به گزارش خبرنگار ادبیات صبا، پنجمین روز از سال ۱۴۰۱ با خبر درگذشت استاد رضا براهنی شاعر، نویسنده و منتقد ادبی همراه بود. رضا براهنی سال ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد و در سالهای اخیر در کشور کانادا زندگی میکرد و مدتی ریاست انجمن قلم کانادا را بر عهده داشت. او یکی از شاعران و استادان تاثیرگذار در جریان شعر معاصر فارسی محسوب میشد.
در ادامه مروری برخی آثار زندهیاد براهنی داریم:
مجموعه اشعار او عبارتند از «آهوان باغ»، «جنگ و شه»، «شبی از نیمروز»، «مصیبتی زیر آفتاب»، «گل بر گسترده ماه»، «ظل الله»، «نقابها و بندها»، «غمهای بزرگ»، «بیا کنار پنجره»، «خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» و «اسماعیل».
کتاب «خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» نخستین بار سال ۱۳۷۴ به چاپ رسید و سال ۱۳۹۲ در نشر مرکز مجدد منتشر شد. این کتاب شامل دو بخش است و استاد براهني این کتاب را که گزيدهاي است از شعرهاي سال ۶۹ تـا اوايل ۷۳ او، مهمترين مجموعه شعـر خود ميدانست. در توضیح این مجموعه شعر در آمده است: «حرکت از شعـر تکوزني به سـوي اوزان مرکـب و ترکيبي و شعر چندصدايي، رهايـي تدريجـي از استبدادِ نحوي زبان و حرکت به سـوي آفريدن همهي ارکان زبـان در يک شعـر ــ با نتي که نه عـروض کلاسيک و نيمايي، بلکه ذهن خواننده بايد بـراي شعر پيدا کند، آزاد کردن شعر از قيد تصوير، مفهوم، احساس و وزن خـارج از ساختار شعر و ارجاع ناپذير کردن شعر به اجزاي بيرون از شعر، به صورتي که شعر موضوع اصلي خود، يعني زبان و زبانيت خود را، به رخ بکشد، از ويژگيهاي اساسي تعداد زيادي از شعرهاي اين کتاب است. در مقالهي نظري ضميمهي کتاب، چرا من ديگر شاعر نيمايي نيستم، براهنـي ضمن برشمـردن تضـادهاي حاکم بر نظريهپردازي نيما و شاملو و شعرهاي اينان، در برابر نظريه و شعرهاي آنان و آراي شاعران ديگر و شعرهاشان، نظريهي جديدي را مطرح ميکند که به زعم او، شعر فـارسي با تکيـه بر آن، ميتـواند خـود را از بنبست شعر کهـن و شعـر نيمـايي و شعر سپيـد نجـات دهد. شـايد اين نظريه بحثانگيزترين حرف براهني در شعر فارسي باشد.»
از دیگر آثار معروف و تاثیرگذار رضا براهنی «اسماعیل» است. شعر بلند «اسماعیل» نخستین بار در سال ۱۳۶۶ از سوی انتشارات مرغ آمین منتشر شد. این شعر در رثای اسماعیل شاهرودی شاعر معاصر ایرانی سرود که ۴ آذر ماه سال ۱۳۶۰ دارفانی را وداع گفت. او در این شعر با ارائه تصاویری از جنگ و مسائل روز زمانه و ماجرای ذبح اسماعیل توسط پدر خود حضورت ابراهیم و سربازارن جنگ ایران و عراق مفاهیمی به نکوهش جنگ پرداخته است.
در ادامه ابیاتی از این شعر را میخوانیم: «قسم به چشمهای سُرخات اسماعیل عزیزم،
که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید
قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند
که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی
بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید
***
ای پسر واقعیِ «ابراهیم» و «نیما» با هم
ای بیخانه، ای بیآسمان، ای بیسقف، ای بیزمین!
ای سایهنشینِ تنگ دستِ این عصرِ تنگدل
ای شاعر نسلی تهیدست
گورت کجاست تا که به مدد عشق تو را از اعماق آن بیرون کشم؟
ای اسماعیل! ای برادر من، بلند نشو از رختخوابت!
یادت صبحانهای است که در روز اول انقلاب خوردم
خاطره مرگت،
آب غسلی است که شهیدی سوراخسوراخ شده در انقلاب را دادم
***
جنگ است اسماعیل، جنگ است، و اسماعیلها براستی ذبح میشوند»
ارادات او به کشور خود ایران بارها در مقالات و مصاحبههای مختلف بیان شده است اما او در سالهای اخیر به کانادا مهاجرت کرده و درنهایت دور از وطن دار فانی را وداع گفت. در ادامه بخشی از شعر او به نام «ایرانه خانم» را میخوانیم: «دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا
سَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سر
با توام ایرانه خانم زیبا!»
«آواز کشتگان»، «رازهای سرزمین من»، «آزاده خانم و نویسندهاش»، «الیاس در نیویورک»، «روزگار دوزخی آقای ایاز»، «چاه به چاه» و «بعد از عروسی چه گذشت» ازجمله رمانهای این نویسنده فقید است.
استاد براهنی سال ۱۳۵۶ برنده جایزه بهترین روزنامهنگار حقوق انسانی، سال ۱۳۸۴ برنده جایزه ادبی یلدا برای یک عمر فعالیت فرهنگی در زمینه نقد ادبی و سال ۱۳۹۵ تندیس چهرههای شاخص شعر آوانگارد را دریافت کرد.
او در این سالهای اخیر درگیر بیماری آزایمر بود و پسر او اکتای براهنی اسفند سال ۹۶ ماجرایی تکاندهنده از آزایمر پدر در مجله «تجربه» نوشت بدین شرح: «با مادر و برادرانم از فرودگاه به خانه میرویم. پدرم روی صندلی چرخدار نشسته؛ من میروم جلوش و میایستم. پدرم به من نگاه غریبی میکند. من به او نگاه میکنم. مادرم جلو میآید و باز هم شیطنت او ادامه دارد:
اگه گفتی این کیه؟
پدرم میگوید: میشناسم
مادرم میگوید : بگو
پدرم میگوید: فکر میکنم از همسایههای قدیمیمان باشه
گریه را قورت میدهم و کلاه را از سر برمیدارم. اشک به چشم دارم. یکدفعه پدرم نگاهی از سر شوق میکند. انگار چیزی به یادش آمده! سعی میکند به یاد بیاورد! و ناگهان به من اشاره میکند و جمله عجیبی میگوید: آه ساناز اینکه رضا براهنیه!»
خبرگزاری صبا درگذشت این شاعر و نویسنده را به جامعه فرهنکی کشور و خانواده او تسلیت میگوید.
ندا زنگینه
انتهای پیام/