
سمیرا جعفری/ صبا، مهرداد ناظری، جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه,در گفتوگو با صبا معتقد است برای تحلیل الگوهای تکرارشونده در سریالهای شبکه نمایش خانگی، نمیتوان تنها به ساختار قصه و انتخاب سوژهها نگاه کرد، بلکه باید این آثار را در نسبت با تغییرات اجتماعی، سبکهای جدید زندگی و دگرگونی روابط انسانی بررسی کرد. او در گفتوگو با روزنامه صبا، از تأثیر تحولات خانواده ایرانی، تغییر هویتها و شکلگیری نیازهای جدید در جامعه سخن میگوید و معتقد است پلتفرمها با برجستهسازی برخی الگوهای زندگی، مصرف و روابط عاطفی، بخشی از واقعیت اجتماعی را بازنمایی میکنند؛ اما گاهی با آگراندیسمان این واقعیتها، تصویری اغراقشده از موفقیت، خوشبختی و سبک زندگی ارائه میدهند.
وی در ادامه گفت: در وهله اول، هر فیلمسازی بیش از هر چیز به جذب مخاطب، درآمدزایی و در واقع کسب سود فکر میکند. ساختاری مانند تلویزیون ملی اصولاً تلاش میکند سریال را برای توده مردم بسازد؛ یعنی میانگین سلیقه توده مردم را در نظر میگیرد، به همین دلیل، آثار تلویزیون معمولاً عامهپسندتر و سادهتر ساخته میشوند. اما در برخی پلتفرمها تا حد زیادی مخاطب را دستهبندی میکنند و سعی دارند گروههای خاصتری را جذب کنند. به نظر من، بسیاری از سریالهایی که ساخته میشوند، مثلاً میخواهند نسل «زد» یا دهههشتادیها را جذب کنند، یا بیشتر به دنبال مخاطبان دهه نودی هستند. از سوی دیگر، جامعه ما به سمت جامعهای زنمحور پیش میرود و شاید هدف پلتفرمها این باشد که زنان شهری را، که دسترسی بیشتری به این شبکهها دارند، جذب کنند؛ چراکه این موضوع هم بر بافت ذهنی زنان اثر میگذارد و هم میتواند در کسب درآمد مؤثر باشد. همچنین اگر به موضوع آثار شبکه خانگی نگاه کنید، بیشتر با سوژههای طبقه متوسط رو به بالا روبهرو هستیم. مدل زندگی، نوع محاوره، تفریحات، خودروهایی که شخصیتها سوار میشوند، همه متعلق به طبقه متوسط رو به بالا و حتی طبقه فرادست است. در واقع، بیشتر همین طیف اجتماعی به نمایش گذاشته میشود…
مهرداد ناظری افزود: طبیعتاً باید بپذیریم که خانواده در ایران در حال تغییر، تحول و دگردیسی شدیدی است. شاید امروز دیگر نتوان خانواده ایرانی را با همان تعاریف سنتی موجود در کتابهای کلاسیک جامعهشناسی خانواده تعریف کرد و ناچار باشیم تعریفهای جدیدتری از خانواده ارائه دهیم؛ زیرا سبک زندگی خانوادهها، بهویژه در شهرهای بزرگی مانند تهران، بهسرعت در حال تغییر است.
وی اظهار کرد: بر اساس همین نیازها و ضرورتها، خانوادههای متنوعی در حال شکلگیری هستند. تصور من این است که پلتفرمها هم به این واقعیتهای اجتماعی و سبکهای جدید زندگی توجه میکنند؛ زیرا هم جذاب هستند و هم میتوانند برای مخاطب هدفشان کارکرد داشته باشند. جالب اینجاست که حتی طبقات فرودست هم اگر به این آثار دسترسی داشته باشند، معمولاً بدشان نمیآید این نوع سریالها را تماشا کنند؛ اما سوژهها همچنان متعلق به طبقه متوسط رو به بالاست.
عضو هیئت علمی دانشگاه عنوان کرد: اگر فیلمها و سریالهای پیش از انقلاب را به یاد بیاورید، بیشتر بر زندگی طبقات پایین جامعه تمرکز داشتند و مفاهیمی مانند انصاف، عدالت، راستگویی و نادرستی دروغ را برجسته میکردند. اما امروز، حتی وقتی همین طبقه هم نمایش داده میشود، در واقع نسخهای ایدهآلشده از آن را میبینیم. زندگیهایی به تصویر کشیده میشود که در آنها چیزی را من «استانداردهای کاذب» مینامم؛ از مبلمان بسیار لوکس گرفته تا خودروهای گرانقیمت، مصرف مداوم سیگار و… .

این جامعهشناس ادامه داد: در مجموع، به نظر من سریالهای امروز از یک سو پارادوکسها و مسائل موجود در جامعه را نشان میدهند و از سوی دیگر، آنها را بهطور کامل بازنمایی نمیکنند. به نظرم اینجا نوعی تناقض وجود دارد. از یک طرف، بخشی از واقعیت اجتماعی را به تصویر میکشند، اما از طرف دیگر همان واقعیت را برای جذب بیشتر مخاطب بزرگ نمایی میکنند؛ یعنی نوعی ایدهآلسازی انجام میدهند. برای مثال، اگر خیانت در جامعه وجود دارد، آنها بخشی از این واقعیت را انتخاب میکنند، اما همان بخش را به شکلی آگراندیسمانشده و با مدلی خاص به تصویر میکشند که میتواند اثرات خاص خود را بر جامعه بگذارد.
مهرداد ناظری، اذعان کرد: امروز اگر در خیابان با مردم عادی صحبت کنید، میبینید که بخشی از گفتوگوهای روزمره آنها درباره همین سریالهاست. افراد با یکدیگر درباره شخصیتها و اتفاقات داستان بحث و تحلیل میکنند؛ مثلاً میگویند فلان شخصیت چنین کاری انجام داده، به نظر تو درست بوده یا نه؟ دیگری مخالفت میکند و درباره آن بحث شکل میگیرد. این نشان میدهد که سریالها وارد زیست روزمره مردم شدهاند.
وی بیان کرد: اگر به جامعه سنتی نگاه کنیم، خانواده پاسخگوی نیازهای مختلفی بود؛ از جمله نیاز به امنیت، نیاز عاطفی، نیازهای جنسی و مهمتر از همه، ثبات. یعنی دوام و پایداری خانواده یک ارزش اساسی محسوب میشد. اما در دنیای جدید، نیاز دیگری در انسان شکل گرفته که میتوان آن را «نیاز به شور و کشف» نامید. روابط موازی که در بسیاری از این سریالها به تصویر کشیده میشود، در واقع تلاش میکند بگوید بخشی از نیازهای انسان، که به هیجان، کشف و تجربههای تازه مربوط است و شاید در خانواده نادیده گرفته شده، از طریق رابطهای متفاوت پاسخ داده میشود.
عضو هیئت علمی دانشگاه افزود: اگر از منظر نشانهشناسی به این سریالها نگاه کنیم، متوجه میشویم که آنها دقیقاً در حال بازسازی همین مفهوم هستند و سعی میکنند آن را با جذابیت بیشتری به مخاطب نشان دهند. نکته مهم این است که روایت این روابط نیز تغییر کرده است. در گذشته، اگر رابطه موازی در فیلم یا سریالی به تصویر کشیده میشد، در پایان مخاطب به این نتیجه میرسید که چنین رابطهای نادرست است. اما امروز روایت متفاوت شده است. اکنون گفته میشود که رابطه موازی قرار نیست جایگزین همسر شود، بلکه قرار است کمبودهای عاطفی یا نیازهای دیگری را که در ساختار خشک و غیرمنعطف خانواده پاسخ داده نشدهاند، جبران کند. بنابراین، سریالها در حال نمایش نوع جدیدی از روابط هستند؛ روابطی که در آن ریسک، تلاش و پیچیدگی وجود دارد، اما در نهایت به عنوان بخشی از واقعیت زندگی امروز نشان داده میشود.
ناظری، اظهار کرد: اگر گذشته را با امروز مقایسه کنیم، میبینیم که زمانی دسترسی به چنین روابطی بسیار محدود بود. شاید تنها میگفتند فلان شخص دو همسر دارد، اما امروز شکل این روابط تغییر کرده است. دیگر الزاماً موضوع ازدواج مطرح نیست، بلکه افراد وارد روابط دیگری میشوند. البته این مسئله فقط مختص مردان نیست؛ امروز روابط موازی برای زنان نیز در جامعه وجود دارد و به همین دلیل با پدیدهای دوطرفه روبهرو هستیم.
وی گفت: به نظر من، برخی پلتفرمها با نمایش این فیلمها و سریالها، هزینه شناخت و فهم روابط موازی را برای مخاطب کاهش میدهند. مخاطب میتواند با هزینه کمتری این روابط را ببیند و حتی درباره آنها چیزهای مختلفی یاد بگیرد؛ از جمله اینکه چگونه ممکن است فرد وارد چنین رابطهای شود. از سوی دیگر، پلتفرمها نیز مدام این پیام را منتقل میکنند که چنین روابطی در جامعه وجود دارد. در نتیجه، این روابط بهتدریج عادیسازی یا به تعبیر دقیقتر، هنجارسازی میشوند. در عین حال، این آثار نشان میدهند که سازوکار ورود به این روابط عمدتاً متعلق به طبقه متوسط رو به بالاست؛ یعنی شخصیتهایی که از نظر اقتصادی و اجتماعی شرایط متفاوتی دارند. یک فرد عادی معمولاً امکان دسترسی به چنین موقعیتهایی را ندارد. چیزی که امروز در سریال «بدنام» می بینیم.
مهرداد ناظری، افزود: اگر بخواهم کمی علمیتر و تحلیلیتر به موضوع نگاه کنم، باید بگویم که سریالهای امروز، چون هدف اصلیشان کسب سود است، ناچارند بیش از هر چیز بر جذابیت بصری و کشش روایی تکیه کنند؛ به گونهای که مخاطب با اشتیاق منتظر قسمت بعدی بماند. اما از نگاه من، این روند در نهایت به نوعی تبدیل انسان به «کالای مصرفی» منجر میشود. در این سریالها مدام این پیام تکرار میشود که «داشتن» از «بودن» مهمتر است. در واقع، در این سریالها مدام میبینیم که انسان به یک مصرفکننده دائمی تبدیل میشود؛ مصرفکنندهای که حتی در روابط عاطفی خود نیز باید دائماً به دنبال ارتقا باشد. پیامی که این آثار منتقل میکنند این است که اگر میخواهی با زمانه همراه باشی، حتی روابط عاطفیات را هم باید بهروز کنی. دیگر نمیشود با همان الگوهای بیست یا سی سال پیش زندگی کرد؛ چون همه چیز تغییر کرده، نگاهها عوض شده و برای پاسخ دادن به این نیازهای جدید باید به دنبال «کالاهای جدید» بود؛ کالاهایی که در اینجا، در قالب روابط موازی تعریف میشوند.