رسانه‌های بیگانه در برابر «معمای ملت» به زانو درآمدند / حضور مردم دیگر سانسورشدنی نیست | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۵:۱۳:۴۶
مجید یراق‌بافان در گفت‌وگو با صبا؛

رسانه‌های بیگانه در برابر «معمای ملت» به زانو درآمدند / حضور مردم دیگر سانسورشدنی نیست

یراق‌بافان، مجری و فعال رسانه‌ای، با تشریح تجربه‌ حضور شبانه‌روزی خود در کانون‌های بحران و میادین پایتخت پس از آغاز تهاجم دشمن، از تغییر معادلات خبری سخن می‌گوید. او معتقد است ابعاد کیفی و کمی حضور مردم در صحنه پس از شهادت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، چنان لرزه‌ای بر پیکره رسانه‌های معاند انداخته که آن‌ها را مجبور به اقرار و عقب‌نشینی از سیاست انکار کرده است.

زهرا طاهریان/ صبا؛ در این گفتگو صبا با مجید یراق‌بافان درباره موضوعات مختلف از جمله حضور ایشان در میدان جنگ، شرایط سخت پس از حملات به پایگاه‌ها، بافت متنوع مردم در ایست‌بازری‌ها و تاثیرات عمیق جنگ بر روحیه سخن گفت.
تجربه‌ی حضور شما در این روزها چگونه بود؟ چه چیزهایی را در میانه‌ی مردم دیدید و چه احساسی داشتید؟
در حال حاضر دیگر تمام سانسورها و بازی‌های خبری رسانه‌های دشمن تمام شده است. آن‌ها هم دیگر تاب و توان انکار حضور مردم را ندارند، چون آن‌قدر حضور مردم به لحاظ کمیت و کیفیت فراوان است که دیگر قابل لاپوشانی نیست و مجبور به اقرارند.
من از شب اولی که جنگ شروع شد، یعنی ۹ اسفند که این اتفاق افتاد، آن‌موقع که خبر شهادت آقا‌ی خامنه‌ای را اعلام کردند، صبح فردایی همه ما دیگر توانی نداشتیم شاهد بودم که مردم از ساعت ۶ صبح در میدان انقلاب بودند. حضور میدانی مردم بنا به تشخیصی که داده شد از آن روز شروع شد. من هر شب در میان مردم حاضر بودم. در میدان ولی‌عصر، میدان تجریش، میدان ونک، چهارراه سبلان و نظام‌آباد، میدان هروی، چهارراه سید و شهدای تهرانپارس. و هر شب ده دقیقه تا یک ربع برای مردم صحبت کردم. خدا را شاهد می‌گیرم که هرشب حضور مردم بی‌نظیر بوده است. یک وقت‌هایی به نظر می‌رسید که مثلاً امشب شب احیا است و فردا تشیع شهدا است، پس فردا شب مردم را کمتر می‌بینیم. اما این‌طور نبود. مردم را بیشتر و پرشورتر دیدم که کمتر ندیده‌ام.
 این حضور گسترده و بی‌نظیر مردم، به نظر شما چه پیامی برای دشمنان داخلی و خارجی ایران دارد؟
مردم ما با بصیرت هستند، حالا متوجه شدند که با حضور در خیابان‌ها، نگذارند قاعده ۱۸ و ۱۹ دی تکرار شود.
مردم با خانواده و بچه‌های کوچک آمدند. حتی من خانم بارداری را دیدم که با بچه به دنیا نیامده‌اش در میدان حضور پیدا کرده است. این یعنی مردم سیاست را درک کرده‌اند و وطن‌دوستی‌شان اثبات می‌شود. و این موضوعات لحظه‌به‌لحظه بیشتر شده است…به‌غیر از کاروان‌های پیاده که در خیابان و میدان‌ها حضور داشتند، کاروان‌های ماشین و موتور، پرچم‌به‌دست نیز اضافه شدند. در راهپیمایی روز قدس  جناب آقای دکتر پزشکیان، آقای اژه‌ای، شهید لاریجانی و دیگر سران آمدند. انگار بعد از این موضوع، جوش و خروش در خون مردم بیشتر شد ودرک سیاسی و دینی و وطن‌دوستی‌شان بیشتر شد.
مردم ایران، امروز دیگر معمای ملت بودن را ثابت کردند
رسانه‌های خارجی همیشه به دنبال تخریب و سانسور بودند، اما من امروز می‌خواهم یک چیز را با صدای بلند بگویم: آن هم اینکه مردم ایران، امروز دیگر معمای ملت بودن را ثابت کردند.
تفاوت بین مردم و ملت، برای بعضی‌ها سؤال می‌شود. چرا نمی‌گویید «مردم ایران»؟ به این دلیل که مردم ما، مردم ایران و ملت ایرانند. ملت یعنی یک‌پارچه و منسجم؛ پس این‌ها ملت ایران هستند.
می‌خواهم به افراد بیگانه و رسانه‌های بیگانه بگویم: شما دیگر نمی‌توانید پرچم و غیرتمندی ایرانی و حسینی‌بودن ملت ایران را زیر سؤال ببرید. شما اگر چیزی را زیر سؤال ببرید، خودتان و درک و شعور خودتان است که زیر سؤال می‌رود. دیگر درک و شعور مردم سانسورشدنی نیست.

با توجه به حضور مردم و احساساتی که در این روزها تجربه کردید، به نظر شما چه عاملی باعث شده که مردم با وجود همه تهدیدات، همچنان پایدار بمانند؟
من زمانی که در میدان بودم، انفجار اتفاق نیفتاده بود؛ اما زمانی که برای مردم صحبت می‌کردم، صدای انفجار و بمب را به‌شدت شنیدم. این‌هایی که ادعا می‌کنند مردم‌شناسیم و جامعه‌شناسیم، بر اساس فرمول‌های علم غرب این ادعاها را می‌کنند و مردم ما را تحلیل می‌کنند. این‌ها چیزهایی را نمی‌دانند، لذا در تحلیل مردم ما ناقص عمل می‌کنند. این‌ها چیزی به‌اسم «ملت امام حسین» را در تحلیل‌ها و فرمول‌هایشان ندارند؛ یعنی نمی‌شناسند. این‌ها رگ ایران را نمی‌دانند چیست، معنی ولایت فقیه را نمی‌دانند چیست، و غیرت و تمدن ایرانی را نشناختند.
خیلی طبیعی است که انسان در زمان شرایط اضطراری، مثل شنیدن صدای انفجار، بترسد، بلرزد و به دنبال پناهگاه بگردد. اما خدا را شاهد می‌گیرم هر زمان که در میدان، صدای انفجار یا صدای پرتاب به گوش می‌رسید، مردم مشت‌هایشان گره می‌شد. یعنی اثر وضعی مردم به نشانه ترس و فرار کردن نبود؛ بلکه صدای موشک و بمب و پدافند که می‌آید، مشت‌هایشان ناخواسته گره می‌شود و ناخواسته محکم می‌شود.
خیلی عجیب است. انگار شهادت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و دست گذاشتن روی رگ مردم باعث شده مردم طور دیگری شوند. خودم به‌شخصه سال‌ها ساعت ۹ شب می‌خوابیدم و صبح ساعت ۴ بیدار می‌شدم، اما الان انگار این موضوعات نیست. این مسائل با فرمول‌های مادی قابل تحلیل نیست.
امروز قدرت شکستن اتحاد که دشمن دنبال این هست، بسیار ترسناک‌تر از بمب‌هایی است که دارند می‌اندازند. یعنی دشمن بیشتر از آنکه چشمش دنبال نابودی با بمب‌هایی که می‌اندازد، به دنبال نابود شدن اتحاد مردم هستند. و من به‌نوبه خودم از مردم می‌خواهم که بین خودشان، دوستان و آشنایشان، هر اختلاف سلیقه‌ای که دارید، الان وقت اتحاد است و همبستگی؛ باید چشم‌پوشی کرد.
دیروز در سخنرانی که داشتم گفتم: الان همه سوپرمارکت‌ها باز است، مردم گوشت و مرغشان سر جای‌شان است، وفور نعمت است، بنزین سر جای‌اش است، فروشگاه‌ها سر جای‌شان هست. حتی ما با وجود اینکه امسال خرید عید نداریم، اما خرید عید هم سر جای‌اش است. این یعنی مسئولین ما دارند کار می‌کنند.
امروز مردم مطالبه‌شان را فریاد می‌زنند؛ با توجه به شهید شدن بچه‌های مدرسه‌ی میناب و مراکز پزشکی که مورد اصابت قرار گرفته و مناطق مسکونی که مردم در آن‌ها شهید شدند، مطالبه مردم این است که تا شکست دشمن و قبول کردن این شکست، ما نمی‌خواهیم جنگ متوقف شود.

درباره دلیل حضورتان در ایست‌های بازرسی و سخنرانی که داشتید برایمان بگوید.
من در جنگ دوازده‌روزه یک سر به رفقای ایست‌بازرسی زدم، اما الان احساس کردم که با توجه به اتفاقی که برای ۶ پایگاه ایست‌بازرسی افتاده و حملاتی که اتفاق افتاده و تعدادی از عزیزان بسیجی شهید شدند، ضرورت دارد روی این موضوع متمرکز شویم. البته که خواهش کردم برخی از عزیزان هم تشریف بیاورند؛ چون زمان کم بود، فقط خانم امینیان و خانم خلیلی فرصت کردند تشریف بیاورند.
یکی اینکه می‌خواستم به آن‌ها خداقوت بگویم.  بعد هم اینکه مطلع بشوم حال و هوایشان چیست. یک‌سری شایعه درست شده بود که بعضی‌ها از زمانی که پایگاه‌ها را زده‌اند، ترسیدند و بسیجی‌ها دیگر نیامدند و رفتند کنار.آن‌جا قسم می‌خورند که از روزی که این اتفاق افتاده، درخواست‌ها برای حضور بیشتر شده است.
و نکته بعدی این است که بررسی کنیم و ببینم بافت این‌ افراد چیست؟
در میدان، از استاد دانشگاه هیئت‌علمی، دارای دو دکترا، دو فوق‌لیسانس و دو لیسانس، تا جوان ۲۷ ساله طلا‌فروش، تا جوان دانش‌آموز اسلحه‌به‌دوش دیدم، تا کسی که شرکت سهامی خاص دارد. انواع و اقسام این آدم‌ها حضور پیدا کردند پشت لباسی که لباس امنیت و ناموس کشور ماست پوشیدند و جایگاهشان را پنهان کردند و دارند از کشور دفاع می‌کنند.
هدف من، خداقوت گفتن به این عزیزان بود و اینکه بدانم پشت‌پرده‌ی این حضورها چیست بود.
از لحظات خاص در آن موقعیت را برایمان شرح می‌دهید؟
دیروز یک سؤال از یک نفر پرسیدم. گفتم: این‌هایی که رد می‌شوند و به نشانه پیروزی دستشان را بیرون می‌آورند، بیرون می‌گویید: «ماشاءالله، حزب‌الله». گفت: آره.
گفتم: خداوکیلی؟ فقط برای حزب‌اللهی‌ها کف خیابانید؟ یعنی شما نگاهتون به حفظ چادری‌ها و ریشو‌هاست؟
در آن لحظه چشماش پر از اشک شد و گفت: خدا شاهد، به تنها چیزی که فکر نمی‌کنیم این هست که این آدم چادر دارد یا ندارد، ریش و سیبیل دارد یا ندارد، با حجاب هستند یا بی‌حجاب؛ همه این‌ها خواهرها و برادرهای ما، ناموس ما هستند.
این‌ها چیزهایی است که خیلی ناب است؛ با وجود این شرایط بد، وقتی آدم این همدلی‌ها را می‌بیند، خیلی حال آدم را خوب می‌کند.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها