
شاید خیلیها اولینبار نام مهدی مسعودشاهی را وقتی شنیدند
که او دبیر بیستوهشتمین دوره جشنواره فیلم فجر شد اما بررسی سابقه مدیریتی او
نشان میدهد که در شکلگیری سینمای امروز ایران نقش مهمی داشته است. مسعود شاهی در سال۵۹ مدیرکل نظارت و نمایش وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامی بود. وی در سال۶۳ مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را تاسیس و مدیریت آن را
برعهده گرفت. این مرکز وابسته به معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامي است که متولي حمايت و مشاركت در توليد فيلمهاي سينمايي اول، فيلمهاي
مستند بلند، نيمهبلند و كوتاه، فيلمهاي كوتاه داستاني و تجربي حرفهاي و فيلمهاي
انيميشن بلند و كوتاه است. علاوه بر این او در سال۶۸ واحد هنرهای تصویری حوزه هنری
را تاسیس و مدیریت این مرکز را تا سال۷۱ بر عهده داشت و سپس در مرکز هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامی مدیریت کرد. وی سال۷۳ شرکت فرهنگی و هنری صبا وابسته به صداوسیما را تاسیس و
مدیریت آن را نیز به عهده گرفت. همچنین او اولین مدیرعامل بنیاد رودکی است و تا سال۸۶
در آن مرکز حضور داشت. سال۸۵ مسعودشاهی مشاور معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت
ارشاد شد و در سال۹۲ توسط محمدرضا جعفریجلوه، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی، طی حکمی
بهعنوان مشاور عالی بنیاد سینمایی فارابی منصوب شد. جعفریجلوه که با هدف کارآمدسازی
و سرعت بخشیدن به روند حمایتی و هدایتی آثار سینمایی پا به فارابی گذاشته بود، مسعودشاهی
را نیز در جهت همین اهداف به همراهی و همکاری دعوت کرد تا با بهرهگیری از ظرفیتهای
کارشناسی موجود نسبت به اخذ دیدگاهها و ارائه طریق و راهکار مناسب در عرصههای حیاتی
مربوطه، کلیت بنیاد را یاری رساند. مهدی مسعودشاهی در ادامه فعالیت حرفهای و مدیریتی
خود در سال۹۳ با حکم مجدد جعفریجلوه اینبار با حفظ سمت قبلی خود بهعنوان سرپرست
معاونت فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی منصوب شد و همان سال بهعنوان دبیر، جشنواره فیلم
کودک اصفهان را برگزار کرد. پس از تغییرات در سازمان صداوسیما و بازگشت محمدرضا جعفریجلوه
و با حضور مدیرعامل جدید این بنیاد، علیرضا تابش؛ مسعودشاهی مدتی در همین سمت ماند
تا سرانجام ۲۷آبان سال گذشته، با حکم مصطفی ابطحی بهعنوان مشاور موسسه رسانههای تصویری
انتخاب شد.
مهدی مسعودشاهی از مدیران فرهنگی باسابقه در عرصههای هنری و
فرهنگی کشور است. وی همچنین دبیر دورههای بیستوهشتم و بیستونهم جشنواره بینالمللی
فیلم فجر بوده است. درضمن مهدي مسعودشاهي با حكم حجتاله ايوبي، رئيس سازمان سينمايي،
به دبيري بيستوهشتمين جشنواره بينالمللي فيلم كودكان و نوجوانان منصوب شد.
باتوجه به نقش او در اولین سالهای شکلگیری سینمای ایران و
ساماندهی مسئله اکران فیلم خارجی در آن سالها، گفتوگوی مفصلی با او کردیم که
مسعودشاهی در آن بخشهای زیادی از تاریخ سینمای معاصر را بازگو کرد.
مهدی مسعودشاهی از مدیران فرهنگی با سابقه کشور که در فاصله
سالهای ۵۹ تا ۶۳ اولین مدیر نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است،
در گفتوگو با خبرنگار «صبا» ابتدا به تاریخچه نمایش فیلمهای ایرانی در قبل و ابتدای
انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: در دورانی که سینما وضعیت مشخصی نداشت و عدهای از
جناحهای مختلف باتوجه به اینکه سینمای چندان قابل دفاعی قبل از انقلاب نداشتیم، تصمیم
به تعطیلی سینما گرفته بودند، من خوشحالم که تنها مستنداتم برای دفاع از سینما کلام
حضرت امام(ره) بود که میفرمودند ما با سینما مخالف نیستیم، بلکه با فحشا مخالفیم.
این درواقع نفی فحشا و فساد در سینما بود نه خود سینما و من تلاش زیادی میکردم که
شرایط سینما را بازسازی و احیا کنم.
او افزود: در آن روزگار از طرفی با بدنه سینما روبهرو بودیم که در آن دوستانی و همکارانی را میدیدیم که
از سالها قبل مشغول فعالیت سینمایی بودند و دوست داشتند برای سینمای بعد از انقلاب
هم همکاری کنند که آن دوستان با ما همکاریهای خوبی درجلسات متعدد داشتند. از سوی دیگر
باتوجه به کم بودن و محدود بودن تولید داخلی، جو حاکم بر سینما به نفع اکران فیلمهای
خارجی بود که این فیلمها هم مشکلات خودشان را داشتند. از سویی مالکیت آنها مشخص نبود
و سینمای نوظهور ایران نمیتوانست با اموال مجهول، موجودیت خود را اثبات کند چون اصل
نسخه این فیلمها متعلق به کمپانیهای سینمایی آمریکایی و روسی بود که قبل از انقلاب
در ایران مجوز فعالیت داشتند و تمامی این شرکتها از وزارت فرهنگ و آموزش عالی که آن
روزگار به جای وزارت ارشاد فعالیت داشت، مجوزهای خود را دریافت کرده بودند که پس از
انقلاب بخش آموزش عالی آن تبدیل به وزارت علوم شد.
مسعود شاهی در مورد دغدغههای خود برای سامان بخشی به وضعیت
سینمای بعد از انقلاب در سالهای اولیه حیات آن گفت: احساس نگرانی خود را در دو جهت
میدیدم، یکی اینکه باید مالکیت این فیلمها مشخص شود و دوم اینکه ورود آنها به
داخل کشور باید از طریق مجاری قانونی باشد. ضمن اینکه رویالتی این فیلمها به پایان
رسیده بود. رویالتی همان مسئله رایت فیلم و حقوق معنوی فیلم بود که صاحبان شرکتها
آنها را از کمپانیهای اصلی برای مدت زمان محدودی خریداری میکردند. البته بعضی از
این کمپانیها کل حقوق نمایش فیلم در ایران را خریده بودند و حتی وضعیت بهشکلی درآمده
بود که بسیاری از فیلمهایی که مجوز زمان نمایش آنها به پایان میرسید، باز در سینماهای
ایران با کسب مجوز اکران میشدند. از سوی دیگر ما در شرایطی بودیم که میخواستیم سینمای
ایران تولیدات زیادی داشته باشد و امنیت شغلی هم برای اهالی سینما به وجود بیاید. بنابراین
بهترین راهی که به فکرم رسید، این بود که ورود و صدور مجوز فیلمهای خارجی را به چند
عامل موثر محدود کنیم. یکی از آنها این بود که فیلمها باید برگ سبز داشته باشند،
یعنی از مجاری قانونی و گمرکی وارد کشور شوند.در ادامه باتوجه به اینکه در آن دوران
به جای ایمیل و فکس، تلکس وجود داشت، باید تلکس رسمی کمپانی صاحب امتیاز فیلم هم توسط
پخش کنندهای که در ایران بود، به ارشاد ارائه میشد. این دو عامل باعث شد نظم اندکی
در زمینه نمایش فیلمهای خارجی به وجود بیاید اما چرخه تولید هنوز راه نیافتاده بود
چون رقابت غیرقابل مقایسهای بین فیلم ایرانی و خارجی وجود داشت.
او با اشاره به مشکلات مدیریتی ارشاد در آن روزگار گفت: مشکلات
زیادی همان زمان برای فیلمهای ایرانی وجود داشت که شاید ذکر آن جالب باشد. مثلا اگر
فیلمی ساخته میشد، در هر شهر یا هر استانی یک شورای صدور مجوز نمایش وجود داشت، در
نتیجه فیلمی در یک شهری قابل پخش بود و در شهرستان دیگر قابل پخش نبود و خود این مسئله
به عدم ثبات تولید در سینمای ایران دامن میزد، چون سرمایهگذاران به بازگشت هزینههای
خود اعتماد نداشتند. در نتیجه اولین کاری که کردم این بود که یک حالت مرکزیت را برای
فیلمهای ایرانی به وجود آوردم، به این معنا که وقتی فیلمی در تهران پروانه نمایش بگیرد
در تمامی کشور قابل نمایش است.البته این مسئله بهراحتی انجام نشد و در راه انجام
آن سختیهای بسیاری کشیدیم. مثلا بعضی از سالنها متعلق به نهادهایی بود که میگفتند
ما این مجوزها را قبول نداریم، ولی سرانجام توانستیم با همه به توافق برسیم و اعتمادی
بین هنرمندان داخل و تولیدکنندگان ایجاد کنیم. از سوی دیگر باید به بازگشت سرمایه تهیهکنندگان
ایرانی هم فکر میکردیم. لذا این قانون را تصویب کردیم که کسانی میتوانند فیلم خارجی
وارد کنند که حتما تولید فیلم ایرانی داشته باشند و به اصطلاح کوپنی را تعریف کردیم
که براساس آن کسانیکه فیلم ایرانی تولید میکنند، میتوانند بین یک تا سه فیلم خارجی
را وارد کنند. این کار از سویی رقابت بین فیلم داخلی و خارجی را کنترل میکرد و به
جایی میرسید که اگر کسی براساس تولیدات داخلی خود اجازه ورود فیلم خارجی پیدا میکرد،
حتما در مورد کیفیت و تضمین فروششان نهایت دقت را به خرج میداد و دیگر اینکه آنها
را در موقعیتی پخش میکرد که در رقابت با فیلم داخلی خودش قرار نگیرد و متضرر نشود
و به قول معروف جوری بود که نه سیخ بسوزد و نه کباب. از آنجایی هم که فیلمهای خارجی
در هر حال، پیام خود را دارند و نمیتوان گفت بدون تاثیر هستند، مسئله مهم کنترل محتوای
این فیلمها را هم در اختیار کسانی گذاشتیم که دغدغه تولید فیلم دارند. این مسئله تا
حد زیادی در سینمای ایران جا افتاده بود تا سال ۶۳ که تمام این شرایط لغو شد و امتیاز
ورود فیلم خارجی و انحصار آن در اختیار بنیاد سینمایی فارابی قرار گرفت.یکی از تهیهکنندگان
در سالهای اخیر وقتی از خاطرات خود در آن سالها میگفت، به من گفتند که ما براساس
مجوزهای شما سه مجوز ورود فیلم گرفتیم و فیلمهای خوب و فرهنگی وارد کردیم، اما با
تاسیس فارابی مجوزهای ما باطل شد و میبینیم که این اقدام تا چه حدی، به دغدغههای
اقتصادی و فرهنگی بعضی از اهالی سینما هم ضربه زد
او با اشاره به ابعاد مختلف اکران فیلم خارجی گفت: مسئله نمایش
فیلم خارجی دو بعد کاملا متفاوت دارد، یکی اینکه فیلم خارجی از نظر انواع موضوع، فرهنگ
و ساختار، تاثیر خود را خواهد گذاشت و اگر ما بگوییم این فیلم ابزار نفوذی برای اشاعه
فرهنگی بیگانه است، گزافه گویی نکردهایم. اما از سوی دیگر نمایش این فیلمها میتواند
کمکی به صنعت تولید و پخش فیلم در سینمای ایران باشد. فرهنگ ایران، جریانی جهانی است
و اگر خدای نکرده نمایش این فیلمها روی فرهنگ ما تاثیری بگذارد که دیدگاه مخاطب نسبت
به ایران عوض شود، این خطر وجود دارد که سبک زندگی اسلامی، ایرانی ما تحت تاثیر نگاههای
غربی قرار بگیرد و ما از سینمای مورد نظر نظام فاصله بگیریم و اینها ابعاد منفی قضیه
است.
وی افزود: بعد مثبت آن این است که ما در جریان تحولات سینمای
جهان و بررسی فرهنگ کشورهای دیگر از لحاظ فنی، هنری و محتوایی قرار میگیریم اما این
منوط بر این است که مسئولین مجری این طرح، مراقبتهای ویژهای از چند جهت داشته باشند.
اگر قرار است فرهنگ دیگران به این راحتی در صحنه سینمای ما که موقعیتی ممتاز در سطح
جهانی دارد بیاید و ما را تحت تاثیر قرار دهد و جریان نفوذی که رهبر انقلاب بارها در
مورد آن هشدار داده بهراحتی در اختیار همه قرار بگیرد، امر خطرناکی است، اما اگر با
مراقبت بهشکل گزیده و فیلمهای مناسب انتخاب شوند و این فیلمها در رقابت با تولیدات
داخلی قرار نگیرند، جامعه در موقعیتی که فیلم ایرانی و فیلم خارجی هر دو را بر پرده
سینما میبیند، میتواند دست به انتخاب بزند. ویژگی دیگر این کار، این است که با اعمال
مراقبت، مردم شاید کمتر به فیلمهای غیرمجاز زیرزمینی مراجعه کنند. خود من در زمانی
که ورود فیلمهای خارجی را تحت کنترل در آورده بودم، برای اولین بار کانون پخش فیلمی
در سینما فرهنگ راه انداختم و در سالهای ۵۹ و ۶۰ سینما فرهنگ کانون فیلمی مختص هنرمندان،
دانشجویان سینما و اهالی رسانه داشت که همه آنها با کارتهای مخصوص فیلم را میدیدند
و این فضای کنترل شده نشان میداد که ما میتوانیم افراد متخصص را در جریان سینمای
روز دنیا بگذاریم و باتوجه به نبود تکنولوژی فضای مجازی در آن روزگار، ما باید این
کار را برای قشر نخبه هنرمندان انجام میدادیم. در حال حاضر آسیبپذیری ما بیشتر است،
اما اگر برنامهریزی درستی در این زمینه بشود، میتوان آثار برگزیده سینمای جهان را
در داخل کشور نمایش داد، بهشکلی که نه لطمه به فرهنگ ما بزند نه اقتصاد تولید ما را
از بین ببرد. این کار نیاز به برنامهای جامع دارد که هر گوشهای از آن باید با فکر
و اندیشه طراحی شود تا در آینده ضرری از سوی آن متوجه سینمای ما نشود، با این شرایط
کلیت کار را مثبت میبینم.
مسعود شاهی در پاسخ به این سوال که عدم نمایش فیلم خارجی تا
چه حد در این سالها به پیشرفت سینمای ایران کمک کرده است،گفت: همانگونه که گفتم مسئله
نمایش فیلم خارجی وجوه مختلفی دارد که گاه ممکن است حتی با هم متضاد باشد، اما در کل
امری مثبت است. اگر سلیقه هنرمندان و دستاندرکاران فرهنگ و هنر ما مستحکم باشد و حرکت
خود را به سمت جلو داشته باشیم، هر اندازهای فیلمهای کشورهای دیگر در کشور ما به
نمایش دربیاید، فرهنگ ما تغییر نمیکند چون پشتوانههای اعتقادی فرهنگی هنری ما در
سینما، از امتیازات مهم سینمایی ایران است. برای مثال زمانی که من مدیر موسسه انیمیشنسازی
صبا بودم، سریال انیمیشنی را داشتیم که توسط شبکه ان اچ کی ژاپن از ما خریداری شد و
وقتی دلیل آن را پرسیدیم، گفتند که ما در خیلی از کشورهای جهان قصد تولید مشارکتی داشتیم
اما در همکاریهایمان دیدیم همه آنها از سینمای هالیوود یا کشورهای دیگر کپی میکردند،
در حالیکه محصول کشور ما فضا داستان و فرهنگ ایرانی را در خود دارد و مسئولین شبکه
به ما گفتند اصالتهای فرهنگی شما در این سریال قابل دیدن است/ وقتی چنین تواناییهایی
در کشور داریم نباید از آنها غفلت کنیم که مبادا پس از چند وقت، ما تبدیل به کشورهای
مقلد بشویم چون در هر حال استراتژی هالیوود منتشر کردن فرهنگ در سطح جهان است و مهمترین
ابزار کار فرهنگی هالیوود هم این صنعت سینماست که به سریعترین و راحتترین شکل ممکن
از طریق آن فرهنگ خود را اشاعه میدهد. در این شرایط ما متاسفانه در سینمای خود سیاستگذاری
کلانی نداشتیم. اگر در دورانیم شخصی برجسته میشود، چون شکوفهای گل میکند و جهانی
میشود، میبینیم این امر استمراری ندارد چون عقبه سینما برای آموزش و تربیت برای نسل
آینده متولی خاصی نداشته و هر اتفاقی برای آن فرد افتاده از طریق استعداد ذاتی خودش
بوده و این امر آموزش در سینماست که ما از آن غافیلم.
او با اشاره به اهمیت مسئله آموزش در سینما گفت: سال ۶۲ بود
و در آن دوران هنوز من مدیر نظارت و ارزشیابی سینمای حرفهای بودم، اما اولین طرح ساختاری
را برای سینمای تجربی نوشتم چون در آن دوران فکر کردم که اگر ما دنبال سینمایی باشیم
که بخواهد انتقال دهنده مفاهیم و ارزشهای ما باشد، باید به فکر آموزش باشیم و نسلی
از همان آموزش دیدههای اول انقلاب در چنین مراکزی تربیت یافتند. پس از آن، ابتدا مرکز
سینمایی باغ فردوس و بعد هم مرکز گسترش سینمای تجربی و نیمه حرفهای را تاسیس کردم
تا این نسل آموزش دیده و کاربلد به سینما ورود کنند که بسیاری از آنها وارد سینما
شدند، اما باید دید نهادهای متولی و سنگربانان این حرکت چقدر در استمرار آن موفق بودهاند؟
در حال حاضر معضلمان نسل آینده سینماست، چون نسل قبلی امتحان خود را پس داده است اما
معلوم نیست متولی نسل بعدی سینماگران ما کیست، آن هم با وجود نهادهای متعددی که در
این کار فعالیت میکنند.ما باید بتوانیم در این طراحی استراتژیک هم بحث آموزش را متناسب
با وضعیت سینما انجام دهیم تا خیالمان از جهت نفوذ راحت باشد.
او در پایان تصریح کرد: در هر حال اکران فیلم خارجی ذائقه اکران
مخاطب را متنوع میکند، رقابت اکران را بالا میبرد و میتواند به سینمای ایران کمک
کند، اما اگر این کار را نکنیم در شرایط موجود محدود کردن این فضا به صلاح نیست چون
افراد به فضاهای غیرمجاز پناه میبرند و آن وضعیت به رشد سینمای ما کمکی نمیکند، اما
اگر این دانش و هدایت بهصورت مدیریت شده اتفاق بیفتد در فضاهای عمومی موثر است.
علی ظهوری راد