
ناصر ارباب/صبا، در عصر وایرالها و خبرهای لحظهای، این پرسش جدیتر از همیشه مطرح است: مردم برای قضاوت و تصمیمگیری به کدام صدا اعتماد میکنند؛ شبکههای اجتماعی با محتوای تولیدشده توسط کاربران یا رسانههای رسمی با مُهر اعتبار نهادی؟ اگرچه سوشالمدیا سرعت و فراگیری را از آنِ خود کرده، اما هنوز هم بسیاری برای رسمیت یافتن یک خبر میپرسند «رسانه رسمی تأیید کرده است؟»؛ دوگانهای که مرجعیت رسانهای را در نقطهای حساس و سرنوشتساز قرار داده است. محمد قاسمی مجری با سابقه صدا و سیما در این گفتوگو اظهارنظری صریح درباره کارکرد صدا و سیما و چالش اعتماد عمومی دارد؛ جایی که فاصله میان تحلیلهای رسمی و تجربه روزمره مردم، به گفته برخی فعالان رسانهای، باعث شده بخشی از مخاطبان برای دریافت خبر و تفسیر رویدادها به منابع غیررسمی روی بیاورند.
کارکرد رسانه و مرجعیت خبری
با توجه به تنوع رسانهها، امروز کدام بستر رسانهای بیشترین تأثیر را بر افکار عمومی و تصمیمگیری مردم دارد؟ به بیان دیگر، مخاطبان کدام رسانه را بیشتر مرجع و موثق میدانند؛ شبکههای اجتماعی یا رسانههای رسمی؟
ما عملاً با دو مفهوم مواجهیم؛ یکی سوشال مدیا یا همان شبکههای اجتماعی و دیگری مس مدیا یا رسانههای جمعی و رسمی. شبکههای اجتماعی بهدلیل ماهیت «محتوای تولیدشده توسط کاربر» (UGC) معمولاً فراگیری بیشتری دارند و سریعتر دیده میشوند، اما الزاماً رسمیت و اعتبار رسمی ندارند. بارها دیدهایم ویدیویی در فضای مجازی وایرال میشود و بعد خبرگزاریای اعلام میکند که این تصویر مربوط به زمان یا مکان دیگری بوده است. طبیعی است اخبار زرد یا محتوایی که توسط کاربران منتشر میشود در فضای مجازی بیشتر دستبهدست شود، اما سؤال اصلی این است که یک خبر چه زمانی رسمیت پیدا میکند؛ زمانی که از سوی یک رسانه رسمی و جمعی اعلام شود. برای نمونه وقتی در بخشهای خبری گفته میشود «تلویزیون دولتی فلان کشور اعلام کرد»، همین قید «تلویزیون دولتی» یا «رسانه رسمی» به خبر نوعی اعتبار میدهد. رسانهای که به یک مقام یا نهاد رسمی نزدیک است، با موضعگیری خود به آن موضوع رسمیت میبخشد. در حال حاضر هم در بسیاری از حوزهها، مرجع رسمی همچنان تلویزیون یا خبرگزاریهای دولتیاند. مثلاً در حوزه قضایی معمولاً نخستین انتشار خبر از سوی خبرگزاری وابسته به همان قوه انجام میشود و بعد سایر رسانهها آن را بازنشر میکنند. این یک روال شناختهشده در میان خبرنگاران است. به همین دلیل هنوز هم وقتی مردم میخواهند بدانند جایی تعطیل شده یا نه، میپرسند «تلویزیون اعلام کرده؟» یا «خبرگزاری رسمی زده؟» این نشان میدهد رسانههای شناسنامهدار و دارای مجوز، همچنان برای بخشی از جامعه—بهویژه قشر نخبه—اثرگذاری خود را حفظ کردهاند. با این حال، در برخی حوزهها بهویژه اخبار سیاسی یا حتی گاهی فرهنگی، بهدلیل شکافی که بعضی مخاطبان میان روایت رسانه و واقعیت احساس کردهاند، مرجعیت رسانه رسمی دچار تزلزل شده است. وقتی بحث تحلیل پیش میآید یا در مقاطعی اتهام انتشار اخبار نادرست مطرح میشود، این اعتماد آسیب میبیند و طبیعتاً بر مرجعیت رسانه اثر میگذارد.
در چنین شرایطی مردم برای دستیابی به تحلیل خبری و شکل دادن به قضاوت خود باید به چه منابعی اتکا کنند؟
بهطور کلی—و من در اینجا کاری به رسانههای اپوزیسیون ندارم که از این بحث جدا هستند—رسانهها معمولاً در انعکاس خبر صادقاند، اما در تحلیل، گرایش و دیدگاه خودشان را دارند. یک روزنامه یا رسانه ممکن است تحلیل منطبق با خط فکری خود ارائه دهد و این حق طبیعی و قانونی هر رسانه است. صداوسیما هم از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین مسئله اصلی این است که مخاطب باید به «تفکر شخصی» خود رجوع کند؛ یعنی ببیند کدام تحلیل با منطق و شواهد برایش قابلقبولتر است. صرف دوست داشتن یک منبع یا تأیید ذهنی یک کانال خبری کافی نیست؛ مهم این است که مخاطب با مقایسه منابع مختلف و سنجش شواهد، به جمعبندی شخصی برسد.
برخی معتقدند تأیید یک خبر در ذهن مخاطب لزوماً به معنای تأیید رسانهای نیست و بیشتر به انتخاب شخصی افراد بازمیگردد. در این میان، نقش نخبگان و تحصیلکردهها در آگاهسازی عمومی را چگونه میبینید؟
بله، تأیید شخصی با تأیید رسانهای تفاوت دارد. نخبگان، تحصیلکردهها و بهطور کلی گروههای مرجع در جامعه مسئولیت آگاهسازی دارند، اما در نهایت انتخاب با خود مخاطب است. اگر کسی نخواهد از یک جریان فکری یا رسانهای آگاه شود، این انتخاب شخصی اوست؛ شبیه کسی که میان غذای سالم و غذای فاسد، دومی را انتخاب میکند و طبیعتاً تبعاتش متوجه خودش است، نه رسانه.
در مورد خطاهای رسانه ملی چطور؟ اشتباهات رسانه ملی در انتشار اخبار غلط چه تأثیری بر اعتماد عمومی میگذارد؟
بهسختی میتوان رسانهای را پیدا کرد که در طول فعالیتش هیچ اشتباهی نکرده باشد. اصلاحیه زدن، عذرخواهی کردن یا پس گرفتن یک خبر، بخشی طبیعی از فرآیند خبررسانی است. صداوسیما هم از این قاعده مستثنا نیست؛ مجریان و برنامهها بارها پیش آمده که مطلبی را مطرح کردهاند و بعد متوجه نادرستی آن شده و اصلاح کردهاند. این روند در ذات کار رسانه وجود دارد؛ هرچه ابعاد رسانه بزرگتر باشد، دامنه و دیدهشدن خطا هم بزرگتر میشود.
در سالهای اخیر نقدهایی مطرح شده مبنی بر اینکه رسانه ملی بهجای بازتاب مطالبه عمومی، به یک جریان یا طیف خاص نزدیک شده و همین موضوع باعث کاهش مخاطب شده است. نظر شما چیست؟
من بر اساس حدود بیست سال فعالیت در تلویزیون میگویم که دستکم در تجربه حرفهای خودم، همواره توصیه اصلی به بیطرفی بوده است. در دورههای مختلف انتخابات—چه مجلس، چه ریاستجمهوری و چه شوراها—تأکید مدیران این بوده که «طرف کسی غش نکنید». سیاست رسمی این بوده که رسانه باید بیطرف بماند. نکته دیگر این است که اظهارنظر یک کارشناس یا مهمان برنامه را نمیتوان بهعنوان سیاست کل رسانه یا نظام در نظر گرفت. همانطور که در بسیاری از رسانههای مکتوب زیر خبر مینویسند «دیدگاه مهمان لزوماً دیدگاه رسانه نیست»، در تلویزیون هم چنین تفکیکی وجود دارد. حتی در برخی برنامهها—برای مثال در شبکههای فرهنگی—نقدهای تند و جدی هم مطرح میشود و این نشان میدهد که بستر بیان دیدگاههای متنوع فراهم است. از سوی دیگر، برچسبهایی مانند اصولگرا یا اصلاحطلب همیشه تعریف ثابتی ندارند. بارها دیدهایم فردی که به یک جریان منتسب است، موضعی میگیرد که برخلاف انتظار همان جریان است. بنابراین نمیتوان افراد را وادار کرد که حتماً مطابق یک قالب حزبی موضعگیری کنند. آدمها فراتر از تحزباند و ممکن است در هر موضوعی نظر شخصی خود را داشته باشند.
با توجه به تجربه شما در رسانه، در شرایط حساس اجتماعی—بهویژه هنگام اعتراضات—چه پیشنهادی برای نحوه بیان و پوشش رسانهای دارید؟
کسانی که در رسانه کار میکنند معمولاً بهواسطه شغلشان نبض جامعه را بهتر میشناسند و اثر کلمات را میفهمند. گاهی یک واژه میتواند بار معنایی یک خبر را تغییر دهد. بارها پیش آمده سردبیر به نویسنده میگوید اگر این کلمه عوض شود «زهر» جمله گرفته میشود. این نشان میدهد دقت در انتخاب واژهها و لحن بیان، بهخصوص در موقعیتهای ملتهب اجتماعی، اهمیت بسیار بالایی دارد. رسانه باید بداند هر کلمه چه اثری بر مخاطب میگذارد و مسئولانه از آن استفاده کند
مسئولیت ارتقای آگاهی مخاطب و نقش رسانه در گفتوگوی اجتماعی
شما بارها بر مسئولیت رسانهها در هدایت افکار عمومی تأکید کردهاید. این مسئولیت را دقیقاً در چه سطحی میبینید؟
من معتقدم همه رسانهها—تلویزیون، رادیو، خبرگزاریها و پایگاههای خبری—یک وظیفه مهم و مشترک دارند و آن «گرفتن دست مخاطب و ارتقای سطح آگاهی او»ست؛ یعنی کمک کنند مخاطب بهتر بفهمد، واکنش سنجیدهتری نشان دهد و موضعگیری آگاهانهتری داشته باشد. به همین دلیل میگویند آدم تکمنبعی در معرض شنیدن دروغ قرار میگیرد. مخاطب باید چند منبع مختلف—داخلی و خارجی، موافق و مخالف—را ببیند و بشنود و بعد با ادراک شخصی خود به جمعبندی برسد. مثلاً یک کاسب وقتی چند گزارش اقتصادی میخواند و آن را با واقعیت بازار میسنجد، تصویر دقیقتری از اوضاع به دست میآورد. این همان نقشی است که رسانه باید تقویت کند؛ افزایش اشراف عمومی به قوانین، شرایط اجتماعی و پیامد تصمیمها. رسانه حتی میتواند در سطح کلان بهعنوان «میانجی» یا «وجهالمصالحه» بسیاری از مسائل عمل کند و میدان گفتوگو را در اختیار بگیرد.
این نقش میانجیگری رسانه در بزنگاههای اجتماعی—بهویژه هنگام اعتراضات—چگونه میتواند عملیاتی شود؟
اگر رسانه بهموقع وارد شود، میتواند مسیر اعتراض را قانونمند و کمهزینهتر کند. برای نمونه در مقاطعی که نوسان قیمتها یا فشارهای اقتصادی وجود دارد، رسانه ملی میتوانست میز گفتوگو تشکیل دهد؛ نمایندگان اصناف، دولت، مجلس، نهادهای مسئول و حتی نهادهای امنیتی را دعوت کند و تریبون بدهد تا مطالبات بهصورت شفاف و قانونی مطرح شود. صداو سیما میتواند میدان را رسانهای کند؛ یعنی به معترضان بگوید شما حق اعتراض دارید، اما شکل و چارچوب آن را هم آموزش دهد—مثلاً شیوههای مدنی و قانونی اعتراض را معرفی کند—و در مقابل تعهد بدهد که صدای آنها را بازتاب میدهد. این رویکرد کمک میکند اعتراضها بهجای خشونت، به گفتوگوی مؤثر تبدیل شوند. ما زیاد میشنویم که «صف معترض از اغتشاشگر جداست» و این گزاره در همه دنیا پذیرفته شده است. اما اگر شکل درست اعتراض آموزش داده نشود، ممکن است برخی واکنشها ناخواسته به بیقانونی بینجامد. در آن صورت، نهادهایی که مسئول حفظ امنیت و قانون هستند ناچار به واکنش میشوند، چون این وظیفه ذاتی و قانونی آنهاست. بنابراین پیشگیری هوشمندانه و آموزش شیوههای درست مطالبهگری، بسیار مؤثرتر از مواجهههای پسینی است.
در این میان، «گفتوگو» چه جایگاهی دارد و رسانه چگونه میتواند آن را تقویت کند؟
گفتوگو اصل اساسی حل مسائل اجتماعی است. باید فضاهایی برای گفتوگوی متمدنانه و آزاداندیشی ایجاد شود؛ جایی که افراد در چارچوب قانون و با احترام، خواستههایشان را بیان کنند. قانون حدود و حریم را مشخص کرده و عدول از آن هم تعریف و پیامد دارد، اما پیش از رسیدن به آن نقطه، میتوان از ظرفیت گفتوگو استفاده کرد تا کار به تنش نرسد. رسانهها میتوانند پل ارتباطی نرم و لطیفی میان مردم و حاکمیت باشند و زمینه مصالحه و فهم متقابل را فراهم کنند.
بهنظر شما استفاده از «حق» چه نسبتی با مسئولیت اجتماعی دارد و رسانه در این زمینه چه نقشی ایفا میکند؟
استفاده از حق خودش یک هنر است. داشتن حق بهتنهایی کافی نیست؛ مهم شیوه بهکارگیری آن است. اگر اصناف و مردم نیاموزند چگونه از حقوق قانونی خود استفاده کنند، ممکن است نتیجه معکوس بگیرند. چه نهادی بهتر از رسانه و چه بستری بهتر از رسانه ملی و سایر رسانهها برای آموزش این مهارت؟ رسانه میتواند به جامعه بیاموزد چگونه مطالبهگری کند، چگونه گفتوگو کند و چگونه از حقوقش بهشکلی استفاده کند که هم به نفع مردم باشد، هم به نفع جامعه و هم به نفع حاکمیت. من با شناختی که از مدیران و مسئولان دارم، معتقدم هرجا اقدامی در جهت منافع عمومی و بهصورت قانونمند شکل بگیرد، حتماً همراهی و تمکین هم وجود خواهد داشت.