
به گزارش صبا، مهرداد فلاح نماینده خانواده و رییس بنیاد این هنرمند فقید، با رد تعبیر «کممحلی» از سوی موزه میگوید: «کممحلی یعنی هنوز جایگاه کسی برای همه روشن نشده باشد و او را نادیده بگیرند؛ اما درباره زندهیاد استاد صادق تبریزی، بحث این نیست. اینجا با هنرمندی طرفیم که نقش او در شکلگیری مکتب سقاخانه، در کتابها، مقالات و مجموعههای معتبر ثبت شده است. وقتی مقام هنرمند مسلم است و جایگاهش در تاریخ هنر تثبیت شده، آنچه آزاردهنده میشود نه کممحلی، که بیمهری است؛ یعنی جایی که حق مسلم او، در سطحی که شایسته است ادا نمیشود.»
از نگاه فلاح، تبریزی خودِ این بیمهریها را چندان جدی نمیگرفت: «صادق تبریزی اهل دلنازکی نبود. او سالها با فراز و فرودهای هنر ایران زیست و میدانست که زمان، داور نهایی است. کممحلی اشخاص، در برابر اعتماد او به کارش، هیچ وزنی نداشت. او حتی در برابر بیمهریها هم به روی خودش نمیآورد؛ اما امروز، بحث ما نه رنجش شخصی او، که مسئولیت نهادهایی است که باید حافظ شأن چنین هنرمندانی باشند.»
مصادیق این بیمهری، از نظر خانواده، در ماجرای رونمایی کتاب «زندگی و آثار صادق تبریزی» در موزه هنرهای معاصر تهران خود را نشان داده است. فلاح با اشاره به دو سال کار پژوهشی، گردآوری آثار، تأمین هزینهها و همکاری نزدیک گالری مژده و بنیاد تبریزی میگوید: «کتابی که منتشر شد، حاصل یک پروژه جدی پژوهشی بود؛ اما نتیجهاش در موزه، به برنامهای محدود و کمدامنه تقلیل پیدا کرد؛ نه در اندازه نام صادق تبریزی بود و نه متناسب با امکانات موزهای که خود را مرجع هنر معاصر میداند. گلایه ما مشخص است: برای هنرمندی با چنین وزن تاریخی، انتظار یک نمایش درخور در سالنهای اصلی و طراحی برنامهای متناسب با شأن او حداقل خواسته است؛ در حالیکه میبینیم برای برخی نامهای کمتجربهتر، فرصت و فضا بسیار وسیعتر تعریف میشود.»
فلاح با صراحت میگوید «هیچکس علاقه ای به کممحلی نسبت به صادق تبریزی را نداشته و ندارد»، اما معتقد است مسئله اصلی، نوع روایت نهادی از این جایگاه است: «وقتی آثار یک هنرمند در حراجها و نمایشگاههای بینالمللی با استقبال جدی مجموعهداران روبهروست، و نام او یکی از ارجاعهای ثابت در بحث مکتب سقاخانه است، دیگر واژه کممحلی برای او بیمعناست. ما از موضع آگاهی نسبت به جایگاه تبریزی سخن میگوییم؛ حرفمان این است که موزه هنرهای معاصر تهران باید این واقعیت را جدیتر از ما ببیند و آن را در برنامهریزیها و کیفیت نمایش ترجمه کند؛ نه اینکه به حداقلها بسنده شود.»
او در تحلیلی فراتر از یک مورد خاص، ماجرا را نشانهای از شکاف میان «حافظه بازار» و «حافظه نهادی» در هنر ایران میداند: «در سالهای اخیر، نام تبریزی در حراجها و رویدادهای بینالمللی بارها تکرار شده و آثارش در مجموعههای مهم جای گرفته است. بازار و جهان هنر، بهنوعی رأی خود را دادهاند؛ اما اگر نهادهای مرجع داخلی نتوانند همپای این شناخت حرکت کنند، این شکاف به این معناست که ما در ثبت و روایت تاریخ خودمان تعلل کردهایم. گلایه ما از موزه، درواقع گلایه از این تعلل است.»
با این حال، لحن فلاح در پایان گفتوگو، از نقد صرف فاصله میگیرد و به نوعی دعوت به بازنگری بدل میشود: «هدف ما تقابل با موزه نیست؛ موزه هنرهای معاصر تهران بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است و همه ما به آن نیاز داریم. حرف ما این است که در مواجهه با چهرههایی مانند صادق تبریزی، باید معیارها را دوباره مرور کرد. تاریخ هنر با احترام به سنگبنای خود معنا پیدا میکند. اگر این احترام تضعیف شود، درواقع تصویر ما از خودمان مخدوش میشود، نه جایگاه هنرمندی که سالهاست به تأیید تاریخ رسیده است.»
مهرداد فلاح در پایان، ضمن تأکید بر ادامه فعالیتهای پژوهشی بنیاد تبریزی، از تمامی کسانی که در پروژه کتاب و مراسم رونمایی نقش داشتهاند قدردانی میکند: «از گالری مژده برای دو سال پیگیری و همراهی، از پژوهشگران، گالریداران، مجموعهداران، اساتید، منتقدان، مدیران فرهنگی، دانشجویان و همه کسانی که در مراسم رونمایی حضور داشتند، صمیمانه سپاسگزارم. همچنین از موزه بانک ملی و مجموعه موزه هنرهای معاصر بهخاطر همکاری در فراهم کردن امکان برگزاری این برنامه تشکر میکنم. نقد ما متوجه شیوه و کیفیت مواجهه است، نه زحمات افراد.
امید ما این است که این گفتوگو آغاز بازنگریای جدیتر در نحوه پاسداشت میراث هنرمندانی چون صادق تبریزی باشد.»