
گفتوگو با آقای کوهیان درباره پروندههای اخیر هنرمندان، نقش اجتماعی سینماگران و جشنواره فجر
اواخر دی، مرکز رسانه قوه قضاییه خبری منتشر کرد مبنی بر تشکیل پرونده قضایی برای اعضای خانه سینما و بازداشت تعدادی از اهالی این نهاد صنفی. پیش از انتشار خبر، دو نفر از مدیران خانه سینما احضار شده بودند و گفتوگوهایی با آنها صورت گرفته بود که نسبت به دفعات قبل جدیتر بود.
در خبر گفته شد که ۱۰ نفر از اعضا، احتمالاً اعضای هیئترئیسه یا افرادی که در تدوین بیانیه نقش داشتند، مشمول این پرونده هستند. اما اطلاعرسانی بهگونهای بود که مشخص نمیشد دقیقاً چه کسانی مدنظر هستند، چون بیانیه خانه سینما امضا نداشت و صادرکننده داشت. همزمان بیانیه دیگری با حدود ۱۸۰ امضا منتشر شده بود که تعدادی از امضاکنندگان آن احضار شدند.
برداشت من این است که در خصوص نقش خانه سینما سوءتفاهمی شکل گرفته بود که احتمال میدهم اکنون برطرف شده باشد، زیرا تاکنون هیچ ابلاغ رسمی درباره تشکیل پرونده به خانه سینما نرسیده است.
در شرایطی که هزاران نفر از هموطنانمان جان خود را از دست دادهاند، پرداختن صرف به آمار بازداشت هنرمندان شاید اولویت نداشته باشد. با این حال، تعدادی احضار و برخی بازداشت شدند، پروندههایی در جریان است و تعدادی نیز آزاد شدهاند. به نظر من باقی افراد هم آزاد خواهند شد.
مهمتر از آمار، نقش اجتماعی هنرمندان است. در نبود کارکرد مؤثر احزاب، هنرمندان به عنوان گروه مرجع میان مردم و قدرت قرار میگیرند و از هر دو سو تحت فشار هستند؛ گاه مانند «کیسه بوکس» برای تخلیه خشم.
بزرگترین خطر، «خشم انقلابی» در دو سوی ماجراست. قشر فرهیخته نباید به سمت این خشم برود؛ خشمی که پیامدهایش قابل بازگشت نیست. نمونهاش را در ادبیات رسانهای دیدیم؛ حتی درباره فهرست جانباختگان هم ارزشگذاریهایی صورت گرفت. این بسیار نگرانکننده است. از سوی دیگر هم ادبیاتی دیده میشود که جان برخی مأموران یا کارمندان را بیارزش جلوه میدهد. این ادبیات دو سویه، فقط نفرت تولید میکند. هنرمند نمیتواند مروج خشونت باشد. اتهامی که به بیانیه خانه سینما زده شد مبنی بر اینکه موجب خشونت شده، به نظر من نادرست است. بیان اعتراض در شبکههای اجتماعی با تشویق به خشونت فاصله دارد.
بیان اعتراض با تشویق به خشونت تفاوت بنیادین دارد. وقتی فردی در صفحه شخصیاش دیدگاهش را بیان میکند، این مسالمتآمیزترین شکل اعتراض است. از سال ۱۴۰۱ تاکنون احضارها و بازداشتهایی بوده، اما بسیاری از این افراد در نهایت در همین سیستم قضایی تبرئه شدند. پیش از رسیدگی، سر و صدای رسانهای ایجاد شد، اما در بررسی پروندهها غالباً ادله محکمی وجود نداشت.
در مورد مصادیق وارد نمیشوم، چون هم ممکن است دخالت در تحقیقات تلقی شود و هم برخی افراد نخواهند موضوع رسانهای شود. اصل حرفم کلی است: اگر هنرمندی صرفاً اعتراضش را در قالب رسانه بیان کرده، این با ارتباط با قدرت خارجی یا اقدام مجرمانه تفاوت دارد.
در قانون ما، مراوده غیراتفاقی با تبعه رژیم صهیونیستی جرمانگاری شده است، نه صرفاً جاسوسی. این موضوع در برخی پروندههای مستندسازان در سالهای گذشته هم مطرح بود؛ پروندههایی که در نهایت بسیاری از آنها به تبرئه انجامید. برای نمونه، فیلم ۵ دوربین شکسته که محصول همکاری یک کارگردان فلسطینی و یک کارگردان اسرائیلی است، حتی از تلویزیون ایران پخش شد. با این حال، صرف مراوده هنری در برخی موارد موجب تشکیل پرونده شده است. خانم رخشان بنیاعتماد در جلسهای گفته بود شما یک هنرمند اسرائیلی طرفدار اشغالگری معرفی کنید؛ بسیاری از هنرمندان آن کشور نیز منتقد سیاستهای رسمی هستند. ارتباط فرهنگی را نباید با اقدام علیه امنیت خلط کرد.
من با تحریم رویدادهای فرهنگی مخالفم؛ چه جشنواره فیلم فجر باشد چه جشنواره کن یا اسکار. تبادلات فرهنگی از حقوق نسلهای نوین بشر است. با این حال معتقدم جشنواره میتوانست در شرایط مناسبتری برگزار شود. همانطور که رژه نیروهای مسلح در هفته دفاع مقدس برگزار نشد، شاید میشد برای جشنواره هم زمان مناسبتری در نظر گرفت تا جامعه از نظر روحی آمادهتر باشد. در عین حال همین جشنواره میتواند فرصتی برای بیان اعتراض باشد؛ به شرط آنکه امنیت آن تضمین شود.
به نظر من این تهدید از نظر حقوقی و فقهی بسیار متزلزل است. تاکنون هیچ ابلاغ رسمی یا تفهیم اتهامی در این خصوص به هنرمندان صورت نگرفته و موضوع در حد تهدید رسانهای باقی مانده است.
شنیدههایی وجود دارد. آنچه در عمل میبینم این است که در روزهای اخیر احضار جدیدی نداشتیم و رفتارها محترمانهتر بوده است. امیدوارم این روند ادامه یابد.
حال همه بد است؛ حال هنرمندان شاید بدتر. هنرمند برای خلق اثر نیاز به آرامش دارد. کارخانه را میتوان دوباره راه انداخت، اما خلاقیت هنری بدون آرامش ممکن نیست. من به دوستان گفتهام هر تصمیمی بگیرند، کنارشان هستم. ما از «حقوق» افراد دفاع میکنیم، نه لزوماً از درستی یا نادرستی گفتههایشان. همانطور که وکیل از حق دفاع متهم دفاع میکند، نه از جرم.
گاهی چنین توصیههایی میشود. اما به نظر من تفاوت دارد که بگوییم «حرف نزن» یا بگوییم «حواست باشد بیان تو مشکل حقوقی ایجاد نکند». هنرمند اتفاقاً باید حرف بزند، اما مراقب باشد وارد چرخه خشونت نشود. بیان او میتواند آرامشبخش باشد.
بر اساس راستیآزمایی، درگذشت آقای جواد گنجی و صبا رشتیان تأیید شده است. خانم رشتیان انیماتور و نقاش بودند. ممکن است افراد دیگری هم باشند، اما بدون راستیآزمایی نمیتوان نام برد. جامعه هنری هم مانند سایر مردم عزادار است.
مسائل شخصی افراد ارتباطی با خانه سینما ندارد، مگر آنکه شأن حرفهای یا حقوق صنفی هنرمند نقض شود. در برخی موارد مانند موضوع علی شادمان، بررسی کردیم و دیدیم رفتار خارج از شأن حرفهای بوده و تذکر دادیم. اما در موضوع آقای جمشیدی، تا امروز ورود صنفی صورت نگرفته و موضوع شخصی تلقی میشود. جامعه هنری در شرایط دشوار روحی قرار دارد، اما راهحل را در گفتوگو، پرهیز از خشونت و حفظ فضای مسالمتآمیز میداند. به باور او، هنرمند باید سخن بگوید، اما مراقب باشد خود به چرخه خشم و دوقطبیسازی دامن نزند.
نشراول: اعتماد