
ناصر ارباب/صبا، چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران میزبان دو اثر «تاریخ دقیق پرواز» به کارگردانی پوریا دهقان و «کاش خانهات پنجره نداشت» به کارگردانی محمدرضا خردمندان با نویسندگی محمدمهدی عزیزمحمدی است. این دو فیلم، هر یک از زاویهای متفاوت به تجربههای انسانی میپردازند؛ یکی روایتگر تنهایی پیرمردی است که در انتظار بازگشت دختر مهاجرش با از دست دادن شنوایی مواجه میشود و دیگری داستان مردی را دنبال میکند که پس از اصابت موشک به خانهاش در دوران جنگ، در پی انتقام شخصی برمیآید.
عزیزمحمدی در گفتوگو با صبا، ضمن تشریح شکلگیری ایده «تاریخ دقیق پرواز»، درباره دشواریهای روایتپردازی در سینمای کوتاه، محدودیتهای نمایش این آثار و تجربه شخصی خود از نگارش فیلمنامه سخن گفت.
قصه فیلم کوتاه باید در اندازه خودش روایت شود
محمدمهدی عزیزمحمدی درباره دو فیلم حاضر در جشنواره توضیح داد: «من با دو اثر در جشنواره حضور دارم؛ «تاریخ دقیق پرواز» به کارگردانی پوریا دهقان و «کاش خانهات پنجره نداشت» به کارگردانی محمدرضا خردمندان که در باکس روایت وطن به نمایش درمیآید.»
او درباره داستان «کاش خانهات پنجره نداشت» گفت: «این فیلم درباره مردی است که در دوران جنگ، خانهاش مورد اصابت موشک قرار گرفته است. او در یکی از ویدئوها پنجرهای را میبیند که از آنجا خانهاش را نشان دادهاند و گفتهاند آنجا را بزنند. حالا خودش سراغ یک انتقام شخصی از آن آدم میرود.»
عزیزمحمدی درباره داستان «تاریخ دقیق پرواز» نیز توضیح داد: «این فیلم درباره پیرمردی است که دخترش مهاجرت کرده و یک روز به او زنگ میزند و میگوید قرار است برگردد. پیرمرد قرار است روز بعد تاریخ دقیق پروازش را بداند، اما دچار سکته گوش میشود و از دختربچه همسایه کمک میگیرد تا بفهمد دخترش چه روزی میآید.»
او با اشاره به دشواری روایتپردازی در سینمای کوتاه، یکی از مشکلات این حوزه را انتخاب قصههای نامتناسب با این قالب دانست و تأکید کرد: «کاملاً درست است که روایت و قصه در فیلم کوتاه دشوارتر است. یکی از نقاط شکست خیلی از فیلمهای کوتاهی که در این سالها دیدهام، از نظر من همین است که ظرف فیلم کوتاه رعایت نمیشود. این مسئله حتی از قبل از فیلمنامه شروع میشود؛ قصهای انتخاب میکنیم که برای فیلم کوتاه نیست، موقعیتی میسازیم که به این قالب تعلق ندارد و فیلمنامهای مینویسیم که جنس فیلم کوتاه را ندارد.»
او ادامه داد: «در چنین شرایطی فرصت شخصیتپردازی و روایتگری پیدا نمیشود. بعضی از فیلمهایی که میبینیم، در واقع مقدمهای برای یک فیلم بلند هستند و بعضی دیگر فیلمهایی بسیار کوتاهاند که بیدلیل کشدار شدهاند. برای همین، گاهی تماشای فیلمها در باکسهای جشنوارهای خستهکننده میشود.»
به اعتقاد این نویسنده، پیدا کردن قصهای که با ظرفیت فیلم کوتاه تناسب داشته باشد، اهمیت زیادی دارد. او در اینباره گفت: «خیلی مهم است که بتوانیم قصهای پیدا کنیم و روایتی را در نظر بگیریم که در قامت فیلم کوتاه و در ظرف همین قالب، همان حلاوت و شیرینی را داشته باشد.»
جشنواره فیلم کوتاه فرصتی برای یادگیری و رقابت است
عزیزمحمدی در ارزیابی چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، بر اهمیت این رویداد برای فیلمسازان تأکید کرد و گفت: «من کلاً جشنواره فیلم کوتاه را دوست دارم؛ با اینکه خودم معمولاً حضور آنچنانی ندارم. صادقانه بگویم، خیلی از شلوغی استقبال نمیکنم، اما جشنواره فیلم کوتاه جای خوبی است؛ بچهها یکدیگر را پیدا میکنند، با هم آشنا میشوند، رفاقت میکنند، رقابت میکنند، یاد میگیرند و سطح خودشان را افزایش میدهند.»
او با اشاره به تأثیر حضور در جشنواره بر اعتمادبهنفس فیلمسازان افزود: «اعتمادبهنفس و عزتنفس بچهها بالاتر میرود و اعتباری که حضور در این جشنواره برایشان دارد، ارزشمند است. به نظرم، فارغ از اینکه شکل و نوع برگزاری چه باشد، اصل این اتفاق مثبت است. من همیشه از اینکه جشنواره فیلم کوتاه با قدرت، زیبا و جذاب برگزار میشود، لذت میبرم.»
فیلم کوتاه در ایران هنوز مخاطب عمومی گستردهای ندارد
این نویسنده درباره محدودیتهای نمایش فیلم کوتاه خارج از جشنوارهها و نبود امکان کافی برای عرضه آثار گفت: «جریان فیلم کوتاه در ایران، تا حد زیادی درونخانوادگی است؛ انگار فیلمها بیشتر بین خود بچههای فیلمساز روایت و پخش میشوند و هنوز استقبال عمومی از آنها شکل نگرفته است.»
او بخشی از این وضعیت را ناشی از ضعف در معرفی آثار و نبود بستر مناسب برای نمایش دانست و توضیح داد: «فکر میکنم بخشی از این مسئله به روابط عمومی و شیوه معرفی آثار برمیگردد؛ اینکه پلتفرم مناسبی برای ارائه فیلم کوتاه وجود ندارد و فرهنگسازی لازم هم برای مخاطب عادی انجام نشده است. مناسبات تماشای فیلم در ایران بیشتر بر دیدن فیلمهای سینمایی و در سالهای اخیر، سریالهای پلتفرمها متمرکز بوده است.»
عزیزمحمدی با اشاره به تجربههای پراکنده نمایش فیلم کوتاه در فضاهای خارج از جشنواره ادامه داد: «میبینیم که حالا بعضی باکسهای غیرفستیوالی در کافهها برگزار میشوند و فیلمها در محافل خصوصی سینمایی به نمایش درمیآیند، اما فکر میکنم جا دارد مخاطب عادی هم جذب شود، فیلمها را ببیند و از آنها لذت ببرد.»
او با تأکید بر دشواری تولید فیلم کوتاه برای فیلمسازان جوان افزود: «این بچهها خیلی سخت فیلم میسازند. اگر استقبال بیشتری از آثارشان صورت بگیرد، حالشان بهتر میشود و احساس خوبی پیدا میکنند. فکر میکنم اگر فرهنگسازی اتفاق بیفتد، استقبال هم میتواند شکل بگیرد.»
«دوست دارم فیلمها دیده شوند، نه اینکه فقط جایزه بگیرند»
عزیزمحمدی درباره میزان امیدواری خود به موفقیت دو فیلم حاضر در جشنواره، دیده شدن آثار را مهمتر از کسب جایزه دانست و گفت: «من شخصاً هیچوقت دنبال این نبودهام که یک اتفاق جشنوارهای و جایزهمحور برای اثری بیفتد. دوست دارم فیلمها دیده شوند و جدای از دیده شدن، تأثیر کوچکی، حتی در لحظه، بر زندگی آدمهایی که آنها را میبینند بگذارند و یادگاری با خودشان ببرند؛ چیزی که در ذهنشان بماند.»
او درباره بازخوردهای اولیه این دو فیلم اظهار کرد: «تصورم این است و امیدوارم همین اتفاق هم بیفتد. بازخوردهایی را که طی این چند روز دورادور پیگیری کردهام، مثبت دیدهام. «کاش خانهات پنجره نداشت» که در باکس سبز، سفید، سرخ بوده، بهعنوان یکی از اپیزودهای برتر آن بخش به اینجا آمده است. «تاریخ دقیق پرواز» هم جزو فیلمهای مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است.»
«تاریخ دقیق پرواز» از یک دغدغه شخصی شروع شد
این نویسنده درباره چگونگی شکلگیری ایده «تاریخ دقیق پرواز» گفت: «ماجرای این فیلم از جایی شروع شد که یک دوست شنواییشناس به نام تیلام موسوی درباره سکته گوش با من صحبت کرد. او توضیح داد که سکته گوش سنوسال نمیشناسد و ممکن است هر لحظه بهصورت ناگهانی اتفاق بیفتد. این موضوع برایم خیلی عجیب بود، چون احساس کردم کسی درباره سکته گوش چیزی نمیداند.»
او با اشاره به علاقهاش به آگاهیرسانی از طریق قصهگویی افزود: «من خیلی دوست دارم درباره چیزهای جدید به جامعه آگاهی بدهم. دوست داشتم کاری با این موضوع بکنم و آن را وارد یک داستان کنم.»
عزیزمحمدی سپس از پیوند این ایده با زندگی شخصیاش گفت: «از طرف دیگر، من یک پدر سالمند دارم که تنها زندگی میکند و خواهری دارم که مهاجرت کرده است. اسم کاراکتر اصلی فیلم، مسعود، اسم پدر من است. پدرم همیشه دوست دارد با دخترش صحبت کند، اما خیلی وقتها مشکلاتی مثل ویپیان و مسائل ارتباطی وجود دارد.»
او ادامه داد: «همیشه این لحظه در زندگیام وجود داشت که فکر میکردم اگر خواهرم مانده بود، شاید ازدواج کرده بود و حالا نوهای داشت و پدرم میتوانست با نوهاش بازی کند و بخشی از تنهاییاش پر شود. شروع «تاریخ دقیق پرواز» برای من از همین احساسها شکل گرفت.»
قصهای درباره صداهای غایب و تنهایی آدمها
عزیزمحمدی با اشاره به مفهوم مرکزی فیلم، «تاریخ دقیق پرواز» را روایتی درباره صداهای غایب دانست و توضیح داد: «ما دختر مسعود را نمیبینیم و حتی اوایل اسمش را هم نمیشنویم. صدای خانوادهاش را از توی نوار میشنویم؛ خانوادهای که دیگر حضور ندارند. در مقابل، یک نسل جدید و خردسال وجود دارد که آمده به این پیرمرد کمک کند.»
او درباره نقش دختربچه در قصه گفت: «این دختر در ابتدا بابت کمکش پول میگیرد و دروغ میگوید؛ یک دروغ سفید. اما وقتی زندگی پیرمرد را میبیند، تصمیم میگیرد پولش را هم بگذارد و برود. من خیلی دوست داشتم بگویم نسل جدید، نسل جایزهبگیر و مفتخور نیست؛ اتفاقاً نسلی است که میآید کمک میکند.»
این نویسنده با اشاره به تأثیر تجربههای شخصی و مفهوم دوری در شکلگیری فیلم افزود: «همزمان با شکلگیری این قصه، فوت عباس معروفی هم اتفاق افتاد؛ کسی که افتخار شاگردیاش را داشتم. او جایی از تعبیر «غمباد» برای توصیف رنج دوری و مهاجرت استفاده کرده بود. من دوست داشتم به شکلی بگویم این قصه درباره چند آدم تنهاست؛ مسعودی که در ایران تنهاست و آخرین چیزی که از دخترش برایش باقی مانده، صداست و دختری که در آن سوی دنیا دور از خانواده زندگی میکند.»
عزیزمحمدی تأکید کرد: «مسعود از جایی متوجه میشود که حتی صدای دخترش را هم دیگر نمیتواند بشنود. دوست دارد دخترش برگردد و او را ببیند، اما این فاصله اجازه نمیدهد. من نمیخواستم درباره خود مهاجرت قضاوت کنم یا آن را نفی کنم؛ مسئلهام دورافتادگی آدمها از یکدیگر بود و اینکه تنهایی چقدر میتواند ما را غمگین کند.»
او با اشاره به حضور دختربچه در این میان ادامه داد: «یک بچه کوچک بین این آدمها قرار دارد که میخواهد این شکاف را پر کند، اما توانایی و کنترلی روی کل ماجرا ندارد. او باهوش است و ترجیح میدهد چهار روز حال پیرمرد خوب باشد؛ چهار روزی که بتواند احساس خوشبختی کند، پیش از آنکه واقعیتی که انتظارش را میکشد، بر او تحمیل شود.»
به گفته عزیزمحمدی، همین نگاه باعث شده است «تاریخ دقیق پرواز» برای او فیلمی شخصی و درونی باشد؛ اثری درباره آدمهایی که در نقاط مختلف دنیا تنها ماندهاند و تلاش میکنند راهی برای ارتباط با یکدیگر پیدا کنند.
فیلمی که میتوانست به کمال نزدیکتر شود
عزیزمحمدی درباره اینکه چرا کارگردانی فیلم را به پوریا دهقان سپرد، توضیح داد: «این فیلم در ابتدا قرار بود خودم ساخته شود و شرایطش هم فراهم شده بود، اما تصمیم گرفتم فعلاً سراغ نوشتن بروم و فیلمسازی را به زمان دیگری موکول کنم. فیلمنامه را به پوریا دادم و او به همراه عواملش و مجید حقیقت، تهیهکننده اثر، تمام تلاشش را برای ساخت فیلم کرد.»
او درباره احساسش هنگام تماشای نتیجه نهایی گفت: «موقع دیدن فیلم کمی غمگین شدم؛ آن هم به این دلیل که فیلم خیلی خوب شد، اما میتوانست عالی شود. این نگاه تا حدی کمالگرایانه است. احساس میکنم بخشهایی از فیلم مغفول واقع شدهاند، اما نمیتوانم تقصیر مشخصی را متوجه کسی بدانم.»
این نویسنده با یادآوری خاطرهای از پدرش افزود: «وقتی فیلم را میدیدم، یاد پدرم میافتادم که وقتی بچه بودیم و نمره ۱۹ میگرفتیم، میگفت: «یککم بیشتر دقت کرده بودی، ۲۰ میشدی.» احساس من هم شبیه همین بود؛ فیلم خوب شده بود، اما فکر میکردم میتوانست به آن چیزی که در ذهن داشتم، نزدیکتر شود.»
عزیزمحمدی در پایان با تأکید بر اینکه تجربه و یادگیری بخش جداییناپذیر سینماست، ابراز امیدواری کرد اتفاقهای خوبی برای «تاریخ دقیق پرواز»، «کاش خانهات پنجره نداشت» و دیگر آثار حاضر در جشنواره رقم بخورد و این فیلمها بتوانند با مخاطبان بیشتری ارتباط برقرار کنند.