
سمیرا جعفری/صبا، محمود معظمی، کارگردان سینما و تلویزیون و دانشآموخته رشته ادبیات نمایشی، فعالیت هنری خود را با دستیاری کارگردان آغاز کرد و در ادامه با ساخت مجموعههایی چون «تکیه بر باد»، «فاخته»، «زاویه هفتم»، «شیوع»، «بوی باران»، «تمامرخ» و «فریبا» به یکی از کارگردانان فعال تلویزیون تبدیل شد. او همچنین کارگردانی ۷۰ قسمت از مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» را در کارنامه دارد. معظمی که حدود ۲۵ سال در تلویزیون فعالیت کرده است، در گفتوگو با صبا از تجربههایش در سریالسازی، چالشهای تولید، ممیزیهای سلیقهای و دلایل کاهش مخاطبان تلویزیون میگوید و بر ضرورت بازگشت تهیهکنندگان حرفهای و توجه جدیتر به قصههای اجتماعی تأکید میکند.
نقویان و بازگشت کارگردانان باتجربه به تلویزیون
شما حدود ۲۵ سال در تلویزیون فعالیت کردهاید و مدیریتهای مختلفی را تجربه کردهاید. با تکیه بر این تجربه، ارزیابیتان از مدیریت فعلی سیمافیلم چیست و چه تفاوتی با دورههای گذشته دارد؟
۲۵ سال برای یک کارگردان شاید بهاندازه یک عمر باشد؛ مسیری از جوانی تا میانسالی با فراز و نشیبهای فراوان. من و بسیاری از همکارانم که فعالیت حرفهای خود را با تلویزیون آغاز کردهایم، علاقه خاصی به این رسانه و مخاطبانش داریم. آثاری ساختهایم که ارتباط مستقیمی با مردم داشته و بازخوردهایشان را دیدهایم. این ارتباط، فارغ از جنبههای مالی و هنری کار، برای من اهمیت زیادی دارد.ساخت اثر نمایشی در تلویزیون همیشه دشوار بوده است؛ چه برای کارگردان، چه برای تهیهکننده و چه برای نویسنده. در کنار این سه ضلع، مدیری قرار دارد که مسئولیت هدایت و سفارش تولیدات نمایشی را بر عهده دارد. او باید هم به تأمین آنتن فکر کند و هم محتوایی فراهم کند که مخاطب را جذب کند و به نیازهای فرهنگی جامعه پاسخ دهد.از نگاه من، یکی از دورههای درخشان تولید آثار نمایشی، دوره مدیریت آقای مهدی نقویان در سیمافیلم است. این ارزیابی را بر اساس تجربه شخصیام میگویم، نه تعداد کارهایی که در این دوره ساختهام. من در این چند سال دو سریال ساختهام، در حالی که در برخی دورههای گذشته تعداد تولیداتم بیشتر بوده است. بااینحال، به نظرم در دوره مدیریت ایشان اتفاقهای مثبتی افتاده است.
مشخصاً چه اقداماتی در دوره مدیریت نقویان باعث شده است این دوره را از نظر تولید آثار نمایشی متمایز بدانید؟
یکی از اقدامات مثبت ایشان، دعوت از کارگردانان حرفهای و باتجربهای بود که مدتی در تلویزیون فعالیت نداشتند یا امکان همکاری برایشان فراهم نشده بود. من شاهد بودم که ایشان با برخی از این کارگردانان جلسه میگذاشتند، از آنها دعوت میکردند و آثار پیشنهادی را برایشان مطرح میکردند. روی قصهها کار میشد و امکان بازگشت تعدادی از نیروهای باتجربه به چرخه تولید فراهم میشد.اینکه یک مدیر بتواند مجموعهای از کارگردانان، نویسندگان و بازیگران حرفهای را دوباره برای کار در تلویزیون گرد هم بیاورد، امتیاز مهمی است. در این سالها آثار متعددی تولید شده و بعضی از آنها ظرفیت ارتباط با مخاطبان فراتر از مرزهای ایران را نیز داشتهاند.برای نمونه، سریال «فریبا» که خودم ساختم و به زندگی بلاگرها میپرداخت، برای برخی دوستانم در خارج از کشور هم جذاب بود. دوستانی که در ترکیه و کانادا زندگی میکردند، میگفتند قسمتهای مختلف سریال را دنبال میکنند. برایم جالب بود که چرا یک سریال تلویزیونی تا این اندازه برایشان جذاب است. پاسخشان این بود که هم قصه و موضوع روز آن را دوست دارند و هم اجرای اثر برایشان جذاب است.این تجربه نشان میدهد مسئله اصلی، صرفاً تلویزیونیبودن یا نبودن یک اثر نیست؛ قصه منسجم، نویسنده حرفهای، کارگردان باتجربه و تهیهکننده توانمند میتوانند مخاطب را جذب کنند.
بودجه و تهیهکنندگان حرفهای؛ دو ضلع مهم تولید
با توجه به تأکید شما بر نقش عوامل حرفهای، مهمترین موانع تولید آثار نمایشی باکیفیت در تلویزیون چیست؟
یکی از مهمترین مشکلات، بودجه است. ساخت یک اثر نمایشی قابلدفاع با برآورد مالی محدود، فشار زیادی به تهیهکننده و کارگردان وارد میکند. ما میخواهیم اثری بسازیم که از نظر قصه، اجرا و کیفیت، قابلقبول باشد و مخاطب خود را داشته باشد؛ اما امکانات مالی همیشه با این انتظار تناسب ندارد.با تورم و افزایش هزینهها، تولید سریال دشوارتر شده است. وقتی قرار است بازیگر حرفهای دعوت کنیم، لوکیشنهای متنوع داشته باشیم، قصهای پیچیده را اجرا کنیم و عوامل باتجربهای را گرد هم بیاوریم، طبیعتاً به منابع بیشتری نیاز داریم. نمیتوان تمام آثار را با یک برآورد ثابت سنجید؛ سریالی که فضای آپارتمانی دارد با اثری که پر از صحنههای اکشن، تعدد لوکیشن و موقعیتهای پیچیده است، هزینه یکسانی ندارد.این فشار فقط به تهیهکننده و کارگردان محدود نمیشود؛ به کیفیت نهایی اثر هم لطمه میزند. گاهی ما از دستمزد خودمان میگذریم تا بتوانیم بازیگر بهتر یا عوامل حرفهایتری به کار اضافه کنیم. من و برخی تهیهکنندگانی که با آنها همکاری کردهام، چنین تجربهای داشتهایم. انگیزهمان این بوده که اثر بهتری بسازیم و مخاطب آن را دوست داشته باشد.
شما در کنار مشکل بودجه، از کمرنگشدن حضور تهیهکنندگان باتجربه هم انتقاد دارید. چرا بازگشت این تهیهکنندگان را برای کیفیت آثار تلویزیونی ضروری میدانید؟
تهیهکننده حرفهای صرفاً مسئول تأمین مالی یا پیشبرد اداری پروژه نیست؛ او باید از ابتدای شکلگیری قصه تا انتخاب عوامل و اجرای نهایی، نقش مؤثری داشته باشد. چنین تهیهکنندهای با نویسنده و کارگردان روی قصه کار میکند تا اثر به نتیجهای برسد که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.در سالهای گذشته تهیهکنندگانی داشتیم که برای اعتبار حرفهای خودشان اهمیت زیادی قائل بودند؛ از جمله آقای محمدرضا تختکشیان که با ایشان در سریال «بوی باران» همکاری کردم و آقای اسماعیل عفیفه که تجربه همکاری با ایشان را دارم. این تهیهکنندگان میدانند چگونه یک قصه را به اثری پرمخاطب تبدیل کنند.امروز بخشی از این تهیهکنندگان در تلویزیون حضور کمتری دارند و برخی از آنها به شبکه نمایش خانگی رفتهاند. این مسئله برای تلویزیون یک ضعف است؛ زیرا تجربه سالها فعالیت این افراد میتواند به تولید آثار بهتر کمک کند. البته تهیهکنندگان حرفهای همچنان در تلویزیون حضور دارند، اما به نظرم باید برای افزایش انگیزه همکاری آنها تلاش بیشتری صورت بگیرد.

«بوی باران»؛ وقتی یک قصه اجتماعی به آنتن نرسید
یکی از تجربههای شما در تلویزیون، سریال «بوی باران» است که با وجود پرداختن به آسیبهای اجتماعی، پخش نشد. این اتفاق چه تأثیری بر مسیر کاری شما گذاشت؟
«بوی باران» با تهیهکنندگی آقای محمدرضا تختکشیان و نویسندگی آقای عباس نعمتی ساخته شد و به آسیبهای اجتماعی میپرداخت. موضوعاتی مانند اعتیاد، پیامدهای آن برای جوانان و تأثیری که گرفتارشدن یک عضو خانواده در آسیبهای اجتماعی بر سایر اعضای خانواده و حتی جامعه میگذارد، در قصه مطرح شده بود.این اثر میتوانست در کنار روایت داستانی، کارکرد فرهنگی داشته باشد و به مخاطب نشان دهد که چگونه یک آسیب فردی بهتدریج خانواده و اطرافیان را هم درگیر میکند. تلاش ما این بود که بدون شعارزدگی، مسئله را در قالب یک داستان نمایشی مطرح کنیم.بااینحال، درباره سریال گفته شد که تلخ است و ممکن است به سیاهنمایی نزدیک شود. قبول دارم که بعضی موقعیتهای داستانی میتوانست مخاطب را آزرده کند، اما تلخبودن یک قصه لزوماً به معنای سیاهنمایی نیست. گاهی یک اثر اجتماعی باید واقعیتهای دشوار را نشان دهد تا مخاطب درباره آنها فکر کند.این تجربه برای من و گروه سازنده، تجربه آسانی نبود. بعد از آن هم مدتی طولانی در آن شرایط امکان فعالیت نداشتم. حدود چهار یا پنج سال از دورهای که میتوانستم با انرژی بیشتری فیلمسازی کنم، گذشت. در آن مدت بیشتر به تدریس در دانشگاه مشغول بودم.
تجربه «بوی باران» باعث شد در انتخاب موضوعات بعدی محتاط تر شوید و بیشتر به سراغ ژانرهای معمایی بروید؟
من از ابتدا به آثار معمایی علاقه داشتم و این ژانر در سراسر دنیا مخاطب دارد. در عین حال، آثار اجتماعی برای من اهمیت ویژهای دارند؛ چون به نظرم میتوانند ماندگار باشند و دغدغهای را مطرح کنند که فیلمساز به آن باور دارد و مردم نیز با آن ارتباط برقرار میکنند.بنابراین، انتخاب ژانر معمایی به معنای کنارگذاشتن دغدغههای اجتماعی نیست. اتفاقاً میتوان این دو را در کنار هم قرار داد. یک قصه معمایی جذاب، اگر در کنار کشش داستانی به مسائل روز جامعه هم بپردازد، میتواند مخاطب را هم سرگرم کند و هم به فکر وادارد.
ممیزیهای سلیقهای؛ مانعی برای روایت قصه
در تجربه شما، ممیزی تا چه اندازه بر کیفیت آثار اثر گذاشته است؟ آیا میتوان میان ضوابط قانونی و ممیزیهای سلیقهای تفاوت قائل شد؟
باید میان دو نوع ممیزی تفاوت قائل شد. یک دسته، محدودیتهایی است که از ابتدا در قوانین و ضوابط رسانه وجود دارد و همه ما، از نویسنده و کارگردان تا تهیهکننده، با آنها آشنا هستیم. دسته دیگر،ممیزیهای سلیقهای است که گاهی بدون پشتوانه کارشناسی کافی اعمال میشود و سازندگان را آزرده میکند. مشکل زمانی به وجود میآید که یک موضوع یا صحنه در یک مرحله تأیید میشود، اما در مرحلهای دیگر، فرد یا مدیری با سلیقه متفاوت با آن مخالفت میکند. حتی ممکن است مدیر بخش نمایشی با بخشی از قصه مشکلی نداشته باشد، اما در مرحله نظارت بر پخش، همان بخش با نظر دیگری روبهرو شود. این تفاوت سلیقهها میتواند تصمیمگیری را دشوار کند.البته در تجربه شخصی من، بسیاری از کارهایی که ساختهام با ممیزی گستردهای مواجه نشدهاند. برای نمونه، در سریال «فریبا» آنچه در قصه نوشته شده بود، تا حد زیادی همانطور ساخته و پخش شد. این تجربه نشان میدهد اگر مدیران و ناظران با قصه و منطق اثر همراه باشند، میتوان بسیاری از مسائل را حل کرد.بااینحال، معتقدم ممیزیهای سختگیرانهتر در برخی زمینهها نسبت به گذشته افزایش یافته و گاهی به خود قصه لطمه میزند. وقتی نویسنده و کارگردان نتوانند موقعیت داستانی را آنطور که طراحی کردهاند پیش ببرند، طبیعی است که بخشی از تأثیر اثر کاهش پیدا کند.
در چنین شرایطی، مدیران تلویزیون چه نقشی در حفظ کیفیت آثار و حمایت از سازندگان دارند؟
مدیری که سینما و تلویزیون را میشناسد، با ساختار قصه، شرایط تولید و دشواریهای اجرا آشناست. چنین مدیری بهتر میتواند درباره آثار تصمیم بگیرد و از تیم سازنده حمایت کند. در دورههایی که مدیران آشنا با تولید و دارای تجربه کارشناسی حضور داشتهاند، به نظرم امکان ساخت آثار قابلتوجه بیشتر فراهم شده است.من در دوره مدیریت دکتر کرمی نیز تجربههای مثبتی داشتم. همچنین دورههایی که آقای رمضاننژاد فعالیت میکردند، تولیدات خوبی داشتیم. در دورههای دیگری هم آثار موفقی ساخته شد. منظورم این نیست که همه تولیدات یک دوره درخشان بودهاند یا همه آثار دورهای دیگر ضعیف بودهاند؛ حرفم این است که حضور مدیر متخصص و حمایت از نیروهای حرفهای میتواند بر نتیجه کار اثر بگذارد.
کاهش مخاطب؛ مسئله فقط تغییر ذائقه نیست
چرا برخی سریالهای قدیمی همچنان در حافظه جمعی مخاطبان ماندهاند، اما بسیاری از تولیدات سالهای اخیر نتوانستهاند همان جایگاه را پیدا کنند؟
باید به چند عامل توجه کرد. نخست، قصههایی که مخاطب امروز با آنها ارتباط برقرار میکند. دوم، تنوع آثار نمایشی و سوم، حضور عوامل حرفهای که بتوانند قصه را به شکل درستی اجرا کنند.ما نمیتوانیم صرفاً به این دلیل که یک ژانر کمخطرتر است و با محدودیتهای کمتری مواجه میشود، دائماً در همان مسیر حرکت کنیم. مخاطب ذائقههای مختلفی دارد و تلویزیون باید برای این ذائقهها برنامه داشته باشد.کمدی ضروری است؛ مخاطب گاهی میخواهد بخندد و برای مدتی از فشارهای زندگی فاصله بگیرد. اما در کنار آن، به ملودرام عاشقانه، آثار اجتماعی، تراژدی و قصههای حماسی هم نیاز داریم. نمیشود یک سال سبد تولیدات را تقریباً به کمدی محدود کرد و سال دیگر فقط سراغ یک نوع اثر رفت. تنوع باید در تمام این ژانرها وجود داشته باشد.بهویژه جای آثار اجتماعی در تلویزیون خالیتر شده است. این آثار میتوانند سالها در ذهن مخاطب باقی بمانند و بر نگرش و زندگی او تأثیر بگذارند. تجربه سریالهایی که در ماه رمضان با موضوعات اجتماعی پخش میشدند، نشان داد که یک داستان نمایشی چگونه میتواند در فرهنگسازی نقش داشته باشد.

با توجه به کاهش تولید ملودرامهای عاشقانه و آثار اجتماعی در تلویزیون، آیا شبکه نمایش خانگی توانسته است بخشی از مخاطبان این ژانرها را جذب کند؟
مخاطب ایرانی همچنان به قصههای احساسی و عاشقانه علاقه دارد. وقتی این نوع آثار در تلویزیون کمتر تولید میشوند، طبیعی است که بخشی از این نیاز در شبکه نمایش خانگی پاسخ داده شود.از طرف دیگر، در آثار اجتماعی نیز باید امکان پرداختن به مسائل واقعی جامعه وجود داشته باشد. اگر قصهای ظرفیت طرح یک مسئله مهم را دارد، نباید صرفاً به دلیل تلخی آن کنار گذاشته شود. هنر این است که مسئله را بدون شعارزدگی و با منطق دراماتیک روایت کنیم.
بازیگران حرفهای؛ حلقهای که نباید از تولید حذف شود
مهاجرت بخشی از بازیگران به شبکه نمایش خانگی چه تأثیری بر انتخاب بازیگر در تلویزیون گذاشته است؟ آیا مسئله صرفاً به محدودیتهای محتوایی مربوط میشود؟
بخشی از این اتفاق به تفاوت بودجهها برمیگردد. وقتی پروژهای توان مالی بیشتری دارد، میتواند بازیگران و عوامل حرفهایتری را دعوت کند. در کنار آن، برخی محدودیتهای محتوایی و امکان پرداختن به موضوعاتی که در تلویزیون دشوارتر است، بر انتخاب بازیگران و عوامل تأثیر میگذارد.شبکه نمایش خانگی در بعضی آثار به موضوعاتی میپردازد که بخشی از مخاطبان آنها را در زندگی روزمره خود ملموستر میدانند. همچنین قصههای عاشقانه و موقعیتهای رمانتیک که در تلویزیون کمرنگتر شدهاند، در این فضا بیشتر دیده میشوند.بااینحال، نمیتوان همه آثار شبکه نمایش خانگی را باکیفیت دانست یا تصور کرد هر اثری که در این فضا ساخته میشود، از تولیدات تلویزیونی بهتر است. به نظر من، بعضی از آثار تلویزیونی از نظر قصه و اجرا سطح بالاتری از برخی تولیدات شبکه نمایش خانگی دارند.
با وجود تفاوت شرایط مالی، آیا بازیگران باتجربه همچنان برای همکاری با تلویزیون تمایل دارند؟
نمیتوان درباره همه بازیگران یک حکم کلی صادر کرد. بازیگر حرفهای کسی است که بتواند در سینما، تلویزیون، تئاتر و شبکه نمایش خانگی کار کند و در هر کدام کیفیت کارش را حفظ کند. بسیاری از بازیگران باتجربه ما از تلویزیون رشد کردهاند و همزمان در سینما و تلویزیون فعالیت داشتهاند.من معتقدم اگر قصه خوبی به بازیگر پیشنهاد شود، کارگردان توانمندی پشت کار باشد و شرایط تولید مناسب فراهم شود، نباید صرفاً به دلیل تلویزیونیبودن اثر از حضور در آن صرفنظر کند. تلویزیون مخاطبانی دارد که شاید امکان دسترسی به شبکه نمایش خانگی یا خرید اشتراک اینترنتی را نداشته باشند. این مخاطبان هم حق دارند آثار خوب و بازیهای حرفهای ببینند.البته تلویزیون نیز باید سهم خود را در این وضعیت بپذیرد. وقتی پروژهها توان پرداخت دستمزد متناسب با شرایط بازار را ندارند، دعوت از برخی بازیگران دشوار میشود. در عین حال، ترکیب بازیگران باتجربه و جوان میتواند راهحل مؤثری باشد. من در کارهایم همیشه تلاش کردهام از بازیگران جوان، از جمله نیروهای تئاتری، در کنار بازیگران حرفهای استفاده کنم.بازیگر باتجربه فقط یک چهره شناختهشده نیست؛ دانش، تجربه و تواناییاش را به اثر اضافه میکند. حضور او میتواند در ابتدا مخاطب را به تماشای سریال ترغیب کند و سپس قصه و اجرا او را پای کار نگه دارد.

بازگشت مخاطبان به تلویزیون؛ مأموریتی دشوار اما ممکن
با توجه به محدودیتهای مالی، کاهش تنوع ژانری و دشواری همکاری با برخی بازیگران، چه راهکاری برای بازگرداندن مخاطبان به تلویزیون پیشنهاد میکنید؟
به نظرم این کار امکانپذیر است. باید از تجربه نیروهای حرفهای استفاده کنیم، تهیهکنندگان باتجربه را دوباره به چرخه تولید بازگردانیم، به قصههای خوب توجه کنیم و بودجه را متناسب با نیاز هر پروژه در نظر بگیریم.اگر قرار است تعداد مشخصی سریال ساخته شود، باید درباره ترکیب آنها تصمیم درستی بگیریم. شاید بتوان بهجای ساخت چند اثر که ظرفیت ارتباط با مخاطب در آنها محدود است، منابع را بهگونهای توزیع کرد که بخشی از تولیدات با حضور بازیگران شناختهشده و عوامل حرفهای شکل بگیرد. این به معنای کنارگذاشتن جوانان نیست؛ اتفاقاً باید نسل تازه فیلمسازان و بازیگران در کنار افراد باتجربه رشد کند.نکته مهم دیگر، اعتماد به تهیهکننده حرفهای است. تهیهکننده باتجربه اجازه نمیدهد یک پروژه بزرگ بدون پشتوانه کارشناسی لازم پیش برود. او در انتخاب کارگردان، طراحی قصه و چیدمان عوامل نقش تعیینکننده دارد. وقتی این ضلع از مثلث تولید تضعیف شود، احتمال آسیبدیدن اثر افزایش پیدا میکند.من نمیگویم هر سریالی که مخاطب ندارد، فقط به دلیل مدیریت ضعیف ساخته شده است؛ قصه، اجرا، بازیگری، شرایط تولید و تصمیمهای مدیریتی در کنار یکدیگر بر نتیجه تأثیر میگذارند. اما نمیتوان نقش انتخاب عوامل و نحوه هدایت پروژه را نادیده گرفت.
با توجه به تجربهای که از دورههای مختلف مدیریت تلویزیون دارید، چقدر به بازگشت این رسانه به دوران آثار ماندگار و پرمخاطب امیدوارید؟
من به این امکان باور دارم. همانطور که در دورههایی آثار موفق ساخته شدهاند، امروز هم میتوان چنین آثاری تولید کرد. تجربه نشان داده است که قصههای خوب، تیم حرفهای و مدیریت آشنا با تولید میتوانند نتیجه مؤثری داشته باشند.از نظر من، دوره مدیریت مهدی نقویان در سیمافیلم و دوره دکتر کرمی از مقاطع مثبت تولید آثار نمایشی بودهاند. این حرف را بر اساس تجربه کاری خودم میگویم. در کنار آن، باید مراقب باشیم که نیروهای باتجربه کنار گذاشته نشوند و فرصت برای جوانان نیز فراهم باشد. تلویزیون به ترکیب تجربه و انگیزه نیاز دارد.در نهایت، آنچه برای من و بسیاری از همکارانم اهمیت دارد، واکنش مردم است. وقتی مخاطبی در خیابان از سریال تشکر میکند یا درباره آن حرف میزند، برای من پاداشی ارزشمند است. همانقدر که استقبال مخاطب خوشحالکننده است، بیتفاوتی یا نارضایتی او نیز میتواند تلخ باشد. ما باید برای همان مخاطب کار کنیم؛ مخاطبی که اگر قصهای خوب و اجرای درستی ببیند، همچنان میتواند با تلویزیون ارتباط برقرار کند.