
به گزارش خبرنگار فرهنگ و کتاب صبا، کتاب «دون ژوان» نوشته پتر هانتکه و ترجمه اژدر انگشتری از سوی نشر بیدگل تجدید چاپ شد.
این کتاب ۱۸۳ صفحه است و قیمت آن ۱۱۸۰۰۰ تومان است.
دون ژوان اغواگر نبود. هیچوقت زنی را اغوا نکرده بود. هرچند بعضی از آنها که به او برخورده بودند، این را بعداً دربارهاش گفته بودند. ولی آن زنها یا دروغ گفته بودند یا حسابي به هم ريخته بودند و در واقع منظورشان را درست نرسانده بودند. از طرف دیگر دون ژوان هم هیچوقت اسیرِ اغواگریِ زنی نشده بود. چه بسا پیش آمده بود که به چنین اغواگرنماهایی اجازه میداد کاری را که میخواستند هر چه که بود بکنند، ولی در یک چشمبههمزدن برای آنها روشن میشد که دیگر موضوع اغوا در بین نبود و او، آن مرد، نه تجسم اغواگری بود نه نقطۀ مقابلش. او قدرتی داشت. منتها قدرتش از جنسی دیگر بود.
چیزی جز تسلیناپذیری و اندوهش او را به حرکت وانمیداشت. اندوهش را به سرتاسر دنیا میبُرد و آن را در دنیا میپراکند. دون ژوان با اندوهش زندگی میکرد، مثل یک منبع نیرو. اندوهش بزرگتر و فراتر از او بود. به تعبیری و نهفقط به تعبیری مسلح به آن، اگرچه خودش را به هیچوجه نامیرا نمیدانست، ولی میدانست که آسیبناپذیر است. اندوه چیزی بود که سرکشش میکرد و در عوض (یا به عبارت دقیقتر مرحلهبهمرحله) او را در برابر هر چیزی که پیش میآمد کاملاً نفوذناپذیر میکرد، پذیرنده میکرد، و در صورتِ لزوم نامرئی.
این دون ژوان اصولاً مانند دون ژوانهای دیگر نیست. او درگیر خسران و یأسی است که او را از تمام آن سبکسریها، شیطنتها و حتی خباثتها محروم میکند، از تمام ویژگیهایی که، از روایت مولیر به بعد، با این شخصیت اسطورهای عجین شدهاند و با وجود این دون ژوانِ هانتکه احتمالاً هنوز شخصیتی فرانسوی است، فرانسویِ سودازدهای که روزی از روزها در برابر آشپز بیکارِ روزگار ما، در پورت رویالِ مجاورِ پاریس، پایگاه قدیمی یانسنیستها، ظاهر میشود. دون ژوان هفت سفر را بهسوی هفت زن در هفت کشور از سر میگذراند، و داستانش را روایت میکند. گهگاه غنایی افسانهوار دارد، ولی اغلب اوقات چیزی صرفاً رنگباخته و بسیار ساختگی است.
در طول دههها هانتکه مصرانه و سرسختانه از چیزی بیش از طرح داستانِ سنتی گریزان نبوده است، و این بار هم بدل به راوی نمیشود، بلکه احضارکنندۀ لحظهها و مکانها باقی میماند، کسی که وقتی بنمایههای داستانی او را برای توجیه، استدلال یا حتی تحول تحت فشار میگذارند، قاطعانه از آن سر باز میزند.