به گزارش صبا، علیرضا کنگرلو مجری، تهیهکننده و کارگردان در یادداشتی درباره نمایش «شب» به نویسندگی و کارگردانی شهرام گیلآبادی نوشت: شبگذشته «شب» را دیدم؛ نمایشی به نویسندگی و کارگردانی شهرام گیلآبادی که بیش از آنکه روی صحنه اجرا شود، در ذهن و احساس تماشاگر اتفاق میافتد. تجربهای انسانی، زنده و تعاملی که در آن، تماشاگر دیگر فقط بیننده نیست، بلکه شریک لحظهها و حسهای بازیگران است. گیلآبادی با زبانی شاعرانه و ساختاری اندیشیده،بخشی از جهان امروزی جامعهای را به تصویر میکشد؛ جهانی پر از گفتوگوهای ناتمام، آدمهایی که شنیده نمیشوند و واقعیتهایی که گاه درست در دل تاریکیها پنهان میمانند. «شب» روایت بخشی از جامعه است؛ بخشی از انسانهایی که در میان گفتن و نگفتن، میان بودن و وانمود کردن، در جستوجوی معنا، آرامش و رهایی از حسرتهای نرسیدهی زندگیاند.
کارگردان در این نمایش از قالب سنتی تئاتر فاصله گرفته و به تئاتری تعاملی نزدیک شده است؛ جایی که حضور تماشاگر بخشی از بافت اثر است. نگاهها، واکنشها و حتی مکثهای تماشاگر، جزئی از ریتم اجرا میشود. از همان آغاز تا واپسین لحظه، مخاطب در گفتوگویی بیوقفه با صحنه همراه است؛ او تنها تماشا نمیکند، بلکه در تجربهای جمعی شرکت میکند که مرز میان صحنه و سالن را از میان میبرد. در «شب»، همهچیز در حرکت است، در گفتوگو، در تنفس و در ریتمی که از دل متن و اجرا میتراود.
یکی از نقاط اوج نمایش، بیتردید بازی صدف اسپهبدی است. او با ظرافت، دقت و درک عمیق از نقش، از جنس بازیگرانیست که با حضور درونی و باورپذیر خود، معنا میآفرینند. تسلطش بر بدن، بیان و ریتم گفتار، باعث میشود حضورش در صحنه تأثیرگذار و ماندگار باشد. تماشای او یادآور این حقیقت بود که سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بازی در فیلم «علفزار» در جشنواره چهلم فجر، بهدرستی و بهحق به او تعلق گرفت. در «شب»، او بار دیگر نشان داد که فهم درونی از نقش و تسلط بر جزئیات بازی، میتواند مرز میان اجرا و زیست را از میان بردارد.
در کنار او، گروه بازیگران با انسجام و هماهنگی چشمگیر، حس یکدلی و یکنَفَس بودن را منتقل میکنند. در لحظات پایانی، امیرمهدی ژوله در حضوری کوتاه اما تأثیرگذار ظاهر میشود؛ حضوری برخاسته از بغض و اشک، صادق و انسانی. او بینیاز از اغراق، بار عاطفی نمایش را به اوج میرساند و مخاطب را درگیر احساسی واقعی و درونی میکند؛ لحظهای کوتاه اما ماندگار، که سکوت سالن در پایان، گویاترین واکنش به آن بود.
متن نمایش بر پایه ریتم، گفتوگو و جریان زبانی پویایی بنا شده که میان شعر و واقعیت در حرکت است. دیالوگها بیوقفه ادامه دارند و تماشاگر را با خود همراه میکنند؛ همانطور که حضور پیوستهی صدا و حرکت، ریتمی مداوم و زنده به اجرا میبخشد. در «شب»، هیچ چیز ایستا نیست؛ همهچیز در جریان است، در گفتوگو، در تداوم، در زندگی.
و سرانجام، سکوت تماشاگر در لحظههای پایانی، ادامهی همان گفتوگوست؛ سکوتی نه از پایان، بلکه از تأثیر. «شب» بیش از آنکه نمایشی برای دیدن باشد، تجربهای برای زیستن است؛ تجربهای که بعد از خروج از سالن هم ادامه پیدا میکند — در ذهن، در خیابان، در واقعیتهای گاهی این روزهای ما. گیلآبادی در این اثر از تئاتر بهعنوان زبان گفتوگوی انسان با جامعهاش استفاده کرده؛ گفتوگویی میان رؤیا و واقعیت، میان روشنایی و تاریکی، و میان صحنه و تماشاگر…»