پگاه زارعی/صبا؛ سریال «برتا» در ادامه موج تازهای از آثار جنایی ایرانی، تلاشی است برای آمیختن ساختار معمایی، طراحی پازلمحور و درام شخصیتمحور. تیم سازنده با عبور از مرزهای شناخته شده ژانر در ایران، کوشیده فرمی پیچیده و چند لایه خلق کند که هم به قواعد ژانر وفادار باشد و هم امکان تجربهگرایی داشته باشد. «برتا» با تکیه بر فیلمنامهای تکنیکی، روایت هم زمان چند خط داستانی و شخصیتهایی که گذشته و اکنونشان پیوسته بر هم اثر میگذارد، کوشیده مخاطب را وارد بازیای کند که هر قطعهاش معنای خاص خود را دارد. صبا در این پرونده به سراغ سه ضلع مهم شکلگیری این سریال که از شبکه نمایش خانگی پخش میشود رفته تا از نگاه نویسنده، کارگردان و بازیگر، مسیر ساخت این سریال را بررسی کند. در ادامه گفتوگو خبرنگار صبا را با امیرحسین ترابی کارگردان، محمدمهدی عزیزمحمدی نویسنده و عرفان ناصری بازیگر نقش محسن مولا را خواهید خواند.
امیرحسین ترابی، کارگردان:
در سریال همه چیز باید تطهیر شده باشد
امیرحسین ترابی فارغالتحصیل کارشناسی کارگردانی سینما و فوق لیسانس رشته پژوهش هنر است. وی از سال ۱۳۷۰ با دستیاری کارگردانی وارد سینما شد و تا سال ۱۳۸۰ در سینمای ایران برنامهریزی و دستیاری میکرد و از آن پس به صورت مستقل کارگردانی را آغاز نمود. وی در سال ۱۳۹۱، جایزه بهترین فیلم کودک و نوجوان جشنواره برلین سیاه آلمان را برای کارگردانی فیلم «خانواده سالم» دریافت کرد.
فیلم هزارتو (۱۳۹۷) و مجموعه نمایش خانگی خون سرد (۱۴۰۱) از جمله آثاری هستند که در کارنامه او به ثبت رسیده است.
در ابتدا درباره شکلگیری «برتا» بگویید. دوباره با همان تیم نویسندههای «خونسرد» جلو رفتید. اصل داستان چطور شکل گرفت؟
ما بعد از «خونسرد» یکی دو قصه دیگر هم نوشتیم اما آنطور که باید جلو نرفت. محمدمهدی عزیزمحمدی نویسنده سریال، سالها یک سکانس در ذهنش داشت درباره ورود یک آدم به یک جای نامعلوم. من هم یک سکانس ابتدایی در ذهنم بود از یک قتلعام؛ پدر خانواده با تیر کشته میشود و بقیه اعضای خانواده با گاز خفه میشوند. فقط همین دو دکمه را داشتیم و نمیدانستیم چطور باید ازشان استفاده کنیم. در نهایت از همین دو دکمه آرامآرام ایده اولیه کشف شد. بعد علیرضا تبریزی هم اضافه شد و مسیر نگارش شروع شد.
فرایند تولید چقدر طول کشید؟ چون در یکی از گفتوگوهای شما خواندم که هم زمان تولید کوتاه بوده و هم هزینه کمتر.
ما بیش از یک سال فقط روی فیلمنامه کار کردیم. بعد از آماده شدن متن، دو سه ماه پیشتولید داشتیم. تولید هم واقعاً سخت اما روان بود. فکر میکنم شش ماه و چند روز طول کشید تا فیلمبرداری تمام شود. فیلمنامه یک بیگپروداکشن است اما تولید نه؛ تلاش کردیم با کمترین هزینه و در کمترین زمان اجرا شود.
در شرایط امروز، کارگردانها برای اینکه هزینههایشان کم شود باید چه کنند؟ شما بازیگر چهره هم زیاد داشتید اما میگویید هزینه تولید بالا نبود. این چطور ممکن شد؟
مسیر فیلمسازی در جهان سالهاست سمت هالیوودی شدن رفته است. ایران هم به همین سمت میرود. به نظر من از یکی دو سال دیگر فیلمسازی موفق است که بتواند در کمترین زمان و با کمترین هزینه یک کار استاندارد تحویل بدهد. اگر قرار باشد با پول زیاد و وقت زیاد یک کار خوب بسازی، کار عجیبی نکردهای. مهم این است که در کمترین زمان و با کمترین هزینه کیفیت استاندارد بدهی. بخش بزرگی از هزینههای تولید هم مربوط به بازیگر است، پس بخشی از بودجه از دست میرود. بهترین کار این است که زمان را از دست ندهی و حساب شده پیش بروی؛ با استوریبورد، با پلانهای دقیق از قبل، و اینکه بدانی سر صحنه قرار است دقیقاً چه بگیری. با این ذهنیت هزینه پایین میآید.
همکاری دوباره با شهرام حقیقتدوست چطور شکل گرفت؟
تجربه «خونسرد» با شهرام آنقدر دلانگیز بود که همیشه دلم میخواست دوباره با هم کار کنیم. شهرام جدا از اینکه بازیگر توانا و کاملی است، روحیه همراهی و اخلاقمداری فوقالعادهای دارد. اولین بازیگری هم که انتخاب شد شهرام بود. فیلمنامه را برایش فرستادم، خوشش آمد و گفت هستم. بقیه بازیگران بعدها اضافه شدند.
انتخاب بازیگر کودک چطور انجام شد؟ خیلی وقتها میشنویم کودکان برای گرفتن نقش پول هم میدهند. روند شما چه بود؟
ما فراخوان دادیم. حدود ۶۰ کودک آمدند و با معرفیهای گروه دستیاران، حدود ۱۰۰ نفر شدند. تستهای مختلف گرفته شد و در نهایت به سه نفر رسیدیم. انتخاب بین این سه نفر واقعاً سخت شد و در نهایت پرهام رحمانی انتخاب شد.
درباره همکاری با خانم شریفینیا هم بفرمایید.
ایشان بازیگر بسیار خوبی هستند. در نسخه اول فیلمنامه قرار بود نقش دیگری را بازی کنند اما آن نقش طولانی، بیشتر تیپ بود تا شخصیت. آن نقش حذف شد. نقش نیلوفر در ابتدا کمرنگ بود اما تلاش کردیم پروبال بیشتری بدهیم. با ترس و لرز به خانم شریفینیا گفتیم نقش قبلی حذف شده و این نقش را پیشنهاد دادیم. بعد از خواندن فیلمنامه گفتند این نقش جذابتر است و پذیرفتند.
در کارگردانی سریال هم ردپای نشانهها و نگاه نمادین دیده میشود. درباره تمهیدات کارگردانی بگویید.
من در کارگردانی تلاش میکنم تجربهگرا باشم. ۱۸۰ درجه دکوپاژ و میزانسن «خونسرد» با «برتا» فرق دارد. در «خونسرد» حرکت دوربینها بیشتر حس میشود، اما در «برتا» خودم را عقب کشیدم تا دوربین روایتگر باشد؛ یک دوربین جستجوگر، سیال و نگاه دانای کل. فرمگرایی و تکنیک بخش جدانشدنی کار من است و برای «برتا» به این نتیجه رسیدم که روایت باید همین شکلی باشد که میبینید.
نقدی مطرح شده که «خونسرد» و «برتا» شبیه هماند. این شباهت از امضای کارگردانی است؟
اگر بگویند شبیهاند تضعیف نیست، نقطه قوت است. بالاخره کارگردان هر دو اثر یک نفر است. هر کارگردانی سرخط و امضا دارد و این طبیعی است که در آثارش دیده شود. مسئله دوم ژانر است. هم «خونسرد» و هم «برتا» در یک ژانر حرکت میکنند و ژانر مولفه دارد. رعایت مولفهها میتواند در ذهن مخاطب شباهت ایجاد کند.
نام «برتا» چطور انتخاب شد؟
نوجوان بودم که یکی از فیلمهای جیمز باند را دیدم؛ یک خانم در آن فیلم اسلحه برتا داشت. از آن موقع اسم «برتا» برایم جذاب و سینمایی ماند. وقتی فهمیدیم یکی از کاراکترهای اصلی ما قرار است اسلحه باشد، دیدیم اسم مناسبتر از برتا نداریم. بعد هم مسیر قصه به سمتی رفت که دیدیم خود قصه دارد درباره برتا روایت میشود.
ژانر جنایی، پلیسی و امنیتی محدودیتهای زیادی در نمایش مقامات و نیروها دارد. این محدودیتها در فیلمنامه یا تولید شما مانعی ایجاد نکرد؟
بدون شک وجود دارد. قبل از ساخت، نهادهای مختلف فیلمنامه را میخوانند؛ نظارتهای خاص، ممیزیهای مختلف. بعد از تأیید، میروی کار را میسازی و تازه بعد روی پرده یادشان میافتد چه خبر است. سخت است. پلیس هم یک آدم است مثل همه؛ با مشکلات شخصی و تاریکیهای خودش. همین تاریکیها شخصیت را جذاب میکند. اما اینها را نمیشود نشان داد چون همه چیز باید تطهیر شده باشد. این هم تو را اذیت میکند و هم شخصیتپردازی را.
بازخورد مخاطبان چطور بوده؟
مخاطب کار را خیلی دوست داشته است. طبق آماری که داریم بالای ۸۰ درصد رضایت وجود دارد. کامنتها، پیامها، تماسها، دایرکتها… همه نشان میدهد مخاطب همراه است.
قصد ساخت فصل دوم دارید؟ چه برای «خونسرد» چه برای «برتا»؟
پخش هنوز تمام نشده و باید ببینیم چه میشود. اما اصولاً معتقدم ساخت اسپینآف در ایران هم کار اشتباهی است و هم سخت. بهتر است دنبالش نرویم.
اگر نکته پایانی دارید بفرمایید.
یک جمله از محمدمهدی عزیزمحمدی نقل میکنم: اگر همین «برتا» را نتفلیکس ساخته بود، همه با جان و دل نگاهش میکردند. ما وقتی وارد ژانری میشویم که سخت است و همه نمیخواهند واردش شوند، فکر میکنیم دستمان باز است که هر ایرادی بگیریم. «بریکینگ بد» با همه عظمتش تا شش قسمت اول اصلاً جذاب نیست، مخاطب تازه از قسمت ششم درگیر میشود. بیننده ایرانی عجول است؛ بیشتر از بیننده، منتقد عجول است. با یک قسمت قضاوت میکند. در «برتا» هم نقدهایی در قسمت اول مطرح شد که جوابش در قسمت دوم داده شده بود. سریال جنایی را باید با دقت دید؛ ندیدن حتی یک پلان، تو را از مسیر قصه دور میکند.
محمدمهدی عزیزمحمدی، نویسنده: تمرکز «برتا» بر طراحی معما بود
محمدمهدی عزیزمحمدی نویسنده سینما و تلویزیون است که پیش از این سریال درام جنایی «خون سرد» را با نویسندگی وی در شبکه خانگی شاهد بودهایم.
سریال جنایی معمایی «ماجرای کشته شدن لیلا»، طراح سریال «منم دوستت دارم» در شبکه سلامت، سریال «سوریخ» (شبکه سلامت)، برنامه «شهروند و مافیا» (شبکه نسیم)، برنامه «ساعت صفر» (شبکه سه سیما)، برنامه «هفت ونیم» برنامه «وقتشه» (شبکه نسیم)، برنامه «سرحال» (شبکه نسیم)، برنامه «نونوایان» ( شبکه دو سیما) و برنامه «صبگاهی باطراوت» (شبکه سه سیما) از جمله آثاری هستند که در کارنامه کاری وی بهثبت رسیدهاند.
در «برتا» چه میزان تحقیق انجام شد و همکاریها با چه نهادهایی بود؟
ما پیشزمینه تحقیقات جنایی را از «خونسرد» داشتیم؛ بررسی قاتلان سریالی، دیدن مستندها، مطالعه پروندهها و ترجمه منابع سایکولوژیک پیشتر انجام شده بود. برای «برتا» تمرکز از پروندههای جنایی برداشته شد و روی طراحی معما رفت. ساختار قصه معمایی است و طراحی آن بیشتر شبیه طراحی مکانیزم بازی و ویدیوگیم شد. زمان زیادی صرف مطالعه شیوههای ساخت پازل، طراحی چالش و ساختار معما شد. همکاریهای نظارتی ساترا و ناجی هنر هم در جریان کار وجود داشت.
آنچه در سریال میبینیم چقدر با فیلمنامه اولیه یکسان است؟
ساختار منطقی قصه تغییری نکرده و سازمانهای نظارتی همکاری کامل داشتند. ناجیهنر فقط بعضی موارد را تعدیل کرده اما قصه تغییر اساسی نکرده است. اگر تفاوتی هست در شرایط تولید رخ داده. قصه «برتا» دومینویی طراحی شده و بخش مهمی از جذابیت سریال، کلیشهشناسی و کلیشهزدایی آگاهانه بوده تا بعد از گرهگشایی سورپرایزهای مؤثری ایجاد شود.
در شخصیتپردازی و نمادگرایی چه تمهیداتی داشتید؟
برای یونس امجد یک الگوی هرمسی در نظر گرفته شد؛ شخصیتی درونگرا، کمالگرا، عجول و منزوی که با نشانههایی مثل نوشیدن چای داغ یا ویس گذاشتن برای خودش معرفی میشود. سکانسهای وان حمام نماد غرقشدگی درونی اوست. عرفان ناصری بیشتر حرف میزند و یونس بیشتر ناظر است.
در مورد کاراکترهایی که هنوز وارد قصه نشدهاند، مثل شخصیت مهدی حسینینیا، توضیح میدهید. از ابتدا برای نقش، انتخاب آقای حسینینیا مشخص بود؟
مهدی حسینینیا شخصیتی حادثه دیده و غمگین با گذشتهای پرچالش دارد و در پیشبرد ماجرای «برتا» تاثیرگذار است. در نگارش اولیه کاملا شخصیت شکل گرفته یک فرد سن دار است و اصلا تصور نمیکردیم که حسینی نیا این نقش را ایفا کند چون بازیگری جوانتر از شخصیت ما بود اما توانایی و چهره حسینینیا باعث شده انتخاب او در اولویت قرار بگیرد و این فاصله سنی شخصیت با گریمی خاص و متفاوت جبران شده است.
چرا ژانر جنایی در ایران طرفدار دارد و چگونه باید از کلیشه دور شد؟
بهصورت تاریخی پروندههای جنایی همیشه برای مردم ایران جذاب بوده؛ از «خفاش شب» تا پروندههای معروف قدیمی. اما محدودیتهایی که فضای داخلی برای شخصیتپردازی پلیس ایجاد میکند، مثل ممنوعیت نمایش برخی ویژگیهای انسانی پلیس، باعث شده نشود دقیقاً از الگوهای بینالمللی استفاده کرد. این محدودیت هم تهدید و هم فرصت است. تیم نویسندگی تلاش کرده پلیسها را بهوسیله طراحی زندگی خانوادگی، گذشته دردناک و اشتباهات شخصی خاکستری و قابل باور کند. مخاطب ایرانی ژانر جنایی، پلیسی و حتی ترسناک را دوست دارد و همراه ملودرامها دنبال میکند.
مهمترین ویژگیهای «برتا» از نظر شما چیست؟
«برتا» فیلمنامهای تکنیکال دارد؛ سکانس به سکانس و پلان به پلان طراحی شده و هیچ کلمهای بدون کارکرد نیست. قصه از چند خط روایی موازی تشکیل شده و بر محور اسلحه «برتا» بهعنوان نخ تسبیح پیش میرود؛ کلتی که ۲۰ سال پیش زندگیای را نابود کرده و حالا دوباره شلیک میشود و دو گروه باید برای فهم ماجرا به توافق برسند. او تأکید میکند که طراحی معما، ساختار فرمی و نگارش جزئینگر باعث شده «برتا» صرفاً یک درام نباشد و به فیلمنامهای پیچیده و دقیق تبدیل شود.
عرفان ناصری، بازیگر:
بعضی از نقشها برکت دارند
عرفان ناصری دانش آموخته رشته بازیگری است و فعالیت حرفهای خود را از تئاتر آغاز کرده است و سپس در فیلم های پرطرفداری مانند «سد معبر»، «جشن دلتنگی»، «بی همه چیز»، سریال «ملکه گدایان» و… بازی کرده است.
سکوی پرتاب عرفان ناصری که میتوان از آن به عنوان مهمترین فیلم سینمایی او نام برد، فیلم «سد معبر» به کارگردانی محسن قرایی در سال ۱۳۹۵ بود. این فیلم برنده جوایز بسیاری از جمله جایزه «بهترین فیلم بخش جریانهای نو جشنواره فیلم پوسان ۲۰۱۷» شده است.
فیلم طنز «طبقه حساس» تجربه جدیدی برای عرفان ناصری بود که توانست در این فیلم نیز در کنار بازیگرانی همچون رضا عطاران، بهاره رهنما و آزاده صمدی بازی در خور توجهی داشته باشد.
چه شد که نقش در سریال «برتا» به شما پیشنهاد شد و چه شد که آن را پذیرفتید؟
من همیشه امیرحسین ترابی را جزو کارگردانهای مورد علاقهام میدانستم و دوست داشتم با او کار کنم. وقتی فهمیدم تهیه پروژه با دفتر آقای کامران حجازی است، این علاقه بیشتر شد. در آن زمان همزمان درباره یک پروژه دیگر هم صحبت کرده بودم و چند قدم جلوتر بودیم، و قصد داشتم برای این کار جدید عذرخواهی کنم. اما وقتی آقای ترابی نقش و حالوهوای کار را توضیح داد، ترغیب شدم و ۲۴ ساعت وقت خواستم. با چند نفر از دوستان مشورت کردم و حتی با کارگردان پروژه قبلی هم صحبت کردم. او هم با روی باز گفت اگر فکر میکنم این کار برایم مناسبتر است، سر آن کار بروم. این شد که بازی در نقش محسن مولا در سریال برتا را پذیرفتم.
برای رسیدن به نقش محسن مولا چه مراحلی را طی کردید و برداشت اولیهتان از این شخصیت چه بود؟
در ابتدا شوخینویسیهایی درباره این شخصیت شده بود و بهدلیل اینکه محسن دستیار قهرمان قصه است، انتظار میرفت فردی باشد که در کنار قهرمان، باهوشتر و دقیقتر جلوه کند. اصولاً دستیار در این ژانر باید اشتباهاتی داشته باشد تا توانایی قهرمان بیشتر دیده شود. این الگوی ژانر پلیسی است. اما در جلسات دورخوانی و سر صحنه، با اصلاحاتی که امیرحسین ترابی و شهرام حقیقتدوست پیشنهاد دادند، شوخیها و لحن را به فضای روز و به شخصیت خودمان نزدیک کردیم تا واقعیتر شود. همیشه پلیس بازی کردن برایم جذاب بوده و تلاش کردم نقش را درست اجرا کنم.
واکنشها به سکانس شوخی با سرگرد امجد درباره دختر مضنون که در فضای مجازی وایرال شد چه بود؟ خودتان نقدی به آن سکانس داشتید؟
آن سکانس ادامه روندی بود که برای شخصیت محسن طراحی شده بود؛ شخصیتی با هوش اجتماعی پایین که جاهای نامناسب شوخی میکند یا سلسله مراتب را رعایت نمیکند اما در عین حال یک پلیس جوان و جویای نام است که کار کنار سرگرد امجد برایش جذابیت دارد. در دو سه قسمت اول، این کاشتها گذاشته شده بود تا در قسمت چهارم که پرونده از سرگرد گرفته میشود و به محسن داده میشود، مخاطب با این تغییر همراه شود. بنابراین نقدی به آن سکانس نداشتم؛ بخشی از مسیر قصه بود.
در آثار قبلیتان با اینکه نقشهایی متفاوت از محسن مولا بازی کردهاید، اما باز هم نشانههایی از همان هوش اجتماعی پایین یا تأثیرپذیری شدید کاراکترها دیده میشود. نگران نبودید که تکرار این تیپ شخصیتی، تصویری ثابت از شما در ذهن مخاطب ایجاد کند؟
این مسئله درباره هر بازیگری وجود دارد. بازیگری که هدفمند باشد به دنبال ساختمان نقشی متنوع است. من از سینما با فیلم «طبقه حساس» شناخته شدم؛ نقشی کاملاً کمدی. بعد با فیلم «سد معبر» در نقش شخصیتی بسیار متفاوت دیده شدم. برخی نقشها برای بازیگر برکت دارند؛ حتی اگر کوتاه باشند. بعد از «سد معبر» و «ملکه گدایان» پیشنهادهای مشابه زیادی درباره همان طبقه اجتماعی گرفتم، اما سعی کردم فاصله بگیرم. در «علفزار» دوباره نقش متفاوتی بازی کردم و آن فیلم هم برایم برکت داشت. «زخم کاری» نقطه مقابل نقشهای طبقه اجتماعی پایین بود و «برتا» هم دوباره متفاوت است. در کارنامه من رفتوآمد بین نقشها وجود دارد، اما درست است که دو نقش اخیر پشتسرهم دیده شدهاند.
ویژگیهای برجسته سریال «برتا» از نگاه شما چیست و چرا به نظر مخاطب جذاب آمده؟
تا قسمت چهارم، فیدبکی که در خیابان و فضای مجازی گرفتم این است که سریال خوشساخت و تمیز است و در ژانر خودش استاندارد عمل میکند. طبیعتاً ژانر پلیسی خشونت و تنش دارد و ممکن است سلیقه برخی نباشد. اما اگر سریال را در چارچوب ژانر خودش ببینیم، چه نسبت به آثار داخلی و چه خارجی، سریال استانداردی است. تصویربرداری خوب، ریتم مناسب و کارگردانی نوآورانه دارد. از قسمت پنج به بعد هم با ورود امیرعلی نداف و باز شدن قصه، جذابتر میشود.
منبع: روزنامه صبا