
مریم عظیمی/صبا؛ زیر آبهای سوزان مواجهه یک غواص با شرایطی تعریف نشده است که بیشتر به خواب، رویا، وهم و گاه کابوس میماند و همین مواجهه قرار است او را به حقیقت آنچه در پذیرشش ناکام بوده برساند. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با مسعود احمدی، نویسنده و کارگردان این فیلم را میخوانید.
از آنجا که نویسنده اثر نیز خود شما بودهاید، اجازه دهید از فیلمنامه آغاز کنیم. اینکه ایده این کار از کجا شکل گرفت و فرآیند نوشتن آن چگونه پیش رفت؟
با اینکه تاکنون حدود سی اثر در قالب تئاتر، فیلم کوتاه و پنج فیلم بلند کار کردهام، اما کمتر به سراغ این ژانر و موضوع دفاع مقدس رفته بودم. تنها یک بار، اوایل دهه نود، نمایشی نوشتم با موضوع غواصان که با استقبال روبهرو شد، چند جایزه گرفت و با نام «اروند رود امشب فراموش نمیکند» شناخته شد. در ادامه احساس کردم میتوان با بهرهگیری از فضای سیال ذهن و سورئالیستی، قصهای متفاوت را روایت کرد. در جستوجوی سوژه، داستانی یافتم درباره فردی به نام رضا ذاکرعباس که در جنگ مفقود میشود و برادر او به مادرشان قول میدهد که وی را پیدا کند، اما خود او نیز در جنگ کشته شده و پیکر هر دو شهید پس از سالها به شیراز بازگشت. الهام از این قصه، پایه اصلی فیلمنامه شد.
آیا برای روایت این داستان، نیاز به ارتباط مستقیم با خانواده این دو شهید حس کردید؟
خب ما نمیخواستیم اثر روایتی مستقیم از زندگی این دو شهید باشد بلکه این اثر بیشتر الهام گرفته شده از روایت سرگذشت آنها بود اما باز برای غنای اثر با یکی از همرزمان آن شهید مصاحبهای انجام دادم.
در ادامه، بفرمایید پروژه چگونه آغاز شد؟ آیا در این مسیر توانستید همکاری نهادهایی را جلب کنید؟
من این فیلمنامه را از قبل نوشته بودم و زمانی که در شیراز کنگرهای با محوریت شهدا برگزار شد که قرا بود طی آن هنرمندان آثار کوتاه تولید کنند من این فیلمنامه را ارائه دادم و گفتم قصد ساخت فیلم بلند دارم. نهایتاً بسیج هنرمندان استان فارس، در قالب کنگره ۱۵ هزار شهید، تا حدودی حمایت کردند و فیلم ساخته شد. آغاز فیلمبرداری از اواسط شهریور بود. چون بیشتر فیلم در آب میگذشت، سرمای آب فشار زیادی بر عوامل و بازیگران وارد میکرد.
از لوکیشنهای فیلم بگویید.
فیلمبرداری در چند شهر استان فارس از جمله جهرم، میمند و کافیروز انجام شد. تا اوایل آبان، عمده بخشها در آب فیلمبرداری شد.

انتخاب این بازه زمانی بهخاطر پرآب بودن رودخانهها بود یا صرفاً به دلیل هماهنگیها و تأخیرها؟
انتخاب این زمان عمدتاً به دلیل تأخیر در روند هماهنگیها بود. یعنی تا هماهنگیهای با ارگانی که قرار بود کمکی انجام دهد صورت گیرد به تاریخ ۱۵ شهریور رسیدیم و آب تا حدود زیادی در این تاریخ سرد شده بود.
با توجه به دشواریهای فیلمبرداری در آب، کمی هم درباره فیلمبرداری اثر توضیح دهید.
خب فیلمبرداری برعهده خودم بود. در واقع فیلمبرداری را به این دلیل انجام دادم که فرد دیگری حاضر به پذیرش چنین شرایط پر ریسکی نشد. شرایط بسیار سخت بود؛ برای نمونه، یک بار صدابردار هنگام کار در گل فرو رفت و همراه دستگاه صدا به آب افتاد. حتی دوربینی که در اختیار داشتیم بهدلیل نفوذ رطوبت آسیب دید و برای مدتی از کار افتاد. به همین دلیل، ناگزیر شدم خود مسئولیت فیلمبرداری را نیز عهدهدار شوم. ما برای فیلمبرداری این اثر، دستگاهی ابداع کردیم که روی آب شناور میشد و قابلیت نصب سهپایه و حرکت را داشت تا بتوانیم حرکات تراولینگ و غیره را در دل آب اجرا کنیم.
آیا در هنگام فیلمبرداری، خودتان روی دستگاه بودید یا خودتان هم داخل در آب بودید؟
همه ما در آب بودیم. حتی برخی بازیگران مانند خانم امامی یا دیگر بازیگران جوانتر که سن کمتری داشتند، دچار فوبیای آب بودند. برای نمونه یکی از بازیگران تا پیش از این هرگز وارد آب نشده بود، اما ناچار شد در سختترین شرایط و سرمای شدید، در آب بازی کند.
فیلمبرداریها چه مدت به طول انجامید؟
کل پروسه حدود دو ماه زمان برد، اما در مجموع سی جلسه فیلمبرداری انجام شد.
بازخوردهایی که تاکنون از مخاطبان و منتقدان دریافت کردهاید چگونه بوده است؟
فیلم چند ماه پیش دو بار در شیراز اکران شد. مخاطبان در شیراز بهویژه بهدلیل استفاده از لهجههای مختلف شهرهای استان فارس و فضای خاص اثر، که در آب و با موضوع جنگ شکل گرفته بود از فیلم راضی بودند. اما در تهران فرصتی برای دریافت بازخوردها نداشتهایم. بههرحال، طبیعی است که برخی مخاطبان بهدلیل متفاوت بودن فیلم از آثار جنگی متعارف که معمولاً دارای جلوههای ویژه، تجهیزات نظامی مانند تانک و هلیکوپتر و تولیدات عظیم هستند، با فیلم احساس بیگانگی کنند. ولی اگر به عنوان اثری در سینمای مستقل که نگاهی متفاوت و آوانگارد دارد به فیلم توجه کنند، میتوانند ارتباط عمیقتری با آن بگیرند.

یکی از بخشهای جالب توجه، دیالوگهایی بود که برای کاراکترهای مختلف طراحی شده بود. شخصیتها به شدت آشنا و انسانی بودند، به دور از شعارزدگی و همراه با همان دغدغهها و شوخطبعیهایی که انسان حتی در شرایط بحرانی میتواند داشته باشد. این نکته سبب میشد که مخاطب در فضای سورئال فیلم، جایی که اجساد روی آب شناور هستند و گاه فضایی هراسانگیز حاکم است، همچنان پیوند خود را با اثر حفظ کند. برای مثال، شخصیت بیسیمچی با لهجه خاص خود نوعی کنایه و طنز به فضای فیلم میافزود و یا شخصیت دوست کاراکتر شهید، لایه دیگری از صمیمیت انسانی را به داستان اضافه میکرد.
دقیقاً همینطور است. در فیلم قبلی ما «مهاجران»، اثر کاملاً بدون دیالوگ بود و ۹۰ دقیقه هیچ گفتوگویی نداشت. اما در این فیلم، مسیر کاملاً برعکس شد و روایت بر پایه دیالوگ شکل گرفت. ما از همان ابتدا تلاش کردیم از شعارزدگی پرهیز کنیم. در فیلمهای جنگی، دور ماندن از شعارزدگی، موضوع حساسی است و برای من مهم بود که بهجای شعار، فضایی مرموزتر و انسانیتر ترسیم شود. حتی در طول تمرینها، از بازیگران خواستیم که با لهجه و ویژگیهای شخصیتی نزدیک به زندگی واقعی خودشان به نقشها جان بدهند تا طبیعیتر و ملموستر باشند. یعنی برای طبیعیتر شدن فضا، از ویژگیهای شخصی و لهجه واقعی بازیگران استفاده کردیم. بهعنوان مثال، یکی از بازیگران در واقعیت اصالت کرمانی داشت و با همان لهجه در فیلم حضور یافت یا بازیگر دیگری اهل نیریز بود و با همان لهجه بازی میکرد. همانگونه که به آن اشاره کردید شوخی در فضای روابط دوستانه هر انسانی دیده میشود و ما هم برای شکلگیری فضایی انسانیتر از این ویژگیها استفاده کردیم.
انتخاب بازیگران چگونه انجام شد؟
بازیگران عمدتاً از گروه تئاتری ما در شیراز انتخاب شدند. سالهاست با این گروه همکاری میکنیم و شناخت متقابل و زبان مشترکی میانمان وجود دارد. افزون بر این، اعضای گروه بهخوبی با دشواریهای کار مستقل در سینما آشنایی دارند و همین موضوع باعث میشود همکاری راحتتر و هماهنگتری شکل بگیرد. این بازیگران به سختیهای کاری که ما در سینما انجام میدهیم واقف هستند و من نیز اساساً علاقهای به همکاری با چهرههای مشهور و بازیگران مطرح ندارم. البته شاید برخی از بازیگران ناشناخته به اندازهی بازیگران حرفهای و شناخته شده مهارت نداشته باشند، اما به نظر من در بسیاری از مواقع بازیهایی بسیار بهتر و واقعیتری ارائه میکنند. به همین دلیل ترجیح میدهم با بازیگرانی کار کنم که میشناسمشان و با آنها تجربهی مشترک دارم؛ این بازیگران زحمات بیشتری متحمل شوند و حتی مجبورند بدون دریافت دستمزد یا با کمترین میزان آن کار کنند، و این مسئله کار را دشوارتر میسازد. بنابراین نمیتوان با هر بازیگری در چنین شرایطی همکاری کرد. هرچند ممکن است برخی ضعفهایی نیز وجود داشته باشد، اما این انتخاب آگاهانه بوده است.
آیا نیاز بود که تغییراتی در لوکیشن ایجاد و یا طراحی صحنه کنید؟
در خصوص لوکیشن، باید بگویم که هیچگونه طراحی صحنهی اضافی انجام نشد. پیش از آغاز فیلمبرداری، حدود دو ماه به همراه گروه در سراسر استان فارس و اطراف بوشهر جستوجو کردیم تا لوکیشن مناسب را بیابیم. حتی از غواص استفاده کردیم تا خطرات احتمالی آب بررسی شود. در این جستوجوها لوکیشنهای مورد نظرمان، از جمله شهری که بهطور کامل زیر آب رفته بود و نخلهایش همچنان دیده میشد، یا لوکیشن درخت سوخته بر روی آب را کشف کردیم. یافتن این مکانها بسیار دشوار بود، اما ارزشش را داشت. نکتهی مهم دیگری که در این فرآیند باید به آن توجه میکردیم، مسائل زیستمحیطی بود. برخی از این لوکیشنها محل زندگی و توقف پرندگان مهاجر بودند. بنابراین ما موظف بودیم با دقت فراوان کار کنیم تا نه موجب آتشسوزی شویم و نه زیستگاه پرندگان را بر هم زنیم. این موضوع برای ما اهمیت زیادی داشت و نهایت تلاشمان را کردیم که آسیبی به محیط زیست وارد نشود.
آیا کاراکترها در این فیلم نمادی از یک گروه بزرگتر نیز بودند یا فقط خود را نمایندگی میکنند؟
حقیقتش نمیخواهم در مورد شخصیتها بهطور قطعی توضیح بدهم، چراکه بهتر است بخشی از فضای سورئالیستی اثر همچنان در هالهای از ابهام باقی بماند. به همین دلیل، این پرسش که آیا شخصیتها نماد شخصیتهای دیگری بودند یا خیر، یا اینکه آیا آنها در ذهن این سرباز حضور داشتند یا واقعاً کشته شدهاند یا اینکه همه اینها یک خواب است، پاسخی صریح ندارد.
آیا برای شخصیت زنی که لالایی میخواند و سبد نوزادی را روی آب حمل میکند، میتوان ریشههای اسطورهای نیز متصور شد؟
بله به نظرم این کاراکتر میتواند ریشه اسطورهای داشته باشد و همچنین نمادی از زنانی باشد که در جنگ فرزندان خود را از دست میدهند.
لطفا در مورد موسیقی این فیلم و آهنگساز آن بگویید.
از نظر من موسیقی نباید بر فیلم غلبه کند، بلکه باید در خدمت اثر قرار گیرد و معتقد به همان جمله معروفم که میگوید موسیقی خوب در سینما موسیقی است که شنید نشود. اگر به یاد داشته باشید، در گذشته مثلا در آثار آقای حاتمی کیا موسیقیاثر بسیار زیبا و قدرتمند بود و به تنهایی بارها شنیده میشد و ارزش مستقل داشت؛ اما جریان امروز سینما بیشتر بر آن است که موسیقی در خدمت تصویر قرار گیرد و نه در مرکز توجه. بر همین اساس، میزان استفاده از موسیقی در این فیلم کاملاً بهاندازه و متناسب با نیاز اثر بود. علی ربیعی که از فعالان عرصه موسیقی استان فارس و موسیقی تئاتر است، آهنگهایی برای چند نمایش و دیگر فیلم بلندمان ساخته بود و خوشبختانه این بار نیز همکاری ایشان داشتیم.
درباره چالشهایی که به عنوان فیلمساز در استان فارس و به ویژه شهر شیراز با آن مواجه هستید، توضیح دهید.
من اصالتاً بوشهری هستم، اما چهل سال است در شیراز زندگی میکنم. شیراز، با همهی سابقه و تاریخش، برای بسیاری از فعالان سینما امکانات حرفهای محدودی دارد. در ایران، عمده امکانات سینما، سرمایهگذاران، تجهیزات و نیروهای حرفهای در پایتخت متمرکز هستند و سایر شهرها از این نظر محدودیت دارند. به همین دلیل، بسیاری از فیلمسازان و بازیگران مجبور شدهاند برای پیشبرد فعالیت خود، به تهران مهاجرت کنند. با این وجود، من تصمیم گرفتم در شیراز باقی بمانم و از همین شهر کار کنم. ما با ساخت فیلم مهاجران کار را شروع کردیم که در بیش از ۵۰ جشنواره بینالمللی حضور یافت، دو جایزه دریافت کرد و در ۲۵ جشنواره دیگر کاندید شد. سپس فیلمی در ژانر ترسناک به نام «دل تاریکی» را ساختیم و اکنون با این فیلم روی اکران هستیم و فیلم دیگرمان، جاده جبروت را در نوبت اکران داریم. هر چند که امکانات همه چیز نیست با این حال، کار در شهرستان محدودیتهایی دارد. مثلا ما خود یک دروبین خریداری کرده و با آن فیلمسازی میکنیم اما اغلب نیروهای حرفهای و بازیگران از شهرستان به تهران مهاجرت کردهاند. سرمایهگذاران و ارگانها نیز عمدتاً پروژههای تهرانیها را حمایت میکنند و فیلمسازان محلی کمتر بهرهمند میشوند. حتی گاهی حضور در کنار نامهای بزرگ سینما برای برخی مهمتر از حمایت عملی از هنرمندان بومی است. ما با وجود این محدودیتها، تلاش کردهایم که فرهنگ ساخت فیلم را در شیراز تثبیت کنیم و بتوانیم نشان دهیم که امکان تولید آثار مستقل و حرفهای در شهرستان وجود دارد و این مسیر میتواند برای اقتصاد فرهنگی و اشتغال منطقه نیز مفید باشد.خوشبختانه با وجود برخی تردیدها، کمکم مدیران نیز به ما اعتماد میکنند.