امیر افشارفتوحی/ دبیر تحریریه روزنامه صبا؛ وقتی اسطورهها، نشانهها و روایتهایی که هویت جمعی یک سرزمین را شکل میدهند به ابزاری برای شوخی سطحی یا مصرف سرگرمی تبدیل شوند، راه برای تحریف، جسارت و زیادهخواهی باز میشود؛ چه در رسانههای داخلی و چه در رفتار برخی کشورهای منطقه.
سالهاست که در ایران با چنین وضعیتی مواجهایم. هشت سال پیش، یکی از شرکتکنندههای بخش خندانندهشوی برنامه «خندوانه» در برنامهای تلویزیونی برای خنداندن مخاطب، از رستم و سهراب تا نژاد آریایی را با ادبیاتی سخیف دستمایه شوخی قرار داد. چند روزی اعتراض شد، چند یادداشت نوشته شد، اما در میان محبوبیت برنامههایی مثل «خندوانه» و «دورهمی»، موضوع خیلی زود فراموش شد. همانطور که سالها پیشتر، وقتی در سریال «عطسه» نام سگ یکی از شخصیتها «کوروش» انتخاب شد، واکنش چندانی شکل نگرفت. گویی پذیرفته شد که شوخی با نمادهای ملی، خط قرمز نیست.
در ماههای اخیر نیز یکی از چهرههای مشهور اینستاگرام با لحنی موهن به شاهنامه پرداخت. دستگاه قضایی ورود کرد، اما مسئله فراتر از یک برخورد موردی است. تا زمانی که سیاستگذاران فرهنگی، نهادهای نظارتی و سازندگان محتوا به فهم مشترکی درباره مرزهای شوخی و حرمت نمادهای ملی نرسند، این برخوردها فقط مسکن موقتاند.
نمونه تازه و جدیتر، برنامه «بازمانده» در یکی از پلتفرمهای نمایش خانگی است. در یکی از چالشها، شرکتکننده باید با پرتاب آجر، پازلی را که تصویر درفش کاویانی روی آن نقش بسته، تخریب کند. این حرکت، نه یک بازی ساده، بلکه نشانهای روشن از تحقیر نمادهای هویتی و تاریخی یک ملت است. درفش کاویانی، برگرفته از قیام کاوه آهنگر علیه ضحاک، نماد مقاومت، عدالت و هویت جمعی ایرانیان است. از دوره ساسانی تا قرون اسلامی، این درفش نشانه اقتدار، استقلال و هویت ایران بوده است. تخریب آن حتی در قالب یک بازی، نشان از ضعف آگاهی و غفلت فرهنگی دارد.
اما پرسش جدیتر متوجه ساترا است. نهاد ناظری که در بسیاری از موارد حتی صحنههای عادی سریالها را با حساسیت بررسی میکند و گاه تا مرز توقیف محتوا پیش میرود، در برابر چنین توهینی به یک نماد تاریخی، هیچ واکنش مشخصی نشان نداده بود. اگر ساترا واقعاً مدعی صیانت از فرهنگ عمومی است، چگونه ممکن است از کنار چنین ماجرایی بیصدا عبور کند؟ واقعیت این است که پس از پخش و وایرال شدن برنامه «بازمانده» در پلتفرم «بازماندهبین» و واکنشهای منفی گسترده، ساترا تازه به فکر توقیف آن افتاده؛ اقدامی که میتوان آن را نمونهای از «نوشدارو پس از مرگ سهراب» دانست. چطور است که برای برخی محتواها از لباس گرفته تا دیالوگهای روزمره، حساسیتهای چندلایه وجود دارد، اما در برابر حمله مستقیم به هویت ملی، این حساسیتها دود میشود و به هوا میرود؟ این دوگانگی، نهتنها نظارت را بیاعتبار میکند، بلکه به سازندگان محتوا این پیام غلط را میدهد که «توهین به فرهنگ ایرانی خط قرمز نیست.»
این بیتفاوتی درونی، بیرون از مرزها هم خود را نشان داده است. طی سالهای گذشته برخی کشورهای همسایه، از ادعای جعلی بر جزایر ایرانی گرفته تا تحریف نام خلیج فارس، با اعتمادبهنفس عجیبی قدم جلو گذاشتهاند. رئیسجمهور ترکیه ـ کشوری که تا چند دهه پیش حضورش در تاریخ منطقه قابل توجه نبود ـ امروز با وقاحت ادعای مالکیت بر اسطورهها و چهرههای تاریخی ما را مطرح میکند.
این اتفاقها یکشبه رخ ندادهاند؛ حاصل سالها بیاعتنایی ما نسبت به میراث فرهنگی، ضعف در روایت هویت ملی و عادی شدن شوخی با اسطورهها در رسانههاست.
وقتی ما خودمان نمادهایمان را مصرف روزمره طنز و سرگرمی میکنیم، چرا باید تعجب کنیم که دیگران هم آنها را جدی نگیرند؟
مسئله امروز ما، علاوه بر سرگرمی و شوخی، به زمانه جنگ رسانهای هم مربوط میشود؛ زمانی که دشمن فرصت نفس کشیدن به ما نمیدهد و تلاش میکند ذهن جامعه و فضای فرهنگی را تحت تأثیر قرار دهد. چنین تحرکاتی، چه آگاهانه و چه از سر ناآگاهی، تمرکز مقابله با هجمه دشمن را از ما میگیرد و منابع و انرژی فرهنگی را هدر میدهد. وقتی اسطورهها و نمادهای ملی هدف شوخیهای سبک قرار میگیرند، بخشی از جامعه سرگرم حواشی شده و فرصت واکنش مؤثر به هجمه دشمن محدود میشود.
رسانهها و پلتفرمهای بزرگ باید بدانند هیچ محتوایی بیاثر نیست. حتی یک شوخی کوتاه میتواند ذهنیت فرهنگی جامعه را شکل دهد. طنز و سرگرمی میتوانند روشنگر و انتقادکننده باشند، اما نمیتوانند به نام خنده، ریشههای هویتی یک ملت را تحقیر کنند. مسئولیت رسانهای، در چنین شرایطی، سنگین و غیرقابل چشمپوشی است.
همچنین، جامعه باید حساسیت فرهنگی خود را بازسازی کند. واکنشهای احساسی و کوتاه مدت، جایگزین آگاهی تاریخی نمیشوند. نسل جوان اگر اسطورهها و تاریخ سرزمین خود را نشناسد، در برابر تحقیر نمادها بیدفاع خواهد بود. رسانهها، نظام آموزشی، مستندسازان و هنرمندان باید برای ایجاد این آگاهی تلاش کنند.
در نهایت، مسئله تنها یک مسابقه یا یک چهره اینستاگرامی نیست؛ مسئله یک روند است. روندی که نمادهای ملی را بیاهمیت میبیند و آنها را برای سرگرمی مصرف میکند. اگر این روند اصلاح نشود، فردا شاید نه از رستم چیزی باقی بماند، نه از کاوه، نه از درفش و نه از نامهایی که امروز برای حفظ آنها تلاش میکنیم.
هویت ملی سرمایهای است که باید از آن پاسداری کرد؛ نه با شعار، بلکه با آگاهی، نظارت درست، تولید محتوای مسئولانه و حساسیت اجتماعی. این وظیفه بر عهده نهادهای رسمی، رسانهها، هنرمندان و تکتک ماست. تنها با چنین درکی میتوانیم از میراثی محافظت کنیم که اگر از دست برود، چیزی از «ما» باقی نخواهد ماند.