احمد محمد اسماعیلی/ صبا؛ بسیاری از مخاطبان، کیفیت یک فیلم را تنها از دریچه بازیهای بازیگران میسنجند، بیآنکه توجه کنند سینما حاصل همافزایی مجموعهای از عناصر است؛ از داستان و کارگردانی گرفته تا گریم، طراحی صحنه و جزئیات هنری. حقیقت این است که حتی بهترین بازیگران نیز بدون پشتوانه چنین عناصری نمیتوانند یک اثر را به موفقیت برسانند. در این میان، نوید فرحمرزی بهعنوان هنرمندی چندوجهی، بیش از سه دهه است که با حضور پررنگ در عرصههای مختلف سینما، تئاتر و تلویزیون، بهویژه در حوزه گریم و طراحی هنری، سهمی جدی در شکلگیری آثار ماندگار داشته است. کارنامه پربار او نشان از همکاری با کارگردانان بزرگی چون پوران درخشنده، ایرج قادری، رضا کاهانی، حسن فتحی، هرمز هدایت و علیرضا افخمی دارد؛ همکاریهایی که در آثاری همچون «اسب حیوان نجیبی است»، «مجموعه عملیات ۱۲۵» و… جلوهگر شده است. در گفتوگویی که پیشرو دارید، به مرور مسیر هنری و تجربههای ارزشمند نوید فرحمرزی از آغاز تا امروز میپردازیم.
با فلاش بکی به دهه هفتاد و شروع دوران کاریتان مصاحبه را شروع کنیم…
در دهه شصت در رشته علوم تجربی تحصیل کردم، اما پس از آن مسیرم را تغییر دادم و در دانشگاه، رشته نمایش با گرایش طراحی صحنه را ادامه دادم. پیش از ورود به دانشگاه نیز تجربههایی در حوزه حرکت و رقصندگی در تئاتر داشتم.
کار حرکت و رقصندگی در تئاتر را چگونه شروع کردید؟
فعالیت حرفهای من در عرصه تئاتر از «کانون تئاتر بانوان» به مدیریت اعظم بروجردی آغاز شد. در آنجا فرصت آشنایی و همکاری با استادان بزرگی چون فهیمه راستگار، پرویز پورحسینی، سیروس ابراهیمزاده، هادی اسلامی، خسرو شکیبایی و نامهای برجسته دیگری را داشتم و توانستم از دانش و تجربههای ارزشمند آنان بهره ببرم. پس از آن، در نمایشهای متعددی حضور پیدا کردم و عمدتاً در بخش حرکتهای نمایشی به فعالیت پرداختم.
آیا علاقه به بازیگری تئاتر نداشتید؟
نه، تمرکزم بیشتر در حوزه حرکتهای نمایشی بود.
با نادر رجبپور و فرزانه کابلی همکاری داشتید؟
آنها پیشکسوتان ما بودند.
با کدام نمایش به طور حرفهای کارتان را آغاز کردید؟
اولین کار حرفهای من نمایش «ماهپیشونی» به کارگردانی جواد خالصی بود. بعد از آن، حضورم در تالار وحدت با کنسرت-نمایش «در بیابان قلندران مبهوت» و نمایش «مسلم» به کارگردانی دکتر محمود عزیزی جدیتر شد. در سالهای بعد نیز با کارهایی از حسن فتحی، از جمله «داوری ایندرا» در تئاتر سنگلج، مسیر حرفهایام را ادامه دادم.
در سالهای بعد در پروژههای بزرگتری هم حضور پیدا کردید…
بله، یکی از تجربههای مهم من شرکت در اولین المپیاد فرهنگی و ورزشی دانشجویان کشورهای اسلامی بود. در این رویداد با نمایش «چایخانه باغ پریان» به کارگردانی هرمز هدایت حضور داشتم. در این پروژه کارم در حوزه طراحی رقص، طراحی لباس و گریم بیشتر دیده شد و در معرض توجه قرار گرفت.
آیا دورهای در زمینه گریم گذرانده بودید؟
در آغاز، زمانی که در تئاتر برای اجراها به اتاق گریم میرفتیم و مراحل گریم را میدیدم، این حوزه برایم بسیار جذاب شد. البته در همان دوران بیشتر در زمینه طراحی رقص فعالیت میکردم. شرایط آن زمان ایجاب میکرد که به حرکات موزون بپردازم، اما من با این اصطلاح زاویه داشتم؛ چون حرکات موزون بیشتر یک کار گروهی است، در حالی که رقص ماهیتی فردیتر و نمایشیتر دارد و در آن زبان بدن همراه با موسیقی به شکل مستقلی مطرح میشود.
آیا میتوان شما را در شمار نخستین طراحان حرکت و فرم در تئاتر دانست؛ جریانی که بعدها هنرمندانی نظیر یاسر خاسب آن را ادامه دادند؟
من نمایشی با عنوان «بهار عشق، خزان عمر» را کار کردم که در آن طراحی فرم و حرکت بهطور جدی مطرح شد. در کنار این کار، به گریم هم پرداختم و همزمان تحصیل در رشته طراحی صحنه و لباس را ادامه میدادم. در همان نمایش، علاوه بر حرکات نمایشی، نقش من همراه با دیالوگ هم بود. بعدها در نمایش «چایخانه باغ پریان» طراحی گریم، صحنه و رقص را بر عهده داشتم. در آن اثر هنرمندانی چون «عموهای فیتیلهای»، امیرحسین صدیق و جمعی از بازیگران جوان و مستعد حضور داشتند.
چه نامهای دیگری از شاگردان شما بعدها به شهرت رسیدند؟
هنرمندانی مثل صابر ابر، نوید محمدزاده، امیر آقایی، ترلان پروانه و چند نفر دیگر از شاگردان من بودند. با آنها واحد «بدن و حرکت» را در تئاتر کار کردم.
چقدر شرایط نه چندان مناسب دستمزدهای تئاتر در تغییر مسیر شما به گریم و طراحی مؤثر بود؟
در آن زمان در تالار وحدت کار میکردم، ولی برای درآمد بیشتر شبها به بولینگ عبدو میرفتم و در نمایشهایی مثل «طوطی و بابا شب کلاه» به تهیهکنندگی ثریا قاسمی و کارگردانی سوسن مقصودلو فعالیت داشتم. مسیر تالار وحدت تا بولینگ عبدو را همراه با امیر دژاکام میرفتم و گاهی چرتی هم میزدم تا به مقصد برسم. به هر حال، کار ما با مهربانی مواجه شد؛ رقص در تئاتر کمکم مهجور و محدود شد و عمدتاً در کارهای حماسی و تاریخی استفاده میشد. در نمایش «بهار عشق، خزان عمر» نقشی بازی کردم که بعدها باعث شد سالها روی صحنه تئاتر حضور نداشته باشم.
یعنی در آن زمان ممنوعالکار شدید؟
به نوعی، آن سال (۱۳۷۳) از لفظ «ممنوعالکاری» استفاده نمیشد، اما اگر اسمم را برای کاری اعلام میکردند، محترمانه نامم حذف میشد. با این حال، دکتر میهن مسئولیت اجرایی دو جشنواره تئاتر دانشجویی را به من سپرد و طراحی گریم نمایشهای حاضر در این جشنوارهها بر عهده من بود. این تجربه باعث شد احساس مسئولیت بیشتری نسبت به کارم پیدا کنم و مسیر حرفهایام شکل جدیتری بگیرد.
کدام کارتان در آن دوران از نظر گریم برایتان چالش جذابی داشت؟
در نمایش «چند و چون به چاه رفتن چوپان»، علیرضا اوسیوند باید بدون خروج از صحنه پنج گریم مختلف میشد. من این پنج گریم را در پنج لایه روی صورتش طراحی کردم و در کنار آن از ماسکهای مختلف استفاده کردم؛ با پایان هر بخش، یک لایه کم میشد و روزی سه ساعت گریم انجام میگرفت. آن سال، فخری خوروش، اکبر زنجانپور و دکتر میهن به عنوان داور جشنواره، گفتند که من مستحق جایزه گریم هستم، اما متأسفانه چنین جایزهای در جشنواره تعریف نشده بود. به جای آن، مرا به عنوان کاندیدای نقش دوم مرد در نمایش «بهار عشق، خزان عمر» معرفی کردند؛ نقشی که برای اولین بار در تئاتر ایران به مسائل فراجنسیتی پرداخت و بابت این نمایش در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۷ برای پرداختن به موضوعات و مشکلات فراجنسیتیها با کمک زبان نمایش مورد تقدیر یونیسف قرار گرفتم. بعدها بازیگرانی مانند رامین ناصرنصیر و ارژنگ امیرفضلی این نوع نقشها را تجربه کردند.
با علیرضا نادری هم در تئاتر همکاری موفقی داشتید؟
بله، در نمایش پچپچههای…، این همکاری شکل گرفت. اجرای نمایش با حاشیهها و چالشهای زیادی همراه بود و مزاحمتهای متعددی برای گروه ایجاد شد. پس از آن، با دعوت آقای حمزه، مسئول گریم شبکه دو، به این شبکه رفتم و پس از انجام تست، پذیرفته شدم. نتیجه این پذیرش، حضور من در تیم گریم فیلم «سایههای هجوم» به کارگردانی احمد امینی بود. پس از آن، در تعداد زیادی تلهتئاتر شبکه دو حضور پیدا کردم و کارم به عنوان طراح مستقل با نظر مثبت آقای حمزه آغاز شد. در آن سالها رابطه استاد/ شاگردی واقعاً معنا داشت و تجربیات زیادی از این مسیر کسب کردم.
با کدام کار به صورت مستقل طراحی گریم را انجام دادید؟
سریال «بهترین تابستان من» با بازی علی صادقی که کار دفاع مقدسی بود.
طراحی هنری هم انجام میدادید؟
با اتمام تحصیلاتم و همزمان جدای از گریم به طراحی هنری هم میپرداختم.
اما به نظر میرسد کارهای گریم شما تأثیرگذاری بیشتری نسبت به طراحی هنری داشته است، دلیلش چیست؟
علت دارد. پایاننامهام درباره مینیاتور بود و علاقه زیادی به تاریخ و طراحی هنری آثار تاریخی داشتم، اما متوجه شدم در دنیای حرفهای ما، کار تاریخی مبتنی بر روایتگری نیست و اغلب طبق سلیقه شخصی، به بازنمایی تاریخ پرداخته میشود. به همین دلیل، در عرصه گریم توانستم تأثیرگذاری بیشتری داشته باشم، چون آنجا زبان بصری و نمایشی بیشتری برای انتقال روایت پیدا میکنم.
مدل کاری که در آثار تاریخی محمدرضا ورزی مشاهده میشود، چه تأثیری بر شما داشت؟
واقعیت، نگاه او باعث شد از کارهای تاریخی کمی سرخورده شوم. در سریال «سالهای خاکستری» به عنوان طراح صحنه حضور داشتم؛ روایت سریال به زمان تحریم تنباکو بازمیگشت. همکاریهای بعدیام با او در سریال «پدر خاک» و فیلم «مظفرنامه» ادامه یافت و در این کارها تنشی بین ما پیش نیامد. اما در سریال بعدی ورزی که مربوط به دوره معاصر بود، به دلیل تحریف تاریخ، اختلافی ایجاد شد. در این پروژه در مورد چیدمان صحنه وارد چالش شدیم، چرا که برای من وفادار بودن به مستندات تاریخی اولویت داشت.
درباره اعتراض شما، ورزی چه واکنشی نشان داد؟
نمیخواهم گذشته را کالبدشکافی کنم، اما معتقدم نباید سلیقهمان را در بیان تاریخ دخیل کنیم. گاهی تن دادن به سلیقه تاریخی کارگردان باعث میشود فرصتهای بیشتری برای ساخت و کار کردن به دست بیاوریم، اما این شیوه اشتباه است. من طراحی نبودم که برای تداوم کارم به اعمال سلیقه تاریخی کارگردان تن بدهم.
جزو عوامل حرف گوش کن نبودید…
نبودم. دوستانی که حرفگوشکن هستند، صرفاً اجراگر هستند و نه طراح هنری که دارای تفکر و جهانبینی است. همین روحیه باعث شد که به مرور از کار طراحی فاصله بگیرم.
این نوع نگاه تاوانهایی هم دارد…
در تمام دوران کاریم با این تاوانها روبهرو بودم و همیشه برای استقلال حرفهایام ارزش قائلم. هیچگاه برای تداوم حضورم در پروژهها مصلحتاندیشی نکردهام، زیرا معتقدم روزیام از جای دیگری میآید.
از کجا میآید؟
از جانب پروردگار و خوشبختانه تا به امروز هیچگاه در تنگنای معاش نبودهام.
به تدریس هم مشغول هستید؟
در چندین شاخه تدریس میکنم و این افتخار را دارم که گریم را از یک واحد درسی به یک رشته تحصیلی تبدیل کردهام. همچنین در نگارش کتابهای تخصصی گریم مشارکت داشتهام و خوشبختانه سالیانه تعدادی زیادی فارغالتحصیل در این حوزه داریم.
از میان شاگردانی که داشتهاید، کدامیک در مسیر کاری خود به موفقیت رسیدهاند؟
خیلی از شاگردانم به موفقیت رسیدهاند. در حوزه طراحی، بابک کریمی، محمد کفاشیان، حجت اشتری، سارا سمیعی، سهیل میر سپاسی و دیگران از نامهای شناخته شده هستند. در زمینه گریم نیز محمد هدایتی، مسعود غنیآبادی، ماهان ابراهیمزاده، نازنین امینی و تعدادی دیگر مطرح شدهاند. من بیدریغ هر آنچه آموخته بودم، به آنها منتقل کردهام.
در گریم سینما هم با آقای اسکندری تجربیات موفقی داشتید؟
بله، من دستیار عبدالله اسکندری و مهری شیرازی بودم. اولین تجربه موفقم در آغاز کارم با فیلم «زیر پوست شهر» رقم خورد که طراحی گریمش با مهری شیرازی بود و اجرای من از جشن صد سالگی سینما جایزه گرفت. بعد از آن در کارهایی مثل «نیمه پنهان»، «طوفان شن»، «واکنش پنجم» و «عشق فیلم» تجربههای بیشتری کسب کردم و به تدریج مستقل کار کردم.
در سینما عمده موفقیت شما در حوزه گریم با فیلمهای اجتماعی رقم خورد.
من به فیلمهای رئال و فانتزی هر دو علاقهمندم. متأسفانه در برخی فیلمها، تهیهکننده و کارگردان توقعاتی از گریم داشتند که منطق نداشت و به همین دلیل از حضور در آن پروژهها انصراف دادم.
با کدام کارگردانها تجربیات موفقی داشتهاید؟ فکر میکنم با حسین پناهی هم همکاری موثری داشتید…
بله، این همکاری در سریال «یحیی و گلابتون» شکل گرفت. من با اغلب بزرگان، مانند مسعود آبپرور در «هوش سیاه»، سعید سهیلیزاده در «آوای باران» و بسیاری دیگر، همکاری داشتهام.
در کارهای کودکانه هم حضور داشتید؟
بله، در فیلم «خوابهای دنبالهدار» با پوران درخشنده، فیلم سینمایی «دوچ» ساخته آقای مشهدیعباس و با محمد مسلمی هم در «هشتگ خاله سوسکه» همکاری کردم. در این سریال طراحی صحنه، لباس و گریم را بر عهده داشتم که با توجه به حجم، نوع و فضای سریال، کار دشواری پیش رو داشتم. دنیای کودکان را دوست دارم.
در سینما کار با کدام کارگردان برایتان جذابتر بود؟
با رضا کاهانی چند تجربه موفق کاری در فیلمهایی مثل «بیست»، «اسب حیوان نجیبی است»، «هیچ» و «بیخود و بیجهت» داشتم و طی این همکاریها به زبان مشترک درست و موثری رسیدیم.
گریم علیرضا خمسه در فیلم «بیست» متفاوت بود. چگونه به این طراحی رسیدید؟
هم گریم خمسه و هم گریم مهتاب کرامتی متفاوت و با فکر انجام شد و برای گریم این فیلم کاندیدای جشنواره فجر شدم، ولی با کم لطفی، به گفته یکی از داوران، جایزه به من تعلق نگرفت. بعدها در مطبوعات عنوان شد که جایزه گریم فیلم اشتباهی برای بازیگری داده شد. آن سال مهتاب کرامتی در هشت فیلم بازی کرده بود و بازی درخشانش در فیلم «بیست» بود، اما گریم در تکوین نقشی که بازی کرد، خیلی موثر بود.
در ادامه پاسخ به سؤال شما، در فیلم «بیخود و بیجهت» هیچکس متوجه نشد که نگار جواهریان چگونه شیرینی چهرهاش را در فیلم از دست داد. من با گریمی نامحسوس، طول دندانهای جلویش را کمی کوتاه کردم و حالتی در فرم چشمهایش ایجاد کردم.
در فیلم «بیست» دست شخصیتی که خمسه بازی میکند، لمس و بیحرکت است و من پیشنهاد کردم که چوپ پنه کوچکی از زیر لباس و کتف تعبیه شود تا کمک کند لمس و حرکت ظریف در فیزیک خمسه دیده شود.
جزو طراحان گریمی هستید که در کارهایی که حضور دارید، کنسه و پیشنهاد میدهید؟
تلاشم این است. گریم در اصل عامل احیاگری بازیگر نیست، بلکه مکمل اوست و کمک میکند که بازیگر به نقش خود برسد.
کار با کدام بازیگر در بحث گریم برایتان راحتتر و جذابتر بوده است؟
یک خاطره خوب از کار با مهدی هاشمی عزیز و دوستداشتنی در فیلم «هیچ» دارم و البته با خانواده ایشان نیز تجربه همکاری داشتهام و همهشان خوب و درجه یک هستند. در فیلم «هیچ» مهدی هاشمی نقش مردی را بازی میکرد که بیماری جوع (سیر نشدن) داشت و مدام در حال خوردن بود. در حین تست گریم، مهدی هاشمی خیلی روی موهایشان حساس بودند و قبل از «هیچ» در اغلب کارهایش موهای بلندی داشتند. در وهله اول به ایشان گفتم قصد دارم موهای دستشان را بزنم تا مثل گوشت لخم به نظر برسد و بعد با کوتاه کردن مو، انگار سر روی بدن کوچک است و بدن بزرگتر دیده میشود. مهدی هاشمی هم با شنیدن این حرفها گفت: «چه منطق متفاوتی داری! این حالات به بهتر بازی کردنم و رفتن در جلد نقش به من کمک میکند.»
در اصل شما شخصیتی را که گریم میکنید، واکاوی روانشناسی هم انجام میدهید؟
بله، در بحث تدوین واحدهای درسی گریم در دانشگاه، مبحث روانشناسی و کالبد شکافی چهره و شخصیت تأکید زیادی داشتم. توجه به این مباحث بسیار مهم است. شما فیلم «سیاره میمونها» را در نظر بگیرید؛ ریک بیکر، طراح گریم این فیلم، در انتخاب بازیگران حضور مؤثری داشته، زیرا معتقد است باید بازیگرانی انتخاب شوند که چهرهشان قابلیت تبدیل شدن به میمون را داشته باشد. گریم فقط تغییر دادن ظاهر نیست، بلکه شناخت شخصیت و روانشناسی نقش را هم شامل میشود.
برگردیم به بحث قبلی؛ آیا مهدی هاشمی با شنیدن استدلالهای شما اعتماد کرد؟
بله، نه تنها مهدی هاشمی، بلکه اغلب بازیگرانی که گریمشان کردهام، به من اعتماد داشتهاند.
با رضا عطاران هم چند تجربه موفق داشتهاید…
بله، با عطاران در دو سه فیلم از جمله «مصادره» همکاری داشتم. برای گریم این فیلم هم کاندید دریافت جایزه شدم. به واسطه جنس داستان فیلم که از جوانی تا پیری رضا عطاران را شامل میشد، چندین مرحله گریم برایش طراحی کردم و گریم روی چهرهاش سخت و زمانبر و با دقت انجام شد. بخش عمده فیلم در ارمنستان فیلمبرداری شد و کار دشوارتر بود. عطاران بازیگری همراه است و تجربه خوبی با او داشتم.
آیا در حوزه کاریتان با بازیگری دچار چالش شدید؟
چالشی به جز چند نمونه محدود که با بازیگری در بحث لباس داشتم، در کارم نداشتم. البته در برخی از فیلمها با اصطلاح بازیگر نماهایی حضور داشتهاند و تأکید میکنم که بازیگر نبودهاند.
از این جنس بازیگر نماها در سینمای ایران تعداد زیادی وجود دارد؟
متأسفانه تعدادشان رو به افزایش است و تعداد زیادی بازیگر اصیل خانهنشین و منزوی و بدون کار هستند. اغلب این نابازیگران صفحات اینستاگرامی دارند و برای خودشان تبلیغ میکنند و روابط خاص با برندهای تجاری و حتی مزونهای زنانه دارند.
آیا تا به حال پیش آمده که در قبال دریافت پول برای صفحاتشان آنها را گریم و ساپورت کنید؟
پیشنهاد داشتهام، ولی هیچ وقت چنین کاری انجام نمیدهم و گریمور شخصی هیچ کسی نیستم.