
مهدیه مالکی/ صبا؛ فیلم سینمایی «احمد» بهجای بازسازی یک زندگی پر فراز و نشیب نظامی، تنها ۱۸ ساعت از حضور شهید احمد کاظمی در زلزله بم را انتخاب کرده است؛ برشی کوتاه اما تعیینکننده که قهرمانی را نه در میدان جنگ، بلکه در دل یک بحران اجتماعی و انسانی بازتعریف میکند،به بهانه فیلم احمد با رضا محبی نویسنده آن گفت و گو میکنیم.
فیلم «احمد» تا چه انداز مبتنی بر واقعیت است؟
پاسخ را با یک مقدمه آغاز میکنم، اساساً وقتی درباره ساخت یک فیلم و در حوزه فیلم نامه صحبت می شود ، میتوان از دو مفهوم «ماجرا» و «شخصیت» به عنوان سنگ بنای خلق یک درام حرف بزنیم.
در فیلم سینمایی «احمد» ما با دو وجه اصلی مواجه هستیم، خط اول، خط ماجرا و پیرنگ اصلی داستان است که مستقیما مربوط به حادثهی تلخ زلزلهی بم است… واقعیتی تلخ که در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت و تبدیل به یک سوگ ملی و البته به یک نقد همیشگی تبدیل شد. نقدی جدی که متوجه چرایی ابعاد گسترده این سوگ است . بر اساس آمار رسمی،در این حادثه، نزدیک به ۴۰ هزار نفر از هموطنانمان را از دست دادیم و دلیل این حجم از ویرانی (فارغ از وقوع یک بلای طبیعی) خود یک پرسش بنیادین است. دربخش اول وظیفه فیلم نامه این است که این واقعه را به واقعیترین شکل ممکن منتقل کند.
خط دوم روایت فیلم چیست؟
در کنار این خط، ما با خط قهرمان در دل ماجرا روبهرو هستیم که نمایندگی آن بر عهده شهید احمد کاظمی است. فراموش نکنیم که از چه نامی حرف می زنیم. سرلشگر شهید احمد کاظمی که بی شک یکی از بزرگترین ، موثرترین و ماندگارترین فرماندهان تاریخ ایران عزیز ماست. شخصی که از همان ۱۹ سالگی با تشکیل لشگر ۸ نجف ، مسیری از دستاورد و خدمت و حضور موثر خویش را آغاز و تا آخرین لحظات عمر پربرکتشان پیش از شهادت ، این زنجیزه هرگز منقطع نشده است.
از فرماندهی لشگر نجف تا والفجر ، از فتح خرمشهر تا بومی کردن صنعت موشکی ایران و از قرارگاه حمزه تا فرماندهی نیروی هوایی سپاه ! این سوابق نشان می دهد که ما نه تنها با یک فرمانده نظامی صرف رو به رو نیستیم ، بلکه أساسا تصمیم به پرداختن به این شخصیت علاوه بر آنکه با ترس(ترس کم توانی در بیان) رو به روست ، با فقدان مدیوم قابل بیان نیز مواجه است. شخصیتی که پرداختن به او، بی شک در یک یا چند فیلم سینمایی یا چندین فصل سریال نیز نمی گنجد. حال آنکه ما برای فیلم احمد انتخاب مان این بوده است که در این سیر بزرگ زیستی ایشان، تنها ۱۸ ساعت از زندگی شهید کاظمی ، آن هم بیرون از لباس و قامت نظامی و در یک بحران بزرگ اجتماعی و مردم را انتخاب و به نمایش بگذاریم.
چرا شما این بخش از زندگی شهید احمد کاظمی را انتخاب کردید؟ شهید کاظمی و ماجرای بم…
این از «زاویهی نگاه» می آید. امیرعباس ربیعی ، فیلم ساز مولفی است و طبیعتا مواجهه او با جهان داستان و قهرمانانش نیز تمایز منحصر به فرد خودش را دارد. تمایزی معنا دار که از همین گام نخست موجب پرسش های بزرگی همچون همین سوال می شود «چرا احمد کاظمی در بم ؟!» و این انتخاب سنگ بنای فیلم نامه سینمایی احمد می شود. وقتی شما یک فرمانده بزرگ و نامدار جنگ را از لباس نظامی خارج میکنید و او را به دل یک بحران اجتماعی میفرستید، یعنی آگاهانه انتخاب کردهاید که این بُعد از قهرمانی را روایت کنید . مهمترین کار شهید کاظمی در این زاویه دید ، ساخت «سرمایه فرهنگی» است و برخلاف الگوهای قهرمانی سایر فیلم ها (برای مثال نظیر قهرمان های سینمای هالیوود) که قهرمان از دل آتش بیرون میآید و کارهای خارقالعاده انجام میدهد، اینجا با قهرمانی مواجهیم که کنش او بر پایه رفتار معنوی و اعتقادی و تدبیر تعریف شده است. سیمای بصری کنش های احمد نه تنها در سطح مادی و عینی شمایل یک قهرمان باقی نمی ماند ، بلکه به لایه های عمیق تری می رسد و آنجاست که مساله قهرمان، به زعم من، ساخت سرمایه برای مردم و البته مخاطبین می شود و مقصود من همان سرمایه فرهنگی است. یکی از وجوه بروز سرمایه فرهنگی در احمد ، همراه سازی جریان های فکری ،عملیاتی و نگرشی متفاوت و گاها متضاد در کنار یکدیگر و در خدمت مردم است. «احمد» مقابل هیچکدام از این جریانها نمیایستد تا آنها را نفی کند، بلکه با تعریف «مردم، تنها اولویت میدان» ، ظرفیت های متعددی را (با وجود تفاوت ها و تضادها) به میدان می آورد.

این نوع قهرمانی چه پیامی دارد؟
مساله برای احمد یک چیز است «میدان کنش تغییر کرده است، اما اصل مسئولیت تغییر نکرده است» و حتی در فیلم هم دیالوگی وجود دارد که میگوید: «اینجا برای من مثل جنگ است.» در زمان جنگ، میدان «نبرد نظامی» بود و امروز محور میدان، «مساله مردم» است. پس کنش قهرمان باید متناسب با شرایط زمانه تغییر کند، در غیراین صورت قهرمان از زیست خود جا میماند .شهید احمد کاظمی نمونه قهرمانی است که در زمانه ی خود باقی نمانده و توانسته در بحرانهای اجتماعی نیز حضور مؤثر داشته باشد و این الگو به ما نشان میدهد که مدیریت صحیح کشور، چه برای مسئولان و چه برای قهرمانان نیازمند درک درست از میدان و تغییر متناسب با آن است و قهرمان باید با توجه به میدان خود را تغییر دهد در غیر این صورت قهرمان باقی نمی ماند.
مهمترین شاخصه قهرمان فیلم «احمد» چیست؟
مردم برای احمد، یک مفهوم شعاری یا یک ارزش فرعی نیست که بخواهد در قامت کلمه آن را در سخنانش استخدام کند. مردم برای شهید کاظمی ، یک باور درونی و عملی است که برای او ملکه ذهن و عمل شده است. اگر چنین نگاهی در مسئول امروز باشد، در هر بحرانی حتی همین اعتراضات اقتصادی تلاش میکنند در جای درست بایستند و نقش خود را ایفا کنند و همین است که آنها را برای مردم باور پذیر و همراه می کند. شهید احمد کاظمی ، شمایل قهرمان قابل دسترس است که هر جا نیازی حس شده باشد ، او با تمام وجود و باور کنار مردم بوده است.
برخی منتقدان معتقدند قهرمانسازی فیلم شبیه فیلمهای هالیوودی است. پاسخ شما به این نقد چیست؟
شخصیت احمد در فیلم ، به کفایت ، وجوه بیرونی و نمادین یک قهرمان را دارد. در ماجرای نجات دختر از روی باند، تخلیه میدان برای نشاندن بالگرد، یا انجام عملیات شبانه با هلیکوپتر، اما اینها در سایه رفتار درست و قهرمانی اصلی او معنا پیدا میکند و قهرمانی احمد کاظمی در شیوه مدیریتی اوست. نمونه مواجهه با دکتر صدر (از باب مدارا در بحران) ، با رهنما( از منظر نگرش علمی و برنامه ریزی ) با عباس (از وجه تعاملات مدیریت و ساختار) نمونه هایی از نگرش مدیریت شهید کاظمی است. بخشی از پژوهش های ما در طراحی شخصیت احمد ، به مطالعه و تدقیق تخصصی در موضوعاتی چون ، مدیریت ،مدیریت منابع انسانی ، مدیریت بحران ، تاب آوری اجتماعی و استراتژی فردی اختصاص داشت و از این می توان شخصیت احمد را ،نمونه ی مترقی و قابل تدریس در مدیریت بحران و در فاجعه در نظر داشت.
ژانر فاجعه چه ویژگیهایی دارد که در فیلم «احمد» به آن توجه شده است؟
وقتی فاجعهای رخ میدهد، آنومی و ناهنجاری در میدان به اوج میرسد و مواجهه ی نخستین هر کسی با وسعت یک فاجعه (چیزی شبیه واقعه تلخ بم) ، شوک و استیصال است و این کاملا طبیعی است.
نخستین مواجهه احمد پس از پیاده شدن از هواپیما ، تماشای بیش از چند هزار مجروح و زخمی است که گویی راهی برای خروج از آن وضعیت وجود ندارد. تمام راهها بسته است و فرودگاه شهر بم نیز ، آماده عملیاتی در چنین ابعادی نیست! در چنین میدانی، احمد کاظمی وارد میشود و در همان ۱۸ ساعت ابتدایی، شهری را که هیچ راه مواصلاتی ندارد ، به گونه ای مدیریت میکند که هزاران مجروح را تا پیش از صبح روز بعد انتقال می دهد. این کاری نیست که هر کسی از عهدهاش بر بیاید .اگر از قهرمانی احمد کاظمی حرف می زنیم، صحبت از عملیات در چنین ابعادی است.

پرداختن به شخصیت معاصر چه دشواریهایی دارد؟
احمد در روایت قهرمان و هم در روایت ماجرا با دشواری حافظه ی تاریخی معاصر رو به روست. نگارش فیلمنامه معاصر از آن منظر سخت و دشوار است که به زیست مردم نزدیک و همگان از آن موضوع یا شخصیت تصویر ، ایماژ و روایت برساخت فردی دارند و دستکاری در میدان سبب سلب باور پذیری در ذهن مخاطب می شود.
از نظر ساختار فیلمنامه، چه ویژگی شاخصی وجود دارد؟
فیلم احمد، که حاصل تلاش امیرعباس ربیعی است، هم در ساختار دراماتیک و هم در روایت به شدت رو به جلوست، ما یک فیلم در ژانر فاجعه ساختهایم که آشوب و استیصال در آن موج میزند، اما قهرمان در خدمت مردم است و در نهایت پیروز میشود. زلزله بم در پنجم دی ۱۳۸۲ رخ داد و شهید قاسم سلیمانی که خود اهل کرمان بود، ساعت پنج صبح با احمد کاظمی تماس میگیرد و میگوید خودت را سریع برسان و احمد کاظمی بدون حکم رسمی، بدون مسئولیت اداری و بدون منتظر ماندن برای بوروکراسی، و بر اساس تشخیص شخصی وارد میدان میشود و سازکار دولتی آن است که در آن زمان ستاد مدیریت بحران تشکیل شده و بر اساس برنامه ریزی و پروتکل بروکراسی حرکت کند. فیلم به موضوع مدیریت بحران اشاره دارد. در بحران های بزرگی چون زلزله یا سیل، ۲۴ ساعت نخست ، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. در «احمد» موضوع مدیر خوب و مدیر بد نیست ، بلکه مدیریت بهینه است. دو گانه هایی چون ستاد و میدان ،پروتکل ها یا عملیات ، اولویت زمانی یا برنامه ریزی دقیق و … مواردی است که شاخص های تعیین کننده ای در مدیریت بحران است. زاویه دید فیلم نامه چنین است. نه حمله سیاسی به دولت یا استاندار وقت است و نه غرض ورزی شخصی در پی آن دارد. أساسا بیان چنین مباحث و سخنانی دور از شان و جایگاه رفیع شهید کاظمی است. شهید کاظمی متعلق به جناح خاصی نیست. او «مرد مردم» است. مساله اش مردم است و در پی رفع گرفتاری مردم آسیب دیده است و نه اینکه بخواهد تسویه حساب شخصی با کسی داشته باشد و یا بی دلیل وارد نزاعهای سیاسی، آن هم در دل بزرگترین داغ اجتماعی مردم بکند. این موضوعات واقعا کملطفی به این شخصیت است. البته ممکن است جریانهای سیاسی یا حزبی مختلف تمایل به چنین مرز بندی هایی داشته باشند،اما حرف و رفتار و کنش احمد کاظمی در قامت مدیر میدان حذف اختلاف سلیقه ها و عقیده ها به نفع مردم است.
برای نگارش فیلمنامه چه پژوهشهایی انجام شد؟
یکی از ملاحظات ما برای نوشتن فیلمنامه، توجه بر زیرساخت نظری بود، نظریههای جامعهشناسی، مدیریت، و مدیریت بحران را مطالعه کردیم و مصاحبههای مفصل با مدیران بحران، همرزمان شهید کاظمی، بررسی مستندها، کتابها و آرشیوهای تصویری انجام شد و تلاش کردیم تا رفتارهای شهید کاظمی در موقعیتهای مختلف را بهدرستی بازسازی کنیم، نتیجه این شد که در ۱۱۲ دقیقه، مخاطب همزمان هم داغ میبیند، هم کنش قهرمانی، هم لحظات طنز، هم اندوه، و هم امید و برخلاف بسیاری از فیلمها که در میانه راه مخاطب را خسته میکنند، «احمد» موفق میشود این تعادل را حفظ کند.
روند شکلگیری فیلمنامه چگونه بود؟
فیلم نامه احمد محصول مطالعه و پژوهشی امیرعباس ربیعی برای سریالی در خصوص شهید کاظمی بود که انتخاب برشی از زندگی ایشان (ماجرای بم) و گره خوردن آقای ربیعی به این بخش تبدیل به یک طرح سینمایی از سوی ایشان شد. بعد از آماده شدن طرح اولیه، من به پروژه اضافه شدم و نگارش فیلم نامه آغاز شد.
یکی از نکات مورد بحث این است که چرا مدیریت بحران از تهران انجام میشد و این موضوع باعث وقفه شد؟
روایت فیلم «احمد» در فرودگاه بم اتفاق میافتد، البته ممکن است آن روز مسئولان استانداری یا فرمانداری در شهر حضور داشتهاند، اما فراموش نکنید که حدود ۸۰ درصد شهر فرو ریخته بود ولی در شرایط استیصال، اساساً افراد نمیتوانستند یکدیگر را پیدا کنند تا هماهنگی شکل بگیرد و من شخصاً نمیتوانم بگویم هیچ فردی از هیچ بخشی از دولت آنجا نبوده است و قطعاً افرادی حضور داشتند و کارهایی هم انجام میدادند . بر اساس اسناد و واقعیتهای مستند، اولین پروازی که در بم مینشیند، هواپیمای احمد کاظمی است و تمام پروازهای بعدی نیز با هدایت او وارد میشود. قطعا که سایر نیروهای دولتی و مردمی هم هر کدام در گوشهای مشغول اقدامی بوده اند. مسئله ما این نیست که بگوییم فقط احمد کاظمی بوده و دیگران هیچ کاری نکردهاند. بلکه مسئله این است که احمد کاظمی کاری را در همان ساعات اولیه انجام داد که عملاً بار بزرگی را از روی دوش بحران و مردم برداشت؛ کاری که تا آن لحظه کسی انجام نداده بود و جابه جایی ده هزار مجروح یک کار بزرگ بود و در آن زمان نیازهای داشت که در اختیار او قرار ندادند، چون رفتار و استراتژی ستاد اولویت های دیگری بوده است. اما این ها مانع شهید کاظمی نبوده است . چرا که هدف او چیزی دیگری است. شهید احمد کاظمی در جایی گفته بود: «جایی که من را خرید و باعث رشدم شد، بم بود» نکته مهم این است که او نمیگوید خرمشهر؛ نمیگوید لشکر ۸ نجف، قرارگاه حمزه یا عملیاتهای بزرگ، این جمله بسیار معنادار است و به این نکته اشاره دارد که برای احمد کاظمی، آرزوی شهادت در بم به شکلی محقق میشود.احمد کاظمی «بم را یک فرصت می داند».

چرا در فیلم برخی چهرههای دیگر مثل حاج قاسم سلیمانی کمتر دیده میشوند؟
چون تمرکز اصلی فیلم ، فقط و فقط فرودگاه شهر بم در ۲۴ ساعت نخست است و در آن برهه زمانی احمد کاظمی مسئولیت فرودگاه را بر دوش دارد و دیگران حضور موثری ندارند. شهید سلیمانی ، شهید سلامی و آقای قالیباف نیز حضور دارند اما هر کدام مسئولیت های مختلفی را در شهر بم بر عهده دارند که فیلم نامه احمد به دلیل ظرفی که برای خودش تعیین کرده است به سراغ آنها نرفته است. ما فقط یک قاب را انتخاب کردهایم، نه اینکه بگوییم دیگران نبودند.
برخی صحنههای قهرمانانه فیلم، مانند ایستادن جلوی هواپیما یا نجات کودک، تا چه حد بر اساس واقعیت بوده و تا چه اندازه دراماتیزه شده است؟
در مورد صحنههای قهرمانانه باید تفکیک قائل شویم؛ برخی از آنها، مانند پرواز شبانه، مبتنی بر واقعیت هستند، اما بعضی جزئیات، از جمله نحوه زمانبندی یا برخی کنشهای نمایشی برای انتقال مجروحان بهصورت دراماتیک در فیلمنامه خلق شدهاند، برای مثال، صحنه نجات کودک در مقابل هواپیما به این شکل رخ نداده، اما بحران کودکان در آن روزها کاملاً واقعی بوده است و ما شیوه روایت را تغییر دادیم تا مفهوم بهتر منتقل شود .
کدام وجه از شخصیت شهید کاظمی بر روی شما تاثیر شخصی بیشتری داشته است؟
نوع نگاه احمد کاظمی به زندگی برای من شگفتانگیز بود، اینکه یک انسان، مردم را چگونه میبیند و از چه زاویهای به جهان نگاه میکند. مناسبات و محاسبات. ایمانی و معرفتی شهید کاظمی با خدا ، جنس دیگری دارد. هوش و مدیریت شهید کاظمی نه تنها در عرصه میدان و عمل که به نظر بنده در نوع انتخاب مسیر بندگی اش نیز قابل تامل است. او خوب می داند اولویت چیست ، سره از نا سره را درست تشخیص می دهد و وسعت دید و بصیرت او به زندگی ،به ولایتمداری به مردم و … عوامل سعادتمندی اوست.
به غیر از احمد کاظمی کدام یک از کاراکترهای فیلم برای شما جذاب بود؟
برای من، شخصیت «رهنما» بسیار جذاب است، او با رویکردی صرفاً علمی وارد بحران میشود و هر آنچه غیرمکتوب یا غیرعلمی است را کنار میگذارد، اما در پایان میفهمد که حقیقت فقط در نظریات و مفاهیم و فرمولها خلاصه نمیشود و این، یک درس جدی برای زندگی است . ما گاهی در زندگی دچار تعصب های بیجایی می شویم که گویی سنگ بنای همه چیز ماست، در حالی که ممکن است سعادت،تعالی، معرفت و یا حتی حقیقت در جای دیگری باشد.