جلسه نقد و بررسی فیلم‌های بخش «استعدادنو» | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۱۷ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۰:۱۵:۰۵

جلسه نقد و بررسی فیلم‌های بخش «استعدادنو»

جلسه نقد و بررسی فیلم‌های سومین روز بخش «استعدادنو» چهل‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، با اجرای محمدرضا همایی و نقد سیامک سلیمانی در سالن هشت پردیس سینمایی ایران‌مال برگزار شد.

 

به گزارش صبا به نقل از ستاد چهل‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، جلسه نقد و بررسی فیلم‌های سومین روز بخش «استعدادنو» چهل‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، با اجرای محمدرضا همایی و نقد سیامک سلیمانی در سالن هشت پردیس سینمایی ایران‌مال برگزار شد، در این جلسه کارگردانهای آثار با منتقدان گفت و گو کردند.

حانیه فراهانی کارگردان فیلم «باکس ترش و ملس» درباره فرآیند ساخت این فیلم‌کوتاه عنوان کرد: این فیلم در چهار روز فیلم‌برداری شد و هزینه‌ تولید آن حدود ۶۰۰ میلیون تومان بود. او درباره ایده ساخت این فیلم گفت: ایده از دوستم ساره رشیدی بود که در فیلم نقش مادر را بازی می‌کند. او ایده‌ای را با من در میان گذاشت که خیلی دوستش داشتم. خودش لطف کرد و گفت اگر دوست داری می‌توانی روی آن کار کنی. من هم با رضا فهیمی صحبت کردم و ایشان زحمت نوشتن فیلمنامه را قبول کردند. البته فیلمنامه ۸ بار ویرایش شد و در روند کار تغییرات زیادی کرد و نسخه‌ نهایی با ایده‌ اولیه تفاوت زیادی دارد.

فراهانی در ادامه درباره خلاصه‌ این فیلم‌کوتاه بیان کرد: داستان درباره‌ پسربچه‌ای در مدرسه است که مادرش به او گفته چیزی نخورد تا مجبور نشود از دستشویی مدرسه استفاده کند. او اما در موقعیتی قرار می‌گیرد که میان غرور و حرف مادرش، یکی را باید انتخاب کند و تصمیمش باعث بروز اتفاقاتی می‌شود.

این کارگردان فیلم‌ اولی درباره تجربه‌ فیلم‌سازی خود اذعان داشت: پیش از این فقط کارهای کلاسی انجام داده بودم. شاگرد رضا فهیمی در انجمن بودم و «باکس ترش و ملس» اولین فیلم جدی و مستقل من است.

سیامک سلیمانی در نقد فیلم گفت: فیلم «باکس ترش و ملس» بین دو مسیر مانده؛ از یک‌سو ظرفیت تبدیل شدن به یک کمدی انتقادی را دارد و از سوی دیگر، انتخاب کرده که فقط جدی باشد. فیلم از ظرفیت کمدی انتقادی استفاده نکرده بود چون گویی نگران بود که اگر مسیر کمدی را پررنگ‌تر کند، پیام جدی فیلم دیده نمی‌شود.

فراهانی در پایان عنوان کرد: واقعاً باید از رضا فهیمی تشکر کنم چرا که ایشان در تمام مراحل کنار من بودند و با صبر و دقت کمک کردن، فیلم به نتیجه برسد. اگر این فیلم موفق شده، بخش بزرگی از آن مدیون همراهی و راهنمایی ایشان است.

در ادامه این نشست، پریا علایی کارگردان فیلم‌کوتاه «ته‌نشین» درباره نخستین تجربه جدی خود در مقام کارگردان گفت: هزینه تولید فیلم حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان بوده است. ایده اولیه این فیلم هم از داستان مادرم که نویسنده است، الهام گرفته شده و فیلمنامه را خودم نوشتم. قصه درباره‌ زن خانه‌داری است که به اجبار فال قهوه می‌گیرد و فالگیر به او هشدار می‌دهد که برای یکی از عزیزانش ممکن است اتفاق ناگواری بیفتد. زن که به‌شدت نگران می‌شود، با مادر، پسر و همسرش تماس می‌گیرد تا از حالشان باخبر شود و در ادامه، دچار اضطراب و ترس شدیدی می‌شود.

در ادامه، سلیمانی در نقد فیلم بیان کرد: این هزینه برای چنین فیلمی که لوکیشن داخلی دارد زیاد است ولی از عناصر بنیادین فیلم کوتاه مانند قوس محدود شخصیت و موقعیت دارای «توئیست» استفاده می‌کند. با ریتم کند در سکانس فال‌گیری، رو به رو هستیم و فیلم را اثری کم‌ادعا اما موفق در انتقال ایده‌ ناظر می‌دانم. البته مرز نگاه فیلم‌ساز به خرافات باید روشن‌تر باشد تا مخاطب احساس نکند فیلم به نوعی در حال تأیید فال‌گیر است. همچینن در پایان‌بندی می‌شد مرگ را به صورت قطعی نشان ندهد و اصلا مرگی اتفاق نیفتد تا پایان، تلنگرگونه باشد.

علایی در پاسخ گفت: هنگام نوشتن فیلمنامه درباره‌ پایان داستان بسیار فکر کردم و میان مرگ شخصیت اصلی یا نجات او مردد بوده است. مرگ شخصیت را تأثیرگذارتر می‌دانسم اما از احتمال برداشت اشتباه هم آگاه بودم، اما زن از ابتدا کاملاً بی‌باور نیست بلکه در درونش ترس از مرگ و وسواس وجود دارد و حرف فال‌گیر این ترس را برمی‌انگیزد. به هر حال تجربه‌ اولم بود و بسیاری از ایرادها را تازه در مرحله‌ تدوین متوجه شد؛ همین بازخوردها می‌تواند در مسیر حرفه‌ای‌اش مؤثر باشد.

سلیمانی در پایان خاطرنشان کرد: هرچند فیلم در بخش‌هایی می‌توانست کامل‌تر باشد، اما توانسته جهانی بسازد که مخاطب را درگیر کند. کارگردانی در خدمت تنش و روایت قرار دارد و فیلم نشان می‌دهد سازنده‌اش قابلیت و استعداد ادامه مسیر فیلم‌سازی را دارد.
در ادامه کریم مهرآبادی کارگردان فیلم «فرزند حبیب»، عنوان کرد: این فیلم اول من است، اما تجربه‌هایی در حوزه مستندسازی، تدوین، عکاسی و تصویربرداری داشته‌ام. برآورد ما برای فیلم‌برداری شش روز بود، اما کار در نهایت هفت روز طول کشید. پنج روز مفید فیلم‌برداری داشتیم و دو روز به دلیل شرایط جوی نتوانستیم هیچ پلان بگیریم و کار تا مرز تعطیلی پیش رفت. روز دوم، تهیه‌کننده پیشنهاد وقفه داد تا شرایط بهتر شود، اما سوره گفت یا با همین شرایط ادامه می‌دهید یا کل پروژه متوقف می‌شود. فیلم در اسفند ۱۴۰۲ و بهار ۱۴۰۳ ساخته شد. روزی حدود صد میلیون تومان هزینه داشتیم و جمعاً حدود یک میلیارد تومان خرج شد.

او درباره قصه فیلم عنوان کرد: سعید برای پسرعمویش شناسنامه را دست‌کاری می‌کند تا او بتواند با آن به جبهه برود، اما شرط می‌گذارد که وقتی برادرشان برگشت، باید به قولش عمل کند و از جبهه برگردد. سعید زیر قولش می‌زند، میثم را به زور برمی‌گرداند و با جعل نامه‌ای از طرف پدر، سعی می‌کند او را از جبهه بازگرداند. اما در نهایت، میثم شهید می‌شود.

سلیمانی در ادامه گفت: من در مورد دو فیلم امشب ناچارم بحث را کمی فرامتنی کنم، چون فکر می‌کنم مسائلی که بسیاری از فیلم‌سازان در مسیر کاری‌شان با آن روبه‌رو می‌شوند، باید مورد اشاره قرار گیرد. ابتدا می‌خواهم درباره یک پرسش اساسی صحبت کنم: آیا باید فیلم ایدئولوژیک ساخت یا نه؟! مسئله این است که فیلم ایدئولوژیک ساخته می‌شود و هیچ باید و نبایدی درباره‌اش وجود ندارد. نمونه‌های بسیار موفقی در جهان داریم؛ از «اسب تورین »تا «مردی برای تمام فصول»، و در سینمای ایران «روز واقع» یا نمایشنامه «مجلس ضربت زدن»، همه این‌ها آثار ایدئولوژیک اما فوق‌العاده‌اند. نکته این است که فارغ از ایدئولوژی، ابتدا باید قصه‌ای طراحی شود که سه اصل را رعایت کند. یک آن‌که موقعیت و شرایط باید باورپذیر باشد، دو این‌که تأثیرگذار و همراه‌کننده باشد و در نهایت این‌که از نظر منطق درونی، در اجزایش محکم باشد.

او خاطرنشان کرد: اگر این اصول دراماتیک رعایت نشود، فیلم تبدیل به شعاری می‌شود که روی بنر نوشته شده و هیچ اثر عمیقی بر مخاطب نمی‌گذارد. فیلم «فرزند حبیب» بر اساس یک ساختار مثلثی بنا شده است، سه شخصیت اصلی دارد؛ حبیب (پدر)، میثم (پسر کوچک)، و سعید (پسرعمو). اما هیچ‌کدام از این سه ضلع درست پرداخت نشده‌اند و هیچ‌کدام به قهرمان تبدیل نمی‌شوند. از نام فیلم و ساختار آن چنین برمی‌آید که قرار است حبیب قهرمان باشد.

مهرآبادی درباره قهرمان فیلم خودش، اظهار کرد: ایده من این بود که تمام والدین شهدا، پدر و مادرانی هستند که نگران فرزندان‌شان‌اند اما در عین حال فداکاری می‌کنند و آن‌ها را به جبهه می‌فرستند. برایم سؤال بود که چنین پدرانی چه کسانی بودند که از زیر دست‌شان چنین پسرانی بیرون آمدند.

سلیمانی بیان کرد: از نظر شخصیت‌پردازی، این فیلم بین سه شخصیت اصلی سردرگم است. ابتدا فکر می‌کنیم قهرمان میثم است، بعد سعید پررنگ‌تر می‌شود، و در ادامه تصور می‌کنیم پدر شخصیت محوری است، اما فیلم تعیین تکلیف نمی‌کند. در بُعد فرامتنی، باید گفت مفاهیم ارزشی در گذر زمان تغییر می‌کنند. مثلاً زمانی انقلابی بودن ارزش بود، اما بعدها ممکن است ضد ارزش تلقی شود. در دهه ۶۰، حضور نوجوانان در جبهه نماد رشادت بود، اما امروز مفهوم «کودک‌سرباز» در همه جای دنیا مطلقاً ضد ارزش است.

او افزود: در فیلم، سعید کاری می‌کند که با معیارهای امروز قهرمانانه نیست؛ او بارها دروغ می‌گوید و تقلب می‌کند، حتی در پایان نامه‌ای جعلی از طرف پدر می‌نویسد. میثم هم به عنوان نوجوانی که قدرت تحلیل ندارد، تصمیمی احساسی می‌گیرد و برخلاف قولش عمل می‌کند. حبیب نیز منفعل است؛ وقتی می‌فهمد پسرش با شناسنامه جعلی رفته، هیچ تلاشی برای برگرداندنش نمی‌کند. جهان فیلم به گونه‌ای طراحی شده که هیچ‌کس احساس مسئولیت نمی‌کند. حتی آن موتورسوار که کودک را به خط مقدم می‌برد، کوچک‌ترین واکنشی ندارد. در واقع، فیلم به جای نمایش قهرمانی و مسئولیت، جهانی را می‌سازد که در آن بی‌مسئولیتی غالب است.

سلیمانی ضمن اشاره به این که در نیت فیلم‌ساز تردیدی نیست، اما چون عناصر فیلم در خدمت شعار چیده شده‌اند نه در خدمت درام، نتیجه به هدف نمی‌رسد، گفت: شخصیت‌ها درست طراحی نشده‌اند و حبیب، با وجود پاکی‌اش، سمپاتی ایجاد نمی‌کند. او به جای آنکه در برابر از دست دادن فرزندش دچار تعارض درونی شود، تنها می‌گوید: «مواظب پایش باش!»، در حالی که اگر قرار بود ایثارش درک شود، باید نشان می‌داد که وابستگی شدیدی به فرزند دارد و حاضر است خودش برود تا بچه‌اش بماند. فیلم‌نامه در انتقال مفهومش ناموفق است، هرچند فضا، دکوپاژ، و طراحی صحنه به‌ویژه در سکانس‌های برفی بسیار خوب است.

او در پایان عنوان کرد: در طراحی شخصیت، اگر پدر واجد عقلانیت باشد، باید بداند کودک سیزده‌ساله نمی‌تواند در جنگ مؤثر باشد. او اگر واقعاً دغدغه دفاع دارد، خودش باید به جبهه برود، نه اینکه بگذارد کودک برود. این تناقض باعث می‌شود مخاطب از او فاصله بگیرد. در مجموع، فیلم نشان می‌دهد که دغدغه و توان فیلم‌سازی دارید، اما برای آثار بعدی باید فیلمنامه را جدی‌تر بگیرید، چون مهم‌ترین عنصر سینماست.

در ادامه مینا حسینی‌مقدم کارگردان فیلم‌کوتاه «تاول» بیان کرد: این اولین کارگردانی من است و هیچ آموزش کارگردانی ندیده‌ام. تصمیم گرفتم فیلمنامه را بنویسم؛ نوشتنش و بازنویسی‌هایش حدود دو سال طول کشید. فکر می‌کنم پنج یا شش بار بازنویسی‌اش کردم. پایان‌های مختلفی برای آن نوشتم، ولی در نهایت به همین پایانی رسید که در فیلم دیدید. این فیلم حدود یک سال و نیم پیش ساخته شد و البته سه روز فیلم‌برداری طول کشید و هزینه آن زیاد نبود.

سلیمانی در نقد این فیلم گفت: فیلم «تاول» برای من فیلمی است حسرت‌برانگیز، چون در دو قدمی تبدیل شدن به یک فیلم فوق‌العاده می‌ماند. فیلم را دوست دارم و منتظر دیدن کار بعدی شما هستم. به نظرم فیلم می‌توانست تأثیرگذارتر باشد اگر در جهانش و مناسباتش تعیین‌گری بیشتری داشت. در سینما و ادبیات دو رویکرد نسبت به انسان وجود دارد؛ رویکرد اومانیستی و رویکرد تقدیرگرایانه. فیلم شما میان این دو معلق است. شخصیت نه تسلیم تقدیر است، نه کاملاً کنشگر. در جزئیاتی مثل ساختن و فروختن شمع، یا دستان مادر که با وجود زخم و لاغری لاک قرمز دارد، طراحی شخصیت بسیار خوب است. اما در پایان، به نظر می‌رسد ایده ناظر کارگردان بر شخصیت تحمیل می‌شود و ما آن را باور نمی‌کنیم. شخصیتی که رنج و فقر را می‌شناسد، وقتی کسی به او کمک می‌کند، انتظار می‌رود لحظه‌ای تردید کند، اما او مطلقاً سیاه و بدون تزلزل است. ای کاش آن لحظه تردید را می‌دیدیم.

کارگردان «تاول» عنوان کرد: لازم است بدانید، مادر در فیلم، مادر واقعی من بود که حالا به رحمت خدا رفته‌اند. من فکر می‌کنم کاراکتر آن‌قدر درگیر مادر سالمندش است که برایش همه چیز تحت‌الشعاع اوست. در واقع حتی نمی‌داند در کیف چقدر پول است، فقط می‌خواهد داروی زخم مادرش را بخرد. به نظرم این کار سیاه‌نمایی نیست. البته قبول دارم که برخی گفته‌اند پایان کاراکتر ناگهان خیلی تیره شده است. خودم هم این نظر را شنیده‌ام، اما برایم باورپذیر است، چون نگهداری از سالمند کار ساده‌ای نیست. ممکن است انسانی در آن شرایط، از شدت درماندگی، حتی دست به کارهای افراطی بزند. در نسخه اولیه، پایان فیلم شامل قتل بود، اما حذفش کردم، چون احساس کردم کلیشه‌ای و غیرقابل‌باور می‌شود.

سلیمانی در پایان اظهار کرد: من هم معتقدم که اگر شخصیت تغییر می‌کرد یا توبه می‌کرد، فاجعه بود. پایان فعلی درست است. مسئله من فقط این است که شخصیت شما کاملاً فاقد انعطاف است. اگر این آدم هر روز دزدی می‌کند، شما روزی را انتخاب کرده‌اید که ویژگی خاصی دارد، اما ما هیچ لرزشی در او نمی‌بینیم. در هر حال، اگر حتی برای یک لحظه تردیدش را می‌دیدیم، فیلم باورپذیرتر می‌شد. درباره مادر هم باید بگویم حضورش بسیار تأثیرگذار است. استفاده از او در لانگ‌شات عالی است، اما کلوزآپهای مکرر اضافه‌اند. اگر تدوینگر شما بودم، اجازه نمی‌دادم این میزان از نماهای نزدیک از او تکرار شود. با این حال، مشخص است که شما خودتان از موقعیت شخصیت‌تان سوءاستفاده نکرده‌اید و نگاه انسانی به او داشته‌اید. همین تجربه زیستی باعث شده فیلم‌تان صادق و تأثیرگذار باشد. شما برخلاف برخی فیلم‌سازان، از رنج شخصیت تغذیه نکرده‌اید. فیلمتان هوشمندانه است، فقط باید کمی فاصله‌گذاری و دقت بیشتری در انتقال ایده ناظر به خرج دهید.

در ادامه نقد و بررسی فیلم کوتاه «پلاک» به کارگردانی ابوالفضل تاج‌الدین انجام شد و سلیمانی در ابتدای سخنان خود، ساختار روایت و اجرای فیلم را تحسین کرد و گفت: فیلم یک داستان ساده دارد با معمایی در بطنش که در یک الگوی کاملاً کلاسیک روایت می‌شود. فیلم کم‌ادعایی است که به خوبی ساخته شده است. اما این فیلم تقریباً به‌طور صددرصد به دیالوگ وابسته است. برای همین، خیلی‌خیلی به ساحت یک نمایشنامۀ رادیویی نزدیک می‌شود. اگر فیلم را شما نبینید، باز قصه را کامل می‌فهمید؛ این ایراد است. حجم دیالوگ بسیار بالاست و کنش کم است. من انتظار داشتم که یک مقدار به کنش در صحنه تکیه بکنیم و جاهایی سکوت بگذاریم تا مخاطب ذهنش کمی نفس بکشد.

این منتقد در ادامه به موضوع «اکتفا کردن به سطح رویداد» پرداخت و آن را خطری برای آثار بعدی کارگردان دانست و پیشنهاد داد که کارگردان به گسترش عمقی مضامین توجه کند، سلیمانی عنوان کرد: اتفاقی که می‌افتد در این فیلم، ایرادی است که بعد از پایان فیلم شروع می‌شود و خطری که بعد از پایان فیلم برای تو شروع می‌شود، و آن اکتفا کردن به سطح رویداد است. کلیدواژۀ «تحقیر زن» که از کنارش می‌گذریم، به شدت می‌توانست فیلم را در عمق هم گسترش دهد. پیشنهادم این است که برای فیلم‌نامه‌های بعدی کمی هم به گسترش عمقی از سر فکر کنیم.

ابوالفضل تاج‌الدین در پایان و در پاسخ، ضمن تشکر از نقش مشاوره فردین انصاری، تأکید کرد که فیلم با تکیه بر توانمندی‌های داخلی و تیم جوانی که از یک بستر آموزشی برخاسته‌اند، ساخته شده است و گفت: ایده این فیلم در کلاس فردین انصاری شکل گرفت و ۸۰ درصد عوامل این فیلم بچه‌های دهه هشتادی بودند.

چهل‌ودومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران به دبیری بهروز شعیبی ۲۷ مهر تا ۲ آبان ۱۴۰۳ در حال برگزاری است.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها