مجید مظفری:بیضایی؛ خورشیدی که از مشرق طلوع و در مغرب غروب کرد / او روی هیچ فرش قرمزی نرقصید! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۲۳:۰۱:۰۷
مجید مظفری بازیگر سینما و تئاتر در گفت‌و‌گو با صبا؛

مجید مظفری:بیضایی؛ خورشیدی که از مشرق طلوع و در مغرب غروب کرد / او روی هیچ فرش قرمزی نرقصید!

در فقدان استاد بهرام بیضایی، چهره تأثیرگذار هنرهای نمایشی ایران، صبا با مجید مظفری، از بازیگرانی که بیشترین همکاری را با او داشته، گفت‌وگو کرده است. مظفری در این گفت‌وگوی صمیمانه، از هنرمندی سخن می‌گوید که ایران، فرهنگ و تاریخش دغدغه همیشگی او بود؛ هنرمندی که اگرچه سال‌هایی از عمر خود را برای پژوهش دانشگاهی در خارج از کشور گذراند، اما هیچ‌گاه بر روی فرش قرمزهایی که برای هنرمندان حاشیه می‌سازد پا نگذاشت و تا پایان، وفادار به جوهره فرهنگ ایرانی ماند.

 

ناصر ارباب/ صبا، برای گفتن از بهرام بیضایی، بهتر است سراغ کسی رفت که او را نه فقط از روی صحنه و پرده، بلکه در مسیر کار و زندگی شناخته است. به همین دلیل پای صحبت‌های مجید مظفری نشستیم؛ بازیگری که چهار همکاری مهم با بیضایی در کارنامه دارد: «غریبه و مه»، «مسافران»، «سگ‌کشی» و «وقتی همه خوابیم». مظفری نه صرفاً یک همکار، که دوستی قدیمی و همراهی نزدیک برای بیضایی بوده است. روایت او از این سال‌ها، بیشتر از ستایش‌های معمول، بر تجربه زیسته، جزئیات کار و نگاه متفاوت استادی تمرکز دارد که نمی‌توان او را به چند عنوان و تعریف خلاصه کرد.

بیضایی، هنرمندی که نمی‌توان ساده از او گفت
مجید مظفری در ابتدای صحبت‌ خود گفت:  سخن گفتن از بهرام بیضایی، کاری ساده و گذرا نیست. بیضایی از آن دست آدم‌هایی نبود که بتوان در چند جمله خلاصه‌اش کرد. هنرمندی که از کودکی آرامش نداشت و همیشه درگیر اندیشه و دغدغه بود. دغدغه‌ها و اندیشه بیضایی او را یک اسطوره کرد؛ اسطوره ای در هنرهای نمایشی و ادبیات نمایشی ایران. شخصیتی عمیقاً تأثیرگذار که با نبودش تئاتر ایران در جایگاه فعلی نبود.
 بیضایی در میان بزرگان تئاتر ایران
این بازیگر با اشاره به نسل طلایی تئاتر ایران در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ یادآور شد: در آن سال‌ها بزرگان زیادی در تئاتر ایران حضور داشتند. مانند آقای نصیریان که خدا حفظ‌شان کند و نقش بزرگی در ادبیات نمایشی، به‌ویژه نمایش‌های سنتی داشتند. چهره‌هایی مانند غلامحسین ساعدی هم بودند، که همه در شگل گیری پایه های تئاتر ایرانی سهم بزرگی داشته و دارند،  بهرام بیضایی در میان همه آن‌ها در مسیرش شاخص و متمایز بود.
 دغدغه‌ای به نام ایران
به گفته مظفری، آنچه بیضایی را از بسیاری هم‌نسلانش جدا می‌کرد، پیوند ناگسستنی او با فرهنگ، تاریخ و ادبیات ایران بود: برای بیضایی بسیار مهم بود که ادبیات نمایشی ایران را آن‌گونه که شایسته است، به تصویر بکشد و به صحنه بیاورد. دغدغه‌اش فقط ایران بود. من واقعاً کسی را ندیدم که مثل او، این‌قدر عمیق و مداوم نگران فرهنگ، ادبیات و تاریخ این سرزمین باشد.
نه برای دیده‌شدن، که برای ایران
بیضایی هیچ‌گاه پا بر روی  فرش قرمزهایی نگذاشت که اغلب با نیت‌های سیاسی برای هنرمندان ایرانی پهن می‌شود. دغدغه او نه دیده‌شدن در بیرون از مرزها، بلکه فرهنگ ایران، اسطوره‌های نمایشی، تاریخ و ریشه‌های ادبی این سرزمین بود. مظفری با تأکید بر همین نگاه می‌گوید بهرام بیضایی هرگز برای جلب توجه خارجی کار نکرد؛ نه به دنبال تشویق بود و نه اعتبار بین‌المللی. هرچه نوشت، ساخت و پژوهش کرد، از دل ایران برآمد و برای ایران بود. هرچند آثار و پژوهش‌هایش در خارج از کشور مورد استفاده قرار گرفت، اما هدف و نیت اصلی او سربلندی ایران در درازنای تاریخ بود. مظفری با بیانی شاعرانه از سرنوشت بیضایی یاد کرد و گفت:  بهرام بیضایی آفتابی بود که از این سرزمین طلوع کرد. ما نباید فراموش کنیم که آفتاب همیشه از مشرق طلوع می‌کند، اما متأسفانه در غرب غروب کرد.


آغاز آشنایی و همکاری‌های مشترک
این بازیگر درباره آشنایی و همکاری با بیضایی گفت: از دهه پنجاه که وارد کار حرفه‌ای تئاتر و بازیگری شدم، با ایشان آشنا بودم. گهگاه همدیگر را می‌دیدیم و کارهای هم را دنبال می‌کردیم. یادم هست هر نمایشی که کار می‌کردم، آقای بیضایی می‌آمدند و آن را می‌دیدند؛ نه به خاطر من، بلکه به خاطر خودِ اثر.
مظفری با یادآوری خاطره‌ای از حضور بیضایی در تالار مولوی دانشگاه تهران ادامه داد: یک شب برای نمایشی که اجرا داشتیم، ایشان به تالار مولوی آمدند. بعد از نمایش، نزدیک به یک ساعت درباره همان کار و حتی درباره مسیر کاری خود من صحبت کردیم. این گفت‌وگوها برای من یک کلاس درس تمام‌عیار بود.
او اولین همکاری‌اش با بیضایی را نمایش «غریبه و مه » می‌داند و ادامه می‌دهد: بعد از آن، در چند کار دیگر هم در خدمتشان بودم. البته گاهی به دلیل مشغله، امکان همکاری پیش نمی‌آمد، اما در آثاری مثل مسافران، سگ‌کشی و وقتی همه خوابیم با ایشان کار کردم. در این چهار اثر، فراوان از او یاد گرفتم؛ هم در بازیگری و هم در فهم تاریخ، ادبیات و فرهنگ این مملکت.
 در هر جای دنیا اتاقی بسازید؛ اتاقی که ایران شما باشد
در پایان، مظفری در پاسخ به اینکه توصیه همیشگی استاد بیضایی به جوانان چه میتواند باشد، گفت:همان توصیه‌ای که  بارها از زبان بیضایی شنیدم؛  از فرهنگ و تاریخ این مملکت جدا نشوید. از فلاسفه، از شاهنامه و از ایران فاصله نگیرید. هر جای دنیا که هستید، اتاقی برای خودتان بسازید؛ اتاقی که ایران شما باشد.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها