
به گزارش صبا؛ سیدرضا اورنگ، منتقد و فعال رسانهای، در یادداشتی که بهتازگی منتشر کرده، با مرور نمونههایی از تاریخ ایران بهویژه در دوران قاجار، به بررسی مفهوم روشنفکری و نسبت آن با تعهد ملی پرداخته است، در این یادداشت امده است:
وطن پرستی،سنگ محک تشخیص روشنفکر از روشنفکرنما
تاریخ ایران و جهان،همواره شاهد افرادی بوده که خود را روشنفکر می خواندند، اما در حقیقت روشنفکرنما بودند.جمعی را هم مردم روشنفکر دانسته انده که به واقع فکری روشن داشته و در خدمت مردم و میهن خود بوده اند.متاسفانه در ایران برای بسیاری تشخیص روشنفکر از شبه روشنفکر، سخت است.به همین دلیل دچار اشتباه شده و به روشنفکرنمایان اجازه تاخت و تاز در عرصه های علم،فرهنگ،هنر و رسانه داده اند.در دوران قاجار عده ای غرب و شرق رفته،خود را روشنفکر یا منورالفکر خواندند که اغلب آنان بسیار به مملکت خود و مردم خیانت کرده و آسیب رساندند.
سفارت های روس و انگلیس،لانه رشد منورالفکر ها بود.این گروه، به عنوان عامل آنها،تمام تلاش خود را کردند تا عرق دینی و ملی ایرانیان را از بین برده یا کمرنگ کنند.هنوز هم بعد از گذشت یک قرن،پسمانده آنها همچنان برای اجانب مزدوری می کنند. عده ای گول آنها را خورده و می خورند،اما غالب مردم ایران،به خصوص علما، ادبا، هنرمندان و مردم با اصل و نسب،هرگز فریب نخورده و نمی خورند.دوران قاجار،رسمی را به غلط جا انداخته بودند به نام بست نشینی! هرکس برایش مشکلی پیش آمده،اعتراضی داشته یا از ترس حکومت فراری بوده، فوری در حیاط سفارت های روس و انگلیس و زیر بیرق دشمنان قسم خورده ایران،بست می نشست!
هیچ کدام از آنان را نمی توان منورالفکر تلقی کرد،زیرا به اجانب پناه برده بودند،اجانبی که هدف شان بلعیدن ایران بزرگ بود.بسیاری از بزرگان نیز هرگز نپذیرفتند برای حفظ مقام یا ترس از جان، زیر بیرق خون آلود اجنبی جماعت،یعنی روس و انگلیس بروند و وطن فروشی کنند.
آنانی که می پنداشتند و میپندارند سر تا پای مان باید غربی یا شرقی باشد، شبه روشنفکر بوده و هستند.کسانی که اعتقاد داشته و دارند ضمن حفظ استقلال و عزت مردم و میهن،باید با تمام ممالک عالم،تبادل فرهنگی، علمی و اقتصادی داشت،روشنفکر واقعی بوده و هستند.
امروز هم عده ای شبه روشنفکر که هیچ عرق و عشقی به ایران و مردم ندارند،زیر عَلَم دشمن بیگانه رفته، سینه زده و مزدوری می کنند!کار به جایی رسیده که نه تنها در کشتار مردم خویش با اجانب همکاری کرده اند،بلکه از کشته و پاره پاره شدن پیکرهای کودک و جوان و پیر ایرانی لذت برده و می برند!
روشنفکر واقعی،عشق و عرقی وافر به وطن و مردم خویش داشته و تا پای جان پای آنها ایستاده و می ایستد،حتی حاضر نیست یک موی گندیده احدی از آنان توسط دشمنان کنده شده و بر خاک بیفتد،چه رسد به آنکه شاهد ریختن خون و تکه تکه شدن بدن او توسط انواع سلاح ها باشد.روشنفکر واقعی،هرگز به اعتقادات و تفکر دیگران خرده نگرفته و توهین نمی کند،زیرا به اصول آزادی که یکی از اصل های آن احترام به عقاید دیگران است،باور دارد اما کار شبه روشنفکر حمله به اعتقاد و تفکر مردم است!
زیرا از طرف اجانب ماموریت دارد تا چنین کند،اصلا حیات او وابسته به این کار است!وی آزادی را مدام فریاد می کشد،اما به هیچ وجه آن را باور نداشته و ندارد.کدام شبه روشنفکری را در جهان سراغ دارید که وطن و مردم خویش را فروخته و دست اش به خون ملت خویش آلوده باشد،اما نام او در تاریخ و ذهن مردم به عنوان یک بشر خیرخواه و نیکو اندیش ثبت شده باشد؟ همواره مورد لعن و نفرین بوده و هست.
وطن فروش و کسی که آب به آسیاب دشمن می ریزد،در تمام جوامع جهان مطرود و منفور بوده و هست.راه های زیادی برای شناخت روشنفکر واقعی از روشنفکرنما وجود دارد،اما بهترین سنگ محک برای تشخیص آنان از هم،عنصر وطن پرستی و مردم دوستی است.این معیاری است دقیق و غیرقابل تغییر:هرکس وطن فروخت و خدمت اجانب کرد،شبه روشنفکر است.این ساده ترین راه تشخیص برای عوام و خواص است.سیدرضا اورنگ