بررسی رد پای مونولوگ در تئاتر امروز ایران؛ از «مرز» تا «شبیه خون» جهان انسان‌های تنها روی صحنه | مجموعه رسانه ای صبا
امروز سه‌شنبه, ۲۶ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۳:۵۱

بررسی رد پای مونولوگ در تئاتر امروز ایران؛ از «مرز» تا «شبیه خون» جهان انسان‌های تنها روی صحنه

مونولوگ در تئاتر امروز ایران به یکی از مهم‌ترین فرم‌های اجرایی تبدیل شده است؛ شکلی از روایت که تمام بار دراماتیک را بر دوش یک بازیگر می‌گذارد و در عین سادگی، پیچیده‌ترین لایه‌های روانی و اجتماعی شخصیت‌ها را آشکار می‌کند. این روزها نمایش‌هایی چون «مرز» و «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» در بوتیک هنر ایران، «شبیه خون» در تماشاخانه هیلاج و «لانگ شات» در تماشاخانه هامون، هرکدام از زاویه‌ای متفاوت به جهان انسانِ تنها نزدیک شده‌اند.
ناصر ارباب/صبا، در تئاتر معاصر، مونولوگ دیگر صرفاً یک انتخاب فرمی نیست؛ بلکه به ضرورتی بدل شده که هم از شرایط تولید آثار نمایشی تأثیر می‌گیرد و هم از میل کارگردان‌ها به روایت‌های شخصی‌تر و درونی‌تر. در این فرم، صحنه از ازدحام شخصیت‌ها خالی می‌شود تا ذهن و زبان یک انسان، تمام فضا را تسخیر کند.این سادگی ظاهری اما به معنای راحتی اجرا نیست؛ مونولوگ از بازیگر می‌خواهد هم روایت‌گر باشد، هم بدن، هم صدا و هم جهان کامل یک اثر. به همین دلیل، این گونه اجراها همواره در مرز میان شکست و درخشش حرکت می‌کنند.
در سال‌های اخیر، تئاتر ایران بیش از گذشته به سمت اجراهای مونولوگ حرکت کرده است؛ اتفاقی که بخشی از آن به شرایط اقتصادی تئاتر بازمی‌گردد و بخشی دیگر به گرایش نسل تازه کارگردانان برای نزدیک شدن به روایت‌های شخصی و تجربه‌های درونی‌تر. نتیجه این روند، شکل‌گیری آثاری است که به جای اتکا بر دکورهای سنگین و گروه‌های پرشمار، بر بازیگر، روایت و ارتباط مستقیم با مخاطب تکیه دارند.
مونولوگ‌ها معمولاً جهان آدم‌هایی را روایت می‌کنند که در حاشیه مانده‌اند؛ شخصیت‌هایی که در جریان روایت‌های پرجمعیت کمتر فرصت دیده شدن پیدا می‌کنند. انسانی تنها، درگیر شکست‌ها، خاطرات، میل‌ها و ترس‌هایی که روی صحنه عریان می‌شود. همین مواجهه مستقیم، مهم‌ترین ویژگی این فرم نمایشی است.
از سوی دیگر، مونولوگ برای بازیگر یک آزمون جدی است؛ زیرا تمام بار ریتم، انرژی، روایت و خلق فضا بر دوش یک نفر قرار می‌گیرد. کوچک‌ترین افت در تمرکز می‌تواند کل اجرا را تحت تأثیر قرار دهد و در مقابل، یک اجرای دقیق می‌تواند تجربه‌ای کاملاً درگیرکننده برای مخاطب بسازد.
«مرز» در بوتیک هنر ایران
در این میان، نمایش «مرز» که این روزها در بوتیک هنر ایران، سالن ۷ روی صحنه است، به نویسندگی حمیدرضا اسدزاده و کارگردانی و تهیه‌کنندگی امید اولیایی اجرا می‌شود. این اثر که تنها با بازی امید اولیایی پیش می‌رود، روایت سربازی در نقطه صفر مرزی است که عاشق دختری کولبر می‌شود؛ عشقی که در دل یک موقعیت اجتماعی و امنیتی شکل می‌گیرد و به تدریج به پرسشی درباره بقا، انتخاب و انسانیت تبدیل می‌شود.
«مرز» با فضایی مینیمال و اتکا به بازی بازیگر، تلاش می‌کند تنهایی و بحران‌های درونی شخصیت اصلی را بدون پیچیدگی‌های فرمی رایج، مستقیم به تماشاگر منتقل کند. این نمایش در سی‌وششمین جشنواره تئاتر استان تهران نیز موفق به دریافت جوایز نویسندگی، بازیگری و طراحی پوستر شده است.مشاور کارگردان این اثر رضا آشفته و مشاور هنری آن گلنوش بخشی است. همچنین ماتیسا مروتی و آرین اسماعیل‌زاده گروه کارگردانی را تشکیل می‌دهند. طراحی نور توسط فرشاد نصیری انجام شده و محمد تندرو مسئول اجرای صداست. طراحی لباس بر عهده فاطمه مقدم و گریم توسط ستیا دلشاد انجام شده است. روابط عمومی این پروژه را محمد نیکبخت بر عهده دارد و زهره سعیدی و امین کردبچه چنگی به‌عنوان مشاوران رسانه در کنار گروه حضور دارند.
«شبیه خون» مونولوگی از محمد حاتمی
نمایش «شبیه خون» نیز که این روزها در تماشاخانه هیلاج روی صحنه است، به نویسندگی سهراب حسینی و کارگردانی محمد حاتمی در قالب یک تک‌گویی اجرا می‌شود. این نمایش روایتی مخدوش از زندگی انسانی تنها اما امیدوار را ارائه می‌دهد؛ انسانی که در میان خاطرات، زخم‌ها و تجربه‌های تلخ گذشته، هنوز تلاش می‌کند معنایی برای ادامه یافتن پیدا کند.
در این اثر، محمد حاتمی علاوه بر کارگردانی، به‌عنوان بازیگر نیز حضور دارد و روایت نمایش با اتکا به حضور مستقیم او پیش می‌رود. آناهید ادبی و امید امیر نیز در ترکیب بازیگران حضور دارند.
فضای «شبیه خون» روان‌شناسانه و تلخ است و به تدریج مخاطب را وارد ذهن شخصیتی می‌کند که مرز میان واقعیت و ذهنیت در آن کم‌رنگ می‌شود.
از عوامل این اثر می‌توان به مریم رهنما به‌عنوان دستیار کارگردان، هلیا شکری در مقام طراح لباس و هاشم شریف‌زاده به‌عنوان آهنگساز اشاره کرد. مدیریت اجرایی بر عهده میثم انتظاری است و امیرعلی سیدجلالی عکاسی اثر را انجام داده است.
«شبیه خون» با تکیه بر اجراهای بازی‌محور و فضای محدود صحنه، تجربه‌ای نزدیک و درونی برای مخاطب ایجاد می‌کند.
«پابرهنه، لخت، قلبی در مشت»
نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» نیز این روزها در بوتیک هنر ایران، سالن ۷ روی صحنه است. این اثر به نویسندگی و کارگردانی علیرضا کوشک جلالی اجرا می‌شود و با بازی سعید کریمی و تهیه‌کنندگی مجتبی کوهبر حقیقی روی صحنه رفته است.
این نمایش با محوریت تنهایی انسان معاصر و بحران‌های درونی او، در قالب یک مونولوگ شکل گرفته و تلاش می‌کند مخاطب را درگیر جهانی کند که میان آسیب‌پذیری، خشم، خاطره و امید در نوسان است.
طراحی نور و موسیقی نیز بر عهده علیرضا کوشک جلالی بوده و اجرای نور و موسیقی توسط آرش سالاروندیان و رضا سلمانی انجام شده است.نگار امیری مجری طرح این اثر است و طاهره دهکردی به‌عنوان دستیار کارگردان حضور دارد. سرپرستی گروه در اجراهای مختلف بر عهده حدیث مرادی‌راد و مهری زعفرانی بوده و سما سمیع و نازنین ارغوانی‌فر نیز در دوره‌های اجرایی مختلف به‌عنوان منشی صحنه فعالیت کرده‌اند.مدیریت صحنه را آرش سالاروندیان برعهده دارد و گروهی از دستیاران صحنه در کنار پروژه حضور داشته‌اند. فرشته هوشمند و هدیه یزدانی عکاسان اثر هستند، فیلمبرداری توسط ستاره منصورزاده انجام شده و ساخت تیزر بر عهده حامد فرهی بوده است. طراحی پوستر نیز توسط آرزو نصیری انجام شده است.
«لانگ شات» در تماشاخانه هامون
در کنار این آثار، نمایش «لانگ شات» در تماشاخانه هامون نیز همچنان یکی از نمونه‌های شاخص مونولوگ در سال‌های اخیر است؛ اثری به نویسندگی محمدرضا مالکی و جواد خورشا و کارگردانی محمدرضا مالکی که بار دیگر روی صحنه رفته است.این نمایش روایت مردی به نام رضا مژده است؛ کارگر خیاطی و عاشق سینما که تلاش می‌کند با ضبط ویدیویی از خودش، مسیر ورود به دنیای بازیگری را باز کند. اما در این مسیر، مرز میان واقعیت و خیال به‌تدریج از بین می‌رود و او درگیر مواجهه‌ای عمیق با میل دیده شدن و شکست‌های درونی خود می‌شود.در این اثر، محمدرضا مالکی علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، بازیگر اصلی نیز هست و اجرا کاملاً بر توان فردی او استوار شده است. سجاد تابش به‌عنوان طراح صدا و آهنگساز و مهدی آقاجانی در مقام طراح نور از دیگر عوامل این نمایش هستند. طراحی مینیمال صحنه و نزدیکی روایت به زیست روزمره، از ویژگی‌های اصلی «لانگ شات» به شمار می‌رود.
در نهایت، مونولوگ در تئاتر امروز بیش از آنکه یک فرم ساده اجرایی باشد، به نوعی مواجهه انسانی تبدیل شده است؛ مواجهه‌ای که در آن یک صدا، به‌تنهایی بار یک جهان را حمل می‌کند و تماشاگر را بی‌واسطه وارد تجربه زیستن دیگری می‌کند؛ تجربه‌ای که در آثار این روزهای تئاتر تهران، بار دیگر پررنگ شده است.
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

آخرین اخبار

پربازدیدها