
ناصر ارباب/صبا، نمایش «نا گه آن» به نویسندگی و کارگردانی مرتضی کوهی این روزها در دور دوم اجراهای خود در تئاتر هامون روی صحنه است؛ اجرایی یکساعته که از ۱۳ تا ۳۰ بهمن هر روز ساعت ۱۸:۳۰ میزبان مخاطبان تئاتر است. این اثر با تهیهکنندگی محمدرضا نژادی پور و با بازی شادی امیری، امین موحدیپور و پناه بقایی، در فضایی رمانتیک و مفهومی شکل گرفته و در خلاصه خود با جملهای ساده اما تأملبرانگیز معرفی میشود: «گاهی میشه آدمها جاشون با هم عوض بشه.» جملهای که هسته اصلی درام را شکل میدهد و مخاطب را با پرسشی درباره جابهجایی، انتقال و تجربه زیسته دیگری روبهرو میکند. گفتوگوی صبا با مرتضی کوهی، تلاشی است برای واکاوی ایده شکلگیری «نا گه آن»، چالشهای اجرای آن در شرایط امروز تئاتر و نگاهی به پیام انسانی اثری که از انتقال احساس و جابهجایی جای آدمها سخن میگوید.
ایده اولیه نمایش «نا گه آن» چگونه شکل گرفت؟
ایده اولیه از یک پرسش ساده اما دراماتیک شروع شد؛ زمانی که درباره اهدای عضو فکر میکردم، این سؤال برایم پیش آمد که اگر قلب انسانی به فرد دیگری پیوند زده شود، آیا احساسات هم منتقل میشود؟
در ابتدا حتی به پیوند چشم فکر میکردم؛ اینکه آیا دریافتکننده میتواند جهان را از دریچه نگاه فرد اهداکننده ببیند؟ اما بهدلیل محدودیتهایی، تمرکزم را روی قلب گذاشتم. این پرسش که آیا امر ناملموسی مثل احساس میتواند منتقل شود، شد کلید شکلگیری درام «نا گه آن».
این نمایشنامه هم مثل دیگر کارهایم در طول زندگی شخصی و اجتماعیام تکمیل شد؛ چیزی حذف شد، چیزی اضافه شد و در نهایت به نسخهای رسید که امروز روی صحنه میبینید.
چرا عنوان «نا گه آن» را برای نمایش انتخاب کردید؟
ما درباره «یک آن» حرف میزنیم؛ لحظهای غیرقابل پیشبینی. آنِ عاشق شدن، آنِ فقدان، آنِ دلتنگی، آنِ انتقال. «نا گه آن» اشاره به همین لحظه دارد؛ لحظهای که انتقال اتفاق میافتد، چه انتقال قلب به معنای فیزیکی و چه انتقال احساس به معنای ادبی و استعاری. در ادبیات ما «دل» هم معنای فیزیکی دارد و هم معنای استعاری. آدمها به هم دل میدهند، از هم دل میبرند. این ایهام برای من جذاب بود و در فرم اجرایی هم تلاش کردم این دو معنا را همزمان پیش ببرم.
این مفهوم انتقال و «آن» در فرم اجرایی چگونه نمود پیدا کرده است؟
در کارگردانی تلاش کردم مفهوم انتقال و جابهجایی را با المانهای نوری، موسیقی و بازیها نشان بدهم.
میخواستم لحظهای بودن اتفاقها در ساختار اجرایی دیده شود؛ اینکه در یک آن، آدمها متوجه فقدان میشوند، در یک آن دلتنگی شکل میگیرد و در یک آن پی میبرند که چیزی در وجودشان تغییر کرده است و در آنی میشود جایشان عوض بشود.
اجرای «نا گه آن» در شرایط اجتماعی امروز چه چالشهایی داشته است؟
واقعیت این است که این روزها مخاطب با سالن تئاتر قهر کرده است.
نه فقط به دلیل مسائل اقتصادی، بلکه انگار نوعی تلافی اجتماعی در جریان است. بعضیها معتقدند نباید در این شرایط اجرا رفت و حتی گروهها را بابت اجرا توبیخ میکنند.
اما در تاریخ تئاتر نگاه کنید؛ حتی در تاریکترین روزها هم تئاتر تعطیل نشده است. تئاتر جریان زندگی است. اگر زندگی جاری است، چرا تئاتر نباشد؟
ما هم با چالشهای زیادی روبهرو بودیم؛ تعطیلی موقت اجرا، تغییر سالن و انتقال به تماشاخانه هامون، جمع کردن دوباره گروهی حدود ۲۰ نفره. وقتی در یک روند تولیدی وقفه ایجاد میشود، انرژی مضاعفی لازم است تا گروه دوباره کنار هم جمع شود. خوشبختانه درون گروه تعامل و همدلی شکل گرفت و با وجود همه سختیها کنار هم ماندیم.
پیام اصلی «نا گه آن» برای مخاطب چیست؟
من تلاش کردم درباره احساسات حرف بزنم؛ چیزی که امروز جامعه ما به آن نیاز دارد.
حرف ما در این نمایش این است که احساسات از بین نمیروند. از انسانی به انسان دیگر منتقل میشوند و باید قدرش را بدانیم.
گاهی با یک کلمه ناملایم، دلی میشکند و جهانی عوض میشود. اصل سخن ما این است که احساسات مقدساند و باید آنها را گرامی داشت. جامعه ما امروز بیش از هر زمان دیگری به دوست داشتن و دوست داشته شدن نیاز دارد.
اگر فرصت دوبارهای داشتید، چه بخشی را تغییر یا تقویت میکردید؟
تئاتر بدون مخاطب معنا ندارد.
بامغزترین حرف جهان را هم اگر روی صحنه بزنید و مخاطب نباشد، آن اثر به رسالتش عمل نکرده است. اجرا برای صندلی خالی بیمعناست.
بخشی از مسئله به ما گروه اجرایی برمیگردد؛ تبلیغ و اطلاعرسانی. اما امروز حتی تبلیغ در فضای مجازی هم با واکنش منفی روبهرو میشود. به نظرم حال جامعه خوب نیست و این موضوع خارج از اختیار ماست.
از مسئولان فرهنگی انتظار حمایت داریم. تئاتر اقتصادی ضعیف دارد و بدون حمایت مرکز هنرهای نمایشی یا نهادهای مرتبط، ادامه مسیر بسیار سخت میشود. گروهها از جان و جیب خود هزینه میکنند. اگر این روند ادامه پیدا کند، تئاتر آسیب جدی خواهد دید.
سخن پایانی؟
درخواستم از مخاطبان این است که با سالنهای تئاتر قهر نکنند.
تئاتر رسانهای زنده است؛ رسانهای که آگاهی میدهد، همدلی ایجاد میکند و میتواند نجاتدهنده باشد.
امیدوارم امروز هم کنار تئاتر بمانیم؛ چون اگر این چراغ خاموش شود، دوباره روشن کردنش بسیار دشوار خواهد بود.