
علیرضا حسینمردی/صبا؛ در گزارش آینده نهچندان روشن مارول اشاره داشتیم که تمام امید مارول برای موفقیت سری جدید «انتقامجویان» به موفقیت «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» دوخته شده است. بااینکه اغلب منتقدان رسانههای جریان اصلی، این فیلم را ستودهاند، اما افت فاحش فروش این اثر در هفته دوم اکران نشان داد که مخاطبان، از سبک فعلی ژانر ابرقهرمانی خسته شدهاند. در ادامه، نظرات سه منتقد رسانههای جریان اصلی و معروفترین منتقد ضدسیستم در یوتیوب را پوشش میدهیم.
هالیوود ریپورتر: بازگشت به اصل، اما نه به اندازه کافی
منتقد این نشریه، این فیلم را بازگشت به فرم دانست و میگوید: «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» انگار نشانگر این است که مارول بالاخره از شکستهای اخیرش در گیشه درس گرفته و به جای غرق کردن مخاطب در انبوهی از صحنههای اکشن کامپیوتری تکراری، این بار روی شخصیتها تمرکز کرده و آدمهایی را میسازد که میتوان با آنها همذاتپنداری کرد. از همه مهمتر، فیلم نیازی به پیشنیاز ندارد؛ لازم نیست مخاطب، تکتک اجزای مولتیورس مارول را مثل یک درس دانشگاهی حفظ کرده باشد تا چیزی از داستان این فیلم بفهمد. این رویکرد تازه، در روزگاری که مخاطبان از ژانر ابرقهرمانی زده شدهاند، مانند نسیم بهاری است.»
نویسنده هالیوود ریپورتر در ادامه فیلمنامه اثر را ستود و افزود: «در پایان فیلم نقل و قولی از جک کربی، خالق کمیکهای چهار شگفتانگیز در سال ۱۹۶۱، نشان داده میشود که میگوید: «اگر به شخصیتهای من نگاه کنید، من را در آنها میبینید. هر نقشی را که خلق میکنید، باید بخشی از خودتان در آن باقی میماند.» انگار مت شکمن، کارگردان فیلم و نویسندگان فیلمنامه از جمله جاش فریدمن، اریک پیرسون، جف کپلن و ایان اسپرینگر، این حرف را آویزه گوششان کردهاند. چهار شگفتاگیز شاید قدرتهای عجیبوغریب داشته باشند، اما مانند و منوشما، مثل یک خانواده واقعیاند که با چالشهای زندگی دستوپنجه نرم میکنند.»
این منتقد درباره دستاوردهای دیگر اعضای پشت صحنه ادامه داد: «فیلم حالوهوای نوستالژیک دهه ۱۹۶۰ را با طراحی آیندهنگرانهای تلفیق کرده که بسیار جذاب از آب در آمده است. از موسیقی ارکسترال مایکل جیاکچینو گرفته تا طراحی صحنه کسرا فراهانی و طراحی لباس الکساندرا بایرن، به نیویورک دهه شصت، جذابیت بصری داده است.
هالیوود ریپورتر درباره بازیگران اشاره داشت: «بازیگران در نقشهای خود، درخشان ظاهر شدهاند؛ صحنه دورهمی در پنتهاوس لوکس ساختمان باکستر، با آن ربات خانگی که انگار ترکیبی از «رزی» جتسونها و «شماره ۵» فیلم «اتصال کوتاه» است، از بهترین لحظات فیلماند. خبر غافلگیرکننده بارداری سو استورم، بعد از سالها ناکامی، به این خانواده عمق میبخشد. شکمن با مهارت، طنز خانوادگی را با جدیت تهدید گالاکتوس، غول سیارهخوار که با صدایی گوشخراش شهر را زیر پا له میکند، تلفیق کرده است. دیدن این صحنهها در آیمکس، حسابی تکاندهنده است.»
این نویسنده در پایان با اشاره به تفاوت این اثر با دیگر محصولات ابرقهرمانی گفت: «برخلاف دیگر فیلمهای مارول که تمرکز آنها صرفا روی سکانسهای اکشن است، اینجا صحنههای احساسی و شخصیتمحور، بار داستان را به دوش میکشند. این به معنای کمبود هیجان نیست، اما نبرد ابرقهرمانان، با عشقی که به یکدیگر دارند و تلاششان برای نجات دنیا، جان میگیرد. جلوههای ویژه با ترکیبی از طراحیهای واقعی و دیجیتال، بهقدری روان است که انگار واقعاً در این دنیا زندگی میکنید، نه جلوی پرده سبز. با وجود صحنههای فضایی پرزرقوبرق، فیلم حسوحالی کلاسیک و آنالوگ دارد که موجب خرسندی من شد. در پایان تیتراژ، اشارهای به آینده این کاراکترها و ادای دینی به نسخههای قدیمی از آنها میشود. فقط امیدوارم این خانواده دوستداشتنی، دوباره فیلم مستقل خودشان را داشته باشند.»
ورایتی: تا چهار نشه بازی نشه!
این منتقد نیز این فیلم را تحسین کرده و میگوید: «نسخه ارزان راجر کورمن در ۱۹۹۴ هیچوقت اکران نشد، دو فیلم دهه ۲۰۰۰ با بازیگرانی مثل جسیکا آلبا و کریس اوانز بامزه بودند اما زیادی لوس بوده و از جلوههای ویژه ضعیف، کلاس آنها راپایین آورده بود. بازسازی ۲۰۱۵ هم که یک فاجعه به تمام معنا بود؛ این فیلم، شخصیتها را به آدمهای تکبعدی تبدیل کرد و دکتر دوم را یک شرور احساساتی نشان داد. اما «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» با کارگردانی مت شکمن و حالوهوای آیندهنگرانه دهه ۱۹۶۰، از این اشتباهات دوری کرده است. »
سازنده این فیلم، از نشان دادن مرسوم اینکه «چگونه این افراد معمولی به ابرقهرمانان تبدیل شدهاند» پرهیز میکند. این بخشها معمولاً برایم جذاباند، اما مبارزه با شرورهای عظیم که میخواهند زمین را نابود کنند، حوصلهام را سر میبرند. خوشبختانه «گامهای نخست» برعکس عمل کرده و روی تهدید گالاکتوس، غول عظیمالجثه مارول، تمرکز میکند. فیلم از همان ابتدا چهار شگفتانگیز را بهعنوان قهرمانانی معروف نشان میدهد که در برنامهای شبیه «اد سالیوان» ظاهر میشوند و چهار سال است که با دشمنانی مثل مول من (پل والتر هاوزر) یا رد گوست و میمونهایش مبارزه میکنند.»
این منتقد در ادامه نیز طراحی صحنه کسری فراهانی را ستود و افزود: «حالا که ددپول، ولورین، ایکسمن و چهار شگفتانگیز زیر چتر دیزنیاند، فرصت برای کارهای خلاقانه زیاد است. اما نکته دلچسب این فیلم، این است که نیازی به دیدن دهها فیلم دیگر برای فهمیدنش ندارید. «گامهای نخست» بدون اینکه به هجو خودش بیفتد، برای بچهها بهاندازه کافی بامزه است؛ این فیلم شروع فاز ششم مارول بوده که به دو فیلم «انتقامجویان» میرسد. مثل بازسازی «سوپرمن» در دیسی، این فیلم حس تازگی دارد و شاید بتواند مخاطبانی را که از ابرقهرمانها خسته شدهاند، را به سینماها بازگرداند.»
اسکرین دیلی: پتانسیل هدر رفته
منتقد این وبسایت نیز طراحی صحنه و حال و هوای بصری فیلم را نیز ستوده است، اما میگوید که قصه بیفرازونشیب آن، از زاویه تازهای به داستان ابرقهرمانانی که باید جلوی تخریب کره زمین را بگیرند، نگاه نمیکند. او در ادامه افزود: «مخاطبان چند نقشآفرینی خوب از پدرو پاسکال، ونسا کربی و ایبون ماس باکاراک را میبینند، اما حس میکنند فیلمی که از منظر بصری جذاب است، در حد پتانسیل خود ظاهر نشده است.»
البته این منتقد پیشبینی میکرد که این فیلم، پس از شکستهای پیاپی مارول در گیشه، بتواند با اتکا به قدرت ستارگی پاسکال و کربی، مخاطبان را به سالنهای سینما بکشاند. او در بخشی از نقد خود اشاره داشت که دو فیلم کریس ایوانز و جسیکا آلبا، به ترتیب ۳۳۰ و ۳۰۰ میلیون دلار در گیشه فروختند و نسخه سال ۲۰۱۵، بسیار فاجعهبار بود و تنها ۱۶۸ میلیون دلار در گیشه فروخت.
اسکرین دیلی درباره کارگردانی و طراحی صحنه گفت: «مت شکمن جز کارگردانان باسابقه تلویزیونی بوده و تمامی اپیزودهای «واندا ویژن» را کارگردانی کرده بود. هر یک از اپیزودهای این سریال نیز مربوط به یک دوره زمانی بود و طراحی دکور را از آن دورهها الهام میگرفت؛ او این استعداد را بههمراه کسری فراهانی، به اینجا نیز آورده است. علاوهبراین، طراحی فضاپیما چهار شگفتانگیز نیز خیلی خوب است. این جزئیات بههمراه موسیقی متن خوب مایکل گیاکچینو، حالوهوایی متفاوت را نسبت به دیگر آثار تکراری مارول خلق میکند. از طرفی دیگر، برای دیدن این فیلم، نیازی نیست که محصولات دیگر مارول را دیده باشید.»
این منتقد در پایان درباره فیلمنامه نیز میگوید: « گالاکتوس میخواهد زمین را نابود کند، اما در ازای گرفتن فرزند رید و سو، از این امر منصرف میشود. ابرقهرمانان با این درخواست موافقت نمیکنند و باید مردم زمین را توجیه کنند که چرا این فداکاری را نکردند. متاسفانه فیلمساز و فیلمنامهنویسان، در پرداختن به این دوراهی، ضعیف عمل کردهاند… مشکل این است که فیلم خیلی سریع از اعتراضات مردم نسبت به تصمیم ابرقهرمانان، میگذرد. یک سخنرانی نهچندان الهامبخش برای راضی کردن آنها کافی بود. شکمن نیز این نوزاد را بدون هیچ علتی، در معرض آسیب قرار میدهد و بهنوعی از احساسات مخاطب میخواهد سو استفاده کند.»
نردراتیک: در جمع کورها، آدم یک چشم پادشاه است
نردراتیک، معروفترین چهره میان منتقدان مستقل و ضدسیستم هالیوود در یوتیوب است. او بهعنوان کارشناس سینما و فضای فرهنگی آمریکا چند مرتبه به برنامه پیرز مورگان نیز دعوت شده و معتقد است که اگرچه «چهار شگفتانگیز: گامهای نخست» بهترین محصول مارول در سال ۲۰۲۵ است، اما سطح توقع بسیار پایین بوده و باقفی رقبا بسیار ضعیف هستند.
نردراتیک در نقد خود در یوتیوب درباره این فیلم میگوید: « بهعنوان یک طرفدار دوآتشه کمیک بوکها، «چهار شگفتانگیز» برای من خالصترین شکل داستانگویی ابرقهرمانی است، اما اقتباسش همیشه سخت بوده است. «گامهای نخست» بهترین فیلم مارول/دیزنی در سال است، اما این مثل تعریف کردن از یک ساندویچ معمولی در رستورانی است که همیشه غذای سوخته تحویل میدهد. دیزنی پس از اینکه برای خرید فاکس و پس گرفتن حقوق تعداد دیگری از ابرقهرمانان، ۷۲ میلیارد دلار هزینه کرد، بالاخره سراغ خانواده اول کمیکهایش رفت و بلندپروازانه عمل کرده است. انتظارم پایین بود، چون انتخاب پدرو پاسکال برای نقش رید ریچاردز، باهوشترین مرد مارول و از طرفی دیگر تغییر جنسیت سیلور سرفر به یک زن، برایم غیرقابلتحمل بود. بااینحال، بخشهایی از فیلم غافلگیرم کرد، ولی مارول باز هم نتوانست جلوی خودش را بگیرد و کار را خراب کرد.»
نردراتیک نیز از جنبه بصری فیلم را ستوده و اشاره میکند: « فیلم با طراحیهای آنالوگ که انگار از دل «جتسونها» یا «ونچر برادرز» بیرون آمده، حالوهوای آیندهنگرانه به دهه شصت میلادی دارد. این ظاهر شیک و بصری، بهترین نکته فیلم است و حس نوستالژی کمیکها را زنده میکند. کارگردانی مت شکمن، برخلاف فیلمهای بیروح اخیر مارول، سبکی دارد که سالهاست در این فرنچایز ندیدهایم. داستان متمرکز و صادقانه است، چیزی که از «انتقامجویان: پایان بازی» به بعد در محصولات مارول دیده نمیشد. برعکس دیگر فیلمهای مارول که پر از شخصیتهای فرعی و بیربطاند، اینجا تمرکز روی تیم اصلی است و به موضوع خانواده اهمیت میدهد. دیزنی، زمانی برند خانواده بود اما با ورود به بازیهای سیاسی آن را نابود کرد؛ بااینحال، انگار دوباره یادش افتاده خانواده چیست. این جدیت و سادگی، فیلم را از بقیه محصولات مارول متمایز میکند.»
جنبههای منفی فیلم از منظر نردراتیک: « پدرو پاسکال برای رید ریچاردز افتضاح است؛ انگار همیشه در آستانه گریه است، نه یک رهبر مقتدر. جان هم انتخاب بهتری بود. پاسکال شیمی خوبی با کربی دارد، اما قدرتهای کششیاش بهندرت دیده میشود، چون مارول فکر میکرد مضحک است؛ در حالی که انیمیشن «شگفتانگیزان» و «وان پیس» این قدرتها را عالی نشان دادند. بدتر از همه، سیلور سرفر زن با بازی جولیا گارنر است. گارنر کارش را خوب انجام داده، اما این تصمیم مارول، نه خلاقانه، بلکه هویتمحور بود، مثل انتخاب یک اسنیپ سیاه برای «هری پاتر». طرفداران، نسخه اصلی را میخواستند، اما مارول با یک نقش حاشیهای، پول و وقت هدر را داد. این انتخاب، فیلم را از ارج به فرش کشاند. داستان روی موضوعی بیشازحد تکراری تمرکز میکند و نقشهای فرعی را کمرنگ کرده، در حالی که میشد روی جنبههای عمیقتر شخصیتها کار کرد. پایان فیلم هم با تصمیمات شعاری و احمقانه، همهچیز را خراب میکند. مارول، مثل همیشه، از چنگ پیروزی، شکست را بیرون کشید.»
نردراتیک در پایان گفت: «مقایسه این فیلم با «سوپرمن» جیمز گان ناگزیر است. «چهار شگفتانگیز» در دوسوم اول، با داستان شخصیتمحور و صادقانه، بهتر عمل میکند، اما بازیگران «سوپرمن» قویترند و اکشن بیشتری دارد. هر دو فیلم به کمیکهای عصر نقرهای و برنزی وفادارند، اما تصمیمات احمقانه، مثل تغییر جنسیت و پایان ضعیف، از کیفیت «گامهای نخست» کاسته است. بااینحال، از «اسپایدرمن» که بگذریم، این بهترین فیلم مارول/دیزنی در سال است. پیشرفت، نه کمال. انیمیشن «شگفتانگیزان» همچنان بهترین نسخه چهار شگفتانگیز است.»
«گامهای نخست» عملکرد بسیار ضعیفتری نسبت به «سوپرمن» در باکس آفیس آمریکا داشته است و تنها امید آن به درخشش در بازار جهانی است.