«ماجراجویی در جزیره جیمز باند» یک آمریکایی، یک ایرانی و یک کلیه؛ آغاز دردسرهای بین‌المللی! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۳ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۸:۳۹
حمید اکبری خامنه در گفت‌و‌گو با صبا؛

«ماجراجویی در جزیره جیمز باند» یک آمریکایی، یک ایرانی و یک کلیه؛ آغاز دردسرهای بین‌المللی!

نویسنده «ماجراجویی در جزیره جیمز باند»، با اشاره به اینکه ایده اولیه فیلم پس از خواندن خبری درباره کمبود اعضای پیوندی و قیمت‌های نجومی خرید کلیه شکل گرفت، گفت: «فکرِ معامله کلیه بین یک ایرانی و یک آمریکایی که یکی جانش را نجات می‌دهد و دیگری زندگی‌اش را، جرقه اصلی قصه بود.»

مهدیه مالکی/صبا: حمید اکبری خامنه، نویسنده فیلم «ماجراجویی در جزیره جیمز باند»، در گفت‌وگو با صبا درباره شکل‌گیری ایده اولیه فیلم با محوریت کلاهبرداری و فروش کلیه، تفاوت ریتم و کمدی موقعیت در این اثر نسبت به کارهای قبلی، مرزبندی میان طنز و رنج اجتماعی، و همچنین دلایل گرایش برخی کمدی‌های ایرانی به شوخی‌های کلامی تند توضیح داد. در ادامه متن این گفت‌وگو را میخوانید؛

ایده‌ی اولیه «جزیره جیمز باند» از کجا آمد؟ چه شد که موضوعاتی مثل کلاهبرداری و فروش کلیه را برای یک فیلم کمدی انتخاب کردید؟

ایده اولیه فیلم بعد از خواندن یک خبر در ذهنم شکل گرفت. خبری تلخ درباره کمبود اعضای پیوندی از جمله کلیه در آمریکا و قیمت های نجومی که بابت خرید این اعضا پرداخت می شود.بعد از خواندن خبر تا ساعت ها به این فکر می کردم که با یک معامله ی کلیه بین یک ایرانی و یک آمریکایی یک نفر جانش را نجات می دهد و دیگری زندگی اش را، همین برای من جذاب شد و جرقه شکل گیری این قصه را زد.

شما کمدی‌های زیادی کار کرده‌اید؛ این فیلم چه تفاوتی با کارهای قبلی‌تان دارد که مخاطب حس می‌کند «ریتمش تندتر و ماجرایش پرحادثه‌تر» است؟

طبیعتاً در طول سال‌هایی که مشغول نوشتن بوده‌ام، از بازخورد‌ها و نحوه‌ی تقابل مخاطبان با آثار، دریافت های زیادی داشته‌ام که سبب شد شناخت بهتری از سلیقه و ذائقه تماشاگر پیدا کنم اما درباره این فیلم، خودِ ایده و هسته مرکزی داستان ظرفیت زیادی برای خلق موقعیت‌های پرحادثه داشت و زمانی که ایده ی مرکزی کشش داشته باشد، دست نویسنده برای تولید موقعیت و مدیریت ریتم بازتر است. البته اینکه واقعاً این ریتم و هیجان به مخاطب منتقل شده یا نه، قضاوتش با تماشاگران است و امیدوارم آن را در سالن سینما حس کرده باشند.

از بازخوردهای مردمی چه چیزی بیشتر شنیدید: خنده به موقعیت‌ها، یا بحث درباره سوژه‌ی فروش کلیه؟

عموما در فیلم های تجاری اوضاع به گونه ایست که مخاطب در قدم اول برای خندیدن وارد سینما می شود و در قدم دوم قصه وارد عمل می شود. در این مرحله اگر قصه بتواند او را درگیر کند، سوژه و دیگر جزئیات فیلم برایش معنا پیدا می‌کند. در این فیلم هم تلاش ما این بود که داستان بتواند مخاطب را با خود جلو ببرد و بعد از آن، سوژه و موقعیت‌ها در دل قصه دیده شوند، نه به‌صورت جداگانه یا تحمیلی.در کل اگر قصه خوب کار نکند، حتی بهترین سوژه ها خیلی دوام نمی‌آورد. چیزی که می‌ماند، همان تجربه‌ای است که مخاطب از همراه شدن با یک روایت دارد. بازخوردهایی هم که گرفتیم تقریباً همین را نشان می‌داد؛ بعضی‌ها بیشتر با فضای کمدی و شوخی ها ارتباط گرفته بودند و بعضی‌ دیگر با سوژه ی فیلم. برای من مهم‌تر از تفکیک این دو، این بود که فیلم در مجموع توانسته با مخاطبانش ارتباط قابل قبولی برقرار کند.

به نظر می‌رسد بخش مهمی از خنده‌ها از موقعیت می‌آید نه فقط شوخی کلامی. در مرحله فیلمنامه چقدر روی «کمدی موقعیت» کار شده بود و چقدر سر صحنه و بداهه در آمد؟

از ابتدا هسته‌ی مرکزی قصه و نحوه ی شکل گیری زوج اصلی داستان ظرفیت خوبی برای ایجاد کمدی موقعیت داشت. به همین دلیل در مرحله فیلمنامه تمرکز اصلی ام روی طراحی موقعیت‌ها بود، نه صرفاً شوخی‌های کلامی. به نظرم وقتی موقعیت درست طراحی شود، شوخی کلامی خودش به شکل طبیعی از آن بیرون می‌آید.در مورد بداهه هم طبیعتاً کارگردان و بازیگران در هر کاری خلاقیت و طنازی‌های خودشان را دارند و این فیلم هم با وجود آقای گودرزی و ستاره هایی چون محسن کیایی و سام درخشانی از این قاعده مستثنی نیست. اما در مجموع اسکلت اصلی کار و ریتم موقعیت‌ها بر اساس فیلمنامه جلو رفته و بداهه‌ها بیشتر در جزئیات و اجرا شکل گرفته‌اند، نه در ساختار اصلی. البته که فروش کلیه در ایران یک مسئله‌ی دردناک اجتماعی است.

 دغدغه‌تان این بود که فیلم از رنج واقعی آدم‌ها «کمدیِ بی‌رحم» نسازد؟ چطور این مرز را کنترل کردید؟
به نظرم وقتی دغدغه اجتماعی در کاری وجود داشته باشد و از دل تجربیات زیسته بیرون آمده باشد، ناخودآگاه در تقابل با مخاطب قرار نمی‌گیرد.طنز ذاتاً یک لبه انتقادی هم دارد و اگر در کنار مردم بایستد و از مشکلات و مسائل آن‌ها حرف بزند، مخاطبش هم با آن ارتباط می‌گیرد و کار را از جنس خودش می‌داند. در این فیلم هر دو شخصیت داستان، محصول مشکلات اجتماعی و اقتصادی امروز هستند و نیّت ما جدای از سرگرم کننده بودن اثر، مساله‌مند بودن آن بود. به همین دلیل شوخی‌ها حالت آزاردهنده یا بی‌رحم پیدا نمی‌کند، چون مخاطب بازتاب و انعکاسی از تجارب زیسته خودش را در شخصیت ها می بیند.

مرز کمدی و تراژدی برای شما تا کجا در فیلمنامه تعریف شده است و آیا نگران نبودید که فیلم ناخواسته «کلاهبرداری را جذاب» نشان بدهد؟ برای جلوگیری از الگوسازی مخرب چه کردید؟

در جواب سوال اولتان باید بگویم که کلا جهان مورد علاقه من کمدی‌ـ‌تراژیک است و بیشتر ایده‌هایم در عین تلخی، در قالب کمدی روایت می شوند. اگر آثار پرمخاطب من مثل آقای زالو ، سگ‌بند و یا حتی هاوایی را هم از این منظر مشاهده کرده باشید، رگه هایی از تقابل تراژدی و کمدی به وضوح در آنها قابل رویت است. در این فیلم هم ما به ظاهر با یک ایده و موقعیت کمیک طرف هستیم، اما در واقع یک تراژدی تلخ برای شخصیت ها در حال رخ دادن است. در جواب سوال دوم باید عرض کنم که اتفاقا لایه ی زیرین فیلم، به طور مشخص نقد جدی به الگوهای کاذب موفقیت و شکل‌های جدید کلاهبرداری دارد و اساساً تلاش نشده که این رفتارها جذاب یا قابل الگوبرداری به نظر برسند. از سوی دیگر، مسیر داستان و سرنوشت شخصیت‌ها هم به گونه‌ای طراحی شده که نتیجه این نوع سوء رفتارهای اجتماعی را نشان می دهد.

فکر می‌کنید کمدی‌های ایرانی چرا به سمت شوخی‌های کلامیِ تند و گاها هجو سوق پیدا کرده اند؟ فشار گیشه است، سلیقه‌ی بخشی از مخاطب، یا کمبود زمان برای پرداخت موقعیت‌های پیچیده‌تر؟

دلیل اصلی را می‌شود از دو زاویه دید بررسی کرد؛ یکی از سمت صاحب اثر و دیگری از سمت مخاطب اثر.از منظر تولیدکننده، شوخی های کلامی تند کم‌ریسک‌ترین و سریع‌الوصول‌ترین شکل ارتباط با مخاطب است. در سالن سینما هم واکنش فوری می‌گیرد و اصطلاحاً نرخ خنده در دقیقه ی فیلم را بالا نگه می‌دارد، برای همین در بسیاری از کمدی‌ها به آن تکیه می‌شود.اما بخش مهم‌تر ماجرا مخاطب است. واقعیت این است که این نوع شوخی‌ها صرفاً از طرف فیلمساز تحمیل نمی‌شود، بلکه در واقع از سمت مخاطب طلب می‌شود.حقیقت امر این است که ما با یک دوگانگی رفتاری جدی در جامعه روبه‌رو هستیم؛ از یک طرف در سینما و فضای مجازی، محتواها و شخصیت‌هایی که از ادبیات تند و هنجارشکن استفاده می‌کنند دنبال‌کننده و بازدید کننده های چند میلیونی دارند. از طرف دیگر همان رفتارها در سطح گفتار عمومی به‌شدت نقد می‌شود.در چنین شرایطی، مسیر تولید معمولاً به سمت آثاری می‌رود که دیده‌شدن بیشتری را تضمین می‌کنند. وقتی فیلمساز یا تهیه‌کننده زیر فشار اقتصادی و نیاز به بازگشت سریع سرمایه قرار دارد، طبیعی است که بین ریسک کمتر دیده‌شدن و انتخاب مسیری که بازدید و واکنش فوری بیشتری ایجاد می‌کند، گزینه دوم را انتخاب کند.در نهایت این چرخه به مرور روی سلیقه عمومی هم اثر می‌گذارد و آن را تقویت می‌کند.

آیا در مسیر تولید مجبور شدید شوخی‌ها یا خطوط داستانی را به خاطر محدودیت‌ها تغییر دهید؟ به تعبیری چه چیزی حذف شد که حیف‌تان آمد؟

طبیعتاً در هر پروژه‌ای ممکن است در اجرا بعضی جزئیات یا موقعیت‌ها به خاطر شرایط تولید، زمان‌بندی یا تصمیم‌های اجرایی کمی جابه‌جا شوند، اما چیزی که به‌عنوان «ستون اصلی قصه» و مسیر روایت در نظر گرفته شده بود، حفظ شد و تقریبا حذف مهم یا پشیمان‌کننده‌ای نداشتیم.

 آیا پیش آمده به خاطر دغدغه معاش فیلمنامه بنویسید؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم، نوشتن در سینمای ایران به هر حال با مسائل اقتصادی و معیشتی هم گره خورده است و نمی‌شود این را نادیده گرفت. اما اینکه صرفاً فقط به خاطر معاش سراغ یک فیلمنامه رفته باشم، نه. معمولاً انتخاب‌ها ترکیبی از علاقه، شرایط تولید و فضای کاری است. طبیعتاً هر نویسنده‌ای در کنار دغدغه‌های هنری، با واقعیت‌های اقتصادی هم زندگی می‌کند، ولی تلاشم این بوده که حتی در کارهای تجاری هم تا جایی که می شود از چارچوب فکری و علاقه شخصی‌ام فاصله نگیرم.

اگر بخواهید «جزیره جیمز باند» را در یک جمله تعریف کنید…
درد وقتی جمعی‌تر شود، قابل‌تحمل‌تر می‌شود. کمدی برای من زبانی است که هم دردها را جمعی تر میکند و هم قابل تحمل تر.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها