من حالا در اوج هستم | مجموعه رسانه ای صبا
امروز پنجشنبه, ۲۴ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت ۰۴:۵۱:۱۵
فرید جواهرکلام در گفت‌وگو با صبا:

من حالا در اوج هستم

فرید جواهرکلام که چند روز قبل ۹۸ ساله شد و در جامعه به عنوان مترجم پیشکسوت شناخته می‌شود، باور دارد که الان در اوج است.


به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب صبا؛ روز ۱۵اردیبهشت شاید برای خیلی از ما معنای خاصی نداشته باشد و فقط یک روز همچون روزهای دیگر به نظر برسد اما این روز برای فرید جواهرکلام معنایی خاص دارد. جواهرکلام در روز ۱۵اردیبهشت سال ۱۳۰۴در شهر تهران و در بستر یک خانواده فرهنگی متولد شد و چشم بر جهان گشود. او که هم‌اکنون با نوشتن و ترجمه کردن حدود ۴۹ اثر با عناوینی چون تاریخ مردمان عرب، تمدن مایا، تاریخ فلسفه چین، پیکار بزرگ، آمریکای باستان، امپراتوری اینکا، آزتک‌ها، ایران پر تلاطم، خاطرات علی جواهر کلام، فرشته و اهریمن و آهو به عنوان یک نویسنده و مترجم پیشکسوت و همچون ستاره‌ای در آسمان ادبیات کشورمان می‌درخشد، به گواه تاریخ بیش از ۵۰سال از عمر خودش را صرف نوشتن کرده و در این دوره با قلم مانوس بوده است.

فرید جواهرکلام امسال ۹۸ساله شد و ما به همین بهانه پای صحبت‌هایش نشستیم تا از او بپرسیم کتاب زندگی خودش را چگونه نوشته، آن را به چند فصل تقسیم کرده، فصول نویسندگی و مترجمی‌اش را چگونه آغاز کرده، نقطه اوج این فصل را کجا می‌داند و فصل مذکور را تا به امروز به کجا رسانده است؟

فرید جواهرکلام در پاسخ به سوالات ما گفت: پدر و مادرم هر۲ نویسنده و معلم بودند. به خاطر می‌آورم زمانی که من ۳ساله بودم، پدرم مدیر مدرسه ایرانیان در تفلیس بود. من از همان موقع با نوشتن و خواندن انس گرفتم. سپس به ایران آمدیم و بعد به ترکیه رفتیم. من در ۷یا۸سالگی به دبستان رفتم ولی چیز تازه‌ای در دبستان ندیدم چون مادرم خواندن و نوشتن را در منزل به من یاد می‌داد. خودستایی بد است اما راستش را بخواهید من در سال ششم دبستان شاگرد اول شدم. دبیرستان در زمان تحصیل ما دوره‌ای بود. تا کلاس ۹ دوره دوم بود و از کلاس نهم تا کلاس دوازدهم پیش‌مقدمه دانشگاه بودند. در آن زمان از طرف مدرسه جوایزی چون کتاب به دانش‌آموزان داده می‌شد و من همه جوایزی را که از مدرسه گرفتم، هنوز دارم. من خودم را ملزم می‌‌دانستم کتاب‌هایی را که به عنوان جایزه از مدرسه گرفته بودم، بخوانم. یکی از آن کتاب‌ها خلاصه شاهنامه بود. با خواندن کتاب مذکور قلم حماسی فردوسی خیلی در من اثر کرد بنابراین رفتم دنبال اینکه فردوسی چه کارهایی کرده است؟

فردوسی در حقیقت ایرانی بودن را به ما برگرداند. وقتی که اع و تازی‌ها در دوره ساسانی ایران را گرفتند، زبان مردم عربی بود زیرا پیش از آن استفاده از خطوط پهلوی و میخی در ایران رواج داشتند و الفبای عربی نسبت به آنها جذاب بود. فردوسی آمد ترکیبی از تاریخ ایران و داستان‌ها را شاهنامه کرد. شاهنامه یک شاهکار است.

علی جواهرکلام پدر من است. او به واسطه سفرهایش با روزنامه‌نگاران تمام دنیا ارتباط داشت. روزنامه‌ای به نام الاهرام در مصر منتشر می‌شود. دکتر حسنین هیکل مدیر و سردبیر آن روزنامه بود. او به ایران و منزل ما آمده بود و من به خاطر می‌آورم که حسنین هیکل فارسی را شکسته بسته حرف می‌زد و وقتی که گیر می‌کرد حرف‌هایش را به زبان‌های عربی یا انگلیسی بیان می‌کرد و پدر من حرفهایش را برای حاضرین ترجمه می‌کرد. پدر به مناسبت ورود حسنین هیکل به ایران مهمانی را با حضور نویسندگان ترتیب داده بود. حسنین هیکل در این مهمانی با فارسی شکسته بسته از آثار باستانی مصر تعریف می‌کرد. او می‌گفت ما اهرام را داریم و تمدن اولیه بشر دست ما بود.

یکی از مهمانان پدرم که خبرنگار اطلاعات بود، به پدر من رو کرد و گفت استاد جواهرکلام حسنین هیکل اهرام و مجسمه‌های موجود در کشور مصر را به پای خودشان می‌زند اما قومی که او متعلق به آن است، اهرام را نساختند. در واقع قبطی‌ها که نژاد دیگری بودند، اهرام را در مصر ساخته‌اند.

پدرم سری تکان داد و برای آنکه مچ‌گیری کند به حسنین هیکل گفت: مولانا اینهایی که گفتی درست است. اولین تمدن بشری در مصر شکل گرفته ولی چطور شده که همه شما کلهم اجمعین عرب شدید و الآن زبان مادریتان عربی است؟

حسنین هیکل بدون درنگ جواب داد: برای اینکه ما یکی مثل فردوسی نداشتیم.

تمام حاضرین دست زدند زیرا در واقع حسنین هیکل گفته بود اگر مصر یکی مثل فردوسی را داشت، الآن زبانی مستقل داشت. فردوسی به ایرانیان زبان و هویت داد.

حسنین هیکل راست می‌گفت. فردوسی یکتنه به وسیله شاهنامه با اعراب جنگ کرد و زبان فارسی را زنده کرد. ایران با وجود فردوسی گوی طلایی را برد اگرچه فردوسی خیری از شاهنامه نبرد زیرا دستمزدش سکه‌های طلا بود، بدگویان بدی گفتند بنابراین ۶۰هزار سکه نقره از طرف سلطان دریافت کرد و آنها را بین مردم تقسیم کرد.

سپس این بیت را سرود:
یقین شاه ما نانوا زاده است
بهای لب نان به ما داده است

خاطره‌ای که من در اینجا برای شما تعریف کردم، خیلی خیلی در من اثر کرد.

شما پرسیدید که نقطه اوج فصل نویسندگی و مترجمی کتاب عمر من کجاست؟ من در اینجا می‌خواهم بگویم که من الآن در اوج هستم. امروز در همه جا من را می‌شناسند. دکتر همایون‌پور در یکی از شماره‌های مجله نقد و بررسی کتاب، آخرین کتاب من را تعریف کرده است.

به یاد دارم که به وزارت ارشاد رفته بودم تا مجوز چاپ کتاب فرشته و اهریمن را بگیرم. کارشناس آن وزارتخانه کتاب من را خواند و گفت تو که نوه مجتهد بزرگ صاحب جواهر بودی، چرا در برخی از قسمت‌های کتابت چیزهایی را نوشتی که باید حذف شوند؟

آن کارشناس به من گفت: می‌تونی قرآن رو ترجمه کنی؟

من گفتم: بله.

او گفت: یعنی عربی هم بلدی؟

گفتم: عربی هم بلدم.

گفت: اگر یک مقداری از قرآن رو ترجمه کردی، مجوز چاپ کتابت رو میدم.

من سوره مریم را ترجمه کردم و ترجمه من برای تائید شدن به قم فرستاده شد. کارشناسان ترجمه من را تائید کرده و از آن تعریف کردند.

کارشناس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بعد از دیدن ترجمه من از سوره مریم، مجوز چاپ کتاب فرشته و اهریمن را داد البته با اجازه خودم آن را کمی اصلاح کرد.

شاهکار من کتاب آهو است. آهو یک مجموعه داستان است.

الآن جامعه من را به عنوان مترجم پیشکسوت و مترجم معیار قبول کرده است.

الان ترجمه و چاپ رونقی ندارد. کاغذ گران است و چاپ کتاب هزینه زیادی دارد.

امروزه برخی از ناشرها سر مترجمان و نویسندگان کلاه می‌گذارند یعنی ممکن است کتاب یک نویسنده و مترجم را به نام فرد دیگری چاپ و منتشر کنند.

الآن بهترین ناشر ایران، انتشارات ققنوس است.

guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

آخرین اخبار

پربازدیدها