انسانی و قابل لمس برای مخاطب امروز قرار دهد.کنسرتنمایش «سیاوش» پس از تمدید اجراها، اکنون در روزهای پایانی اجرای خود قرار دارد و طبق اعلام برگزارکنندگان، سانسهای پایانی آن تمدید نخواهد شد. این اثر در روزهای ۶، ۷ و ۸ آبانماه روی صحنه میرود. پارسایی در گفتوگو با صبا، از نگاه خود به اسطوره سیاوش، نسبت این روایت با جهان معاصر، چالشهای اقتباس از شاهنامه، انتخاب بازیگران، نقش موسیقی و طراحی صحنه و همچنین دشواریهای تولید یک اثر بزرگ در بخش خصوصی سخن گفته است.
سیاوش؛ قهرمانی که از ادامه جنگ سر باز میزند
پارسایی «سیاوش» را متفاوتترین نقطه در مسیر سهگانهای میداند که با دو تجربه پیشین خود در بازخوانی شاهنامه آغاز کرده است. به اعتقاد او، «هفتخان اسفندیار»، «نبرد رستم و سهراب» و «سیاوش» در کنار یکدیگر، درباره بحران انسان در مواجهه با قدرت، وظیفه و سرنوشت سخن میگویند؛ با این تفاوت که سیاوش آگاهترین و اخلاقیترین شخصیت این مجموعه است. او سرنوشت خود را میشناسد، اما حاضر نیست برای رهایی از آن به پلشتی تن بدهد.
از نگاه کارگردان، آنچه داستان سیاوش را از بسیاری از روایتهای حماسی شاهنامه متمایز میکند، وجه ضدجنگ و صلحطلبانه آن است. سیاوش شاهزادهای نیست که از توانایی جنگیدن محروم باشد؛ او در زابل نزد رستم پرورش یافته و هنر رزم و بزم را آموخته است، اما هنگامی که در مرز ایران و توران با تسلیم گرسیوز و افراسیاب و شکلگیری پیمان صلح روبهرو میشود، حاضر نیست به فرمان کیکاووس برای شکستن پیمان و کشتن اسیران تن دهد.
پارسایی معتقد است اهمیت این تصمیم در آن است که سیاوش، با وجود برخورداری از قدرت و توان نظامی، اخلاق را بر فرمان سیاسی ترجیح میدهد. او پیمانشکنی را خلاف رسم آزادگان میداند و حاضر نمیشود برای جلب رضایت پادشاه، اصول خود را زیر پا بگذارد. از همین منظر، کارگردان این شخصیت را نماد انتخاب اخلاقی در برابر مناسبات قدرت معرفی میکند و میگوید: «سیاوش حماسه انتخاب اخلاقی در برابر منجلاب سیاست و قدرتطلبی است.»
این خوانش برای پارسایی صرفاً محدود به جهان اسطوره نیست. او معتقد است روایت سیاوش در شرایطی که بخشهایی از جهان و خاورمیانه درگیر جنگ، سوءظن و فریبهای سیاسی هستند، میتواند آینهای برای انسان معاصر باشد؛ انسانی که گاه برای پایبندی به حقیقت و وجدان خود باید هزینه سنگینی بپردازد. به گفته او، سیاوش قربانی تمامیتخواهی دو دربار ایران و توران میشود و سرنوشتش نشان میدهد که حتی دوری از میدان جنگ نیز لزوماً انسان را از کینه، توطئه و مناسبات خشونتآمیز قدرت رها نمیکند.
پارسایی همچنین عبور سیاوش از آتش را فراتر از یک رخداد شگفتانگیز اسطورهای میداند و آن را الگویی برای سنجش وجدان و خلوص انسان توصیف میکند. در این نگاه، عبور از آتش تنها نمایش شجاعت نیست، بلکه مواجهه انسان با حقیقت وجودی خویش است. او در عین حال تأکید دارد که داستان سیاوش با مرگ و مظلومیت به پایان نمیرسد؛ چراکه در فرهنگ ایرانی، سوگ سیاوش و آیین سیاوشان با عدالتخواهی و امید به رویش دوباره پیوند خوردهاند. از همین رو، خون سیاوش در روایت اسطورهای میتواند نشانهای از زایش و آگاهی باشد.
فاصله گرفتن از قدیسسازی؛ سیاوشی با ترس و تنهایی انسانی
یکی از چالشهای اصلی اقتباس از شاهنامه، از نظر پارسایی، حفظ روح و اندیشه فردوسی در کنار یافتن زبانی متناسب با تئاتر امروز است. او معتقد است شاهنامه چنان در حافظه جمعی و ناخودآگاه ایرانیان ریشه دوانده که هرگونه دستاندازی ناشیانه به آن با مقاومت مخاطب روبهرو میشود؛ با این حال، صرف بازگویی روایت فردوسی نیز برای تبدیل آن به یک اثر نمایشی کافی نیست.
پارسایی بزرگترین خطر در بازخوانی داستان سیاوش را گرفتار شدن در دام قدیسسازی مطلق میداند. به باور او، اگر سیاوش به شخصیتی فراانسانی تبدیل شود که هیچ ترس و تردیدی ندارد و بدون کشمکش درونی به سوی سرنوشت خود حرکت میکند، امکان همذاتپنداری مخاطب با او کاهش مییابد. از همین رو، گروه سازنده تلاش کرده است سیاوش را در موقعیتهای دشوار انتخاب قرار دهد و ابعاد عاطفی و روانشناختی او را نیز به نمایش بگذارد.

در این بازخوانی، سیاوش در دربار کیکاووس تنها قربانی هوس سودابه نیست؛ شاهزادهای است که از نظر عاطفی بیپناه مانده است. او مادری ندارد که به او پناه دهد، با پدری متزلزل و زودباور مواجه است و در برابر نامادریای قرار میگیرد که میخواهد او را به تملک خود درآورد. به همین دلیل، عبور از آتش برای سیاوش صرفاً آزمونی برای اثبات پاکی نیست، بلکه تلاشی برای رهایی از فضای فاسد دربار است؛ تلاشی که با خطر مرگ همراه میشود.
کارگردان در شخصیتپردازی دیگر چهرههای داستان نیز از نگاه تکبعدی فاصله گرفته است. سودابه در این روایت تنها زنی شرور و اغواگر نیست؛ او در قفسی طلایی و در کنار پادشاهی پیر و خودکامه زندگی میکند و در سیاوش جوانی، زیبایی و خلوصی را میبیند که در جهان خودش تجربه نکرده است. به این ترتیب، میل، جنون تصاحب و رنج ناشی از بیتوجهی در رفتار او به هم میآمیزند و موقعیت سیاوش هنگام رد کردن خواستهاش، ابعاد دراماتیکتری پیدا میکند.
افراسیاب نیز در نگاه پارسایی صرفاً یک شخصیت شرور نیست، بلکه سیاستمداری کهنهکار است که میان مهر پدرانه به سیاوش و ترس از دست دادن تاجوتخت گرفتار میشود. تحریک اطرافیان و بدگمانیهای او در نهایت به فاجعه میانجامد. در سوی دیگر، سیاوشگرد، شهری که سیاوش برای زندگی فارغ از جنگ بنا میکند، بازتاب رؤیای او برای ساختن جهانی مبتنی بر صلح و آرامش است؛ رؤیایی که حتی پس از دور شدن از دربار ایران نیز از گزند حسادت و توطئه در امان نمیماند.
بهرام رادان؛ انتخابی فراتر از شهرت و گیشه
انتخاب بازیگران در یک تولید بزرگ، همواره با پرسش درباره نسبت توانایی هنری و قدرت جذب مخاطب همراه است. پارسایی نیز این موضوع را یکی از چالشهای جدی کارگردانی چنین پروژهای میداند، اما تأکید میکند که انتخاب بهرام رادان برای ایفای نقش سیاوش صرفاً تصمیمی اقتصادی یا معطوف به گیشه نبوده است.
به گفته او، سیاوش در شاهنامه زیباترین و اصیلترین شاهزاده ایرانی است؛ شخصیتی که باید هم صلابت پرورده رستم و هم معصومیت و پاکی چهرهاش را به مخاطب منتقل کند. پارسایی معتقد است بهرام رادان از نظر فیزیک، احساس، نگاه و وقار، ویژگیهایی دارد که میتواند شأن اسطورهای این شخصیت را روی صحنه بازتاب دهد. او همچنین تجربه و پختگی رادان پس از سالها فعالیت در سینما و تئاتر را با روانشناسی سیاوش در این اجرا متناسب میداند.
با این حال، کارگردان نقش شهرت و محبوبیت هنرمندان را در معرفی یک اثر بزرگ و جذب مخاطب عمومی انکار نمیکند. به اعتقاد او، در پروژهای که هر شب با ظرفیت چند هزار تماشاگر روبهروست، نمیتوان تأثیر چهرههای شناختهشده را نادیده گرفت؛ اما شهرت بهتنهایی ضامن موفقیت روی صحنه نیست. او تأکید میکند بازیگری که توان تحمل وزن نقش را نداشته باشد، حتی با برخورداری از شهرت و دنبالکنندگان فراوان، نمیتواند در برابر نگاه هزاران تماشاگر موفق عمل کند.
پارسایی همچنین درباره انتقادهایی که گاهی به حضور ستارههای سینما و تلویزیون در تئاتر وارد میشود، مرز میان استفاده دراماتیک از کاریزمای بازیگر و سلبریتیزدگی را مهم میداند. از نظر او، زمانی که شهرت بازیگر از منطق اثر مستقل شود، روح نمایش و شأن تئاتر نخستین قربانی این وضعیت خواهد بود. به همین دلیل، تلاش کرده است تجربه و محبوبیت بازیگران در خدمت متن، ریتم صحنه، حرکت، تحولات شخصیتها و جهان درام قرار گیرد. او یادآور میشود که بازیگران شناختهشده «سیاوش» نیز با پیشینه حرفهای و تجربه تئاتری وارد پروژه شدهاند و در تمرینهای فشرده و چندماهه مشارکت داشتهاند.

علی زندوکیلی؛ صدایی میان حماسه و سوگ
موسیقی در «سیاوش» تنها عنصری همراه با تصویر و حرکت نیست، بلکه بخشی از ساختار دراماتیک اثر به شمار میرود. پارسایی انتخاب علی زندوکیلی را حاصل تجربه همکاری پیشین در «نبرد رستم و سهراب»، جنس صدای او و نیاز این نمایش به راویای با ظرفیت حماسی و تراژیک میداند.
او میگوید در همکاری قبلی متوجه شده است که زندوکیلی صرفاً خوانندهای با صدای خوش نیست؛ بلکه تئاتر و بازیگری را میشناسد، تجربه حضور روی صحنه دارد و با سکوت، تعلیق و خروش در اجرای زنده آشناست. از همین رو، از مراحل اولیه شکلگیری طرح «سیاوش»، صدای او را برای روایت این داستان در نظر داشته است.
به اعتقاد پارسایی، داستان سیاوش دو وجه اصلی حماسه و سوگ دارد و به صدایی نیازمند است که بتواند میان صلابت روایت حماسی و سوز مویههای کهن ایرانی ارتباط برقرار کند. طنین صدای زندوکیلی از نظر او یادآور نقالی ایرانی و در عین حال نزدیک به موسیقی دستگاهی و مقامی است. توانایی او در اجرای مرثیههای شورانگیز نیز برای لحظاتی مانند عبور سیاوش از آتش و کشته شدن او اهمیت دارد.
زندوکیلی در این پروژه علاوه بر ایفای نقش راوی، سرپرستی گروه موسیقی را نیز بر عهده دارد. پارسایی تأکید میکند که این تصمیم با هدف پیوند دادن موسیقی به متن و میزانسنها اتخاذ شده است؛ بهگونهای که موسیقی از درون کنش نمایشی شکل بگیرد و صرفاً بهعنوان همراهی صوتی در کنار اجرا قرار نگیرد. سروش محمدی بهعنوان آهنگساز، پارسا اسدی و مهرداد عظیمی در گروه موسیقی، علی صفری در ترانهسرایی، محمد زندوکیلی در ساخت ملودی و مجتبی ابوالقاسمپور در تنظیم، از دیگر همکاران این بخش هستند. به گفته کارگردان، زندوکیلی از مرحله اتودهای اولیه در سالن تمرین حضور داشته و موسیقی بهتدریج به یکی از ستونهای اصلی روایت تبدیل شده است.
هشت ماه تمرین و آمادهسازی برای یک اجرای بزرگ
پارسایی درباره زمان آمادهسازی «سیاوش» میگوید اگر جلسات ایدهپردازی تا اجرای عمومی در نظر گرفته شود، این پروژه بیش از یک سال و نیم از عمر گروه را به خود اختصاص داده است. با این حال، از آغاز تمرینهای میدانی تا شب اجرای عمومی، حدود هشت ماه تمرین و آمادهسازی فشرده انجام شده است.
این زمان تنها به تمرین بازیگران اختصاص نداشته و هماهنگی موسیقی، جلوههای ویژه بصری، دکورهای متحرک، صدا، افکتهای نوری و دشواریهای اجرای میدانی نیز بخشی از فرایند تولید بوده است. پارسایی معتقد است در بخش خصوصی، طولانی شدن غیرمنطقی تمرینها و آمادهسازی میتواند پروژه را پیش از رسیدن به صحنه با خطر ورشکستگی مواجه کند. او آنچه روی صحنه اجرا شده را حاصل صدها ساعت تلاش جمعی، انضباط و فداکاری گروهی میداند که برای اجرای اثری با ابعاد حماسی، جایی برای سهلانگاری و آزمونوخطا در زمان اجرای عمومی نداشتهاند.
کارگردان «سیاوش» در همین زمینه از سرمایهگذاران و تهیهکنندگان اثر، سید محمود شبیری و جلیل کیا، قدردانی کرده و مشارکت آنان را در پذیرفتن ریسک مالی چنین پروژهای مؤثر دانسته است.
طراحی صحنه؛ بخشی از زبان دراماتیک اثر
در نگاه پارسایی، طراحی صحنه و میزانسنهای بزرگ در «سیاوش» صرفاً جنبه تزئینی ندارند، بلکه بخشی از زبان درام و بازتاب جهانبینی اثر هستند. او معتقد است در جهان شاهنامه، جغرافیا تنها محل وقوع رویدادها نیست و میتواند تجسم نوعی جهانبینی باشد. از این منظر، فضاهای نمایش باید به گونهای طراحی شوند که سنگینی مناسبات قدرت و موقعیت شکننده شخصیتها در برابر آن را به تماشاگر منتقل کنند.
او تقابل بصری میان تیرگی دربارهای کیکاووس و افراسیاب و روشنایی شهر آرمانی سیاوشگرد را یکی از عناصر مهم طراحی صحنه میداند. به گفته پارسایی، این تقابل به نورپردازی چندوجهی، حجمپردازی معماری و طراحی دقیق عمق میدان نیاز داشته است. صحنه عبور از آتش نیز نمونهای از همین رویکرد است؛ زیرا از نظر او، اگر این لحظه تنها با تغییر رنگ نور بازنمایی میشد، بخش مهمی از احساس خطر، وحشت و شگفتی آن از میان میرفت.

پارسایی با اشاره به تجربه کار در فضاهای کوچک و مینیمال، تأکید میکند که به ظرفیتهای تئاتر مینیمال و بلکباکس برای بیان بحرانهای فردی و درامهای روانشناختی باور دارد؛ اما معتقد است شاهنامه بهعنوان یک حماسه ملی، برای انتقال ابعاد جهان خود به زبان اجرایی متناسبی نیاز دارد. از همین رو، گروههای حرکتی بزرگ، نبردهای چنددهنفره، پروجکشنهای عمیق و طنین سازهای کوبهای در این اجرا به کار گرفته شدهاند تا مخاطبان در یک تجربه عاطفی جمعی قرار بگیرند. هدف او این بوده است که کلام فردوسی در صحنه امروز نیز بتواند هیبت و تأثیر خود را حفظ کند.
قیمت بلیت و دشواری دسترسی عمومی به تئاتر
یکی از بخشهای دیگر گفتوگو به قیمت بلیت و امکان دسترسی خانوادهها به تماشای آثار بزرگ نمایشی اختصاص دارد. پارسایی این موضوع را از تلخترین پرسشهایی میداند که میتوان از کارگردان یک پروژه بزرگ مطرح کرد. او میگوید وقتی یک خانواده چهار نفره از طبقه متوسط باید برای خرید بلیت، رفتوآمد و هزینههای جانبی تماشای یک نمایش بخش قابلتوجهی از درآمد ماهانه خود را کنار بگذارد، نمیتوان نسبت به این واقعیت بیتفاوت بود.
با این حال، او میان مسئولیت هنرمند و شرایط اقتصادی تولید تفاوت قائل است و معتقد است گروه تولید نهایت تلاش خود را برای مدیریت هزینهها انجام داده و تهیهکنندگان در تعیین قیمت بلیت تا حد امکان انصاف را رعایت کردهاند. به گفته پارسایی، بخش خصوصی در شرایطی که از یارانه عمومی یا حمایتهای مؤثر برخوردار نیست، ناچار است بخش عمده هزینههای تولید را از محل فروش بلیت تأمین کند. در چنین وضعیتی، پایین آوردن قیمت بلیت از حدی مشخص میتواند پروژه را با خطر ورشکستگی روبهرو کند.
او با اشاره به حمایتهای دولتی، کمکهزینهها و معافیتهای مالیاتی در برخی کشورها برای تئاترهای بزرگ، آثار کلاسیک و اپراها، تأکید میکند که دسترسی عمومی به تئاتر تنها با مسئولیت فردی هنرمندان و تهیهکنندگان محقق نمیشود و به سازوکارهای حمایتی مؤثرتر نیاز دارد؛ سازوکارهایی که مانع انتقال تمام هزینه سنگین تولید به تماشاگر شوند.
تأکید پارسایی بر خصوصی بودن منابع مالی «سیاوش»
در بخش پایانی گفتوگو، پارسایی به ادعاهای مطرحشده درباره ارتباط مالی پروژه با سازمان هنری رسانهای اوج پاسخ داده است. او با اشاره به تکذیب پیشین روابط عمومی نمایش، بار دیگر تأکید میکند که «سیاوش» پروژهای کاملاً خصوصی است و هزینههای آن از محل سرمایه شخصی سید محمود شبیری و جلیل کیا تأمین شده است.پارسایی میگوید این اثر هیچ مبلغی از سازمان اوج یا هیچ نهاد حاکمیتی، امنیتی، دولتی و ارگانی دریافت نکرده است. او همچنین با اشاره به وجود اسناد مالی، قراردادها، دفاتر مالیاتی و اطلاعات ثبتشده در سامانههای رسمی فروش بلیت، این مدارک را قابل بررسی معرفی میکند./روزنامه صبا