سمیرا جعفری- بیوفایی و خیانت ، ازجمله مسائلی است که در دهههای اخیر در سینما به آن توجه و روایتهای گوناگونی از آن بازنمایی شده است. در سینمای پس از انقلاب ایران، بهطور مشهود از دهه ی۸۰، خیانت زناشویی بهعنوان آسیبی اجتماعی، جای خود را در سینمای ایران باز کرد. درادامه این شکل از روابط شکل پر رنگ تری به خود گرفت. سینمای ایران تا کنون آثار پرمخاطبی با موضوع خیانت ارائه داده است که از بین آن ها می توان به فیلم هایی چون” شوکران”, چهارشنبه سوری”, ” شب یلدا”, ” برف روی کاج ها”, خشم و هیاهو” و… اشاره کرد. حتی در ادامه این موضوع دستمایه ی آثار طنز در سینمای ایران شد و فیلم هایی با مضمون خیانت سوژه ی خنده ی مخاطبان در سالن سینما بود و دیگر به این موضوع به عنوان یک آسیب اجتماعی پرداخته نشد. اما با گذر از دهه ی ۸۰ و ۹۰ با پیچیده شدن روابط اجتماعی, خیانت در سینمای ایران هم دست خوش تغییراتی شد. خیانت در جامعه و به واسطهی آن در سینمای ایران شکل متفاوتی به خود گرفت. در سال جاری سینمای ایران شاهد دو فیلم متفاوت «پیر پسر» و «زن و بچه» بود. دو فیلم که روایتی متفاوت از خیانت را به تصویر کشیدند. خبرگزاری صبا در گفت و با رضا صائمی روزنامه نگار و تحلیل گر سینما با نگاهی به پیچیده گی روابط در این دو فیلم به بررسی موضوع خیانت در سینمایی ایران پرداخته است.

سینمای ایران به واسطه ی تاثیرپذیری از سنت ها و روابط مردم در سال های گذشته شکل های مختلفی از خیانت را دستمایه ی فیلم های خود قرار داده است. به طور مثال در دهههای ۸۰ ؛ خیانت مرد به زن به شدت مرسوم بود. در دههی ۹۰ خیانت متقابل شکل پر رنگتری به خود گرفت. یعنی خیانت زن به مرد. ولی به تازگی خیانت شکلهای متفاوتی به خود گرفته است تا جایی که ما شاهد خیانت پدر به پسر.خیانت خواهر به خواهر. برادر به برادر و…هستیم. چقدر پرداختن به این شکل از روابط در سینمای ایران را تابو شکنی به حساب می آورید؟ و چقدر این تابو شکنی درست است؟
به نظرم به سوژه خیانت در سینما نباید از منظر اخلاقی نگریست، بلکه در اینجا بازنمایی خیانت به مثابه یک رویداد رفتاری- اجتماعی مواجه هستیم که از منظرهای گوناگون جامعه شناختی و روانشناسی، پردازش سینمایی می شود. وقتی از تابوشکنی حرف می زنیم گویی سینما دارد با پرداخت به مسئله خیانت و انواع آن، دست به کنشی غیراخلاقی می زند. در حالی که سینما بنا به ماهیت و کارکرد خود در حال طرح مسئله و روایت دراماتیک بحران های انسانی و زیست انسانی است. بر همین اساس من با تابوشکنی سینما از حیث اخلاقی مخالفم اما اگر تابو شکنی را به معنای جسارت پرداختن به سوژه های خط قرمزی که زمانی قصه هایی ممنوعه بودند لحاظ کنیم به نظرم به موازات تحولات فرهنگی و اجتماعی در جامعه و گسترش فیلم های اجتماعی که سویه های رئالیستی و آسیب شناختی داشتند، طرح این موضوعات آغاز شد که البته همه فیلم هایی که با این سوژه ساخته شد نه از سر دغدغه مند یا مسئولیت پذیری اجتماعی فیلمساز که برخی بر اساس جذابیت و گروتسک بودن سوژه بود اما به هر حال سوژه ها از درون تحولات جامعه و واقعیت های اجتماعی به سینما راه می یابد و به تصویر کشیده می شود. شاید به صراحت بتوان گفت از زمانی این تابو شکنی اتفاق افتاد که برخی تابوهای اخلاقی و فرهنگی درزیست فردی و اجتماعی شکسته شد و سینما به واسطه قابلیت بیانگرانه خود به روایت آنها پرداخت..

از همان دهه ی ۸۰ که شبکههای تلویزیونی در سریال های طنز نشان میدادند که مردی دو زن دارد یا سینما خیانت را به موضوعی قابل درک در روابط به تصویر کشید باید جلوی این تابو شکنی ها گرفته می شد؟ اصلا موضوعی قابل حذف بود؟
هیچ بزه یا نابهنجاری از رسانه به جامعه سرایت نمی کند، بلکه رسانه از جمله رسانه های تصویری و نمایشی به بازتاب و بازنمایی آن می پردازند. این به معنی نفی یا انکار تاثیرات رسانه نیست اما رسانه آنقدر قدرت ندارد تا مسئله ای مثل خیانت را به مثابه یک امر غیراخلاقی به یک امر هنجارمند یا کنش اجتماعی و فرهنگی در سطح عمومی تبدیل کند. ریشه های افزایش خیانت را باید در درون جامعه و فرهنگ با نگاهی جامعه شناختی جستجو کرد. عوامل اجتماعی متعددی در شکل گیری و افزایش خیانت موثر بوده است. از فقر و مشکلات اقتصادی یا فقدان مهارت های ارتباطی و عاطفی تا گسترش شیکه های اجتماعی و تغغیر و تحولی که در زیست و سبک زندگی مردم ایجاد شد. مسئله خیانت بسیار امر پیچیده و چندلایه ای است و حتی امروزه برخی روانشناشناس معتقدند به دلیل بار منفی این کلمه نباید از آن استفاده کرد تا فرایند درمان و ترمیم زخم های آن بهتر صورت بگیرد مثلا برخی از روانشناسان از واژه پیمان شکنی استفاده می کنند. مقصود اینکه مسائل اخلاقی به ویژه وقتی به یک اپیدمی اجتماعی تبدیل می شود بسیار پیچیده تر از آن است که رسانه بتواند مبدع یا مروج آن باشد. آنها که هر نابهنجاری فردی و اجتماعی را به سینما و عملکرد آن ربط می دهند آدرس غلط می دهند. این به معنای خنثی بودن رسانه نیست. رسانه ها می تواند دراین زمینه اثرگذار باشند اما عاملیت و تعیین کنندگی ندارند..

اما در دههی۹۰ و بروز شمایل دیگری از خیانت تا اندازهای شاهد بازتاب آن در سینما هم بودیم. خیانت زن به مرد. چرا این مدل از خیانت با وجود زیاد بودنش ،به مانند شکل قبلی در سینما ورود نکرد؟
دقیقا نمی دانم اما ظاهرا طبق آمارهایی که بر اساس پژوهش های تحقیقاتی وجود دارد در یک دهه اخیر شاهد افزایش خیانت زن ها بیش از خیانت مردها بودیم که این شاید به گستردگی نارضایتی زنان از زندگی نسبت به مردان در جامعه ما و احساس نابرابری و ناعدالتی جنسیتی باشد. اما به نظر می رسد به دلیل ملاحظات اخلاقی و فرهنگی ای نوعی شرم شرقی و ایرانی که درباره خیانت زنان وجود دارد بازنمایی آن در سینما کمتر رخ داده است. در واقع نه فقط خیانت که مواجهه و پرداخت به خیانت در سینما یا هر مدیوم هنری دیگر هم در ایران با چالش های اخلاقی و برخی ملاحظات فرهنگی همراه است که همین موجب می شود سینمای ما به برخی از سويه ها یا لایه های پنهان تر برخی از سوژه ها مثل خیانت ورود نکند و یک نوع سانسور ناخودآگاه یا خودسانسوری فرهنگی درروایت این سوژه اتفاق بیفتد.
به نظر میآید مسئولین خیلی خوب میتوانستد نمایش این شکل ازاین خیانت را هم در سینما مدیریت کنند, تا سینماگران بتوانند این شکل از ناهنجاری را هم به تصویر بکشند؛ کما اینکه در خصوص موضوع قبلی چنین کاری کردند…
خب این مسئله به ملاحظات فرهنگی و عرفی درباره خیانت زنان برمیگردد که حول نوعی شرم اخلاقی شکل گرفته, گویی یک جور شکستن شان زنانه و حریم مقدس مادرانه در پرداختن به این سوژه وجود داشت که پشت خط قرمزها باقی ماند. اتفاقا عدم پرداخت این مسئله، میتواند خیانت را صرفا به امری مردانه تقلیل دهد و تصویری یکسویه و کلیشهای از آن ایجاد کرده و به مقوله ای جنسیت زده تبدیل کند.از این حیث میتوان گفت سیاستگذاری های غلط فرهنگی می تواند به تحریف واقعیت و بازنمایی های جنسیت زده درباره خیانت دامن زده و آن را صرفا به امری مردانه فروبکاهد. این نوعی از سانسور پنهان در رئالیسم اجتماعی است که به جای فهمپذیری درست به خطای شناختی و ذهنیت دستکاری شده درباره سوژه خیانت منجر شده و امکان پرداخت جوانب مختلف و لایههای گوناگون این سوژه را مسدود میکند.

و حالا در قرن جدید، همانطور که جامعه دستخوش روابط پیچیدهای شده است, سینما هم شکل دیگری از خیانتها را به تصویر میکشد. چیزی که در «پیر پسر»، «زن و بچه» می بینیم. چقدر نشان دادن آن ها روی روابط آدمها و به خصوص خانواده میتواند تاثیرگذار باشد. اصلا روایت این مدل از روابط در سینما چقدر ضرورت دارد؟
قطعا سینما باید به این مسائل بپردازد حتی گاهی بی پرده و بی پرواتر. بازنمایی خشونت در یک فیلم لزوما به معنای تبیلغ و ترویج آن نیست. وقتی از تماشای خشونت یا هر نابهنجاری دیگری در فیلم نسبت به آن دچار اشمئزاز و بیزاری می شویم این به عاملی بازدارنده تبدیل شده و مخاطب را نسبت به کنترل خشم و خویشتن داری ترغیب می کند نه خشونت. خیانت هم از این قاعده مستثنی نیست. وقتی از تماشای فیلمی درباره خیانت نسبت به آن منزجر شده یا میل به وفاداری در مخاطبی برانگیخته می شود این یعنی سینما دارد کارش را درست انجام می دهد. رسالت سینما نمایش درد است، درمان را باید در جای دیگر جست. نه با سینما می توان جامعه را به تباهی کشاند نه از تباهی نجات داد. از هر رسانه ای باید بر اساس ظرفیت اثربخشی و ماهیت آن انتظار داشت.شما در قصه کربلا هم شاهد رخ دادن خشونت هستید اما کسی از شنیدن روضه کربلا و خشونتی که یزیدیان بر علیه امام حسین و یارانش داشتند به خون ریزی و خشونت و جنگ طلبی ترغیب نمی شوید و کسی نمی گوید مثلا در روضه ها بخش مربوط به چگونگی شهادت علی اصغر را بازگو نکنید یا بریدن سر امام حسین را نگوید چون خشونت دارد. در واقع این نه خود سوژه ها که چگونگی روایت سوژه ها در سینماست که مهم است و الویت دارد. اتفاقا پرداخت به ناهنجاری ها و بزه ها و کنش های غیر اخلاقی در سینما می تواند نقش بازدارندگی داشته و به جامعه تلنگر بزند و هشدار بدهد. من معتقدم پرداختن سینما به ناهنجاری ها و ناخوشی های جامعه و بازنمایی درد و رنج هایی که بغرنج است نه فقط یک ضرورت سینمایی که یک ضرورت اخلاقی است. سینما می تواند با نمایش درست ناهنجارهای اخلاقی به کاهش آن در جامعه کمک کند. از طرح تباهی در سینما نباید ترسید از جامعه ای باید ترسید که از تباهی ها سخن نمی گوید..