حسین رفیعی از «فَه فَه» تا امروز: به تلویزیون وفادارم، اما دلم برای روزهایی تنگ است که هنر محور بود، نه پول! | مجموعه رسانه ای صبا
امروز چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۲۸:۳۳
از خاطره جمعی تا وضعیت رسانه؛ گفت‌وگوی صبا با حسین رفیعی

حسین رفیعی از «فَه فَه» تا امروز: به تلویزیون وفادارم، اما دلم برای روزهایی تنگ است که هنر محور بود، نه پول!

حسین رفیعی، مجری برنامه «همبازی»، با رجوع به خاطره‌ جمعی نسل دهه ۶۰ و شخصیت محبوب فه فه گفت:«هنوز به تلویزیون وفادارم، چون با آن دیده شدم و باور دارم اگر هنر دوباره در اولویت قرار بگیرد، تلویزیون می‌تواند مثل گذشته محبوب شود.»

مینا پیروزیان/ صبا؛ حسین رفیعی این روزها با حضور در برنامه‌ی پرطرفدار «هم‌بازی» مقابل دوربین تلویزیون قرار گرفته است؛ برنامه‌ای چالشی و صمیمی با محور رقابت و بازی میان خانواده‌ها که با اجرای پرانرژی و فضای شوخ‌طبعانه‌اش توانسته جای خود را در میان مخاطبان تلویزیون باز کند. رفیعی در این برنامه با همان انرژی همیشگی و شوخ‌طبعی خاص خود حضور دارد که  یادآور بخشی از همان حس نوستالژیک دهه هفتادی برای بینندگان است. او در کنار حضور تلویزیونی، مشغول همکاری با رادیو ایران در برنامه «یک، دو، صدا» است و همچنین از فعالیتش در چند پروژه تازه‌ی پلتفرمی خبر داده است. یکی از آن‌ها ریل‌شوی «در میان آتش» است که در آن به عنوان مجری ظاهر می‌شود، و دیگری برنامه‌ای با عنوان «شکارچی» که هنوز زمان پخش آن مشخص نشده است. رفیعی در این گفت‌وگو ضمن یادآوری روزهای محبوبیت شخصیت «فَه فَه» در دهه هفتاد، از تحول رسانه‌ها، تغییر نگاه مخاطب، وفاداری‌اش به تلویزیون و تجربه‌ی تازه‌اش در فضای پلتفرم‌ها سخن گفته است.

«فه فه» کارکتری جسور و بی‌پرده که تودماغی حرف میزد…

بسیاری از مخاطبان دهه ۶۰ و ۷۰ شما را با شخصیت «فَه فَه» در برنامه‌های کودک و نوجوان به یاد دارند؛ با همان لحن و گفتار خاصی که در ذهن نسل‌ها ماندگار شد. به نظرتان چه چیزی باعث شد که ای کاراکتر تا این اندازه سریع در دل مخاطب جا باز کند؟ و فکر می‌کنید چند درصد از مخاطبان آن دوران هنوز با این شخصیت خاطره دارند؟

 بله، برنامه نیمرخ در سال ۱۳۷۷ یکی از برنامه‌های ویژه نوجوانان بود؛ برنامه‌ای که حال‌وهوای آن دوران را به‌خوبی بازتاب می‌داد. ویژگی مهم نیمرخ این بود که با حضور خود نوجوان‌ها ساخته می‌شد؛ بسیاری از مجری‌ها هم سن‌وسال کمی داشتند و بعدها وارد سینما و تلویزیون شدند. من در کنار امیرحسین مدرس، در آن برنامه نقش شخصیتی به نام «فَه فَه» را بازی می‌کردم؛ شخصیتی که تو دماغی حرف می‌زد، کمی بزرگ‌تر از سنش رفتار می‌کرد و در واقع می‌شد گفت گارکتری جسور و نماینده‌ بخش پرخاشگر و مطالبه‌گر نوجوانان بود؛ آن بخش از احساسات و حرف‌هایی که شاید نوجوانان جرات بیانش را نداشتند، اما «فَه فَه» بی‌پرده و صریح می‌گفت. همین بی‌پروایی و صراحت، او را برای نوجوان‌ها جذاب کرد. ترکیب من و امیرحسین مدرس ــ یعنی یک مجری جدی در کنار یک بازیگر طنز ــ مدلی بود که همیشه در تلویزیون جواب داده؛ از سیاه‌بازی‌های سنتی گرفته تا ترکیب حاجی و شاگرد، همیشه این تضاد، ترکیب برنده‌ای بوده است. در آن زمان مخاطبان برنامه عمدتاً نوجوان بودند و بر اساس پیام‌ها، تماس‌ها و فکس‌هایی که به برنامه می‌رسید (آن موقع هنوز شبکه‌های اجتماعی نبود)، نیمرخ یکی از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیون بود. به همین دلیل هم چند سال ادامه پیدا کرد. البته بعدها سیاست مدیران بر این شد که دیگر چنین قالبی ساخته نشود. در آن سال‌ها آقای علائی مدیر گروه کودک بود و تهیه‌کنندگان مختلفی مثل خانم یوسفی و آقای سیفی روی برنامه کار کردند، اما محور اصلی و کارگردان برنامه آقای محمد حسن‌زاده بود. به نظر من بخش مهمی از موفقیت نیمرخ به نگاه متفاوت و سینمایی او برمی‌گشت؛ نگاهی که به برنامه‌ای مجری‌محور جان تازه‌ای داده بود. در کنار آن، ما یک شورای نویسندگان و اتاق فکر بزرگ داشتیم که همه با هم ایده‌پردازی می‌کردند. در نهایت، خروجیِ کار چیزی بود که من، امیرحسین مدرس و آقای حسن‌زاده جلوی دوربین اجرا می‌کردیم.  به‌نسبه‌ی خودش، فکر می‌کنم نیمرخ یکی از پرمخاطب‌ترین و تأثیرگذارترین برنامه‌های نوجوانان در دهه ۷۰ بود؛ برنامه‌ای که هنوز هم خیلی‌ها با آن خاطره دارند.

جادوی قدیمی تلویزیون و سینما مثل قبل کار نمی‌کند، امروز همه چیز لو رفته! 

این روزها بیشتر در کدام قاب رسانه‌ای فعال هستید؟ به نظر می‌رسد هنوز تلویزیون را پایگاه اصلی فعالیت خود می‌دانید. این تداوم، انتخابی آگاهانه و از سر علاقه است یا به‌دلیل نبود پیشنهادهای جدی از سوی پلتفرم‌های نمایش خانگی و سینما؟ 

واقعیت این است که من با تلویزیون دیده شدم و به واسطه‌ی تلویزیون شناخته شدم. از سال ۱۳۷۲ که وارد این فضا شدم، از جمله بازیگرانی بودم که با برنامه‌هایی مثل ۳۹ و بعد ساعت خوش به مخاطب معرفی شدم. بهترین سال‌های کاری‌ام در تلویزیون گذشت و هنوز هم علاقه‌ام به این رسانه ادامه دارد. البته در سینما هم در آن سال‌ها فیلم‌هایی بازی کردم و بعدها در پلتفرم‌ها، چند سریال و برنامه رئالیتی‌شو هم داشتم. در تئاتر و رادیو هم فعال بودم. اما امروز شرایط فرق کرده؛ تعداد رسانه‌های دیداری و شنیداری بسیار زیاد شده. دیگر رقابت فقط بین تلویزیون و سینما نیست، بلکه فضای مجازی و شبکه‌های اینترنتی بخش بزرگی از توجه مردم را به خودشان جذب کرده‌اند. حالا همه دنبال این‌اند که در یوتیوب و تیک‌تاک ببینند چه می‌گذرد. به همین دلیل شاید به‌ظاهر فعالیت ما کمتر به چشم بیاید، ولی در واقع فقط پخش و مسیر دیده‌شدن تغییر کرده است. تفاوت نگاه مخاطب هم طبیعی است؛ چون جادوی قدیمی تلویزیون و سینما مثل قبل کار نمی‌کند. امروز همه چیز لو رفته، درست مثل وقتی که پشت‌صحنه‌ی شعبده‌بازی را ببینی و دیگر آن شگفتی را حس نکنی. از سوی دیگر، سینما و تلویزیون ما در سال‌های اخیر بیشتر به سمت کاسبی و پول‌سازی رفته‌اند تا هنر. بسیاری از سرمایه‌گذاران امروز از دل صنعت یا تجارت وارد سینما شده‌اند؛ نه الزاماً از علاقه یا دانش هنری، بلکه چون احساس کرده‌اند این حوزه در شرایط اقتصادی فعلی سودآور است. طبیعی است که وقتی نگاه، صرفاً اقتصادی باشد، جنبه‌ی هنری کارها کم‌رنگ می‌شود. در نتیجه تهیه‌کنندگان بیشتر سراغ چهره‌هایی می‌روند که تضمین فروش دارند؛ معمولاً جوان، مجرد و پرطرفدار در فضای مجازی. این یک قانون نانوشته است؛ در سینمای تجاری همه دنیا چنین چیزی هست، حالا اسمش را مافیا بگذاریم یا هر چیز دیگر …. اما همین باعث می‌شود بازیگرانی که سابقه و تجربه دارند ولی در آن مدل مخاطب‌پسند نمی‌گنجند، کمتر در تولیدات پرخرج دیده شوند. با این حال، من از این وضعیت گله‌ای ندارم. به هر حال بعد از سی سال کار، هنوز به تلویزیون وفادارم و اگر در پلتفرم‌ها یا سینما هم پیشنهاد خوبی باشد، با علاقه کار می‌کنم. فقط امیدوارم روزی دوباره هنر ایرانی، چه در تلویزیون و چه در سینما، به همان دوران برگردد که هنر محور بود، نه پول.

فضای دوقطبی یا مکمل؟ 

از نگاه شما، چرا در سال‌های اخیر میان مخاطبان تلویزیون و نمایش خانگی تا این اندازه شکاف و دو‌قطبی به‌وجود آمده است؟

در مورد دو‌قطبی مخاطبان هم باید بگویم من خیلی با این تعبیر موافق نیستم. پلتفرم‌ها بیشتر سراغ آثار جوان‌پسند و بازیگران خاص می‌روند و طبیعی است که مخاطب متفاوتی پیدا کنند. اما در نهایت، همه این رسانه‌ها بخشی از یک بدنه فرهنگی‌اند و من ترجیح می‌دهم به جای دو‌قطبی دیدنشان، آن‌ها را مکمل هم بدانیم.

دو برنامه در پلتفرم که هنوز پخش نشده

شنیده‌ایم در آستانه پیش‌تولید برنامه‌ای تازه هستید که در آن با محمدرضا گلزار همکاری دارید. کمی از ایده و ساختار این برنامه بگویید؛ محور و هدف اصلی‌اش چیست؟ 

در حال حاضر همکاری مستقیمی با آقای محمدرضا گلزار در پروژه‌ای ندارم. برنامه‌ای به نام «پانتولیک» در شبکه سه سیما در حال تولید است که اجرای آن را آقای گلزار بر عهده دارند و مهمان‌های مختلفی از میان بازیگران، فوتبالیست‌ها و چهره‌های رسانه‌ای در آن حضور پیدا می‌کنند. من هم در یکی از قسمت‌های این مسابقه به عنوان شرکت‌کننده حضور دارم. اگر در مراحل بعدی مسابقه پیش بروم، ممکن است در بخش‌های بعدی هم شرکت کنم، اما فعلاً حضورم محدود به همان یک قسمت است. به‌تازگی هم در برنامه «هم‌بازی» از شبکه نسیم حضور داشتم و در حال حاضر با رادیو ایران همکاری دارم؛ در قالب برنامه‌ای به نام «یک، دو، صدا». در کنار این‌ها، دو پروژه پلتفرمی هم دارم که از نوع «رئالیتی شو» هستند؛ یکی با عنوان «در میان آتش» که در آن به عنوان مجری حضور دارم و دیگری «شکارچی» که هنوز زمان دقیق پخش آن مشخص نیست.

خلاقیت از دل محدودیت

آخرین سوال… فکر می‌کنید، محدودیت‌ها و خطوط قرمز سازمان صداوسیما تا چه اندازه بر خلاقیت و کیفیت برنامه‌سازی تأثیر می‌گذارد؟

درباره تأثیر خطوط قرمز بر خلاقیت، باید بگویم که طبیعتاً هر رسانه‌ای قواعد خودش را دارد. تلویزیون هم استثنا نیست. محدودیت همیشه وجود دارد، اما خلاقیت واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتوانیم در همین چارچوب‌ها کار تازه‌ای ارائه بدهیم. با این حال، اگر این خطوط قرمز بیش از اندازه سخت‌گیرانه یا سلیقه‌ای شوند، قطعاً بر کیفیت اثر تأثیر منفی می‌گذارند. من امیدوارم با بازتر شدن نگاه‌ها و اعتماد بیشتر به هنرمندان، دوباره فضا برای تجربه و نوآوری در تلویزیون مهیاتر شود.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها