نبرد فعلی، نبرد اسلام و کفر نیست؛ نبرد استقلال و استعمار است! مستندسازان در بن‌بست مدیریت فرهنگی | مجموعه رسانه ای صبا
امروز شنبه, ۱۹ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۱۹:۲۳
کارگردان مستند «هرمز روایت یک تنگه» در گفت‌وگو با صبا؛

نبرد فعلی، نبرد اسلام و کفر نیست؛ نبرد استقلال و استعمار است! مستندسازان در بن‌بست مدیریت فرهنگی

داوود مرادیان، مستندساز باسابقه، در گفت‌وگو با صبا، از شکاف عمیق میان نیازهای استراتژیک کشور در تنگه هرمز و بی‌تفاوتی مدیران فرهنگی پرده برداشت. او با انتقاد از نبود «آینده‌نگری» در مدیریت، از توقف پروژه‌های ملی و ناتوانی در دریافت حتی یک «کد تولید» برای مستندهایی که عزت ملی را روایت می‌کنند، خبر داد و مدیریت‌های متغیر را عامل اصلی نابودی سوژه‌های راهبردی دانست.

سمیرا جعغری/صبا– تنگه هرمز، تنها یک گذرگاه آبی نیست؛ صحنه‌ای است که استعمارگران هزار سال‌ها تلاش کرده‌اند ایران را از آن محروم کنند. داوود مرادیان، مستندساز حوزه نیروی دریایی، در گفتگو با «صبا»، از تلاش ۱۷ ساله خود برای روایت این شکوه ملی می‌گوید. او ضمن اشاره به چالش‌های امنیتی و بقایای بمباران‌های آمریکا برای ساخت مستند در این منطقه، بر ضرورت روایتگری برای نسل آینده تأکید کرده و از تلاش‌های رهبرشهید برای بازسازی قدرت دریایی بومی ایران گفت.

یکی از دغدغه‌های فیلمسازی، به‌ویژه در حوزه خلیج فارس، محدودیت‌ها و چالش‌های اجرایی است. شما طی این سال‌ها چقدر با این محدودیت‌ها مواجه بودید؟

ببینید، من از سال ۱۳۸۶ در این حوزه و در واقع در زمینه نیروی دریایی فیلم می‌سازم. مستندی که اکنون با عنوان «هرمز روایت یک تنگه» از پرس‌تی‌وی پخش می‌شود، حاصل حدود ۱۶ تا ۱۷ سال تجربه فیلمسازی من است. تمام این سکانس‌ها خُرده‌خرده جمع شده‌اند و بی‌شک در این سال‌ها سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌ام. اما اگر امروز کسی بخواهد وارد این منطقه شود، با مشکلات جدی روبرو خواهد شد؛ نه تنها از سوی نهادها یا نیروهای امنیتی، بلکه حتی بقایای بمباران‌های گذشته آمریکا می‌تواند خطرناک باشد. بنابراین چالش اصلی گذر زمان است نه حضور مقطعی

در گذشته شرایط فیلمسازی در جزایر و منطقه هرمز چگونه بود؟ با چالش مواجه می‌شدید؟

خوشبختانه من طی این سال‌ها مشکل خاصی نداشتم، چرا که فرماندهان نیروی دریایی من را می‌شناختند. مشکل اصلی ما در حوزه مستندسازی نه برخورد با نهادهای امنیتی، بلکه مدیریت غلط است. برای مثال، ما توافقاتی با برخی مدیران انجام می‌دهیم، روی آن حساب می‌کنیم، وارد میدان می‌شویم و ناگهان با تغییر مدیریت، تمام برنامه‌ریزی‌ها به هم می‌خورد. مدیر جدید ممکن است از پروژه استقبال نکند. مثلاً «اشغال جزایر» در دوران مدیریت خود من در روایت فتح کلید خورد، اما بعد از رفتن من به مدت سه سال متوقف ماند چون دیگر آن را نمی‌خواستند. نهایتاً آقای احسان حسنی پشت کار ساخت آن آمد و تا کاندیداتوری سیمرغ جشنواره فجر هم رفت. به طور کلی اثر و سوژه راهبردی برای غالب مدیران ما سوژه‌ای است که الان باهاش درگیر باشند نه در آینده. اصل آینده نگری در مدیریت فرهنگی ما جای ندارد. به همین دلیل وقتی به عقب برمی‌گردم طی بازه زمانی بیست سالی که یادم هست از مدیریت فرهنگی و حتی بیشتر از این،  هرزمانی که می‌خواستیم موضوع راهبردی بسازیم، غالب مدیران یا دنبال ساخت فیلم‌های روشنفکری بودند یا پی ساخت آثار بسیار گران قیمت انقلابی با رفقای فیلم اول و دومی خودشان. فرقی هم نمی‌کند در چه دولتی. کلا آینده پژوهی نیست.

ظاهراً در آخرین اثرتان با چنین موضوعی روبرو شدید؟

بله. در آخرین تجربه، قرار بود مستندی درباره جنس فرماندهی شهید تنگسیری بسازم و با نهادی نیز هماهنگ بودم. اما با جابجایی مدیریت همه چیز تغییر کرد و دوباره منتفی شد. در حال حاضر مدتی است که برای این پروژه به دنبال سرمایه‌گذارمی‌گردم. البته فقط این نیست. یک مستند ساده هفت قسمتی که قرار بود اردیبهشت سال گذشته از صداوسیما کد تولید بگیرد تا الان بلاتکلیف مانده! آنهم چه موضوعی؟ اینکه ایران برای نخستین بار در تاریخ در زمان زعامت رهبر شهید خامنه‌ای توانست خصلتی که از بعد از هخامنشیان سرکوب شده بود را زنده کند. ساخت کشتی جنگی!  از هخامنشیان تا امروز، غربی‌ها و استعمارگرها اجازه ندادند نیروی دریایی بومی داشته باشیم. اینکه ناو «دنا» را غرق کردند و لذت بردند، نه صرفاً به دلیل درگیری با ایران، بلکه به خاطر شکستن سابقه هزار ساله استعمار بود. رویایی که رهبر شهید انقلاب زنده کردند، برای دشمنان ترسناک بود. این موضوع قرار بود سوژه مستند جدید من باشد، اما بعد از یکسال هنوز حتی کد تولید نگرفته و هم رهبر عزیز شهید شده و هم فرماندهان. بسیاری از آن ناوها نیز منهدم شدند اما چه چیزی باقی مانده؟ قدرت و دانش و رویایی که رهبر انقلاب خامنه‌ای به ایران هدیه داد. خب آیا مقصر من مستند سازم که حتی از دریافت یک کد تولید ناتوان می‌مانم؟ یا سیستمی که اهم و مهمش کار نمی‌کند؟ سیستمی که برای هرچیز سیاسی وقت و پول دارد اما برای امر ملی نه!

ایده ساخت مستند درباره شهید تنگسیری از کجا شکل گرفت؟

ایده از صحبت‌هایی با خود شهید شکل گرفت. شهید تنگسیری به سه راهبرد اشاره کرد که رهبر شهید انقلاب به ایشان داده بودند؛ یکی از آنها اجرا شد، یکی دیگر در حال اجرا بود که ایشان شهید شدند. این تفاوت فرماندهی ایشان و خط فکری رهبر انقلاب درباره دریای خلیج فارس، نکته‌ای بود که تاکنون به آن پرداخته نشده بود. من در برنامه‌ای به آن اشاره کردم.

با توجه به اهمیت تنگه هرمز، چرا کمتر فیلمسازی به این موضوعات استراتژیک پرداخته است؟

به نظرم از تنگه هرمز مهم‌تر، جزایر سه‌گانه هستند. پیش از من، دو مستندساز دیگر خواستند در این باره فیلم بسازند، از جمله آقای حامد شکیبا نیا که مصاحبه‌های خوبی داشتند. اما پاسخ نهادها این بود: «ما چه نیازی داریم درباره گوشه‌ای از خاک خودمان فیلم بسازیم؟» ذهن مدیریتی ما استراتژیک تربیت نشده و بیشتر در جهت سرکوب ذوق و هوش مستندسازان عمل می‌کند. در همین مستند «اشغال جزایر» شما انواع سند از آرشیو ملی بریتانیا را می‌بینید اما حتی یک سند از جمهوری اسلامی نیست چرا؟ چون خانم‌هایی که مرکز اسناد وزارت خارجه مدیر هستند صریح به من گفتند شما می‌خواهید بین ما و بریتانیا را مخدوش کنید و بگوئید بریتانیا خاک ما را دزدید ما هم سند نمی‌دهیم. ننگ از این بالاتر؟ خفت از این بالاتر؟

پس از مستند «خلیج فارس» ارد عطاپور، چند مستند جدی درباره خلیج فارس ساخته شد؟

همانطور که گفتم، فیلمساز دغدغه‌مند زیاد داریم، اما چند نکته وجود دارد: اول اینکه فیلمسازی هزینه‌بر است، ولی مستند نسبت به فیلم داستانی یک دهم تا یک پانزدهم هزینه دارد. دوم، ظرفیت مطلق جمهوری اسلامی در سینمای مستند است نه برنامه تلویزیونی و یا فیلم داستانی. اما اکثر نهادها درگیر سینمای داستانی‌اند. صدا و سیما هم درگیر برنامه‌های افتضاح تلویزیونی چرا؟ واقعاً معتقدم دست سرویس اطلاعاتی بریتانیا پشت ماجراست. ببینید برعکس همه سرویس‌ها این سرویس به کار بلند مدت علاقه دارد و سعی می‌کند دغدغه و مساله را در اذهان تغییر دهد. مثلاً ایران درگیر بزرگترین جنگ ضد استعماری صد سال اخیر است و در یک قدمی پیروزی است اما عده‌ای وسط معرکه، دنبال دعوای حجاب می‌افتند چرا؟ چون مساله در ذهنشان از نبرد با استعمار به نبرد ایدئولوژیک مبتنی بر خوانش شخصی تغییر کرده است. ما در اِشل خیلی بزرگتر هم موفقیت سرویس بریتانیا را دیده‌ایم. چطور ذهن مسلمان از نبرد با اسرائیل به نبرد با ایران در سال ۵۹ تغییر کرد و چطور مسلمان کشی بر مبارزه با اسرائیل این استعمار عریان قرن رجحان گرفت. پس چرا فکر کنیم در اشل‌های بسیار کوچک امر ملی را دستکاری نکنند؟ مساله دوگانه زننده وطن و آغل دقیقاً برای نیل به همین منظور طراحی شد و در ذهن بالادستی مدیران کاشته شد. نبرد فعلی دقیقاً ماننده اتفاقات نهضت ملی شدن صنعت نفت است. این نبرد اسلام و کفر نیست نبرد ضد استعماری است. در چنین نبردی انشقاق در صفوف مبارزه همان است که دشمن لازم دارد. حالا این راهبرد را تقلیل بدهید به تاکتیک و از تاکتیک به روش‌های تکنیکی مبارزه. سینمای مستند ابزار ضد استعماری مردم ایران به ویژه انقلاب اسلامی بود. صداوسیما خانه مستند بود و مهمترین مرکز پخش آن. چه چیزی سبب شد ذهن مدیرانی که زمانی در جشنواره عمار خوانش اصلی‌شان از دریچه سینمای مستند بود یکباره گرایششان به سمت تولید برنامه‌های تلویزیونی ضعیف و بعضاً سخیف سیاسی رو به دوربین چرخید؟ اکنون شاهد مرگ مستند، به‌ویژه در صدا و سیما هستیم. این موضوعی است که باید مطالعه آکادمیک شود.

اهمیت خلیج فارس در بین فیلمسازان از کجا کلید خورد؟

ببنید اگر بخواهیم در ایران مستندی درباره پیشرفت‌های کشور بسازیم، مهم‌تر از دریا و نیروی دریایی چه چیزی وجود دارد؟ کشوری که ناوش با تولید داخلی‌ خودش ۳۶۰ درجه دور کره زمین گردش می‌کند، آن هم با سوخت رسان و پشتیبانی داخلی دست به چه کاری زده؟ در حالی که حق پهلو گرفتن در بسیاری از کشورها را ندارد چون تحریم است. قدرتی که اراده می‌کند و تنگه هرمز را می‌بندد. در برابر آمریکایی که قبلاً حکومت‌ها را با حرکت یک ناوش تغییر می‌داد، امروز وضع آمریکا را ببینید در منطقه هیچ حرفی نمی‌زند. ما بزرگ‌ترین استعمار بعد از بریتانیا را از خلیج فارس بیرون کردیم. رهبر انقلاب از ورود آمریکا به خلیج فارس در سال ۶۶ اعلام کردند که باید به جایی برسیم که آمریکا از منطقه بیرون رود و ایران کمتر از ۴۰ سال این کار را انجام داد. چه سوژه‌ای از این داغ‌تر، ملی‌تر، راهبردی‌تر و انسانی‌تر؟

چه چیزی شما را برای ادامه راه امیدوار می‌کند؟

رهبر شهید انقلاب جمله‌ای دارند که برای من بسیار روحیه‌بخش است: «باید مثل توپ بسکتبال باشید؛ هر چه توی سرتان می‌زنند، بیشتر بالا بروید.»

در فیلم سجاده آتش وقتی ژنرال خلیل النوری خودش را معرفی می‌کند به بسیجی ایرانی می‌گوید تو بگو کیستی؟ او می‌گوید:« یه بسیجی‌ام و الان لباس رزم تنمه،مخل آسایشتم، سوهان روحتم، بلای جونتم، خار توی چشمتم، استخون توی حلقومتم، چوب لای چرختم…» بنابراین، اگر برخی مدیران مخالفت کنند، ما همچنان دغدغه‌مند ادامه می‌دهیم. من تا توان دارم فیلم می‌سازم تا پاسخ نسل بعدی را بدهم. نمی‌توانم به خاطر حضور چند مدیر و باند کارم را رها کنم. ما ایستاده‌ایم تا برای این ملت کار بسازیم.

شما اشاره کردین به مسئولین این حوزه. به نظر شما نقش نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای در شکل‌گیری مستندهای راهبردی مثل آثار دریایی چقدر مؤثر بوده و کجاها این نقش دچار ضعف شده است؟

نهادها اگر به عنوان سرمایه‌گذار بعد از ارائه طرح منظورتان باشد بله در همین حد نقش دارند اما اگر گمان کردید که میزهای راهبردی طراحی شده که بتوانند بر اساس آینده پژوهی و ظرفیت شناسی به سمت تولید آثاری متناسب با تهدید آینده بروند اصلاً و ابداً چنین نیست. حتی به عقیده من کل میزهای محتوایی صداوسیما هم تعطیل است و چیزی برای این مدت خودشان هم طراحی نکردند یا اگر هم کرده باشند در هزارتوی تصمیم مدیران غالباً غیر مرتبط فراموش شده.

اگر بخواهید آینده مستندسازی دریایی ایران را در یک جمله توصیف کنید، وضعیت را بیشتر «در حال رشد» می‌بینید یا «درگیر مانع‌های ساختاری»؟

حتماً به اذن الله در حال رشد و به شدت امیدوار کننده. جریان مستند انقلاب اسلامی عین خود انقلاب سرش به آبشخور تشیع وصل است از این سنگلاخ‌ها نیز کم ندیده و عبور می‌کند.

 اگر امروز و با شرایطی که پیش آمده قرار باشد یک مستند جدید درباره خلیج فارس بسازید، محور اصلی روایت شما چه خواهد بود: تاریخ، قدرت نظامی، هویت ملی یا رقابت‌های ژئوپلیتیک؟

ببینید ما سال ۶۶ برای مقابله با استعمار آمریکا بسیج دریایی تشکیل دادیم و بسیج را به سمت جنوب فرستادیم. امروز عبارت بسیج به عبارت جانفدا تغییر کرده. چرا؟ چون همزمان با چرخش نسلی دچار چرخش گفتمانی هم شدیم. گفتمان امروز دیگر مثل سال ۵۷ نیست که مثلاً دعوای ایران و اسلام شکل گرفته باشد امروز دعوای استقلال و استعمار است. فلسفه ای ایران بخوان گفتن رهبر شهید هم همین بود. پس من مستندساز باید این تغییر گفتمان را از قبل درک کنم و بفهمم برنامه استعمار تجزیه کانون اسلام شیعی و انقلابی است. لذا اول باید پرونده استعمار را حل کرد بعد دوباره به ماجرای خوانش ایدئولوژیک رسیدگی کرد. برعکس دیدن این ماجرا آب به اسیاب استعمار ریختن است.

مستند اشغال جزایر بیشتر از روایت تاریخی-تحلیلی استفاده شده تا روایت احساسی؛ چرا این نوع زبان روایت را برای «اشغال جزایر» انتخاب کردید ؟

من  تمام مدتی که فیلمم را می‌ساختم جلوی خودم دکتر صقرالقاسمی رئیس شارجه و تمام آن تیم بزرگ پژوهشی و کتاب نویسی وابسته به امارات را تصور می‌کردم. چون کار من تنها کار برای جزایر بود پس باید اقناعی و پژوهشی می‌بود. حالا این فیلم ماده خامی می شوند که افراد دیگر صدها کار احساسی هم می‌تواند روی یوتوب یا هرجای دیگری تولید کنند.

آِیا آن روز شما چنین روزی را پیش بینی می کردید؟

قطع به یقین! اگر پیش‌بینی نمی‌کردم سراغ ساخت چنین موضوعات سختی نمی‌رفتم. اساساً کار مستندساز همین است

اگر بخواهید دوباره فیلم درباره خلیج فارس بسازید، مهم‌ترین پیام شما به نسل آینده چیست؟

مهم‌ترین چیزی که از تنگه هرمز و خلیج فارس بیرون می‌آید، عزت، مقاومت و سربلندی است. به نسل آینده باید گفت: شما صاحب خلیج فارس هستید، از دستش ندهید و بدانید تا زمانی که این ساحل را در اختیار دارید، در دنیا سرتان بلند است.

 

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها