ریتم کند نیست؛ تعریف شما از ریتم اشتباه است! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۴ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۲۷:۲۴
کارگردان «رویای نیمه شب» در گفت‌وگو با صبا؛

ریتم کند نیست؛ تعریف شما از ریتم اشتباه است!

حسن آخوندپور، کارگردان «رویای نیمه‌شب»، در واکنش به انتقادها درباره ریتم سریال و کندی برخی قسمت‌ها تأکید کرد که ریتم یک اثر صرفاً به تعداد سکانس‌ها یا سرعت تدوین وابسته نیست و آنچه مخاطب را همراه می‌کند، «تنش درونی داستان» است؛ رویکردی که به گفته او در این سریال با توجه به تعدد شخصیت‌ها و پیچیدگی روایت دنبال شده است.


پگاه زارعی/ صبا، «رؤیای نیمه‌شب» روایتی عاشقانه در دل تاریخ است؛ داستانی که عشق، اختلاف عقیده، خانواده و سیاست را در مسیری پرچالش به هم گره می‌زند. این مجموعه که اقتباسی از رمان شناخته‌شده مظفر سالاری است، مخاطب را به سال‌های دور می‌برد؛ جایی که سرنوشت فتاح و تلما، دو جوان عاشق از دو خانواده و دو مذهب متفاوت، محور اصلی یک داستان پرکشمکش را شکل می‌دهد.
هم‌زمان با پخش این مجموعه، با آیدا ماهیانی، بازیگر نقش تلما و حسن آخوندپور، کارگردان «رؤیای نیمه‌شب»، درباره شکل‌گیری این سریال، چالش‌های اقتباس از یک رمان، فضای تاریخی داستان و تجربه حضور در این پروژه گفت‌وگو کرده‌ایم.

حسن آخوندپور کارگردان: به جای فرمول، به شهود اعتماد کردم
حسن آخوندپور، کارگردان «رویای نیمه‌شب»، از چهره‌هایی است که در سال‌های اخیر تلاش کرده میان روایت‌های تاریخی و زبان امروز مخاطب پیوندی تازه ایجاد کند. او در این سریال، اقتباسی آزاد از رمان مظفر سالاری را به تصویری دراماتیک تبدیل کرده و در کنار بهره‌گیری از فضایی تاریخی، بر جذابیت روایی و ارتباط با مخاطب عمومی تأکید داشته است. «رویای نیمه‌شب» همچنین تجربه‌ای متفاوت در کارنامه آخوندپور به شمار می‌رود؛ پروژه‌ای که با محدودیت‌های تولید، تغییر بستر پخش و حاشیه‌هایی در مسیر ساخت همراه بود و در نهایت راه خود را به آنتن تلویزیون باز کرد.

 پیش از پخش گفته بودید «رویای نیمه‌شب» برخلاف تصور رایج از آثار تاریخی، ریتمی تند و پرکشش دارد؛ اما حالا که چند قسمت پخش شده، بخشی از منتقدان دقیقاً همین نکته را نقطه‌ضعف اصلی سریال می‌دانند. این فاصله بین ادعای شما و برداشت مخاطب را چطور توضیح می‌دهید؟
بسیار خوشحالم که این موضوع مورد بحث قرار گرفته است، چرا که تفاوت در برداشت‌ها، بخشی از ماهیت هنر است. من همچنان بر این باور هستم که «رویای نیمه‌شب» در مقایسه با آثار تاریخی معاصر چه در تلویزیون و چه در پلتفرم‌ها، ریتمی پویا و متناسب دارد. باید اشاره کنم که مفهوم «ریتم» را نباید صرفاً با تعداد سکانس‌ها یا سرعت برش پلان‌ها اشتباه گرفت. از دیدگاه من، ریتم واقعی، همان تنش درونی داستان است که مخاطب را با خود همراه کند و اجازه ندهد احساس خستگی کند. در «رویای نیمه شب»، ما با توجه به تعدد شخصیت‌ها و پیچیدگی روایت، تلاش کردیم ریتمی درونی ایجاد کنیم که حتی در سکانس‌های طولانی‌تر نیز، کشش داستان حفظ شود. اینکه تعریف ریتم در اذهان مختلف متفاوت است، کاملاً طبیعی است و همین تفاوت دیدگاه‌هاست که باعث غنای نقد آثار هنری می‌شود.

شما از چالش «مدیریت ایده‌آل‌های جسورانه فیلمنامه» با بودجه‌ای که به‌قول خودتان برای ۳۰ نفر کافی بود نه یک صحنه‌ ۳۰۰ نفره، صحبت کرده بودید. حالا که برخی منتقدان می‌گویند مشکل اصلی سریال نه کمبود بودجه که نحوه‌ هزینه‌کرد آن است، پاسخ‌تان چیست؟

نقدها و دیدگاه‌ها همواره برای ما ارزشمند است، اما باید به این نکته توجه داشت که هرگونه تحلیل در مورد هزینه‌کرد، مستلزم آگاهی دقیق از بودجه پیش‌بینی شده و برآوردهای اولیه فیلمنامه است. حقیقت این است که «رویای نیمه‌شب» با بودجه‌ای بسیار محدودتر از آنچه در آثار مشابه یا حتی برخی آثار آپارتمانی در پلتفرم‌ها هزینه می‌شود، تولید شده است؛ چه برسیم به آثار فاخر تلویزیونی که بودجه‌های کلانی دارند. تقریبا در دوره خودش نصف یک سریال آپارتمانی پلتفرمی و حداقل یک صدم سریالهای تاریخی پر هزینه تلویزیون بوده است. چالش اصلی ما، مدیریت یک فیلمنامه جسورانه و سنگین با بودجه‌ای بسیار اندک بود. تخصص تیم کارگردانی ما در این بود که بتوانیم صحنه‌هایی که در نگاه اول «پرخرج» به نظر می‌رسند را با راهکارهایی خلاقانه و بهینه‌سازی بودجه به تصویر بکشیم. به باور من، این اثر ثابت کرد که می‌توان با تکیه بر تخصص و مدیریت درست، خروجی‌های بصری داشت که در نگاه اول گران‌قیمت به نظر می‌رسند، در حالی که هزینه تولید آن‌ها بسیار پایین‌تر از استانداردهای رایج است. امیدوارم اهل فن این «مدیریت بهینه» را به عنوان یک نقطه قوت در نظر بگیرند.

از انتخاب بازیگران برایمان بگویید.
برای من، انتخاب بازیگر فراتر از بررسی رزومه‌ها یا تطبیق فنی است؛ این یک فرآیند شهودی است. پس از آنکه بر فضای فیلمنامه مسلط می‌شوم، به دنبال یافتن آن انرژی مشترک میان شخصیت داستان و بازیگر هستم. من به سیگنال‌هایی باور دارم که در لحظه‌ رویارویی میان کارگردان و کاندیدا رد و بدل می‌شود. وقتی این پیوند درونی و هم‌سویی انرژی شکل بگیرد، آن بازیگر برای من به انتخاب نهایی تبدیل می‌شود. به باور من، هنر در نهایت حاصل یک اتصال قلبی است و وقتی این حس متقابل میان من و بازیگر برقرار شود، نتیجه‌اش اجرای صادقانه‌تر و عمیق‌تری از نقش خواهد بود.

برای نقش صوفیا سراغ بازیگر و خواننده‌ سوری سوزانا آلوز رفتید؛ انتخابی که برخی آن را تلاشی برای دیده‌شدن بیشتر سریال تعبیر کرده‌اند. این انتخاب دقیقاً چه‌چیزی به روایت اضافه کرد که با بازیگران داخلی قابل‌دستیابی نبود؟

انتخاب خانم سوزانا آلوز، پیش از هر چیز، تابعی از دیدگاه جامع و استراتژیک مدیران و دست‌اندرکاران صاحبان کار یعنی سازمان اوج بود. ما از همان ابتدا هدفمان خلق اثری بود که نه تنها در فضای داخلی، بلکه در سطح جهانی و به‌ویژه در میان مخاطبان عرب‌زبان و تمامی کسانی که به مهدویت باور دارند، پذیرفته شود. وقتی هدف ما ارتباط با مخاطب جهانی است، انتخاب بازیگرانی که با فرهنگ و زبان آن مخاطب هم‌سو باشند، یک ضرورت روایی است تا بیننده در کشورهای مختلف، پیوندی عاطفی و زبانی با اثر برقرار کند. قطعاً ما در ایران بازیگران توانمند و درخشانی داریم که هر کسی در هر نقشی می‌درخشد، اما در اینجا، اولویت ما زبان مشترک با مخاطب هدف بود.

در جریان فیلم‌برداری در رودخانه‌ بهمن‌شیر آبادان، دو نفر از دستیاران صحنه‌تان جان باختند و ضبط پروژه مدتی متوقف شد. آن حادثه چه تغییری در نگاه شما به ادامه‌ کار، چه از نظر ایمنی و چه از نظر روحیه‌ گروه، ایجاد کرد؟
وقتی با چنین تراژدی تلخی روبرو می‌شویم، کلمات برای توصیف عمق درد و اندوه ما ناتوان‌اند. فقدان وحید و علی، تنها از دست دادن دو همکار نبود؛ ما دو دوست عزیز و صمیمی را از دست دادیم که حضورشان در گروه، گرما‌بخش بود. این حادثه، قلبی را در ما به آتش کشید که هرگز خاموش نمی‌شود. اما اگر بپرسم این اتفاق چه تغییری در ما ایجاد کرد، باید بگویم که نگاه ما به روابط انسانی در محیط کار را به کلی دگرگون کرد. ما آموختیم که در کنار تمام دغدغه‌های هنری و فنی، انسان و جان عزیزترین دارایی ماست. یاد و خاطره‌ آن‌ها تا پایان مسیر زندگی، برای من و تمام همکارانی که در این پروژه بودند، الهام‌بخش خواهد بود. ما تلاش کردیم تا ادامه‌ این مسیر را با نگاهی انسانی‌تر و با یاد آن‌ها پیش ببریم؛ چرا که باور داریم هنر، در نهایت باید در خدمت انسانیت باشد. حادثه رودخانه‌ بهمن‌شیر، باعث شد نگاه ما به ایمنی و مراقبت از یکدیگر، از یک ضرورت اداری به یک تکلیف اخلاقی و قلبی تبدیل شود. ما با قلبی آزرده اما با عزمی جزم برای ادامه‌ کار، تصمیم گرفتیم این اثر را به یاد آن‌ها به پیش ببریم.

دیالوگ‌نویسی سریال را برخی «سرگردان میان لحن نیمه‌کلاسیک و روزمره‌ امروزی» توصیف کرده‌اند. این نوسان لحن، انتخابی آگاهانه برای نزدیک‌کردن اثر به مخاطب امروز بود یا خروجی ناخواسته‌ روند تولید؟
این نوسان در لحن، دقیقاً یک تصمیم آگاهانه و برنامه‌ریزی شده بود. ما در ابتدای مسیر با این پرسش مواجه بودیم که آیا می‌خواهیم اثری خلق کنیم که تنها در محافل تخصصی و جشنواره‌های هنری مورد بحث باشد، یا اثری که بتواند با طیف گسترده‌ای از مخاطبان، به‌ویژه نسل جوان و نوجوان، ارتباط برقرار کند. ما تصمیم گرفتیم به جای استفاده از جملات صقیل و متکلف که شاید در متون ادبی زیبا باشند اما در گیره دادن با مخاطب امروز ناکارآمد هستند، لحنی را انتخاب کنیم که در عین حفظ حال‌وهوای کهن، برای مخاطب عام قابل درک و پذیرش باشد. از نظر من، هنرِ تولید آثار تلویزیونی، هنرِ رساندن است؛ یعنی خلق پلی میان دنیای هنر و توده مردم. با توجه به بازخوردهای مثبتی که از سوی مخاطبان دریافت کردیم، معتقدم این جسارت در تغییر لحن، برای رسیدن به هدف ما یعنی پذیرش عام، کاملاً درست و به‌جا بود. هدف ما این نبود که یک اثر موزه‌ای بسازیم که تنها متخصصین ادب و هنر آن را ستایش کنند، بلکه می‌خواستیم اثری خلق کنیم که در قلب مخاطب عام جای بگیرد. وقتی مخاطب جوان با اثر ارتباط می‌گیرد و آن را می‌پذیرد، یعنی زبان سریال با فرکانس او هم‌سو شده است. بنابراین، این نوسان در واقع یک تسهیل برای دسترسی مخاطب به روایت داستان بود و بر اساس شناخت دقیق ما از جامعه هدف، اجرا شد.

پخش این سریال قرار بود از شبکه‌ خانگی باشد، بعد به‌خاطر تعارض با مناسبات صداوسیما و قرارداد عوامل، ماجرا پیچیده شد تا بالأخره از شبکه‌ سه پخش شد. از نگاه یک کارگردان، این کشمکش چه‌قدر روی شکل نهایی تدوین و حتی محتوای اثر برای پخش تلویزیونی اثر گذاشت؟حتی ماجرای سانسورها با گریم‌هایی متفاوتی که داشتید لطمه وارد نکرد؟

من معتقدم هر اثر پس از پایان تدوین و اتمام مراحل تولید، زندگی مستقلی را آغاز می‌کند و از این نقطه به بعد، متعلق به مخاطب و جهان است. از نظر من به عنوان کارگردان، این یک رویکرد آگاهانه است که پس از خلق اثر، اجازه دهم اثر مسیر خودش را طی کند؛ چرا که در مراحل پخش و توزیع، متغیرهایی وجود دارد که از حیطه تصمیم‌گیری کارگردان خارج است. در مورد بستر پخش، چه پلتفرم باشد و چه تلویزیون، هدف نهایی من رسیدن به مخاطب است. شاید در ابتدا برنامه‌ریزی‌های متفاوتی برای پخش بین‌المللی یا پلتفرمی داشتیم و حتی برخی تصور می‌کردند پخش چنین اثری از تلویزیون ممکن نیست، اما در نهایت، اهمیت این موضوع برای من در کیفیت اثر است، نه بستر پخش آن. در مورد سانسورها، باید صادقانه بگویم که هرگاه تغییراتی در جزئیات ظاهری یا گریم‌ها اعمال می‌شود، هر هنرمندی دلسوز می‌شود. اما اگر نگاه کلان‌تری داشته باشیم، باید اعتراف کرد که پخش اثری با این جسارت در موضوع و شیوه روایت (به‌ویژه پرداخت به موضوع مهدویت)، آن هم با کمترین میزان سانسور در محتوا، نشان از جسارت و باز بودن نگاه مدیران و دست‌اندرکاران تلویزیون و شبکه اوج دارد که بابت آن سپاسگزارم.

اقتباس آزاد از رمان مظفر سالاری، در کتاب مفاهیم مذهبی و انسانی با لحنی منسجم‌تر بیان شده، اما در سریال گاهی مرز بین «انتقال پیام» و «شعارزدگی» کم‌رنگ می‌شود. بزرگ‌ترین چیزی که در فرآیند اقتباس از کتاب به سریال، آگاهانه حذف یا کم‌رنگ کردید چه بود؟
باید بگویم که نگاه من به اقتباس، نگاهی تولیدی و خلق‌کننده است، نه نگاهی کپی‌بردارانه. رمان مظفر سالاری، اثری بی‌نظیر است و هرگز تلاشی برای بازسازی کلمه به کلمه آن نبود؛ چرا که زبان رمان و زبان تصویر، دو دنیای کاملاً متفاوت‌اند. وقتی یک داستان از رمان به فیلمنامه و سپس از فیلمنامه به دیدگاه کارگردان می‌رسد، لایه‌های جدیدی به آن اضافه می‌شود. در واقع، اصالت هنر در همین تغییر است. اگر سریال صرفاً بازتابی از رمان باشد، ما چیزی به روایت اضافه نکرده‌ایم و در واقع کیفیت جدیدی خلق نکرده‌ایم. من به عنوان فیلمساز، به دنبال آن بودم که حتی مخاطبی که رمان را خوانده است، در مواجهه با سریال غافلگیر شود و در تعلیق دراماتیک قرار بگیرد. بنابراین، هرگونه تفاوت در لحن یا پرداخت، نه از روی بی‌توجهی، بلکه برای تبدیل تصویر ذهنی رمان به تصویر بصری سریال بوده است. ما رمان را به عنوان یک نقطه آغاز پذیرفتیم تا بتوانیم در فضای تلویزیونی، روایتی نو و متناسب با محدودیت‌ها و فرصت‌های بصری خلق کنیم. مقایسه‌ خط به خط رمان و سریال، از نظر من، یک خطای تحلیلی است. رمان یک تجربه درونی است و سریال یک تجربه بصری. هر رمان وقتی وارد دنیای درام می‌شود، باید تغییر کند تا بتواند با عناصر دراماتیک و محدودیت‌های زمانی و امکاناتی سازگار شود.

بازخورد مخاطبان در فضای مجازی خیلی خوب ارزیابی می‌شود، خودتان به عنوان کارگردان چه بازخوردی داشتید؟
صادقانه بگویم، من در برابر حجم این استقبال، شگفت‌زده شده‌ام. این میزان از پذیرش و ارتباط عمیق مخاطبان، برای من و تمام دست‌اندرکاران اثر، یک فرصت ارزشمند و اتفاقی رویایی است. آنچه مرا بیش از همه خوشحال می‌کند، این است که دیدم طیف‌های بسیار متنوعی از مخاطبان از جامعه‌ مذهبی و معتقد گرفته تا اهل هنر و ادبیات با وجود نگاه‌های متفاوت، دور این اثر جمع شده‌اند و با شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کنند. اینکه می‌بینم مخاطبان در غم و شادی شخصیت‌ها شریک شده‌اند و مشتاقانه منتظر سرنوشت آن‌ها هستند، برای من از هر جایزه‌ای ارزشمندتر است. در تمام سال‌های فعالیت هنری‌ام، چنین پیوند عاطفی و گسترده‌ای را تجربه نکرده بودم.

آیدا ماهیانی، بازیگر نقش تلما: چه اشکالی دارد یک زن برای ابراز عشق پیش‌قدم باشد؟
آیدا ماهیانی، بازیگر نقش تلما در «رویای نیمه‌شب»، با حضور در این سریال تجربه‌ای متفاوت از دیگر نقش‌هایش را پشت سر گذاشته است؛ نقشی که او را به فضای تاریخی، لحن متفاوت و شخصیت‌پردازی دور از ویژگی‌های شخصی‌اش برد و فرصتی تازه برای آزمودن توانایی‌های بازیگری‌اش فراهم کرده است.

تلما دختری شیعه است که عشقش به فتاح او را رودرروی خانواده، سنت و سیاست‌های مذهبی زمانه قرار می‌دهد. برای درونی‌کردن این کشمکش، از کجا شروع کردید؟

پروسه انتخاب من برای این کار، تا آنجا که متوجه شدم، خیلی طولانی بود و در پشت صحنه و مرحله پیش‌تولید، زمان زیادی صرف انتخاب بازیگر نقش تلما شد. فکر می‌کنم من آخرین نفری بودم که به این پروژه پیوستم. یادم هست روزی که قرارداد بستم، فکر می‌کنم دو روز بعد برای فیلم‌برداری جلوی دوربین رفتم. کار را با خواندن فیلمنامه شروع کردم و بعد از آن، رمان مظفر سالاری را خواندم. اوایل کار، بیان دیالوگ‌ها برایم کمی سخت بود؛ چون فکر می‌کنم صحبت‌کردن با این شکل و لحن، برای هر بازیگری آسان نیست. اما کم‌کم برایم جا افتاد و بعد از مدتی، این نوع بیان کاملاً برایم راحت شد.منتقدان شخصیت تلما را در کنار فتاح، نمونه‌ای از «تیپ آشنای دختر مؤمن» در آثار تاریخی می‌دانند تا شخصیتی چندلایه.

شما به‌عنوان بازیگر، چه لایه‌هایی به تلما اضافه کردید؟
خیلی درباره این موضوع با کارگردان صحبت کردیم. ایشان درباره نقش و ویژگی‌های تلما توضیحات زیادی به من ‌دادند. تلما دختری درون‌گرا و عاقل بود. من خودم شاید کمی حرکات تندتری داشته باشم یا شیطنتی در رفتارم باشد و ریتم رفتاری‌ام هم متفاوت باشد؛ اما کارگردان تلما را دختری بسیار باوقار می‌دید؛ دختری که در نگاه‌کردنش هم وقار وجود دارد و چندان اهل شیطنت نیست.
خانواده برای تلما اهمیت زیادی دارد و طرز فکر و باورهایش نیز برایش بسیار مهم است. گاهی از حواس‌پرتی یا رفتار دیگران آزرده و دلخور می‌شود. من هم این شخصیت را دختری دیدم که قبل از هر حرکت، فکر می‌کند و بی‌محابا کاری را انجام نمی‌دهد. این ویژگی‌ها هم از خواندن فیلمنامه به ذهنم رسید و هم از صحبت‌هایی که همیشه با کارگردان داشتیم؛ چه قبل از هر پلان و چه در زمان‌های دیگر. گاهی حتی درباره سکانسی که قرار بود خیلی بعدتر فیلم‌برداری شود، از مدت‌ها قبل با کارگردان صحبت می‌کردیم.

در نسخه مکتوب داستان، این عشق از زاویه‌دید پسر (هاشم/فتاح) روایت می‌شود و دنیای درونی دختر داستان کمتر دیده می‌شود. بازی در نقش تلما، چقدر فرصت داد که این نگاه را برای مخاطب کامل‌تر یا حتی جبران کنید؟
نقش تلما واقعاً نیاز به فکرکردن داشت و برای من چالش‌برانگیز بود. بعضی وقت‌ها از درون استرس زیادی داشتم؛ مخصوصاً به این دلیل که پروسه انتخاب بازیگر و پیش‌تولید آن‌قدر طولانی شده بود که اضطرابم را بیشتر می‌کرد. دوست داشتم همه از کارم راضی باشند؛ دلم می‌خواست چیزی کم نگذارم. ضمن اینکه تا مدت‌ها نام سریال «تلما» بود و بعد تغییر کرد. همین موضوع هم به نظرم بار و انرژی خاص خودش را داشت و احساس مسئولیت بیشتری ایجاد می‌کرد. برای جبران این فاصله و رسیدن به نقش، تمام تلاشم را کردم. فکر می‌کنم هرچه در توانم بود گذاشتم تا در خدمت پروژه باشم. اینکه چقدر به نتیجه رسیده، دیگر باید مخاطب و عوامل درباره‌اش قضاوت کنند.

لحن دیالوگ‌ها را برخی «سرگردان بین نیمه‌کلاسیک و امروزی» توصیف کرده‌اند. اجرای این نوع دیالوگ برای شخصیتی تاریخی، از نظر بازیگری چه سختی خاصی داشت؟
وقتی فیلمنامه را می‌خوانید، به نظرم لحن آن اصلاً امروزی نیست. من احساس می‌کردم دیالوگ‌ها باید با همان حال‌وهوا گفته شوند. شاید این برداشت درستی نباشد، اما به نظرم همه ما گاهی خودمان را خیلی عقل‌کل و آگاه می‌دانیم و فکر می‌کنیم از همه‌چیز باخبریم. اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم، زمانی که خودمان را بسیار دانا می‌دانیم، لحن، کلام، بیان و حتی صدایمان متفاوت می‌شود. به نظرم این ویژگی، چه برای یک بازیگر و چه برای هر انسان دیگری، لزوماً ویژگی جذابی نیست؛ اما من سعی کردم از همین ویژگی برای ساختن تلما استفاده کنم. با خودم فکر کردم تلما خودش را عاقل و دانا می‌داند و این ویژگی باید در لحن و نحوه اجرای دیالوگ‌هایش هم دیده شود. بنابراین فکرکردن به اینکه چنین آدمی چطور نگاه می‌کند، چطور حرف می‌زند و تن صدایش چطور است، به من کمک کرد. در نهایت توانستم این نوع لحن و دیالوگ‌گفتن را برای خودم درونی و تبدیل به بخشی از شخصیت تلما کنم.

گریم و لباس تاریخی برای بازسازی فضای قرن هشتم هجری، تجربه نسبتاً تازه‌ای برای بازیگران این پروژه بوده. این گریم و کاراکتر بصری تلما چقدر روی شکل بازی و حرکات بدنی شما اثر گذاشت؟
گاهی وقتی لباس را می‌پوشیدم و خودم را در آینه نگاه می‌کردم، با خودم می‌گفتم: «من در این لباس دارم چه کار می‌کنم؟» چون واقعاً شرایط متفاوتی بود. به نظرم گریم و لباس ما کاملاً و دقیق طراحی شده بود. طراحی گریم را خانم آرزو کیقبادی و طراحی لباس را خانم آزاده قوام بر عهده داشتند و هر دو بخش به نظرم بسیار خوب و کامل بود. برای من این موضوع هم مسئولیت سختی بود و هم مسئولیتی جذاب؛ چون باید همه این عناصر را در کنار هم نشان می‌دادم. اگر لباس من زیبا باشد، اما نتوانم از پس نقش بربیایم، آن زیبایی دیگر برای خودم معنایی ندارد. همیشه با خودم می‌گفتم باید بهترین شکل خودم باشم و صددرصد خودم را در اختیار نقش بگذارم تا همه‌چیز درست اجرا شود و به بهترین شکل دیده شود. نمی‌دانم چقدر در این مسیر موفق بودم، اما تمام تلاشم را کردم که این هماهنگی میان گریم، لباس و بازی اتفاق بیفتد.

صحنه‌های مشترک با بازیگرانی چون حسن معجونی، بهاره افشاری و سعید شریف، بازیگرانی با سابقه طولانی، چه چیزی به تجربه شما در این پروژه اضافه کرد؟
خیلی لذت‌بخش و جالب بود، مخصوصاً همکاری من با سعید شریف. سعید شریف واقعاً یکی از بهترین پارتنرهایی بود که در این چند سالی که مشغول کار هستم، داشتم و یکی از بهترین همکارانم در این پروژه بود. هر کمکی که از دستش برمی‌آمد، انجام می‌داد و واقعاً در کنار من بود. سابقه بازی در آثار تاریخی را هم داشت و همین تجربه خیلی به من کمک می‌کرد. برای من صبوری زیادی به خرج می‌داد و واقعاً خیلی، خیلی از او ممنونم.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها