به گزارش خبرنگار سینمایی صبا، شهرام مکری سینماگر بین المللی کشورمان که این روزها برای نمایش فیلم «جنایت بی دقت» به آمریکا رفته است، در یک پست اینستاگرامی از ملاقات با امیر نادری فیلمساز کهنه کار کشورمان و آرزویش برای ثبت نام بزرگان هنر ایران روی صندلی های سالن های سینما به مانند آنچه در آمریکا برای بزرگان سینما انجام شود، نوشت.
متن وی بدین شرح است: «سالن بيلى وايلدر يكى از بخش هاى موزه هامر است كه در دل لس آنجلس ساخته شده است. در راهروى آن عكس بزرگى از وايلدر بر ديوار است و داخل سالن يك صندلى قهوه اى در ميان رديف صندلى هاى قرمز به ياد اين كارگردان و فيلم نامه نويس بزرگ قرار گرفته كه اسم او برآن است.
اين صندلى جايى براى نشستن ميهمانان نمايش هاى ويژه اين سالن است. قبل تر و براى نمايش فيلم «ماهى و گربه» در ۶ سال پيش به اين سالن آمده بودم و نمايش «جنايت بى دقت» دومين فرصت را براى نشستن بر اين صندلى برايم فراهم كرد. با وجود اينكه مى دانستم آقاى اميرنادرى دعوت هاى عمومى نمايش فيلم را به سختى قبول مى كنند اما تلفنى از ايشان براى آمدن به آنجا دعوت كردم و در كمال ناباورى گفتند كه مى آيند.
وقتى به مدير و برنامه ريز نمايش هاى موزه هامر گفتم كه آقاى نادرى امشب مى آيد با هيجان درباره فيلم هاى او حرف زد. از اطلاعات زيادش درباره او تعجب كردم. از علاقه نادرى به سينماى ژاپن گفت و از من پرسيد آيا مى توان به برنامه اى براى ديدن فيلم هاى ايشان در سالن وايلدر فكر كرد يا نه؟ مرتضى قيدى عزيز كمك كرد و آقاى نادرى را به ما رساند. قابل پيش بينى بود كه با آمدنشان حرف از سينما تنها حرف مى شد و به اين ترتيب قبل و بعد نمايش فيلم، اسم تعداد زيادى از سينماگران ايرانى برده شد و اسم ها در هواى موزه و سالن سينما و لالالند پرواز مى كرد. نادرى از كيارستمي مى گفت و پاول از كيميايى و اصلانى مى پرسيد. يك تماشاگر از بهروز وثوقى و يكى ازتقوايى، عيارى، فرهادى، پناهى، بنى اعتماد، گله، فردين.
در طول شب به اين فكر مى كردم كه چه خوب مى شد اگر براى سينماگران ما هم در سالن هاى كشورمان يك صندلى با رنگى متفاوت و اسمى ثبت شده برآن بود. شايد براى تماشاى يك فيلم شانس مى آورديم و بليت صندلى انتظامى را مى گرفتيم يا كلارى، نصيريان، اثباتى، آغداشلو، شهيد ثالث، حاتمى، خاچيكيان، صياد، حاتمى كيا، زرين دست، گلستان، بيضايي، فروغ فرخزاد.
اين شب طولانى تا دو بامداد ادامه داشت و با قدم زدن در خيابان هاى شهر ستاره ها در كنار آقاى نادرى تمام شد و همچنان فيلم ها و آدم ها مى آمدند و در هوا پرواز مى كردند. آقاى نادرى رفت و به هتل كه رسيدم هنوز به صندلى ها و اسامى فكر مى كردم و به اينكه اين شهر چقدر سينماگر ديده و چقدر اسم در هوايش پيچيده. سر كه چرخاندم جلوى آسانسور و بر ديوار انتهاى راهروى هتل، هيچكاك نگاه مى كرد.»
انتهای پیام/

