
به گزارش صبا، داوود فتحعلیبیگی بیان کرد: «اسم شریف آقای بیضایی در حوزه هنر نمایش، معادل نمایش ایرانی به مفهوم اخص کلمه، یعنی برآمده از سنت نمایش در ایران شناخته میشود. اگر آقای بیضایی نسبت به نمایشهای سنتی ایرانی توجه نمیداشت، چه بسا بعدها هم کسی پیدا نمیشد که به این هنر توجه کند.»
او ادامه داد: «کتاب «نمایش در ایران» ایشان جزو منحصر بفردترین کتابهایی است که در این رابطه نوشته شد؛ هرچند کم و کاستیهایی دارد اما در آن مقطع کتاب ارزشمندی بود و بعدها دیگرانی که میخواستند روی نمایش ایرانی کار کنند؛ تحت تاثیر این کتاب یا شاگردی مستقیم استاد بیضایی قرار گرفتند.»
این هنرمند افزود: «آقای بیضایی سوای از خلاقیت و تسلط وافر و کامل نسبت به هنرهای نمایش شرقی و غربی، معلم برجسته و تاثیرگذاری بودند. من همیشه تعریف کردهام که دو سه جمله از آقای بیضایی به گونهای در ذهن من نقش بست که سرنوشت من را رقم زد و من به سمت نمایش ایرانی رفتم و روی این مقوله کار کردم. این ضربالمثل مشهور هم مصداق همین تاثیر است: «این همه آوازهها از شه بُود… گرچه از حلقوم عبدالله بّود» اگر آقای بیضایی، استاد علی نصیریان و چند نفر از هنرمندان به هنرهای نمایشی ایرانی توجه نمیکردند و به اهمیت آنها واقف نمیشدند و تاکید نداشتند امروزه ما فقط یادی از آنها داشتیم همانطور که اکنون از «بقال بازی» فقط گزارشی داریم و هیچ قرار و قانون و قاعدهای مربوط به نگارش و اجرای «بقال بازی» به صورت جامع نداریم و نمیتوانیم آن را تکرار کنیم.»
فتحعلیبیگی با بیان خاطرهای از کلاس درس بهرام بیضایی در دانشکده هنرهای زیبا گفت: «آقای بیضایی سر نمایش کلاس «نمایش در ایران» زمانی که از تعزیه صحبت میکردند، میگفتند «گوبینو» خاورشناس فرانسوی درباره تعزیه پیشبینی کرده است؛ در آینده از دل تعزیه یک نمایش ملی بیرون خواهد آمد. آن پیشبینی هم درست بود؛ چراکه رفته رفته در اواخر قاجار شاهد هستیم که شبیهخوانی و تعزیه به سمت توجه به منابع قصص و اساطیر ایرانی روی میآورد که بیشتر ویژگی ملی دارند.»
او ادامه داد: «آقای بیضایی سر یکی از کلاسها اشاره کرد تعزیه گونهای از نمایش روایی است. بعدها رفته رفته متوجه شدم که تعریف ایشان در این باره بسیار درست و آگاهانه است. به همین علت هم ما میبینیم در برخی از آثار نمایشی ایشان سبک و سیاق نگارش تعزیه به عنوان یک نمایش روایی دیده میشود و طبق همان سنت نگارشی، همان شیوه صحنه بندی و ساختار اجرایی به نگارش پرداختهاند. ایشان براساس همان سبک و شیوه نمایشهای سنتی ایرانی نمایش مدرن مینوشتند و برخی از آثارشان ادامه راهی بود که نمایش سنتی طی کرده و به روز شده بود. این آثار نشان داد چگونه از سنتهای نمایشی خودمان بهره بگیریم و برای تئاترامروز اثر خلق کنیم. همانطور که برخی از دوستان ما موفق شدند با بهرهگیری از آنها، آثار قابل توجهی در این زمینه به وجود بیاورند و این یکی از تاثیرات استاد بیضایی بود.»
این پژوهشگر و مدرس تئاتر گفت: به خاطر دارم که بعد از امتحان درس «نمایش در ایران» روی برگه من نوشته بودند «مطلب را خوب میدانی ولی به زبان فارسی مسلط نیستی» یک معلم چقدر باید دقت داشته باشد تا شاگرد خود را هدایت کند. بعد که با ایشان درس روش تحقیق داشتیم. یکبار به ایشان گفتم بالای ورقه من این جمله را نوشتهاید. باید چه کنم؟ با دست خود به کتابهای کتابخانه اشاره کرد و گفت: کشف الاسرار و عده الابرار او تنها به یک تفسیرعرفانی از قرآن اشاره کرد که نشان میداد خودش همه اینها را خوانده است. چیزی نزدیک یک سال گذشت و من شروع به خواندن متون کهن کردم و تازه فهمیدم زبان فارسی چیست؟ و از همان جا آرام آرام ادبیات نگارشیام از زبان، دستور زبان و … درست شد و از طرف دیگر با خواندن آثار ایشان به نمایش روایی مسلط شدم. همه اینها تاثیرات درس نمایش در ایران و اهمیتی بود که استاد بیضایی برای آنها قائل بود و به ما نیز آموخت.»
داوود فتحعلیبیگی در پایان سخنانش گفت: «آقای بیضایی فرزند ایران فرهنگی است. همه آنهایی که باعث جدایی ایشان از وطن شدند بدانند که آقای بیضایی همواره از جاودانههای هنر این سرزمین خواهد بود.»