
ناصر ارباب/ صبا، گاهی تاریخ در گذر زمان، زیر سایه سیاست و تغییرات اجتماعی، از حافظه روزمره مردم فاصله میگیرد؛ اما آنچه در این میان باقی میماند، روایتهایی است که هنوز حرفی برای گفتن دارند. نمایش «تملیخا» به کارگردانی علی شیرپی، با خلق جهانی متافیزیکی و شخصیتی برخاسته از دل تاریخ، به سراغ چنین مواجههای رفته است؛ موجودی که گویی از سکوت زمان بیرون آمده تا آنچه را دیده و شنیده، در برابر چشم مخاطب بازگو کند. در این اجرا، روایت تاریخی با تخیل، احساسات انسانی و حضوری رازآلود درهم میآمیزد تا تماشاگر نهفقط شاهد یک داستان، بلکه همراه تجربهای سرشار از ترس، عشق، خشم و اندوه باشد.
علی شیرپی، بازیگر و کارگردان نمایش «تملیخا» در گفتگو با خبرنگار حوزه تئاتر خبرگزاری صبا درباره هدف شکلگیری این اثر و ارزیابی خود از اجرا اظهار کرد: در «تملیخا» با تاریخی مواجه هستیم که در پیوند با سیاست، بهتدریج در میان مردم کمرنگ شده است؛ اما این تاریخ همچنان زنده است و میتوان با نگاهی تازه و شیوهای متفاوت، دوباره به سراغ آن رفت. برای من، مهم بود که این روایت را از زاویهای جدید مطرح کنم و به آن امکان بدهم تا بار دیگر در برابر مخاطب قرار بگیرد. احساس میکنم ظرفیت این داستان بسیار بیشتر از آن چیزی است که در نخستین مرحله اجرا به نمایش گذاشتهایم.
وی ادامه داد: روایتی که ارائه میشود و شهادتی که تملیخا بر عهده دارد، هنوز به مخاطبان بسیار بیشتری نیاز دارد. به نظرم، دور نخست اجرا برای شناساندن این جهان کافی نیست و باید هزاران نفر با تملیخا آشنا شوند. این شخصیت حرفهای زیادی برای گفتن دارد و من نیز بهعنوان کارگردان، همچنان ظرفیتهای فراوانی در آن میبینم که میتوانند در مواجهه با مخاطبان مختلف آشکار شوند.
شیرپی درباره تبدیل جهان متافیزیکی نمایش به زبان تصویر، حرکت و روایت بیان کرد: تملیخا موجودی با قدرت و ویژگیهای خاص خود است؛ موجودی که گویی خودش به دنبال شخصی میگردد تا بتواند روایتش را بیان کند. در این اجرا، رابطه میان شخصیت و روایتگر اهمیت زیادی دارد و آنچه روی صحنه شکل میگیرد، از پیوند میان جهان تملیخا و شیوه روایت من به وجود میآید. در واقع، همهچیز از مواجهه من و تملیخا شکل میگیرد و این ارتباط، بنیان حضور ما روی صحنه است.
وی افزود: برای من، مهم است که این موجود صرفاً در حد یک ایده یا تصویری ذهنی باقی نماند، بلکه حضوری زنده و تأثیرگذار پیدا کند. تماشاگر باید بتواند قدرت و ویژگیهای متفاوت او را در جریان اجرا احساس کند. به همین دلیل، شخصیتپردازی و شیوه روایت در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا جهانی ساخته شود که مخاطب بتواند وارد آن شود و با آن همراه بماند.
این کارگردان درباره برنامههای آینده نمایش و احتمال اجرای آن در سالنهای دیگر گفت: در ذهن من سقف و پایانی برای «تملیخا» وجود ندارد. هر جا که علی شیرپی باشد، تملیخا نیز میتواند حضور داشته باشد و ما آمادگی داریم تا در هر تعداد شب و هر فرصتی که فراهم شود، اجرا را ادامه دهیم. باور دارم این نمایش باید در سالنهای مختلف تهران روی صحنه برود و پس از آن، مسیر اجرای خود را در شهرهای دیگر ایران نیز دنبال کند.
وی تأکید کرد: تملیخا موجودی است که از دل تاریخ بیدار شده و نمیخواهم روایتش به یک دوره محدود از اجرا ختم شود. دوست دارم مخاطبان بیشتری امکان تماشای این اثر را پیدا کنند و این شخصیت در مواجهه با تماشاگران مختلف، فرصت بیشتری برای روایت داشته باشد. برای من، ادامه مسیر نمایش به معنای فراهم کردن امکان شنیده شدن این روایت در فضاهای تازه است.
شیرپی در پاسخ به پرسشی درباره بخشهای تأثیرگذار نمایش و واکنش مخاطبان اظهار کرد: هر بخش از «تملیخا» با فکر و طراحی شکل گرفته است. تلاش کردهایم صحنه به صحنه، موقعیتهایی ایجاد کنیم که بتوانند عواطف و احساسات مختلف مخاطب را درگیر کنند. هیجان، ترس، نفرت، غم، کینه، خشم، عشق و دلهره، بخشی از تجربهای هستند که میخواهیم در طول اجرا برای تماشاگر شکل بگیرد.
وی ادامه داد: برای من مهم است که مخاطب صرفاً داستان را دنبال نکند، بلکه از نظر احساسی نیز درگیر جهان نمایش شود. هر موقعیت میتواند واکنشی متفاوت ایجاد کند و تماشاگر را از یک احساس به احساس دیگر ببرد. به همین دلیل، طراحی صحنهها با توجه به تأثیری انجام شده که قرار است در روند اجرا شکل بگیرد. هدف این است که تملیخا بتواند طیف گستردهای از عواطف انسانی را در مخاطب بیدار کند و او را با تجربهای متنوع و زنده روبهرو سازد.

کارگردان «تملیخا» درباره احتمال ایجاد تغییر در میزانسن، بازیها و دیگر بخشهای اجرایی در دورههای بعدی گفت: مخاطب با موجودی روبهروست که میتوان او را به جِن یا زادهای از دل تاریکی تشبیه کرد؛ شخصیتی که در هر لحظه امکان دارد با تغییر حالوهوا و رفتار، موقعیتی تازه ایجاد کند. البته بخشهای مختلف اجرا از پیش طراحی شدهاند، اما این طراحی به معنای ثابت ماندن تمام لحظهها نیست. تئاتر هنری زنده است و همین زنده بودن، امکان تغییر و واکنش در لحظه را به وجود میآورد.
وی افزود: در چنین اجرایی، بازیگر باید هم به طراحی و ساختار اثر وفادار بماند و هم آمادگی مواجهه با لحظه را داشته باشد. ممکن است در جریان اجرا، حالوهوای شخصیت یا کیفیت یک موقعیت تغییر کند و این تغییر بر میزانسن و نحوه ارتباط با صحنه تأثیر بگذارد. برای من، این ویژگی بخشی از ماهیت زنده تئاتر است؛ اجرایی که هر شب در برابر مخاطب شکل میگیرد و میتواند با وجود حفظ چارچوب اصلی، تجربهای متفاوت داشته باشد.
شیرپی با اشاره به تأثیر تمدید اجرا بر انرژی گروه اظهار کرد: «تملیخا» انرژی بسیار زیادی دارد و فکر میکنم با ادامه اجراها، این انرژی میتواند بیشتر و بهتر شود. بازخوردهای مخاطبان، چه مثبت و چه منفی، برای گروه اهمیت دارند؛ زیرا میتوانند به ما کمک کنند تا نقاط قوت و بخشهایی را که نیاز به توجه بیشتری دارند، بهتر بشناسیم. ارتباط با تماشاگر فقط به لحظه تماشا محدود نمیشود، بلکه واکنشها و نقدهای او نیز بخشی از مسیر رشد یک اثر نمایشی هستند.
وی ادامه داد: به نظرم، در هر اجرای تازه همهچیز دوباره از نو شکل میگیرد و بازیگر و کارگردان نمیتوانند صرفاً به تجربه شب قبل تکیه کنند. آنچه گروه را در این مسیر نگه میدارد، اراده و خواست ادامه دادن است. باید هر بار با تمرکز و انرژی تازه وارد صحنه شد و اجازه داد اجرا در همان لحظه اتفاق بیفتد. این استمرار، در کنار توجه به بازخورد مخاطبان، میتواند به پختهتر شدن اجرا کمک کند.
این کارگردان در پاسخ به پرسشی درباره ویژگی متمایز نمایش برای مخاطبانی که هنوز آن را ندیدهاند، بیان کرد: مخاطب در «تملیخا» با موجودی مواجه میشود که گویی تنی رها از آدمیزاد دارد، اما چشمانش سرشار از دیدهها و گوشهایش انباشته از شنیدههاست. این شخصیت تجربههای بسیاری را پشت سر گذاشته و اکنون آمده است تا روایت خود را در برابر تماشاگر قرار دهد. به باور من، برای تماشای تملیخا نیازی به آشنایی قبلی با جهان متافیزیکی یا روایتهای اسطورهای نیست؛ خود اثر تلاش میکند از مسیر حضور شخصیت و تأثیر عاطفی روایت، ارتباطش را با مخاطب برقرار کند.
وی افزود: تملیخا تلاش میکند بر احساسات مختلف تماشاگر تأثیر بگذارد؛ مخاطب ممکن است با او غمگین شود، بخندد، خشمگین شود یا در موقعیتی دیگر احساس دلهره کند. برای من، اهمیت دارد که این شخصیت بتواند طیف متفاوتی از عواطف را در مخاطب بیدار کند و او را به تجربهای فراتر از دنبال کردن یک داستان ببرد. فکر میکنم جذابیت نمایش در همین مواجهه مستقیم با شخصیت و جهانی است که روی صحنه شکل میگیرد.
علی شیرپی در پایان گفت: «تملیخا» را باید روی صحنه دید و با جهان آن مواجه شد. این اثر برای برقراری ارتباط با مخاطب، به پیشزمینه خاصی نیاز ندارد؛ چراکه تلاش میکند از مسیر احساسات و عواطف انسانی، راه خود را پیدا کند. آنچه برای من اهمیت دارد، این است که تماشاگر با این موجود همراه شود و بتواند بخشی از تجربه او را در خود احساس کند. در نهایت، آنچه میخواهم از این نمایش باقی بماند، همان روایت و شهادتی است که شخصیت بر عهده دارد.