
به گزارش صبا، محمد جلیلوند، منتقد سینما و رسانه، در یادداشتی به بررسی کارنامه هنری میرسعید مولویان پرداخته و ابعاد مختلف نقشپردازیهای این بازیگر را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده است. متن این یادداشت را در ادامه میخوانید:
بازیگری گزیدهکار و موفق
هنگامی که تاریخچه تئاتر در ایران را بررسی میکنیم، با حجم زیادی از بازیگرانی مواجه میشویم که ابتدا پا به صحنه نمایش گذاشته و سپس در سالهای بعد جلوی دوربین رفتهاند. بازیگرانی که در مکاتب مختلف نمایشی شاگردی کرده و از آموزههای آن در خلق شخصیت بهره گرفتهاند. در بین بازیگران نسل جدید سینمای ایران،گاه به نمونههایی درخشان از این دست برخورد میکنیم که گاه حاصل کارشان فوقالعاده جلوه میکند. «میرسعید مولویان» یکی از آنها است که در تبریز بازیگری تئاتر خوانده و پس از چند تجربه تئاتری، وارد عرصه سینما شد. او که بازیگری گزیدهکار به حساب میآید، سبک بازیاش به مکتب آکتورز استودیو و متد اکت نزدیک بوده و زندگی در نقش را به بازی صرف در آن ترجیح میدهد. حال به بهانه پخش نخستین قسمت ازسریال «مو به مو» به کارگردانی پرویز شهبازی نگاهی به کارنامه بازیگری او میاندازیم.

«تومان»
هنگامی که تومان در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، از چند منظر تماشاگران خود را شگفتزده کرد که یکی از مهمترین آنها بازی درخشان گروه بازیگرانش است. به ویژه میرسعید مولویان در نقش داود قهرمان فیلم که عمده تمرکز قصه روی او بوده و بار دراماتیک آن را به دوش میکشد. جوان بلندپروازی که شرطبندی روی مسابقات فوتبال و یک بار برنده جایزه بزرگ شدنش، او را به جنون قمار کشانده و زندگیاش را نابود میکند. مولویان در نقش جوان اهل گنبد که از کارگری در کارخانه تولید لبنیات به ثروتی هنگفت میرسد، درخشان بوده و روند تدریجی سقوط داود را به شکلی باورپذیر به نمایش میگذارد. به ویژه در نیمه دوم فیلم که دیگر داود دوستان خود را از دست داده و دیوانهوار شرط بندی میکند. مولویان به سبک متد اکت به نقش نزدیک شده و با آن به گونهای باورپذیر درآمیخته است. در عین حال، همچون بندبازی ماهر روی وجوه مختلف شخصیت راه رفته و تعادل خود را حفظ کرده است.
«خاتون»
تینا پاکروان در خاتون، قصهای جذاب و پرفرازوفرود با شخصیتهای متنوع را در اختیار داشته که همین امر دست او را در انتخاب بازیگر کاملا باز گذاشته است. پاکروان قطعا پس از تماشای تومان و بازی درخشان مولویان، او را برای نقش رضا فخار برگزیده که برونگرایی یکی از ویژگیهای اصلی آن است. فخار در بزنگاه بزرگ زندگی خاتون در مقام قهرمان سریال، به کمک او آمده و سپس رابطهای عاشقانه را آغاز میکند. رضا فخار از آن دسته نقشهایی است که نمونههای فراوان در سینمای کلاسیک داشته و مولویان هم چارهای جز حرکت در آن مسیر نداشته است؛ با این تفاوت که با اندک ریزه کاریهایی، به مرور آن را بومی کرده و پایان تلخ و قهرمانانهای را برایش رقم میزند. در این میان، گریم و لباس هم به کمک او آمده و مولویان را کلا از سایه سنگین داود فیلم تومان خلاص کرده است.

«جنگل پرتقال»
فیلمسازان جوان در فیلم اول خود عموما سراغ سوژههایی میروند که یا خود آن را تجربه کرده یا به واسطهای با آن آشنایی پیدا کردهاند. آرمان خوانساریان نیز جزو همین گروه است که خط اصلی قصه فیلم اول خود را از دل تجربههای دوران تحصیل خود در رشته هنرهای نمایشی دانشگاه تنکابن، بیرون کشیده است. علی بهاریان با نام هنری سهراب، برای اخذ مدرک تحصیلی خود مجبور به سفر به تنکابن و دانشگاهش شده ودر این سفر کوتاه خاطرات تلخ و شیرین خود را مرور میکند. شخصیتی به شدت کار شده و لایه لایه که نیاز به بازیگری داشته که قادر به نفوذ به قلب آن باشد. میرسعید مولویان بهترین انتخاب ممکن بوده که بخش مهمی از قوت فیلم نخست آرمان خوانساریان به آن بازمیگردد. شخصیت مدعی، کمعمق و بی ملاحظه ای که زمانی اتفاق هولناکی را در زندگی دختر مورد علاقهاش مریم سیفی رقم زده و در این سفر اودیسهوار به درک تازهای از خود و جهان اطرافش میرسد. مولویان این دگردیسی را تمام و کمال درک کرده و از تجربههای دوران دانشجویی خود نیز برای تکمیل آن بهره گرفته است. او سهرابی را خلق میکند که به باور تماشاگر نشسته و در عین حال گاه برایش دل میسوزاند. برای مثال نیز میتوان به برخورد آخر او و مریم اشاره کرد که تلخیاش تا مدتی زیر زبان تماشاگرن فیلم باقی میماند.
«ناتوردشت»
نام فیلم که تداعیکننده یکی از رمانهای مشهور تاریخ ادبیات جهان به قلم جروم دیوید سالینجر است، کنجکاوی برانگیز جلوه کرده و البته ارتباطی هم با رمان یاد شده نداشت. بلکه براساس قصه واقعی برگرفته از صفحه حوادث روزنامهها در رابطه با گم شدن دختربچهای پنج ساله به نام یسنا شکل گرفته است. قصه جذاب و سرشار از تعلیق ناتوردشت، با شخصیتهای اصلی و مکملش کامل شده که در راس آن احمد پیران و آیهان قرار دارند که این دومی وجوه خاکستری درخشانی دارد. میرسعید مولویان در ادامه روند گزیدهکاری خود، آیهان را انتخاب کرده و شخصیتی متعلق به اقلیمی متفاوت را جان بخشیده است. شخصیتی پیچیده که نوسان بسیار داشته و در نهایت نیز تیرگی درون، جان او را میگیرد. مولویان لحظات درخشانی را در ناتوردشت خلق کرده و پارتنر فوق العادهای هم برای هادی حجازیفر است. او با نگاه دقیق و عمیق خود، به زبان بدن جوانی اهل گلستان رسیده و آن را به ظرافت به نمایش گذاشته است.
«آبان»
ملودرامهای عاشقانه، یکی از گزینههای امتحان پس داده و کم ریسک برای جذب مخاطب در سریال سازی به حساب میآیند که آبان ساخته رضا دادویی هم یکی از آنهاست. سریالی که خط اصلی قصه آن با نگاهی به فیلم پیشنهاد بیشرمانه شکل گرفته و ملودرامی پرتنش به حساب میآید. رضا پرتو همسر آبان، یکی از شخصیتهای کلیدی سریال به حساب میآید که میرسعید مولویان آن را بازی کرده است. پرتو از آن دسته آدمهایی است که در موقعیتهای بغرنج به راحتی زانو زده و توانی برای مبارزه و رسیدن به رستگاری ندارند؛ درست در نقطه مقابل آبان که در نهایت از ماجراهای مختلف سربلند بیرون میآید. مولویان برای خلق این شخصیت که وجوه بیرونی پررنگی هم برایش در نظر گرفته شده، کار سختی پیش روی خود داشته است؛ به ویژه هنگامی که شاهد برونریزی عاطفی او هستیم. با این حال، مولویان از پس اجرای آن برآمده و بازنده بودن امیر پرتو را با ظرافت از کار درآورده است.

«مو به مو»
بازندهها، شخصیتهای جذابی برای آثار نمایشی به ویژه سریال به حساب میآیند؛ چرا که با اشتباهات خود، کلاف قصه را پیچیدهتر کرده و راه برای پیشبرد درست داستان فراهم میکنند. منصور «مو به مو» ساخته پرویز شهبازی که تاکنون دو قسمت آن از طریق پلتفرم شیدا به مخاطبان عرضه شده، از همین دسته آدمها است. واردکننده جزء قطعات کامپیوتر که شرکتی در شرف ورشکستگی را اداره کرده و زندگی خانوادگی نابه سامانی دارد. در عین حال، از خوابهای آشفتهای هم رنج میبرد که قطعا در قسمتهای آینده ابعاد تازهای به خود میگیرد. میرسعید مولویان انتخاب شایستهای برای منصور به حساب میآید که در همین دو قسمت پخش شده به خوبی به لایههای زیرین نقش نفوذ کرده و شخصیتی ساخته که مخاطب را نسبت به آن کنجکاو میکند. همچنین او تسلط بر زبان بدن را در قسمت اول به رخ کشیده و به خوبی راکورد کج شدن یک طرف صورت را حفظ کرده است.