
به گزارش خبرنگار صبا، ژیلا صادقی، مجری برنامه «خط قرمز» که این روزها با حاشیههای متعدد رسانهای همراه بوده، در استودیو صبا حضور یافت. این گفتوگو مروری است بر تجربههای او در برنامههای «خط قرمز» و «زینبیه»، نوع مواجههاش با حواشی سالهای اخیر، روند انتخاب و حضور مهمانان، واکنش به نقدهای رسانهای و همچنین روایتهایی از تعامل او با نسل جوان در جریان برنامههای اخیر
چرا اینقدر دیر؟
در ابتدای برنامه ژیلا صادقی درباره چالشی ترین سوالی که این روزها ذهنش را مشغول کرده، گفت: چرا اینقدر دیر؟انتظار داشتم سالها فعالیت رسانهای و ارتباط نزدیکم با روندهای فرهنگی و اجتماعی، دقتم را در مسیر زندگی بیشتر کند، اما فراز و فرودهای فکری، سبک زندگی پر از سفر و مواجهه ام با فرهنگهای مختلف، باعث شد بخشهایی از زندگی شخصی و ضروریاتم به حاشیه برود. به نوعی این احساس را دارم که زمانم خورده شد و من همیشه بابت همین زمان ازدسترفته خودم را شماتت میکنم؛ چه در زندگی شخصی، چه مذهب، چه سیاست.
نقطه آغاز تغییر؛ «چلهنشینی بعد از چهلسالگی»
صادقی ورود به نیمه دوم زندگی خود را آغاز دورهای تازه دانست و گفت: از بعدِ ۴۰ سالگی، یادداشتی نوشتم با عنوان من چلهنشین شدم. آنجا شروع کردم به تغییر کردن. قبلاً زود واکنش نشان میدادم، سریع اذیت میشدم، اما بعد آرامتر شدم تا جامعه و جایگاه رسانهای خودم را بازنگری کردم.
او توضیح داد این تغییر همزمان با توجه بیشتر او به سخنرانیها و تحلیلهای سیاسی و فرهنگی بوده است. صادقی میگوید بهدلیل نوع کارش همواره ناچار به دنبال کردن این حوزهها بوده، اما از جایی به بعد انگیزهاش اداری یا شغلی نبود بلکه از یک نیاز درونی و شخصی نشآت میگرفت.
چرا سخنان رهبر انقلاب برایش جذاب شد؟
صادقی بخش مهمی از تغییرات فکری خود را ناشی از توجه ویژه به سخنرانیهای رهبر انقلاب میداند، او تأکید میکند این علاقه بهمرور و با کنجکاوی شکل گرفته است. وی با اشاره به سفرهای متعددش به کشورهای مختلف گفت : وقتی میدیدم رهبر معظم انقلاب درباره جزئیترین مسائل کشورهایی صحبت میکنند که خود من با حضور در آن کشورها هم نمیتوانستم تا این حد دقیق باشم، برایم سؤال شد این آگاهی از کجا میآید؟ این پرسش برایم تبدیل به نقطه عزیمت شدو گفتم او حکیم است. زمینی نیست. جنس دیگری دارد.
صادقی تأکید میکند که پس از این مرحله، گوشدادن به سخنرانیها برایش نه بهخاطر «ترس از گزینش»، بلکه بهعنوان یک نیاز ملی و فکری ادامه پیدا کرده است: نیاز یک ایرانی که نمیخواهد کسی با غیرتش شوخی کند.
به همین دلیل، آغاز توجه او به سخنان رهبر انقلاب نیز در ابتدا کاملاً تکنیکی و مبتنی بر لحن، مکثها، آکسانها و زبان بدن بوده اما به مرور ارتباط عمیقتری پیدا کرده است.
صادقی که سالها در فضای رسانه کار کرده، معتقد است این شغل باعث میشود آدمها حتی آثار هنری را هم بهصورت تخصصی و جزئینگرانه ببینند: «مثل استادی که میگفت من به اندازه یک آدم عامی از حافظ لذت نمیبرم چون دائم دنبال آرایهها هستم،

زیر پوست تغییر؛ مسیر ایدئولوژی شخصی
صادقی میگوید این روند باعث شد آرامآرام «ایدئولوژی شخصی» خود را بسازد؛ مسیری که هنوز کامل نمیداند اما آن را روشنتر از گذشته توصیف میکند. او باور دارد که با کمک «بزرگان و اهل رسانه» که به گفته او دارای سواد و بینش لازم هستند، میتواند این مسیر را دقیقتر ادامه دهد.
حرفهایگری، حاشیهها و یک سوءتفاهم ۸ ساله
ژیلا صادقی در ادامه گفتوگوی خود در استودیو «صبا» از روابط حرفهایاش با مدیران شبکه، حاشیههای پر سروصدای سالهای اخیر و ماجرایی که آن را «دردناکترین سوءتفاهم حرفهای زندگیاش» مینامد، سخن گفت.
تکلیفم با خودم روشن است
او درباره نگاه مدیر شبکه به فعالیتش و اینکه چرا برخی خطقرمزها در مورد او کمتر اعمال میشود، توضیح داد: من لباس را میشناسم؛ تخصصم همین است. برای مقابل دوربین رفتن مطالعه زیادی دارم، کورسهای حرفهای گذراندهام و لباس را براساس زبان بدنم و موضوع برنامه انتخاب میکنم. مهمتر اینکه تکلیفم با خودم روشن است.
صادقی با اشاره به اینکه سبک لباس پوشیدن او در زندگی روزمره با آنچه روی آنتن دیده میشود تفاوتی ندارد، اضافه کرد: مخاطب وقتی من را در خیابان یا مهمانی میبیند، چیز عجیبی نمیبیند. اگر جلوی دوربین یکجور باشم و بیرون جور دیگر، هم مدیر بالا دستی متوجه میشود، هم مردم!
از «کتدامن» تا «شهروندی آمریکا»؛ حاشیههایی که سه سال اخیر را تحتتأثیر قرار داد
او میگوید در حالی که زندگیاش همیشه دور از حاشیه بوده، موجهای رسانهای و حاشیه ای از اواخر سال ۹۸ برایش آغاز شد. او درباره ماجرای «کتدامن» توضیح میدهد که کل ماجرا یک «مانتوی یکتکه» بوده که شبکههای معاند به دنبال نقطه ضعف برجسته اش کردند، اما دردناکتر این بود که همکاران خودم بیشتر از آنها به این قصه دامن زدند. به طوری که که هر کسی برای دیده شدن یک هشتگ-صادقی میزد؛ حتی در تبلیغ کرم!
روایت یک حاشیه عمیقتر: هشتمین سال شهروندی آمریکا
صادقی در ادامه گفت: اما موضوعی که به یکی از کمسابقهترین حاشیهها تبدیل شد، واقعیتی بود که سالها کسی از آن خبر نداشت: امسال هشتمین سال است که شهروند آمریکا هستم. در ۳۰ سال کارم هیچکس نمیدانست. نه اینکه پنهان کرده باشم؛ اما اصلاً سروصدا نمیکردم. تنها جایی که اطلاع داشت، حراست سازمان بود چون باید سفر را طبق قانون اعلام میکردیم.
او ماجرای علنی شدن این موضوع را «داستانی پیچیده» توصیف کرد و اضافه کرد: عکسهای من توسط یک فرد، به دو گروه و دو پلتفرم فروخته شد. ماجرا کشیده شد به فضای مجازی و دادگاه و همینجا این موضوع لو رفت.پس از آن، کامران نجفزاده در برنامهاش مستقیماً پرسید و او نیز صریح پاسخ داد: بله
ترامپ، شهادت حاجقاسم و تصمیمی که رنگ سیاست گرفت
یکی دیگر از نکات این گفت و گو جمله صادقی درباره بازنگشتن به آمریکا تا پایان دوره ترامپ بود. او توضیح میدهد: وقتی به ایران رسیدم و دیدم حاجقاسم شهید شده، واقعاً ناراحت شدم؛ ایشان را از نزدیک دیده بودم. بدون کج فهمی باید از خود بپرسیم که اگر ایران از داعش آسیبی ندید، مدیون چه کسی هستیم؟
آن دوره، سختگیری و تحقیر ایرانیها در آمریکا به اوج رسیده بود. حتی یک خواننده محبوب را در فرودگاه لسآنجلس روی زمین نشانده بودند. احساس کردم ایرانیها دارند تحقیر میشوند.
ژیلا صادقی، مجری تلویزیون، در ادامه از تجربه حضورش در برنامه «خط قرمز»، نگاهش به نسل جوان، حواشی برنامه «زینبیه» و چالشهای رسانهای سالهای اخیر سخن گفت. او تأکید میکند که کار رسانهای، بهویژه در دوران بحران، نه صرفاً یک شغل بلکه «سنگری برای روایت واقعی مردم» است.
فشارها و نقش تهیهکننده در هدایت «خط قرمز»
او درباره «خط قرمز»، عملکرد تهیهکننده برنامه را حرفهای توصیف کرد و گفت: تغییر حال و هوا ی برنامه در ۱۲ روز مشخص است. ما هم اذیت میشویم اما برای چیزی که باور قلبی داریم به جان میخریم.
ادبیات صریح؛ انتخاب آگاهانه یا بازتاب نسل جدید؟
صادقی درباره استفاده از واژههای صریح در «خط قرمز» توضیح داد: من لات نیستم اما وقتی لازم باشد چارچوبها را میشکنم. ادبیات نسل جدید بسیار صریحتر شده؛ ما فقط بازتاب میدهیم، نه ترویج.
به گفته او، بخش زیادی از این زبان، «ادبیات نسل زد» است وگاهی واژهها را برجسته میکنیم که مخاطب متوجه موضوع شود، نه اینکه بیادبی را دامن بزنیم.
نسل جوان؛ نیازمند صبر و آموزش، نه سرزنش
صادقی درباره مواجههاش با کودکان و نوجوانان در برنامهها میگوید یکی از تأثیرگذارترین لحظات برایش زمانی بود که یک دختر بچه در «خط قرمز» با گریه میگفت: «نمیگذارم ذرهای از خاک کشورم دست درازی شود.
او توضیح میداد: نسل جدید احساسات بسیار لطیفی دارد. باید آرامش داد، باید یاد داد، نباید سرزنش کرد. واکنشها واقعی است و ما مسئولیم که آنها را درست هدایت کنیم.
هیچ صحنهای دیکته نمیشود؛ مهمانها با واقعیت خودشان روی صندلی مینشینند
در پاسخ به شائبه دیکته شدن روایتها در برنامهها، صادقی گفت: نمیشود برای غیرت یا تجربه شخصی کسی خط تعیین کرد. ما ۴۰ تا ۵۰ مهمان داشتیم؛ شما نمیتوانید به ۲۰ یا ۳۰ آدم خط فکری بدهید. چیزی که میبینید لحظه واقعی آدمهاست
تجربه «زینبیه»؛ ضبط در دمشق و یک شگرد برای آشکار شدن چهره واقعی مهمان
صادقی درباره یکی از سختترین تجربههای حرفهای خود توضیح داد: در دمشق و شرایط امنیتی سخت ضبط کردیم. دوربینها روشن بود اما مهمان نمیدانست. میخواستیم خودِ واقعی او بدون ماسک و قابهای ساختگی دیده شود. او تأکید میکند که شایعات مربوط به «پرداخت به مهمانها» بیاساس ومحصول رسانههای معاند است.
حواشی شهروندی آمریکا؛ زندگی من نسخهای برای دیگران نیست
در پاسخ به انتقاد برخی رسانهها درباره شهروندی آمریکاییاش، صادقی گفت : زندگی و خانوادهام شخصی است. من هیچ نسخهای برای کسی نمیپیچم. حتی درباره حجاب هم نظر قطعی نمیدهم؛ هرکس سبک و انتخاب خودش را دارد. من همیشه گفتهام ای کاش همه ایرانیها فرصت دیدن آمریکا را داشتند.
روایت روزهای جنگ رسانهای؛ تصمیمی خلاف نظر اطرافیان
در ادامه صادقی به روزهای آغاز «خط قرمز» اشاره کرد و گفت: شهر خالی و مردم نگران بودند؛ اما همانهایی که ماندند، متحد بودند. در میدان تجریش مردم خودشان کارها را پیش میبردند. همه میگفتند کار تولیدی را نکن، اما چون معتقدم مجری باید در هر قاب رسانهای به مردم خدمت کند، حضور داشتم.
او در ادامه افزود دو شرط برای حضور در این برنامه داشتم؛ اول وجود تیم حرفهای که قبلاً تجربه همکاری داشتیم، دوم اینکه کشورم در جنگ رسانهای است و باید در این سنگر نقشی داشته باشم.
وایرال شدن «خط قرمز» و روایتهای واقعی از نسل جوان
صادقی میگوید از روز دوم پخش، «خط قرمز» بدون هیچ هزینهای در شبکههای اجتماعی وایرال شد.
یکی از مهمترین روایتهای او از برنامه، مادر جوانی است که فعال در جریان «زن، زندگی، آزادی» بود: ساعت سه صبح از سمنان آمده بود. آنقدر باسواد و مسلط حرف میزد که حس کردم اصلاً نباید حرف بزنم، او به زنان دیگر نیز اشاره کرد که روایتهایشان صادقانه و تأثیرگذار بوده است: زنانی که گاهی اشک میریختند و لازم بود آرامشان کنم. در میان مهمان ها تعداد خیلی کمی بودند که حس میکردم حرفهایشان کمی اغراق دارد.
انتخاب مهمانها؛ فرآیندی سخت و چندلایه
صادقی میگوید درباره انتخاب مهمانها گفت: در انتخاب آزاد نبوده است؛ همه مهمانها با حساسیت بسیار بررسی میشدند. چون کوچکترین اشتباه، خوراک شبکههای معاند بود. هدف ما این بود که خط قرمز در جنگ نرم تیر درست بزند
او از یکی از تجربههای مهم این برنامه چنین یاد میکند که؛ برای اولین بار تلویزیون اجازه داد خانمها با پوشش واقعی خودشان بیایند. از محجبه کامل تا کمحجاب. رسانه باید متعلق به مردم باشد.
صحبت پایانی…
او در پایان از مخاطبان «صبا» تشکر میکند و گفت: خط قرمز یک سنگر رسانهای واقعی است. امیدوارم هر کسی که به این رسانه اعتماد دارد بتواند از این سنگر صدایش را بیان کند.