
مگر نه اینکه هنر بیشتر با جان پاک هنرمند و یا
سبک بیان او پیوند دارد، نه با صورتهای ذهنی و خیالی او؛ پس چگونه است است که هر
از گاهی به دالانی از نبایدها ورود میکنیم که سدهای ستبر ممنوعیت در برابر هنرمند
قرار میگیرند و کسی که پیشهاش هنر و نمایاندن حقیقت است به گوشهنشینی و
یکجانشینی سوق داده میشود. مبرهن است که در این مجال سخن از هنرمندنماها و آنهایی
که با نقاب خوشرنگ و لعاب واژه هنر خارج از موازین و ارزشهای متعارف قدم برمیدارند
نیست؛ با این چند خط سیاهه به کسانی میپردازیم که در روزگار خود، آوازه خوشنامیشان
پیشانیبند سرزمین است و هنرمندیشان زیانی به احدی نرسانده و نمیرساند؛ همانهایی
که ابزار هنریشان آوا، نمایش، صحنه، ساز و امثال اینهاست؛ اما در زمان حیات، بنا
به ادله قطعا موجه، از مواجهه و رویارویی بیواسطه با دوستداران خود بینصیبند و
به محض پر شدن پیمانه عمر، جمیع ممنوعیتها برچیده و بستر نمایش هنرنماییهای
هنرمند سفرکرده به طرفهالعینی فراهم میآید؛ غافل از آنکه با چنین روالی،
برقراری ارتباطات صادقانه مردم و رسانههای مذکور هر چه بیشتر بعید خواهد شد، تا
جایی که به ترک و پسزدن هم نائل میآیند.
گویا چنین منوالی به رسم و آیینی مبدل شده که ترک
آن، به سان قربت به حوالی مرضی ناعلاج است که چارهای جز مدارا با آن یافت نمیشود.
هنرمند همان هنرمند است و یقین، هنرش هم بعد از کوچ از دار فانی، توسط خودش دستخوش
تغییرات نشده است؛ اما در عجبیم از این روایت پرطمطراق که انگار همچنان ادامهدار
است و قصد و نیتی برای تغییر آن نشده است؛ در این میانه عقل سلیم طبق شواهد و مستندات،
گویای این امر است که برچیدهشدن ممنوعیت فعالیت هر هنرمند در هر عرصه هنری، منوط
به یک دیدار است که اگر میسر شود اخذ مجوز نیز تسهیل خواهد شد؛ دیداری با فرشته
مرگ که مجوز رفع ممنوعیت را با خود به همراه دارد و هنرمند به شرط همراهی با او
فعالیتهای هنری خود را از سر میگیرد.