
سمیه خاتونی/ صبا: سید محسن پورمحسنی شکیب، انیماتور و کارگردان جوانی است که با ساخت انیمیشن تحسینبرانگیز «دنیای خاکستری خاکستری» نام خود را در عرصه بینالمللی مطرح کرد؛ اثری که نهتنها در جشنوارههای معتبر جهانی درخشید، بلکه تا مرحله نامزدی جایزه اسکار نیز پیش رفت. شکیب امسال در جایگاه عضو هیئت انتخاب بخش انیمیشن جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران حضور دارد و نگاه او به سینمای انیمیشن، معیارهای انتخاب آثار و مسیر رشد این حوزه در ایران، میتواند برای هنرمندان و مخاطبان سینمای کوتاه بسیار قابل توجه باشد. در این گفتوگو از تجربههای جهانی، دغدغههای هنری و نگاه حرفهای او به آینده انیمیشن ایران سخن گفتهایم.
شما در این دوره از جشنواره، عضو هیئت انتخاب هستید. اما این موضوع برای بعضی از مخاطبان و هنرمندان نگرانکننده است؛ چرا که ممکن است حضور در کارهای اجرایی باعث فاصله گرفتن از مسیر شخصی و هنریتان شود، بهویژه ساخت انیمیشن که حوزه تخصصی شماست…
اتفاقاً من خودم هم در ابتدا به این مسئله زیاد فکر کردم؛ اینکه آیا ممکن است این حضور باعث فاصله از کار خلاقه شود یا نه. اما خیلی زود متوجه شدم که اتفاقا این تجربه یک فرصت ارزشمند است، بهویژه برای من که در بخش بینالملل حضور داشتم. این موقعیت به من امکان داد تا ارزیابی کنم در سطح جهانی چه اتفاقهایی در حوزه انیمیشن میافتد و پتانسیلهای تازه کجاست. تماشای آثار مختلف از سراسر جهان به من کمک کرد تا بفهمم چه مؤلفههایی توجه مخاطبان و جشنوارههای بینالمللی را جلب میکند. به نظرم حضور در چنین موقعیتی، یعنی داوری بینالمللی، یک فرصت بزرگ است؛ فرصتی برای گسترش نگاه و چشمانداز حرفهای، مخصوصاً در شرایطی که بهدلیل وضعیت فعلی، ارتباطات بینالمللی ما محدود شده است. برای همین، من این تجربه را نهتنها محدودکننده نمیدانم، بلکه آن را بستری برای رشد و درک عمیقتر از فضای انیمیشن جهانی میبینم.

پس این تجربه بهعنوان یک اهرم برایتان عمل کرد، به همین بهانه، بفرمایید در هیئت انتخاب چند اثر را در سطح بینالملل رصد کردید تا به مجموعه نهایی رسیدید؟
در مجموع دو بخش را بررسی میکردم؛ بخش انیمیشن و بخش تجربی. در کل حدود ۵۵۰ اثر را دیدم. از میان آنها حدود ۲۰ تا ۲۲ انیمیشن و هشت اثر تجربی به مرحله نهایی رسیدند، اگر اشتباه نکنم.
دیدن این حجم از آثار سخت نبود؟ آیا زمان کافی برای تماشای آنها داشتید یا با محدودیت زمانی مواجه بودید؟
بهطور طبیعی بخشی از کارها که سطح ضعیفی داشتند، در همان مراحل ابتدایی حذف میشدند. اما مسئله اصلی آثار قوی و باکیفیت بودند؛ آثاری که از نظر تکنیکی و هنری بسیار قابل توجه بودند و در جشنوارههای معتبر جهانی هم حضور داشتند. تعداد این آثار زیاد بود و همین انتخاب را سخت میکرد. از طرفی، جشنواره معیارها و استانداردهای مشخصی دارد که رعایت آنها الزامی است. این موضوع باعث میشد برخی آثار شاخص، صرفنظر از کیفیت بالا، از دایره انتخاب خارج شوند. تنها نکتهای که شاید برایم ناراحتکننده بود، این بود که تعدادی از آثار فوقالعاده بهدلیل محدودیت تعداد انتخابها و الزامات جشنواره، امکان حضور در برنامه نهایی را پیدا نکردند. اگر امکان نمایش آنها فراهم بود، بدون شک سطح جشنواره از جایگاه فعلی هم بالاتر میرفت.
این محدودیتها که اشاره کردید، بیشتر ناشی از محدودیتهای فرهنگی است یا دلایل دیگری دارد؟
فکر نمیکنم چندان فرهنگی باشد. بیشتر مربوط به معذوریتها و چالشهایی است که در سطح کلان کشور و بهویژه در حوزه رسانه وجود دارد؛ همان محدودیتهایی که همه ما با آن آشنا هستیم.
یعنی در زمینه مضمون آثار، محدودیت خاصی نداشتید؟
نه، خیلی زیاد نبود. تنها موردی که به نظر من منطقی هم هست، این بود که مضامین بسیار خشونتآمیز در آثار نباشد؛ که من شخصاً با این موضوع موافقم. اما در سایر موارد، همان شرایطی وجود دارد که معمولاً هنرمندان ما در رسانههای داخلی نیز با آن روبهرو هستند.
با توجه به چشماندازی که از داوری به دست آوردید، فکر میکنید سطح انیمیشن ایران در مقایسه با جهان در چه جایگاهی قرار دارد؟
به نظر من از نظر فنی در سطح بسیار خوبی قرار داریم. واقعاً آثار ایرانی که پشتوانه مالی مناسب دارند، از نظر تکنیکی در همان سطح آثار بینالمللی هستند؛ این را با اطمینان میگویم، چون نمونههای زیادی را در داوری دیدهام. اما تفاوت اصلی میان آثار ایرانی و آثار بینالمللی ـ بهویژه اروپایی ـ در نوع نگاه است. این نگاه چیزی نیست که بتوانیم بهراحتی به آن دست پیدا کنیم، چون ریشه در ساختار فرهنگی دارد. فرهنگ ما اساساً ادبیاتمحور است، در حالیکه فرهنگ آنها بصریمحور است. به همین دلیل، در آثار خارجی تنوع دیداری بسیار بالاست. شما بیش از آنکه مفهوم را از دل فیلمنامه دریافت کنید، از تصویر، میزانسن، ترکیببندی و عناصر بصری درک میکنید. این غنا و هوشمندی در تصویرسازی واقعاً تحسینبرانگیز است. برای مثال، انیمیشنی بود با عنوان «زمستان در ماه مارس» که درباره مهاجرت زوجی از روسیه به گرجستان در پی جنگ روسیه و اوکراین ساخته شده بود. انتخاب متریال در این اثر فوقالعاده بود؛ از پارچه برای ساخت خانهها استفاده شده بود و در صحنهای که جنگ نزدیک میشود، خانهها شروع به شکافته شدن میکنند. یا شخصیتهایی که اضطراب دارند، دستهایشان با نخ به بدن دوخته شده است. این نوع نگاه و انتخابهای نمادین، حاصل درک عمیق از فلسفه و مفهوم اثر است. به نظرم تفاوت بزرگ سینمای انیمیشن ایران با نمونههای اروپایی دقیقاً همینجاست؛ آنها پشت هر اثرشان یک فلسفه و بنیان فکری روشن دارند. در واقع، ارتباط تنگاتنگی میان هنر آنها و علوم انسانی وجود دارد. از نظریههای روانشناسی و جامعهشناسی گرفته تا تحلیلهای فلسفی، همگی در شکلگیری اثر دخیلاند. به همین دلیل است که آنها شخصیتها را از نظر روانی کاملاً برهنه و لایهبهلایه کالبدشکافی میکنند و سپس بر اساس همین درک عمیق، متریال مناسب را انتخاب میکنند؛ از هر جنس و ساختاری که باشد.
و این دقیقاً همان فاصلهای است که ما هنوز باید برای پر کردنش تلاش کنیم.
به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. به نظر میرسد ما هم در انیمیشن باید یک پله عقبتر برویم. شما با انیمیشن خود نامزد دریافت جایزه اسکار بودید و آن اثر نگاه انسانی بسیار عمیقی داشت. احساس میشود در سالهای اخیر، ما بیش از حد درگیر تکنیک شدهایم و از فلسفه، معنا و انسانشناسی در آثارمان فاصله گرفتهایم
ما پیش از هر چیز، نیازمند آموزش زبان بصری هستیم؛ آموزشی که باید از پایه و در سیستم آموزش و پرورش یا حتی در نهادهایی مانند انجمنهای فرهنگی و هنری آغاز شود. متأسفانه ما به دلیل تاریخ طولانی حذف تصویر در فرهنگمان — چه بهواسطه سلطه فرهنگی و سیاسی دورههای مختلف و چه به دلیل نگاههای متعصبانه مذهبی یا اجتماعی نسبت به هنرهای تجسمی — از رشد در حوزه فرهنگ بصری بازماندهایم. در نتیجه، این «نگاه بصری» در جامعه و بهویژه در هنر ما بهدرستی پرورش پیدا نکرده است. حتی نهادهایی مانند انجمن سینمای جوانان ایران که رسماً وظیفه آموزش و پرورش استعدادهای جوان را بر عهده دارند، در این زمینه عملکرد ضعیفی دارند. نوع نگاه به تصویرسازی و خصوصا به انیمیشن در این نهادها اغلب تحقیرآمیز است؛ در حالی که انیمیشن در واقع اوج تبلور فرهنگ بصری هر ملت است. انیمیشن میتواند زبان تفکر، تخیل و فلسفه یک جامعه باشد، اما متأسفانه در کشور ما هنوز به اندازه شایسته جدی گرفته نمیشود.
جالب است که با وجود این شرایط، در سالهای اخیر شاهد موفقیتهای بینالمللی هم بودهایم؛ از جمله خود شما و زوجی که پارسال جایزه دریافت کردند…
بله، درست است. من یکبار در بخش دانشجویی اسکار نامزد شدم و بار دیگر در بخش اصلی اسکار به مرحله لانگلیست راه یافتم. همچنین دو هنرمند دیگر از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خانم شیرین سوهانی و آقای حسین مولایی، در سال گذشته موفق به دریافت جایزه شدند. اما نکته مهمتر این است که اگر به چهار سال اخیر نگاه کنیم، در بخش بینالمللی، تنها انیمیشنها بودند که تا حدی اعتبار سینمای ایران را حفظ کردند. بسیاری از فیلمهای دیگر ما به دلیل نداشتن زبان تصویری و تکیه بیش از اندازه بر روایت ادبی، توانستند ارتباط مؤثری با مخاطب جهانی برقرار کنند. این مسئله به باور من یکی از بزرگترین معضلات سینمای امروز ایران است؛ معضلی که متأسفانه کمتر کسی به آن توجه میکند و کمتر گوش شنوایی برایش وجود دارد.
درست میفرمایید؛ به نظرم ما هنوز نتوانستهایم ادبیات را به زبان بصری ترجمه کنیم. هنرمندان ما گاهی تصور میکنند مفاهیم انسانی را نمیتوان با عناصر تصویری بیان کرد، برای همین آن مفاهیم را صرفاً در دیالوگ یا تیپسازی بازتاب میدهند و متأسفانه آموزش درستی در این زمینه وجود ندارد
کاملاً همینطور است. اگر دقت کنید، تقریباً همه مایلاند فیلمنامهنویسی تدریس کنند، چون راحتترین کار ممکن است؛ فقط کافی است بنشینی، صحبت کنی و چند کتاب را تدریس کنی. اما کارگردانی به هیچوجه صرف نشستن پشت دوربین نیست. کارگردان باید شخصیت و جهان داستان را عمیقاً درک کند. در انیمیشن این موضوع بسیار جدیتر است. کسی که انیمیشن را بهدرستی بفهمد، قطعاً میتواند به بهترین شکل کارگردانی کند. چون کارگردان واقعی کسی است که اول از همه کاراکتر و جهان داستانش را بشناسد و در کنار آن بر همه عناصر بصری و بیانی مسلط باشد؛ از مفاهیم پایه مثل نقطه و خط گرفته تا ترکیببندی، میزانسن و دکوپاژ. زمانی که فرد زبان بصری را نمیداند و از طرفی به علوم انسانی هم اعتقادی ندارد، نتیجه این میشود که اثرش خالی از معنا و عمق است؛ در واقع «هیچ چیز» از آن بیرون نمیآید.

به نظرتان انیمیشن بیشتر بر پایه ایده استوار است یا بر پایه تکنیک؟
به نظر من هر دو در کنار هم معنا پیدا میکنند؛ چون انیمیشن فرمولی از «محتوا و فرم» است. مثلاً همان انیمیشن استاپموشنی که درباره مهاجرت بود و از پارچه بهعنوان متریال اصلی استفاده میکرد، نمونهای است از اینکه محتوا بهخوبی درک شده و فرم در امتداد آن طراحی شده است. درواقع ایده و تکنیک باید در هم تنیده باشند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که یک ایده قوی میتواند ضعف تکنیک را تا حدی جبران کند و اثر را بالا بکشد. در مقابل، تکنیک قوی شاید بتواند اثری متوسط را قابلقبول کند، اما هرگز نمیتواند فیلمی را که از نظر ایده ضعیف است، نجات دهد.
در پایان از فعالیتهای خودتان بگویید. آیا در حال حاضر مشغول ساخت اثری هستید؟
بله، در حال ساخت یک کار کوتاه هستم. اما متأسفانه به دلیل نبود حمایت مالی، مجبور شدم روند تولید را کاملاً شخصی پیش ببرم. در حال حاضر همه مراحل را خودم انجام میدهم و این باعث شده فرآیند ساخت طولانی شود. با اینکه پروژه کوتاه است، اما بهدلیل محدودیت منابع و نبود پشتیبانی، تولید آن با دشواری زیادی همراه است.
امید دارم حامیان فرهنگی به این موضوع توجه کنند تا چنین ظرفیتهایی بتوانند ادامه پیدا کنند…
ممنونم از شما و رسانهتان برای توجه به این مسئله. امیدوارم همین گفتگوها بتواند باعث شود نگاه جدیتری به انیمیشن و ظرفیتهای آن شکل بگیرد.