در «غریزه» کارگردانی و جهان بصری از فیلمنامه پیشی می‌گیرد | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۱:۴۱:۱۸
فیلم سینمایی «غریزه» ساخته سیاوش اسعدی، زیر ذره بین نقد صبا؛

در «غریزه» کارگردانی و جهان بصری از فیلمنامه پیشی می‌گیرد

محمد جواد فراهانی، منتقد سینما درباره نسبت فرم و محتوا در فیلم غریزه به صبا گفت: فیلم «غریزه» از نظر کارگردانی، به‌ویژه در میزانسن و دکوپاژ، اثری جلوتر از فیلمنامه خود است،سیاوش اسعدی توانسته جهان بصری و حس مورد نظرش را به‌خوبی بسازد. با این حال، روایت در بسط دراماتیک دچار ضعف است؛ مسئله‌ای که باعث می‌شود فیلم با وجود فضاسازی قابل توجه، در همراه‌کردن مخاطب در طول زمان روایت با چالش مواجه شود.

ریحانه هاشمی/ صبا؛ فیلم «غریزه» ساخته‌ی سیاوش اسعدی، با روایت زندگی دختر نوجوانی که در پی یک اتفاق ناگوار با بحرانی پیچیده روبه‌رو می‌شود، تلاش می‌کند به تصمیم‌های انسانی در مواجهه با فشارهای اجتماعی بپردازد. این فیلم با انتخاب روایتی آرام، تکیه بر فضاسازی بصری و دیالوگ‌های آهنگین، مسیر متفاوتی را در پرداخت داستان دنبال می‌کند و هم‌زمان پرسش‌هایی را درباره‌ی نسبت فرم و محتوا، منطق روایت و میزان تأثیرگذاری این انتخاب‌ها بر ارتباط مخاطب با اثر مطرح می‌سازد؛ محمدجواد فراهانی، منتقد سینما، در گفت‌وگویی با صبا، به بررسی این فیلم پرداخت؛ فیلمی که تلاش می‌کند از طریق فضاسازی شاعرانه و دکوپاژهای ویژه ، مسیر متفاوتی را در روایت انتخاب کند. وی با اشاره به تأخیر در شکل‌گیری گره‌ی اصلی روایت، نسبت فرم و محتوا، جایگاه دیالوگ‌های آهنگین و همچنین ارجاعات فیلم به تاریخ سینما، «غریزه» را اثری دانست که کارگردانی آن در مقایسه با فیلمنامه جلوتر حرکت می‌کند و بیش از هر چیز محل بحث درباره‌ی منطق روایت و ظرفیت دراماتیک ایده‌ی مرکزی آن است.

 فیلم «غریزه» گره‌ی نخست روایت، یعنی مسئله‌ی بارداری دختر نوجوان، را نسبت به الگوهای کلاسیک در روایت با تأخیر مطرح می‌کند. به نظر می‌رسد سیاوش اسعدی تلاش کرده است به‌جای قلاب روایی متعارف، از تصویرسازی‌های بصری، فضاهای شاعرانه و دکوپاژ خاص خود برای همراه‌کردن مخاطب استفاده کند؛ رویکردی که در سینمای شاعرانه سابقه دارد. به نظر شما این شیوه‌ی روایت تا چه اندازه می‌تواند این تأخیر را برای مخاطب جبران کند؟

به نظر من این نکته یکی از ویژگی‌های قابل تأمل فیلم «غریزه» است. فیلم در مقایسه با الگوهای کلاسیک، گره‌ی اصلی خود را با فاصله‌ی زمانی قابل توجهی مطرح می‌کند و بخش ابتدایی آن بیشتر صرف فضاسازی می‌شود. در این بخش‌ها، کارگردان تلاش می‌کند جهانی را شکل دهد که در آن ابتدا با یک پدر و پسر مواجه هستیم و سپس ورود یک مادر و دختر، ترکیب این فضا را تغییر می‌دهد. در این روند، حس شاعرانه و نوعی غریبگی به‌تدریج برای مخاطب ساخته می‌شود و این حس، در طول فیلم تقویت می‌شود. فیلم‌برداری و انتخاب نماها نقش مهمی در ایجاد این فضا دارند و توجه مخاطب را به خود جلب می‌کنند. با این حال، روایت در این بخش‌ها بسیار آرام پیش می‌رود و اطلاعات داستانی با تأخیر در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد؛ مسئله‌ای که می‌تواند تجربه‌ی تماشای فیلم را برای برخی مخاطبان متفاوت کند. به نظر می‌رسد واکنش مخاطبان به این شیوه‌ی روایت، تا حد زیادی به نوع مواجهه‌ی آن‌ها با سینما بستگی دارد. مخاطبانی که بیشتر با سینمای ایران در ارتباط هستند، ممکن است با فضای خلق‌شده و حال‌وهوای فیلم ارتباط برقرار کنند و این ریتم آرام را بپذیرند. در مقابل، مخاطبانی که به‌طور هم‌زمان سینمای ایران و آثار متنوع‌تری از سینمای جهان را دنبال می‌کنند، احتمالاً انتظار ضرباهنگ متفاوت‌تری از روایت داشته باشند.در مجموع، «غریزه» با تکیه بر فضاسازی و تصویر، مسیر روایی متفاوتی را انتخاب کرده که میزان ارتباط مخاطب با آن، وابسته به نوع انتظار او از روایت سینمایی است.

دیالوگ‌های شخصیت‌ها در «غریزه»، مانند دیگر بخش‌های فیلم، حال‌وهوایی آهنگین و شاعرانه دارند. این نوع دیالوگ‌پردازی گاهی می‌تواند به یکنواخت‌شدن شخصیت‌ها و شخصیت‌پردازی منجر شود. در سینمای ایران، نمونه‌هایی مانند آثار علی حاتمی وجود دارد که در آن‌ها دیالوگ‌های آهنگین کاملاً با جهان فیلم و شخصیت‌ها هماهنگ است. به نظر شما در «غریزه» این ویژگی صرفاً جنبه‌ای تزئینی دارد یا کارکردی مؤثر در پیشبرد شخصیت‌ها و روایت پیدا می‌کند؟ و از سوی دیگر، آیا در این مسیر، محتوا تحت‌تأثیر فرم قرار نگرفته است؟

دیالوگ‌ها با فضای کلی فیلم همخوانی دارند و متناسب با جهانی هستند که فیلم ترسیم می‌کند. دیالوگ‌ها به شکلی نوشته شده‌اند که حس آهنگین آن‌ها برای مخاطب ناهماهنگ یا آزاردهنده به نظر نمی‌رسد و با فضای فیلم تطابق دارد. دست‌کم این ویژگی باعث ایجاد حس بیگانگی یا گسست میان زبان دیالوگ و جهان فیلم نمی‌شود. در رابطه‌ی میان دختر و پسر، می‌توان گفت که این ارتباط تا حد زیادی شکل می‌گیرد و دیالوگ‌های میان آن‌ها نیز قابل قبول و متناسب با موقعیت‌شان است. در مورد برخی شخصیت‌های دیگر، مانند پدر و پسر یا مادر و دختر، شاید در بخش‌هایی این هماهنگی به اندازه‌ی رابطه‌ی اصلی پررنگ نباشد و آن‌ها کمی فاصله‌ی بیشتری با این فضای شاعرانه داشته باشند. با این حال، در مجموع می‌توان گفت که دیالوگ‌ها از نقاط قابل توجه فیلم محسوب می‌شوند و نقش مثبتی در شکل‌گیری فضای اثر دارند. این انتخاب زبانی در کنار دیگر عناصر فرمی، به ایجاد حال‌وهوای شاعرانه‌ی فیلم کمک می‌کند، بدون آن‌که به‌طور کامل محتوا را تحت‌الشعاع قرار دهد.

با توجه به بحث مخاطب و همچنین اشاره‌ای که پیش‌تر به سینمای جهان داشتید، به نظر می‌رسد «غریزه» در بخش‌هایی ارجاعاتی به آثار شاخص تاریخ سینما، به‌ویژه فیلم‌هایی مانند «سینما پارادیزو»، دارد. به نظر شما این ارجاعات تا چه اندازه موفق عمل کرده‌اند؟ آیا می‌توان آن‌ها را در قالب ادای دین به سینما ارزیابی کرد یا این‌که بیشتر جنبه‌ی نمایشی دارند و در مواردی ممکن است به تقلید نزدیک شوند؟

به نظر من، فیلم «غریزه» به‌طور مشخص در مسیر ارجاع به تاریخ سینما حرکت می‌کند و این رویکرد در بخش‌هایی از اثر قابل تشخیص است. با توجه به مجموعه نشانه‌ها و عناصر موجود، حتی می‌توان شباهت‌هایی میان این فیلم و آثاری از جوزپه تورناتوره، از جمله «مالنا»، پیدا کرد. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که آیا فیلم‌ساز در این فضای ارجاعی متوقف می‌شود یا موفق می‌شود بر اساس آن، جهان مستقل و تازه‌ای خلق کند. نکته‌ای که برای من در فیلم اهمیت دارد، مسئله‌ی منطق درونی اثر است؛ منطقی که در برخی بخش‌ها برایم تا حدی مبهم به نظر می‌رسد. ما با دختری مواجه هستیم که تجربه‌ی تلخ و آسیب‌زایی را پشت سر گذاشته و باردار شده است، اما تصویری که فیلم از او ارائه می‌دهد، در برخی لحظات با انتظار اولیه‌ی مخاطب فاصله دارد. این پرسش ایجاد می‌شود که آیا نباید نشانه‌هایی از آشفتگی روانی یا افسردگی در شخصیت او پررنگ‌تر دیده شود. این دست مسائل که به منطق روایت و پرداخت شخصیت‌ها مربوط می‌شود، می‌تواند بر ارتباط مخاطب با فیلم تأثیر بگذارد. حتی اگر فیلم‌ساز از نظر فرمی و فضاسازی تلاش کرده باشد به آثار شاخص تاریخ سینما نزدیک شود، نبود انسجام کافی در منطق داستان ممکن است اجازه ندهد مخاطب به‌طور کامل با فضای فیلم همذات‌پنداری کند و حس آن را درک کند. از این منظر، می‌توان گفت این چالش‌ها در نهایت بر دریافت کلی اثر اثرگذار هستند.

اگر بخواهید به‌طور کلی نظر خود را درباره‌ی فیلم «غریزه» بیان کنید، ارزیابی شما از این اثر چیست؟

به‌طور کلی، «غریزه» را می‌توان فیلمی دانست که کارگردانی آن فاصله‌ی قابل توجهی با فیلمنامه‌اش دارد و از این نظر جلوتر از متن قرار می‌گیرد. به نظر می‌رسد سیاوش اسعدی در بخش کارگردانی، به‌ویژه در میزانسن و دکوپاژ، موفق شده حسی را که به‌دنبال آن بوده به مخاطب منتقل کند و جهان بصری مورد نظر خود را بسازد. با این حال، مسئله‌ی اصلی به تجربه‌ای بازمی‌گردد که فیلم قصد انتقال آن را دارد. این تجربه، به نظر می‌رسد تجربه‌ای محدود و نسبتاً نحیف است؛ به این معنا که ایده‌ی اولیه‌ی اثر، به‌تنهایی ظرفیت کافی برای شکل‌گیری یک فیلم بلند را ندارد. روایت در بخش‌هایی فاقد لایه‌ها و مؤلفه‌های دراماتیکی است که بتواند این تجربه‌ی اولیه را بسط دهد و آن را در قالب یک فیلمنامه‌ی منسجم و پرکشش گسترش دهد. در نتیجه، هرچند فیلم از نظر فضاسازی و کارگردانی قابل توجه است، اما در سطح روایت و درام، با کمبودهایی مواجه می‌شود که همراه‌کردن مخاطب در طول زمان فیلم را با چالش روبه‌رو می‌کند. به نظر می‌رسد این ناهماهنگی میان ایده، فیلمنامه و مدت‌زمان روایت، مهم‌ترین مسئله‌ای است که «غریزه» با آن مواجه است.

نگاه تحریریه:

آنچه از این گفت‌وگو برمی‌آید، «غریزه» بیش از آن‌که متکی بر روایت کلاسیک و درام پرکشش باشد، فیلمی است که بر فضا، تصویر و حال‌وهوا تکیه دارد. فیلم‌ساز در خلق جهان بصری و انتقال حس مورد نظر خود موفق عمل کرده، اما محدودبودن ایده‌ی اولیه و بسط ‌نیافتن آن در قالب یک فیلمنامه‌ی منسجم، چالش‌هایی را در همراه‌ کردن مخاطب ایجاد کرده است. از این منظر، «غریزه» اثری قابل تأمل در کارنامه‌ی سیاوش اسعدی است که بیش از هر چیز، محل بحث و گفت‌وگو درباره‌ی نسبت فرم، روایت و تجربه‌ی سینمایی باقی می‌ماند.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها